به روز شده در: ۲۹ مرداد ۱۳۹۶ - ۰۶:۰۰
گفتگوی دفاع پرس با یکی از مبارزان انقلابی:
یکی از مبارزان و جانبازان دوران انقلاب گفت: روز 29 بهمن 1356 دستگیر و در دادسرای عمومی محاکمه شدم البته بعدها با قرار وثیقه آزاد شدم و چندی بعد، دوباره تحویل اداره دوم ضداطلاعات نیروی هوایی شدم.
کد خبر: ۲۲۷۵۵۷
تاریخ انتشار: ۲۸ بهمن ۱۳۹۵ - ۱۶:۵۳ - 16February 2017

به گزارش دفاع پرس از آذربایجان شرقی، به مناسبت فرا رسیدن سالگرد قیام تاریخی 29 بهمن 1356 تبریز به سراغ یکی از مبارزان و جانبازان دوران انقلاب رفتیم و گفتگویی با وی داشتیم که بشرح ذیل است:

دفاع پرس: از خودتان بگویید.

من داود محمودپور طلیسچی. معروف به داود طلیسچی، متولد سال1339، ساکن شهر تبریز. در محله ی دوه چی (شتربان) بزرگ شدم. تحصیلات ابتدایی را در مدرسه ی تربیت خواندم. بعد از پایان تحصیلاتم در اردیبهشت ماه 1355 به استخدام نیروی هوایی ارتش در آمدم. همزمان با استخدام بنده، جریانات انقلاب شروع شد. گروهها و اقشار مختلف انقلابی شروع کردند به فعالیت. ما هم توی خط نهضت قرار گرفتیم و شروع کردیم به انجام عملیاتهای تخریبی. هدف اصلی ما بمب گذاری ساختمان حزب رستاخیز بود. بمب گذاری هم کردیم و توانستیم قسمت شمال شرقی آن واحد را تخریب نماییم. برای این منظور گروههای چندنفری متعددی فعالیت میکردند که آخرسر ما، موفق به این کار شدیم. بنده چون در نیروی هوایی بودم، روی کارهای تخریبی اطلاعاتی داشتم.

پشت این ساختمان باغ سردار ملی قرار دارد. در آن منطقه ما آشناهای زیادی داشتیم که، همه جوره ساپورتمان مینمودند. سرایداری هم در ساختمان حزب رستاخیز مشغول به کار بود (اسمش را فراموش کرده ام) که کمک زیادی در انجام عملیات به ما کرد. خود همین سرایدار نیز دستگیر شد. بنده هم روز 29 بهمن 1356 دستگیر و در دادسرای عمومی محاکمه شدم البته بعدها با قرار وثیقه آزاد شدم و چندی بعد، دوباره تحویل اداره ی دوم ضداطلاعات نیروی هوایی شدم.

دفاع پرس: از جریانات انقلاب برایمان بگویید.

من بعد از اینکه با قرار وثیقه آزاد شدم با دوستانم یک گروه 7 نفری تشکیل دادیم و دوباره شروع به انجام اعمال تخریبی کردیم. در این مرحله اعمال تخریبی ما روی ساختمانهای بانکها متمرکز بود که توانستیم روی ساختمان بانک صادرات چهارراه فلسطین و بانکی در بازار عملیاتهایی را انجام دهیم که موفقیت آمیز هم بود. دوباره دستگیر شدیم. خوب یادم هست که من و دیگر بچه های گروه را آوردند توی منطقه ی 3 عملیاتی ساواک و اداره ی ضداطلاعات در خیابان شمس تبریزی. ما را انداختند داخل حوض. بعد از این که از حوض درمان آوردند با باتوم به باد کتک گرفتند. طوریکه وقتی صبح روز بعد، از خواب بلند شدم، دیدم توی بیمارستان سینا (شیر و خورشید) هستم.

