به روز شده در: ۲۰ آذر ۱۳۹۷ - ۱۸:۲۱
روایت یک فرمانده دفاع مقدس در گفت‌و‌گو با دفاع پرس؛
همه چیز در یک لحظه اتفاق افتاد، به خودم آمدم و دیدم ۴ نفر از بچه‌های تیمم تیرخورده بودند و راننده ماشین امداد نیز به شهادت رسیده بود، ۵ نفر دیگر نیز روی زمین افتاده و انگار به شهادت رسیده بودند.
کد خبر: ۳۲۱۳۸۴
تاریخ انتشار: ۱۱ آذر ۱۳۹۷ - ۰۰:۳۰ - 02December 2018

گروه حماسه و جهاد دفاع پرس: گاهی یک فرمانده مانند یک پدر برای پسرش است و هیچ فرقی بین سربازان و فرزندان خود نمی بیند، در سختی‌ها و در بدترین مشکلات در کنار سربازان خود است و با شادی آنها می خندد و با درد و رنج نیروهایش گریه می کند در طول هشت سال دفاع مقدس،‌ فرماندهانی که در کنار سربازان خود همگام و همراه بودند تعدادشان کم نبود. آنها پا به پای نیروهایشان برای دفاع از میهن جنگیدند، سرهنگ «حسین تمجید» در گفت‌و‌گو با خبرنگار حماسه و جهاد دفاع پرس، گفت: 19 سال داشتم که در دانشکده افسری قبول شدم، بعد از چند سال آموزش سخت و حرفه ای و اتمام آن که همزمان بود با آغاز جنگ تحمیلی، به ما اعلام کردند که باید به مناطق جنگی اعزام شوید، بسیار هیجان داشتم که می خواهم آموزش هایی که دیده ام را در راه دفاع از کشور اجرا کنم ما اولین دوره بعد از انقلاب بودیم که از دانشکده افسری به جنگ اعزام می شدیم.

درگیری با کوموله

سال 62 در آذربایجان غربی‌ و درگردان کربلا که نزدیک بوکان و سقز بود مستقر شدیم،‌ بخشی از عملیات ما در کردستان بود و بخاطر سختی این منطقه جنگ های نامنظم زیادی انجام می شد و بصورت چریکی انجام می شد. خودم نیز به جنگ های نامنظم علاقه زیادی داشتم و دقیقا برای همین نوع جنگ ها آموزش دیده بودم، فرمانده محور سقز به بوکان بودم و تازه به این منطقه که بسیار هوای سردی داشت اعزام شده بودم، در اوایل زمستان که برف سنگینی سطح جاده را پوشانده و باد شدیدی نیز می وزید، همین موضوع باعث قطع‌ برق نیز شده بود، شرایط خدمت در این منطقه را بسیار سخت کرده بود علاوه بر این موضوع نیروهای شورشی «کوموله و دموکرات‌» مطرح بود که بسیار با رزمنده‌ها درگیر می شدند. سه ماه طول کشید تا این محور ها برای رفت و آمد باز شود و جاده‌ها نیز از حضور نیروهای کوموله پاکسازی شوند، فرمانده روستا «آشکلان» در نزدیکی بوکان به مرخصی رفته بود و من فرمانده محور بودم که علاوه بر اینکه باید بر منطقه عملیاتی خودم نظارت می کردم باید به منطقه آشکلان نیز نیم نگاهی می داشتم تا خطری مردم را تهدید نکند؛ منطقه بسیار خطرناکی بود و رو بروی روستا یک تپه وجود داشت که اکثرا نیروهای کوموله مدام از پشت آن تپه در رفت و آمد بودند.

آرامش قبل از طوفان

یک روز صبح زود به همراه تیم نیروی تامین آماده شدیم تا بر امنیت روستاهای اطراف نظارت داشته باشیم،‌ مین یاب‌ها نیز جلو تر حرکت می کردند که اگر در مسیر مین وجود داشت خنثی کنند، تیم مین یاب‌ جلوتر از همه حرکت می کرد و وظیفه هدایت نفر های عقب را هم بر عهده داشتند.

