به روز شده در: ۰۱ مهر ۱۳۹۷ - ۱۰:۴۲
ماجرای مقنعه‌ای که از سر همسر شهید «حمید باکری» جدا نشد را در قسمتی از خاطراتش می‌خوانید.
کد خبر: ۳۰۷۲۳۹
تاریخ انتشار: ۱۲ شهريور ۱۳۹۷ - ۱۵:۰۱ - 03September 2018

ماجرای مقنعه‌‎ای که از من جدا نشدبه گزارش فضای مجازی دفاع پرس، خاطره‌ای از همسر شهید حمید باکری را در ادامه می‌خوانید.

حمید به بعضی چیز‌ها خیلی حساس بود.

به من می‌گفت: «فاطمه! این چیه که زن‌ها می‌پوشند؟» می‌گفتم «مقنعه را می‌گویی؟»

می‌گفت: «نمی‌دانم اسمش چیه. فقط می‌دانم هر چی که هست برای تو که بچه بغل می‌گیری و روسری و چادر سرت می‌کنی بهتر از روسری‌ است. دوست دارم یکی از همین‌ها بخری سرت کنی راحت‌تر باشی.»

گفتم: «من راحت باشم یا تو خیالت راحت باشد؟

خندید گفت: «هر دوش»

از همان روز من مقنعه پوشیدم و دیگر هرگز از خودم جدایش نکردم، تا یادش باشم، تا یادم نرود او چه کسی بوده، کجا رفته، چطور رفته، به کجا رسیده است.

انتهای پیام/

نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر:
پربیننده ها
آخرین اخبار