همان روز با آن وضعیتی که داشیم آوردنمان قرارگاه، که آن موقع در خیابان ارتش بود. آنجا میدان فوتبالی داشت که چند تا چادر زده بودند و ما را بردند داخل چادرها و دوباره شروع کردند به شکنجه کردن ما. بعدش هم به علت جراحت هایی که برداشته بودیم ناچارا بردنمان به بهداری زندان شهربانی. وضعیت خیلی بدی داشتیم طوریکه بازپرس ها آمدند و در بهداری از ما بازحویی کردند. اسم بازپرس هم کاظمی بود که الان نمی دانم زنده است یا نه. با آن وضعیتی که ما داشتیم، باز دست از اذیت و آزارمان برنداشتد. بعد از اینکه دیدند نمیتوانند بیشتر از این ما را نگه دارند ما را با قرار وثیقه آزاد کردند که مصادف شد با پیروزی انقلاب.

دفاع پرس: چه طور شد در مسیر جریانات انقلاب قرار گرفتید؟

خوب ما در یک خانواده مذهبی معتقد به دنیا آمده بودیم و خودمان را هم سرباز امام می دانستیم. برای همین کاملاً آگاهانه در این مسیر قرار گرفتیم.

دفاع پرس: در جریان انقلاب شما بیشتر تحت تاثیر کدام گروهها بودید؟

 در آن روزها گروههای زیادی همچون مجاهدین و کمونیستها فعالیت میکردند ولی مسلمانان پیرو خط امام همیشه در خط اول بودند که ما هم در این جریان بودیم و شعارمان هم نه شرقی، نه غربی بود.

دفاع پرس: از روزهای بازداشت تان و مراحل بازجویی برای ما بیشتر تعریف کنید؟

 نحوه ی خاصی که برای گرفتن اعتراف نداشتند، فقط با شکنجه و آزار و اذیت بود. همانطور که گفتم قبل از این که از ما بپرسند، که شما کی هستید؟ برای چه بازداشت شدید؟ ما را انداختند توی حوض و بقیه ی ماجرا که عرض کردم.

دفاع پرس: اسامی افرادی را که شما را شکنجه می کردند به یاد دارید؟

 نه همه شان را ولی یک نفر بود از ساواک، به نام مختار پیمان.

دفاع پرس: بعد از پیروزی انقلاب هیچ به فکر افتادید که بروید دنبالش و پیدایش کنید؟

بله بعد از پیروزی انقلاب به فکرمان افتاد. حتی برای این که بتوانیم پیدایش کنیم، رفتیم توی ساختمان سازمان ساواک. ولی از پرونده اش خبری نبود. نتوانستیم چیزی ازش پیدا کنیم.

دفاع پرس: بعد از پیروزی انقلاب باز هم به فعالیتتان ادامه دادید؟

بله. ولی نه به آن شکلی که برایمان قابل قبول باشد. چون بر اثر شکنجه از ناحیه ی مفصل ران نقص عضو شده بودم و نمی توانستم زیاد فعالیت کنم.فقط در تشکیل کمیته ها و در مساجد برای تشکیل واحد احتیاط و هسته ی مقاومت کارهایی را انجام می دادیم.

دفاع پرس: از عملیاتهایتان برای ما تعریف کنید و اینکه قصد داشتید کجاها را تخریب کنید؟ از چه کسی دستور می گرفتید و مواد منفجره را از کجا تهیه می کردید؟

ما کلاً قصد داشیم یواش یواش از گوشه ای از ساختمان حزب رستاخیز شروع کنیم و بعد تمام ساختمان را تخریب کنیم. تسلیحات هم از قم می آمد. توی قم یه نفر به نام سید مجتبی واحدی بود که برایمان تسلیحات می فرستاد. البته سیدمجتبی اینجا با یک نفر به نام «علی حسینی» رابطه داشت. پدر علی قاری قرآن بود، توی نیروی هوایی. بیشتر دستورات را از مرحوم افتخاری می گرفتیم. جمع میشدیم توی مغازه اش. در میدان کاه فروشان یک چلوکبابی بود به نام افتخاری، که ما و روحانیانی چون حاج میرزا مجید علیپور و حاج میرزا نصیرپور در طبقه ی دوم چلوکبابی گرد هم می آمدیم. البته ما از زنجان و از آقای خاتمی نماینده ی ولی فقیه و امام جمعه ی فعلی زنجان هم درس می گرفتیم.