حدود ساعت 7 صبح بود و هنوز روستاییان کار و فعالیت روزانه شان را آغاز نکرده بودند و تردد نیز محدود بود چون قانون این بود که برای حرکت دسته جمعی باید به نیروهای ما اطلاع می دادند، برخی از سربازان نیز تامین امنیت جاده بودند که از نیروهای جوانتر تشکیل شده بودند و سوار بر یک لندکروز پشت ما حرکت می کردند،‌ در تقاطع یک سه راهی که نزدیک تپه روستای آشکلان بود نیروهای مین یاب به فاصله 10 متر جلوتر از ما با دادن علامت بدین معنی که مشکلی وجود ندارد به راه خود ادامه می‌ دادند و به دنبالشان یگان نیروهای تامین پشت سر ما به راه خود ادامه می دادند، ماشین لندکروز نیز به دلیل گیر کردن در برف به سختی حرکت می کرد،‌ همه جا در سکوت بود و ما به حرکت خود ادامه می دادیم که ناگهان صدای تیر اندازی بسیار شدیدی فضای آرام را از بین برد، همان موقع من از بسیم چی پرسیدم چه اتفاقی رخ داده گفتند پشت تپه «حاج محمد» درگیری ایجاد شده و چند نفر از افراد زخمی شده اند.

وقتی کمین خوردیم

سریعا تیم های (الف و ب) بصورت گروه 9 نفره تشکیل دادم و به آنها گفتم که به نوبت آتش کنند، به سرعت در بی سیم به نفرات جلویی گفتم که از جای خود تکان نخورند و پناه بگیرند تا به کمکشان برسم، نهایتا خودم را به منطقه درگیری رساندم و به بچه ها اعلام کردم  به آتش ادامه دهند‌ تیر اندازی ادامه داشت که ناگهان به سمت ما گلوله «آرپی‌جی» شلیک شد و بازوی سمت راستم زخمی شده و گوشم سوت می کشید، همه چیز در یک لحظه اتفاق افتاد، به خودم آمدم و دیدم‌ 4 نفر از بچه های تیم تیرخورده بودند و راننده ماشین لندکروز نیز به شهادت رسیده بود، 5 نفر دیگر نیز روی زمین افتاده و تکان نمی خوردند گویی به شهادت رسیده بودند،‌ به یکی از افراد گفتم که منطقه را پاکسازی کنند و دستور دادم سریعا بی سیم بزند به‌ گردان کربلا و اعلام کند که  کمین خورده ایم و نیروهای کمکی اعزام کنند.

ماموریت ویژه برای زنده ماندن

جاده یخ بسته بود وماشین بسختی حرکت می کرد

از دستم ‌خون شدیدی می رفت اما چاره ای جز کمک به سربازانم نداشتم سریعا سوار لندکروز شدم، منطقه را به سرعت برای رساندن افراد آسیب دیده به درمانگاه ترک کردم،‌ همه جا را خون گرفته بود، همزمان از خدا می خواستم که کمک کند تا سربازانم زنده بمانند، با وجود سرمای شدید ماشین به سختی روشن شد به سرعت و در میان آتش نیروهای شورشی به جلو حرکت کردم ناگهان چرخ سمت عقب تیر خورد اما بدون توجه به راه ادامه دادم باید سربازانم را نجات می دادم اما ماشین به سختی حرکت می کرد رسیدم نزدیک بوکان،‌ زمین مثل آینه شده بود و یخ بسته بود و کسی جز خدا در جاده نبود همزمان سربازانم مرا صدا می زدند و کمک می خواستند،کم کم و به سختی به پل میر آباد بوکان رسیدیم.

یک پل بسیار ضعیف‌ بود و فقط احشام می توانستند رد شوند اما کسی نزدیک پل نبود و مجبور بودم با خودرو از روی پل رد شوم،‌ یکی از سربازان که همراهم بود و چشمش آسیب شدیدی دیده بود و خونریزی زیادی داشت با ناله و درد فراوان به من گفت: جناب سروان ما شهید می شویم و امیدی به زنده ماندن نیست این حرف او حال من را خراب کرد اما باید به آنها روحیه می دادم و گفتم خدا با ما هست و کنارمان خواهد ماند، نگران نباشید به زودی به بیمارستان می رسیم کمی تحمل کنید اما در واقع گفتن این جمله بیشتر خودم را ناراحت می کرد که اگر به بیمارستان نرسم چه خواهد شد.

