شهید صدیف اسماعیل‌پور:

راهم را آگاهانه و عاشقانه انتخاب نمودم

شهید صدیف اسماعیل‌پور در قسمتی از وصیتنامه‌اش می‌نویسد: به خدا سوگند می‌خورم که راهم را آگاهانه و عاشقانه انتخاب نمودم و در آن قدم گذاردم.
کد خبر: ۲۴۰۹۹۶
تاریخ انتشار: ۰۶ خرداد ۱۳۹۶ - ۱۴:۰۶ - 27May 2017
به گزارش خبرنگار دفاع پرس از مازندران، سردار شهید «صدیف اسماعیل‌پور» سپیده دم سال 1342 در خانواده‌ای مذهبی و روحانی در بابل دیده به جهان گشود. او آخرین فرزند خانواده بود که در دامان پر مهر مادر و سایه پاک پدر مراحل رشد و تعالی را سپری کرد تا این که در سن هفت سالگی وارد مدرسه ابتدایی نوشیروان کلای بابل شد و مقطع راهنمایی را هم در محل زادگاهش به پایان رساند. دوران راهنمایی صدیف مصادف بود با مبارزات مردم علیه رژیم ستم‌شاهی.

وی در کنار تحصیل به شرکت در جلسات مذهبی و سیاسی مبادرت ورزید. فعالیت هایش زمانی به اوج خود رسید که مردم علناً برای براندازی این رژیم فاسد به خیابان ها ریختند و تظاهرات های گسترده ای در شهرهای مختلف کشور صورت گرفت.

او به خاطر فعالیت‌هایش در مدرسه چندبار از طرف مدیر مدرسه تهدید به اخراج شد اما همچنان به فعالیت خود جهت ارشاد جوانان ادامه داد تا اینکه انقلاب اسلامی به رهبری امام خمینی (ره) در بهمن ماه سال 57 به پیروزی رسید. پس از پیروزی شکوهمند انقلاب اسلامی و با شروع جنگ تحمیلی از سوی رژیم بعث عراق با حمایت ایادی غرب بنا به فرمان امام مبنی بر تشکیل بسیج 20 میلیونی، صدیف جزء اولین‌هایی بود که به تشکیل و تأسیس بسیج و سازماندهی آن در محل زندگی خود پرداخت. پس از تشکیل و سازماندهی بسیج در تاریخ 1360/11/20 برای نخستین‌بار به مدت دو ماه و 11 روز از سوی بسیج بابل به عنوان تک‌تیرانداز به جبهه مریوان اعزام شد. پس از بازگشت از مریوان ترک تحصیل نموده و برای بار دوم به جبهه اعزام شد.

برادر این شهید بزرگوار می‌گوید: در عملیات والفجر 4 ما یک کیسه 20 کیلویی آرد گرفتیم بردیم داخل چادر. فکر کردیم آرد برنج است اما وقتی سر کیسه را باز کردیم فهمیدیم شیر خشک است. صدیف به من گفت چند روزی را مرخصی بگیر برو به منزل هم به خانواده سرکشی کن و هم چند کیلو آرد برنج تهیه کن و با خودت بیاور. به دستور او من چند روز مرخصی گرفتم. در این چند روز حدود 7 یا 8 کیلو آرد برنج تهیه کردم و با خودم بردم به منطقه. صدیف خواست با شکر، آرد برنج و آرد شیرخشک فرنی درست کند اما چشم‌تان روز بد نبیند مواد طوری به هم چسبید که از دیگ جدا نمی‌شد. به او گفتم این دیگر چه مدل فرنی درست کردن است؟ خندید و گفت: باید چند دفعه درست کنم خراب شود تا یاد بگیریم.

صدیف در عملیات‌هایی چون حصر آبادان، رمضان، فتح‌المبین، بیت‌المقدس و والفجر 4 با مسئولیت‌هایی چون مسئول دسته، فرمانده گروهان، جانشین گردان مسلم ابن عقیل شرکت نمود. وی با این که در بیشتر عملیات‌ها مسئولیت داشت اما همانند یک رزمنده عادی آر.پی.جی می‌گرفت و به شکار تانک‌های عراقی می‌رفت و به خاطر همین رشادت‌ها و شجاعت‌ها در جنگ مورد تشویق سردار رشید اسلام حاج حسین بصیر قرار گرفت.

