فرازی از زندگینامه و وصیتنامه شهید داوود شبیری زنجانی؛

جبهه دانشگاه عشق

وقتی اوراق این ۲۱ سال عمرم را ورق می زنم می بینم هیچ نقطۀ سفیدی وجود ندارد، سیاهی اعمالم بر سیاهی قلبم اضافه می کند. خداوندا اگر تو رحمان نبودی اگر تو رحیم نبودی اگر درِ رحمت و درِ توبه نبود، الان دیگر کدامین در را می زدم، به کجا پناه می بردم، کدامین پناهگاه است که مرا در خود جای دهد، خدای من به لطف و رحمت تو امیدوارم.
کد خبر: ۲۱۹۱۸۳
تاریخ انتشار: ۰۲ فروردين ۱۳۹۶ - ۰۸:۰۰ - 22March 2017

به گزارش دفاع پرس از زنجان، سید داود شبیری در دوم خرداد ۱۳۴۵ در یکی از روستاهای زنجان ودر یک خانوادۀ مذهبی به دنیا آمد قبل از مدرسه به مکتب خانه رفت و قرآن را فراگرفت. علاقۀ زیادی به تلاوت و قرائت قرآن داشت.

از سن ۸ سالگی بود که بدون وقفه به انجام فرائض دینی پرداخت. با عنایت خداوند متعال و با تربیت موفق پدر و مادرش در درس هایش نمرات درخشانی داشت و در همه ادوار تحصیلی از شاگردان شایسته و جدّی مدرسه بود.

دوره ابتدایی را با موفقیت به اتمام رساند و در مدرسۀ راهنمایی انوری (اتّحاد کنونی) به تحصیل خود ادامه داد. در همین دوران بود که انقلاب اسلامی شروع شد. با وجود سن کم، در مبارزاتی که بر علیه رژیم منفور شاه صورت می گر فت، شرکت فعّال داشت.

هر چه بزرگ تر می شد بیشتر اخلاص و پاکی در چهرۀ او ظاهر می شد. همان سال های نخستین انقلاب شالودۀ وجودش در عشق به الله و علاقه به خمینی عزیز پی ریزی شد و با گذشت زمان ابعاد وجودش روز به روز گسترده تر گردید.

سید داود شبیری در سنین نوجوانی بعد از پیروزی انقلاب عضو فعال پایگاه مسجد امیرالمؤمنین (ع) بسیج زنجان شد و چون به تبلیغات علاقه فراوانی داشت برای تبلیغ آرمان های اسلام در پایگاه شروع به فعالیت کرد.

سید داوود بعد از فعالیت مستمری در پایگاه امیرالمؤمنین (ع) به سمت مسئول تبلیغات پایگاه انتخاب شد. او که عضو مؤثر شورای پایگاه مذکور بود. با اخلاق و رفتار نیکوی خود الگویی برای تمام برادران بسیجی شده بود.

در تمام مراسم پایگاه از جمله دعای توسل پیشقدم بود و خودش دعای توسل می خواند.

شبیری در هر اعزامی با صدای رسایش رزمندگان را بدرقه می کرد و در هر مراسمی با آوای گرم و جانسوزش زینت بخش مجالس بود .

در سال ۱۳۶۲ قبل از عملیات خیبر عازم جبهه های نبرد حق علیه باطل شد و به عنوان مسئول تبلیغات گردان ولی عصر (عج) از لشگر علی بن ابیطالب تعیین شد.

فرماندهی این گردان بر عهده شهید حسن باقری بود. او در عملیات خیبر به صورت نیروی نظامی شرکت کرد و در این عملیات از ناحیه سر مجروح شد.

سید داود پس از ده روز بستری شدن در بیمارستان امدادی مشهد بهبود یافت و دوباره عازم جبهه های حق علیه باطل شد .

در جبهه کارش تبلیغات بود، البته فراموش نشود که در پشت جبهه نیز صدای رسایش همیشه از بلندگوهای تبلیغات طنین انداز بود.

در سال ۱۳۶۵ وارد تبلیغات گردان حضرت علی اصغر (ع) از لشگر ۸ نجف اشرف شد و بعدها به علت دیدن آموزش نظامی به معاونت یکی از دسته های این گردان درآمد و در عملیات کربلای ۵ که در 19 دیماه 65 شروع شد شرکت فعال داشت.

در 15 فروردین 66 دوباره عازم جبهه های حق علیه باطل شد و در گروهان۱ گردان حضرت علی اصغر (ع) به عنوان مسئول دسته وارد عمل شد و در عملیات کربلای۸ جاوید الاثرشد.

