گزارش دفاع پرس از سیره شهید "جان نثاری" طلایه‌دار توپخانه سپاه
آجر زیر پای خودش گذاشت تا قدش بلندتر نشان دهد و مسئولین مانع اعزام او به جبهه نشوند؛ شهادت، حق عباس بود و سالها بعد از جنگ، بر اثر اصابت گلوله مستقیم دشمن به محل سجده‌گاه الهی، به آرزوی دیرینه‌اش رسید.
کد خبر: ۲۵۷۲۵
تاریخ انتشار: ۱۶ شهريور ۱۳۹۳ - ۱۴:۳۴ - 07September 2014

از دست بردن در شناسنامه تا نبرد در ارتفاعات جاسوسان/ آخرین بوسه بر گلوی عباس

به گزارش خبرنگار  دفاع پرس، سردار شهید عباسعلی جاننثاری همزمان با دوران باشکوه انقلاب اسلامی با وجود سن کمی که داشت (حدود 14 سال) به صفوف انقلابیون پیوست تا به وظیفه دینی خود در قبال مبارزه با رژیم ستمشاهی عمل کند.

وی پس از پیروزی انقلاب اسلامی در سن 16 سالگی برای اعزام به جبهههای حق علیه باطل ثبت نام کرد و با گذراندن آموزشهای عمومی بسیج به جمع رزمندگان اسلام پیوست. به دلیل جثّه کوچکش، در لشکر نجف اشرف به عنوان نیروی پیاده و پس از آن در مخابرات توپخانه لشکر امام حسین(ع) و سپس به عنوان فرمانده آتشبار توپخانه و بعد از آن به عنوان جانشین اطلاعات و عملیات گروه توپخانه و موشکی 15 خرداد تا پایان دفاع مقدس حضور داشت.

در عملیاتهای والفجر مقدماتی، بدر، خیبر، بیتالمقدس، والفجر 1، والفجر 3، کربلای 3، کربلای 5، کربلای 7، نصر 5 و نصر 7 حضور مستمر و همچنین نقش مؤثری در هدایت آتش و طرحریزی در عملیاتهای خیبر و والفجر8 داشت.

پس از جنگ به سمتهای مختلفی از قبیل مسئول عملیات توپخانه نیروی زمینی سپاه، جانشین گروه توپخانه 15 خرداد و در سال 1385 به عنوان فرمانده گروه توپخانه، موشکی و پدافند هوایی 15 خرداد منصوب شد و به دریافت درجه سرتیپ دومی از طرف فرمانده معظم کل قوا در سال 1388 مفتخر شد.

سرانجام در 16 شهریورماه 1390 پس از سی سال خدمت صادقانه، در منطقه عملیاتی حمزه سیدالشهداء(ع) در ارتفاعات جاسوسان منطقه سردشت در مبارزه با عوامل استکبار جهانی بر اثر اصابت گلوله مستقیم دشمن به محل سجدهگاه الهی، به درجه رفیع شهادت نائل شد و به آرزوی دیرینهاش رسید.

چهارباغی: حرف زدن در مورد جاننثاری بغض مرا میشکند

سردار محمود چهارباغی در گفتوگو با خبرنگار دفاعپرس به بیان خاطراتی از شهید جان نثاری پرداخت.

وی با اشاره به اولین دیدار خود با این شهید اظهار داشت: اولین باری که چشمانم به عباس افتاد نوجوانی بود که مشغول تمیز و آماده کردن بیسیمها بود. وقتی از اطرافیان جویا شدم، گفتند: آقای جان نثاری.

فرمانده سابق توپخانه نیروی زمینی سپاه، تصریح کرد: یک بار به کنایه به عباس گفتم تو را چطور راه دادهاند به جبهه؟ در پاسخ گفت: در شناسنامهام دست بردهام و سنم را بیشتر کردم و آنجایی هم که ثبتنام میکردند آجر زیر پایم گذاشتم تا قدم را بلندتر نشان دهم!

سردار چهارباغی درباره روحیات شهید جاننثاری، افزود: همیشه به فکر پیشرفت توپخانه بود. تقریباً 28 سال با عباس زندگی کردم و نزدیکترین و صمیمترین افراد به هم بودیم. کوچکترین نکته منفی در هیچ موضوع و عرصه ای از عباس ندیدم. سختترین کارها را در نیروی زمینی به جاننثاری واگذار میکردیم. هر مأموریتی که به او واگذار می شد به بهترین نحو ممکن انجام می داد.

آخرین دیدار و بوسیدن زیرگلوی عباس

وی ادامه داد: روز آخری که میخواست به منطقه برود با هم خداحافظی کردیم و من زیرگلویش را بوسیدم. واقعاً در شمالغرب گل کاشت؛ یکی از بهترین شناسایی ها، انتخاب و اشغال مواضع را عباس انجام می داد. واقعاً تلفات زیادی از دشمن گرفت. موقعی که رفتیم بالای جاسوسان دیدیم که با گلولههای توپخانه اکثر سنگرها و تونلهای دشمن تخریب شده است و اینها کار بچه های عباس بود.

چهارباغی در پاسخ به این سوال که خبر شهادت عباس را چگونه شنیدید، اذعان کرد: در منطقه بودم. یکی از همکاران تماس گرفت و گفت محمود کجایی؟ گفتم، دارم میآیم پیش شما. گفت زود بیا که عباس الان تیر خورد و افتاد. سریع او را با هلیکوپتر به ارومیه منتقل کردیم. پس از چند روز سعی و تلاش پزشکان، ساعت 10:10 دقیقه روز چهارشنبه، بچه ها از بیمارستان زنگ زدند و گفتند عباس به شهادت رسید.