دفاع پرس: اسامی سایر اعضا گروه را به یاد دارید؟

 بله 8 نفر بودیم. رسول علیزاده، جعفر و حسن ثامع فرشی، قربانعلی قربانی، جلال ایروانی، سیدحسین سریری و محرم اسدزاده.

دفاع پرس: از آنها اطلاعی دارید؟

نه زیاد. یکی دوتایشان فوت کرده اند. از سرنوشت بقیه هم خبری ندارم.

دفاع پرس: آن موقع شما چند سال داشتید؟

19 سال داشتم.

دفاع پرس: موقعی که دستگیر شدید، شهید تجلا اولین شهید قیام 29 بهمن تبریز را می شناختید؟

آن موقع زیاد با هم در ارتباط نبودیم، ولی می دانستم که آنها بیش تر با آیت الله قاضی(ره) فعالیت می کنند، در مسجد شعبان.

دفاع پرس: کی فهمیدید که آقای تجلا شهید شدند؟

ما توی بازار بودیم که شنیدیم. انگار در حوالی مسجد شهید شده بودند(قزلی مسجد)

دفاع پرس: از شهید تجلا برایمان بگویید.

آن موقع خیلی با هم آشنایی نداشتیم. وقتی برای نماز به مسجد شعبان می رفتیم و پای منبر حاج آقا قاضی می نشستیم، با هم احوا ل پرسی داشتیم. ولی بعد از پیروزی انقلاب با خانواده شان در رفت و آمد بودیم.

دفاع پرس: ازدواج کرده اید؟

بله. البته این نکته را هم باید خدمت شما عرض کنم که در دوران جنگ تحمیلی منزل ما بر اثر بمباران تخریب شد و ما زیر آوار مانده بودیم که یک روز بعدش از زیر آوار بیرون آورده شده بودیم.

دفاع پرس: منزلتان کی بمباران شد؟

دقیقاً سال 65 بود. ما توی منزلمان در شهرک امام بودیم و داشتیم با خانواده سریال "زیرآوار" را نگاه میکردیم که بمباران شد. ما هم تا صبح، زیرآوار ماندیم. صبح پیدایمان کردند.

دفاع پرس: الان به چه کاری مشغول هستید؟

الان بازنشسته ی نیروی هوایی هستم. ولی باز هم در حال خدمت می باشم و مشاور فرماندهی حوزه 5 بسیج شهری سپاه امامت تبریز هستم.

 دفاع پرس: اگر زمان به عقب برگردد شما باز هم در مسیر جریان انقلاب قرار می گرفتید؟

بله. آن موقع جوان ها با امروزی ها خیلی فرق داشتند. جوان های آن روزها انگار که اصلاً ترمز نداشتند.

دفاع پرس: بعد از پیروزی انقلاب چه حس و حالی داشتید؟

خوب شاد بودیم. چون به هدف مان رسیده بودیم و انقلاب پیروز شده بود.

دفاع پرس: چه انتظاراتی از انقلاب داشتید و آیا آن انتظارات برآورده شد؟

انتظارمان همان پیروزی انقلاب بود و به زیرآوردن رژیم طاغوت.خدا را شکر، که به آرزویمان هم رسیدیم.

دفاع پرس: حرف آخر

میخواهم بگویم این انقلاب به این سادگی به دست نیامده است. انقلاب با خون شهیدان، اینجا رسیده است.

انتهای پیام/
لینک کوتاه: http://dnws.ir/227557
نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر:
پربیننده ها