فرازی از وصیت نامه شهید سید داوود شبیری

 بلبل امام حسین سید داوود شبیری بسم الله الرحمن الرحیم ولا تحسبن الذین قتلوا فی سبیل الله امواتاً بل احیاء عند ربهم یرزقون. (قرآن کریم) و مپندارید کسانی که در راه خدا کشته می شوند، مرده اند بلکه آن ها زندگانند و در نزد خداوند روزی می خورند. اگر دشمن را در خانه اش نکشید، دشمن می آید شما را در خانه تان می کشد. شهید محمد منتظری

الهی در یک مکان مقدس اکنون در حال نوشتن وصیت نامه ام هستم و حال آنکه نمی دانم شهادت نصیب من پرمعصیت خواهد شد. بنده ای که همیشه در منجلاب منیت غرق بوده و همیشه در امواج گناهان غوطه می خورم.

به عظمتت سوگند وقتی به آتش جهنمت فکر می کنم دیگر نقطه امیدی برای من باقی نمی ماند، چرا که خودم را لایق آتشت می دانم زیرا هیچ موقع بنده خوبی نبوده ام و همیشه در وظایفم قصور کرده ام.

وقتی اوراق این ۲۱ سال عمرم را ورق می زنم می بینم هیچ نقطۀ سفیدی وجود ندارد، سیاهی اعمالم بر سیاهی قلبم اضافه می کند. خداوندا اگر تو رحمان نبودی اگر تو رحیم نبودی اگر درِ رحمت و درِ توبه نبود، الان دیگر کدامین در را می زدم، به کجا پناه می بردم، کدامین پناهگاه است که مرا در خود جای دهد، خدای من به لطف و رحمت تو امیدوارم.

باز با آن همه گناهان به در تو رو آورده ام.

زندگی در این دنیا برایم خیلی سخت می گذرد.

دیگر از این دنیا بیزارم.

دنیایی که با تجملات ظاهری خویش مرا فریب می دهد.

دیگر از این تجملات پوچ دست می کشم و آن چه را که تو گفته ای انجام می دهم.

معبودا تو می گویی چنین باش، باشد. تو می گویی از غیر خدایی ببر، می برم. تو می گویی بر نفست غلبه کن، می کنم. تو می گویی در راه من بمیر. چرا که مرگ در راه تو عزت است و سعادت ابدی است. در راه تو می میرم، حتی اگر آتش را بر من ارزانی داری و آن چه رضای توست من راضیم؛ پس خدایا مرا چنان بمیران که دوست می داری و راضی هستی و زندگیم را به سعادت و مرگم را به شهادت ختم کن. اللهم وقفنا لما تحب و ترضی و احینی یا رب شهدا و توفنی شهیدا

سخن سید داود با پدر و مادرش

و اما سخنی چند با پدر و مادر عزیزم: پدر جان و مادر جان هر چقدر می اندیشم که چه بنویسم تا رضایت شما را به دست آورم، هیچ نمی یابم چرا که همیشه اسباب زحمت شما بوده ام.

فقط سخنی که دارم این است که خداوند با آن عظمت خویش که بنده اش را آفریده است با ریخته شدن قطره ای از خونش گناهان او را می بخشد.

شما نیز بزرگی خود را نشان دهید و این فرزند را که امانتی بود در پیش شما حلال نمایید.

تا در پیش مولایم حسین و مادرم زهرا رو سفید باشم. شاید این حقیقت برای شما آشکار نشده بود که چرا من به جبهه رفته ام.

پدر عزیز و مادر گرامی، ما سیدیم و اولاد رسول خدا هستیم.

وقتی می بینم دینی را که رسول خدا آورده است در خطر است و می خواهند دین اسلام مظلوم باشد ،چرا نروم؟

وقتی می بینم راه حرم با صفای مولایمان حسین را برویمان بسته اند چه درنگی بنمایم؟

وقتی می بینم تجاوز به مملکت ما تجاوز به اسلام، تجاوز به خانه ما می کنند، چرا بی تفاوت باشم؟

وقتی می بینم امامم، مجتهدم، رهبرم ندا می دهد که جنگ از فروع دین واجب تر است، چرا نروم؟

پدر جان و مادر جان من مقلد امامم. بگذارید دیگران نروند، بگذارید دیگران نق بزنند مگر ما مقلد آن ها هستیم. در زمان امام حسین (ع) نیز عده ای در شب به بهانه های گوناگونی از معرکه جنگ فرار نمودند. چه شد؟

آیا امام حسین شکست خورد؟ نه. با همان عدۀ معدود، ۷۲ تن از یاران باوفایش به جنگ با یزیدیان برخاست و خون حسین بود که تا الان دین اسلام و نهال اسلام را آبیاری کرده و تا الان نیز اسلام باقی است.