حضور فعال و موثر در میدان والفجر8

سردار زهدی همسنگر شهید جان نثاری در گفتوگو با خبرنگار دفاعپرس، نقش او را در عملیات والفجر8 موثر دانست و گفت: در عملیات والفجر 8 که توپخانه نقش مهمی در شکست دشمن و فتح فاو داشت؛ شهید جان نثاری فرمانده گردان 130 و در نخلستانهای حاشیه اروند مستقر بود، اما با وجود اینکه نخلستانها آماج بمباران و حملات شیمیایی دشمن بودند، عقب نکشیدند و اگر کسی هم مجروح می شد به عقب میرفت و بعد از 24 ساعت بازمیگشت.

وی با اشاره به پاتک 75 روزه دشمن در عملیات والفجر8، تصریح کرد: در عملیات والفجر8، دشمن 75 روز پاتک کرد اما نتوانست موفق بشود، چون یکی از مهمترین وسایل ما توپخانه بود که جلوی دشمن را سد میکرد.

جنگ آتش در شلمچه و استقامت جاننثاری

فرمانده سابق توپخانه نیروی زمینی سپاه در بخش دیگری از خاطرات خود با یادآوری رشادتهای شهید جاننثاری در شلمچه، گفت: در شلمچه جنگ ما، جنگ آتش بود و تمام رزمندگان در جبهه شلمچه فقط کلید واژه آتش برای عملیات در ذهنشان متبادر میشد. چون این جنگ، جنگ آتش بود و تمام فشار دشمن متوجه توپخانه ما بود اما گروه 15 خرداد گردان شهید جاننثاری، یگانهایی بودند که استقامت نشان داده و مأموریت خود را انجام دادند.

لبخند معروف

زهدی خاطرنشان کرد: شهید جاننثاری تحت تربیت بزرگانی چون شهید غازی قرار گرفت. لبخندی که بر لب شهید در تمام عکس ها دیده میشود، یادگاری از شهید حسن غازی است.

هنر بزرگ برای مردان بزرگ است

وی در پایان افزود: شهید جاننثاری همان خصلت ها، فرهنگ و تفکر ابتدای جنگ را حفظ کرد تا به آرزوی خودش رسید و این به واقع این هنر بزرگی است.

پس از شهادت سردار عباس جاننثاری، سرهنگ پاسدار کریم نصرآزادانی که از دوستان و همرزمان او بود به عنوان فرمانده گروه توپخانه 15 خرداد منصوب شد. وی با تأکید بر اینکه باید به نقش این شهدای بزرگ بیش از پیش بپردازیم، گفت: من دیدهبان و توپچی شهید جاننثاری در عملیات محرم بودم. در دوران دفاع مقدس همواره با یکدیگر ارتباط داشتیم. پس از دوران دفاع مقدس ارتباط ما زیاد نبود تا اواخر سال 86 که به عنوان جانشین در گروه 15 خرداد مشغول خدمت شدم.

با کسی تعارف نداشت

وی تصریح کرد: شهید جاننثاری فردی با تقوا از خانواده مذهبی، تلاشگر، توانمند و مدیری لایق و متخصص در امور توپخانه بود. در اجرای دستورات سلسله مراتب فرماندهی جدیت داشت و با کسی تعارف نداشت. دستورات خود را با تدبیر و پیشبینیهای لازم صادر میکرد. از خصوصیات بارز این شهید این بود که در امور بیت المال بسیار حساس، کم حرف و پرکار بود.

باید برای جوانان، نسخه روح تجویز کنیم

سرهنگ پاسدار نصرآزادانی در پایان خاطرنشان کرد: باید به نقش و شخصیت شهدای فعال در دفاع مقدس که گمنام ماندهاند بیش از پیش پرداخته شود. واقعاً چقدر شهید حسن غازی که یکی از بنیانگذاران توپخانه بود را می شناسیم؟ چقدر شهید جان نثاری را می شناسیم؟ اینها در کارآمدی توپخانه سپاه و پیشرفت روزافزون آن بسیار تلاش کرده اند و تلاشها و زحماتشان باید به نسل امروز منتقل شود. نقش رسانه نیز در این میان بسیار مهم است.

شهید جاننثاری با قلم خود زندگی اش را این گونه تشریح می کند:

«سال 45 در شهر اصفهان متولد شدم. پدرم دارای شغل آزاد و مادرم خانهدار و دارای یک برادر و دو خواهر میباشم. در مقطع راهنمایی، احساس کردم که دیگر در مدرسه جایی ندارم و وظیفهای مهمتر از تحصیل برعهده من و دیگر جوانان گذاشته شده و آنهم دفاع از کشور و بیرون راندن متجاوزین از سرزمینهای ایران اسلامی است. لذا در ماههای پایانی سال تحصیلی کلاس را رها کرده و با دشواری زیاد جهت اعزام به بسیج مراجعه و عازم جبهههای حق علیه باطل شدم.

وقتی مسئولین بسیج به دلیل سن کم و جثّه کوچک مرا به عنوان داوطلب نپذیرفتند، با تعدادی از دوستان و همکلاسیهایم برای ادای تکلیف و شوق و ذوق به جبهه رفتن ترفندهایی از قبیل دستکاری تاریخ تولد و... توانستیم به جبهه ها اعزام شویم.

پس از حضور اولیه در جنگ که به پیروزی رزمندگان در عملیات بیت المقدس ختم شد، برای بار دوم و شرکت در عملیات رمضان به جبهه اعزام شدم. برای فعالیت در دژبان و امورات تدارکات در یک گروهان سازماندهی شدم.

خوشبختانه پس از رسیدن به اهواز ما را اشتباهی به خط مقدم بردند و اولین حضور بنده با دوستان در مواجهه با دشمن بعثی رقم خورد.»

انتهای پیام

نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر:
پربیننده ها
آخرین اخبار