صدیف علاقه وافری به سپاه داشت. این علاقه و استمرارش در جبهه موجب شد سال 61 به عضویت سپاه پاسداران انقلاب اسلامی درآمد.

سرانجام پس از چند سال حضور مستمر در جبهه و شرکت در عملیات‌های متفاوت در عملیات والفجر 6 منطقه عملیاتی دهلران با سمت جانشین گردان مسلم ابن عقیل در تاریخ 62/12/5 به آرزوی دیرینه‌اش یعنی شهادت نائل آمد و 12 سال بعد در زادگاهش تشییع و در گلزار شهدا به خاک سپرده شد.

یکی از هم‌رزمانش می‌گوید: وقتی عالی فرمانده گردان مسلم به شهادت رسید نیروها مجبور به عقب‌نشینی شدند. صدیف جانشین عالی بود و وی با عقب‌نشینی نیروها مخالفت کرد و گفت: نباید میدان را خالی کرد، نباید اجازه دهیم عراق پیشروی کند. با این تصمیم فرمانده، حدود 40 یا 50 نفر با ایشان برای مقابله آماده شدند و تا آخرین نفر مقاومت کردند.

 وصیتنامه شهید صدیف اسماعیل‌پور:

 بسم الله الرحمن الرحیم

واعدوا لهم ما استطعتم من قوه

امام خمینی: اینهائی که شب را به دعا و مناجات بر می‌خیزند البته در جنگ‌ها پیروز خواهند شد.

به نام خداوند بخشنده مهربان

وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ يَشْري نَفْسَهُ ابْتِغاءَ مَرْضاتِ اللَّهِ وَ اللَّهُ رَؤُفٌ بِالْعِبادِ

بعضی از مردانند که جان خود را در راه رضای خدا درگذرند خدا دوستدار چنین بندگان است.«قرآن کریم»

با درود و سلام به پیشگاه ولی عصر منجی انسانها امام زمان (عج) و نائب بر حقش امام امت و با سلام به شهیدان صدر اسلام تاکنون و با دورد فراوان به شما مردم حزب‌الله.

شاید این آخرین سلام و حجتم با شما باشد، چون راهی را قدم نهادم که آفریدگار می‌خواهد بندگانش در آن قدم بنهد، من می‌روم تا بقیه عمر خودم را فدای یک لحظه عمر امام سازم. ای امت شهیدپرور زمان فرج امام زمان (عج) فرا رسیده است شمشیر عدالت به دست نائب خود داده تا زمینه فرج اش را آماده سازد تا عاشقان امام به سوی پیشوای خو بروند من می روم تا جان خود را در پیش دوستانم تسلیم خداوند نمایم. همچنین برادر همرزم من شهید آقاجان‌پور و رحیم سلیمانی و سایر شهیدان که جان خود را در جلوی چشم تسلیم خداوند تبارک و تعالی نمودند من از خدا می‌خواهم ما را در صف شهیدان درگاهش جای دهد. انشاءالله

من تا به این سن عمر کردم دیگر عمر من پایان یافت خدا خواست تا بقیه عمرم را فدای یک لحظه عمر امام سازم چون شعارم این بود خدایا هر لحظه عمر ناقابل ما را بکاه و به عمر امام عزیز ما بیفزای. من این شعار را از درون قلب می‌گفتم و به عهد خود وفا کردم. خدا که از کشته شدن ما هیچ نیازی ندارد (الله صمد).

خدا بر همه چیز بی‌نیاز است. خداوند می‌فرماید: دو راه برای شما قرار دادم یکی حزب‌الله و دیگری حزب شیطان یکی را انتخاب کنید من بنا به فرموده خداوند راه اولی را که حزب‌الله باشد انتخاب کردم چون خدا برای روشن کردن احکام اسلام پیامبران و رسول فرستاد تا در راه خدا و راه شیطان را به ما نشان دهد.