مگر جان ما از جان امام حسین عزیزتر است؟

ای کاش که صد جان داشتیم و همه را فدای راه امام حسین می کردیم. به هر صورت ما خواهیم مرد چه صد سال عمر کنیم و چه ۲۰ سال عمر کنیم ولی مرگ بهتر است با عزت باشد نه با ذلت.

با مرگ طبیعی مردن که شجاعت نیست. شجاع کسی است که جوانیش و قدرتش را در راه خدا و معبود یکتا نثار کند.

مادر جان تو باید افتخار کنی که هدیه ای و امانتی را که از طرف خدا داشتی خوب امانت داری کردی و خوب پس دادی.

مادر جان بگذار ما هم خوب بمیریم تا لااقل به جدمان بگوییم که حسین جان ما نیز از شعار «هیهات من الذله» تو پیروی کردیم و به رهبری اماممان به نبرد با یزید زمان برخاستیم.

وقتی تاریخ را بنگرید دیگر نقطه مبهمی باقی نمی ماند.

مرگ در راه خدا برای قاسم ابن حسن شیرین تر از عسل است. شهادت برای حنظله واجب تر از حجله دامادی است.

پس منی که سیدم باید قبل از همه به راه آنان ادامه دهم. هیچ اندوهی به خود راه ندهید. خوشحال باشید که در وظیفه تان قصور نکرده اید. اگر ناراحتی ایجاد کنید دشمن را خوشحال کرده اید و به هیچ عنوان مانع آمدن برادرانم به جبهه نباشید.

بگذارید سلاح افتادۀ شهیدان را بردارند و راه گلگون آن ها را ادامه دهند. اینک چشم مسلمانان جهان از یک سو و چشم جهان خواران از سوی دیگر به ما دوخته شده است.

مسلمانان از ما یاری می طلبند و جهان خواران تلاش در نابودی ما می کنند.

دیگر وقت درنگ نیست. باید مسلمان بودن خودمان را نشان دهیم، باید دنیا بداند که ما به خاطر اسلام از همه چیزمان خواهیم گذشت. ما به خاطر اسلام مرگ را همچون عروسی در حجلۀ دامادی سنگر در بغل خواهیم کشید.

خواهران عزیزم: صبور باشید و سعی کنید راه اسلام را، دین خدا را آن چنان که هست بشناسید. و اما برادر گرامی :سنگر پر خون شهیدان را خالی مگذار. امامت می گوید جبهه رفتن از فروع دین واجب تر است پس گوش به امر رهبرت فرا ده. موقعیتی پیش آمده است که هر کس از این موقعیت استفاده نکند عقب مانده است. موقعیتی که با نثار جان خود در راه خدا بهشت را خواهی گرفت.

خدا را شکرگذار باش که با گرفتن امانتش هزاران برابر بیشتر در قبال این امانتداری به تو می دهد. اگر به لطف خداوند بتوانی هرگز از جبهه دست نکش.

بیا به جبهه و با چشم خود بنگر که جبهه دانشگاه عشق است.

عشق لقاءالله. اگر با چشم بینا بنگری تمام سنگ ها، کوه ها، خاک و گل این منطقه با تو سخن خواهند گفت. فریاد انا مظلوم خاک خوزستان را همیشه خواهی شنید، فریاد هل من ناصر را درک خواهی کرد. چند وصیت شخصی دارم که آن ها را در آخر می نویسم. تمام کتاب های مرا به واحد بسیج بدهید و تمام لباس های نظامی مرا به جبهه بدهید. انگشتر و ساعت مرا بفروشید و پول آن را به جبهه کمک کنید. امانتی را که در ساک بزرگم دارم حتماً تحویل سپاه بدهید. ۶۰۰۰ تومان به واحد بسیج مقروض هستم. حقوق این چند ماهه ام را بگیرید و به آن جا بدهید. و نوشته ای در مزارم بگذارید و بنویسید آن هایی که از من بدی دیده اند یا حقی بر گردن من دارند به بزرگی خودشان حلال نمایند. از تمام فامیلان و آشنایان و دوستان حلالیّت مرا بطلبید. یک ماه روزه و یک سال نماز برای من بگیرید. از خرج و مخارج زیاد در مجلس های من پرهیز کنید و در اولین روز رفتنم شیرینی پخش نمایید که من توانستم در امتحان قبول شوم. سمند حادثه را زین کنیم و بشتابیم دل از فروغ تو آذین کنیم و بشتابیم عروس یک شبه را با وداع حنظله وار فدای مکتب و آیین کنیم و بشتابیم به دست خنجر و به سینه جوشن کنیم وجود را پروین کنیم و بشتابیم اللهم الرقنی توفیق الشفاعه الحسین یوم الورود و ثبت لی قدم صدق عندک مع الحسین و اصحاب الحسین (ع) .سید داوود شبیری

انتهای پیام/

نظر شما
پربیننده ها
آخرین اخبار