خدا پیغمبر را  فرستاد و حق را مانند آب صاف و زلال به ما نمایانده و خداوند در قرآن کریم می‌فرماید هرگز راه خلاف و تنازع نپویید که قدرت و عظمت شما از بین خواهد رفت.

خوشا به حال کسی که جانش را فدای رضای خدا نماید. رهبر آزادگان و سرور شهیدان حسین (ع) به ما آموخت صبر و درس استقامت را آموخت. جبهه مدرسه عشق و عشق و شهادت و حسین (ع) معلم کلاس است در این زمان جنگیدن با دشمن را از نائب حسین (ع) امام امت باید آموخت چون راه او را حسین و راه حسین راه مولای متقیان علی (ع) است و راه علی راه رسول خداست و راه پیامبر همان راه الله است.

همانا امام سجاد (ع) می‌فرماید: کشته شدن در راه خدا عبادت ماست و شهادت گرامیتان باد. مادرم خوشحال هستم از این که توانسته‌ام به ندای نایب حسین زمان که از کربلای ایران برخاسته و پیامی در وجودم زمزمه می‌کرد را لبیک گویم و در راه یاری‌اش قدم بگذارم و نیز به خدا سوگند می‌خورم که راهم را آگاهانه و عاشقانه انتخاب نمودم و در آن قدم گذاردم. همانطوری که سرورم امام حسین (ع) در مقابل کفر ایستادگی کرد به پیروی از او ایستادگی خواهم کرد و خون ناقابلم را برای برقراری اسلام و قرآن هدیه می‌کنم. مادرم در مرگ من کمتر گریه کن زیرا در راهی قدم نهادم که خدا بر همه چیز قادر است. شما با صبر و بردباری خودتان مشت محکمی بر دهان یاوه‌گویان و دشمنان اسلام بزنید و برای نابودی آنان از روحانیت مبارز پشتیبانی کنید.

یک وصیت به امت حزب‌الله دارم ای امت حزب‌الله قدر این رهبر قلب تپنده هزاران معلول و مجروح را بدانید تا از بند ستمگران رهائی یابید. مبادا بی‌وفائی کنید، مبادا دل امام را به درد آورید، همگی این شعار را بدهید. ما اهل کوفه نیستیم امام تنها بماند. کمک به جنگ‌زدگان یادتان نرود، در نماز جمعه همیشه شرکت کنید مخصوصاً غروب‌ها در مسجد محل.

و اینک سفارشی به خواهران دارم. خواهران حزب‌اللهی شما وظیفه دارید پیام خون شهیدان را با گریه‌هایتان به تمام جهان صادر کنید همانند حضرت فاطمه (س) که با گریه خود ندای اسلام را به تمام کره زمین رساند. شما با حجابتان می‌توانید خون شهیدان را آبیاری کنید.

خواهرم! ای شاگرد زینب (س)، سیاهی چادر تو بیش از سرخی خون من پشت دشمن را می‌شکند. با رعایت کردن حجاب می‌توانید در پیش پروردگار جهانیان و در پیش فاطمه (س) و حضرت زینب (س) سربلند باشی.

در آخر چند دعا می‌کنم شما از ته قلب جواب بدهید.

خدایا! ستاره ها را از ما گرفتند تو خورشید درخشنده اسلام را نگهدار (آمین).

خدایا! خدایا ناطق اسلام ما حسین زمان ما را تا ظهور مهدی (عج) برای امت اسلام نگهدار.

خدایا! تو شاهد باش من قطره خون ناقابل خود را در راه اسلام فدا کردم و ما را در صف شهیدان درگاهت قرار بده. آمین.

خدایا! ببخش کسانی را که مصالح دنیا را فدای اسلام و قرآن و آخرت نمودند.

والسلام علیکم و رحمه الله و برکاته


انتهای پیام/

 

نظر شما
پربیننده ها
آخرین اخبار