 

ماموریت ویژه برای زنده ماندن

من کمک لازم دارم

نهایتا دل به دریا زدم و از پل خیلی با احتیاط  خودرو را عبور دادم،‌ چند کیلومتر آن طرف تر ناگهان‌ مردم را جلوی ‌خودرو دیدم، انگار مراسم عزاداری بود هرچه بوق زدم توجهی نمی کردند نمی دانستند که زخمی با خودم به همراه دارم  مجبور شدم با اسلحه کمری خودم رو به آسمان شلیک کنم، فریاد می زدم بروید کنار من مصدوم همراهم هست مردم وحشت کردند، همزمان صدای شلیک های اسلحه من به گوش بچه های سپاه رسیده بود و فکر کردند نیرو های کوموله به شهر حمله کردند و سریعا دستور دادند که به شهر بروند و موضوع را بررسی کنند رو به روی ماشین صف کشیدند و رو به من اسلحه را نشانه گرفتند به آنها گفتم خودی هستم و به ما حمله شده و تعدادی کشته و زخمی داریم تا این را شنیدند به کمک من آمدند و سریعا ما را به بیمارستان بوکان انتقال دادند.

بیمارستان بدون دارو و تحمل درد

خیلی مضطرب بودم و بسیار دعا کردم که همه زنده بمانند، تاصبح بالای سر نیروهایم بودم، در بیمارستان داروی بیهوشی تمام شده و اصلا چیزی پیدا نمی شد و نیروهای من را بدون داروی بی حسی و بیهوشی بخیه می زدند و هنگام درد کشیدن زیاد از هوش می رفتند،‌ هر دردی که نیروهایم می کشیدند تیری در قلب من بود و تمام لحظه آتش دشمن جلوی چشمانم می آمد لحظه ای سخت و پر از رنج بود.

دستور فرمانده

صبح روز بعد هر 5 نفر نیروهای زخمی حال بهتری داشتند دست خودم را نیز بسته بودم  اما همچنان خونریزی داشت و عفونت کرده بود، باید راهی پیدا می کردم برای انتقال زخمی ها به تهران نهایتا تصمیم گرفتم درخواست بالگرد کنم تا آنها را به تهران انتقال دهند، به دفتر حاج «محمود صالحی» فرمانده یگان سپاه که در بوکان مستقر بود رفتم و خودم را معرفی کردم و ماجرا را برایش تعریف کردم، به او گفتم که من ستوان دوم هستم و برای درخواست من بالگرد اعزام نمی کنند لطفا شما بیسیم بزنید و درخواست بالگرد کنید،سریعا با فرمانده عملیات آذربایجان غربی تماس گرفت و ماجرا را تعریف کرد و دستور داد که هلیکوپتر‌اعزام کنند، خلبان هنگام حرکت بی سیم زد که باید 30 کیلومتر قبل از بوکان به زمین فرود بیاید به این دلیل که نیروهای شورشی اطراف بوکان هستند و به راحتی می توانند بالگرد را مورد هدف قرار دهد. 5 نفر نیروی خودم را سوار آمبولانس کردم و به همراه دو نیروی دیگر به خارج از شهر حرکت کردم.

چون هوا ابری و مه آلود بود مارا نمی دید مجبور شدم لاستیک یدک را آتش بزنم، بالگرد با هزار زحمت مارا دید و این 5 قهرمان را سوار کرد، در لحظه آخر به آنها گفتم به عنوان فرمانده به شما دستور می دهم تا آخرین لحظه برای زنده ماندن تلاش کنید که خانواده هایتان منتظر شما هستند.یادتان باشد این یک دستور از مافوق تان است.

تا آخرین لحظه برای زنده ماندن جنگیدیم

از خودم بسیار خون رفته بود و من متوجه نشده بودم، ناگهان از هوش رفتم و روی زمین افتادم که نیروهایی که با من آمده بودند تازه متوجه زخم من شدند و من را به بیمارستان بردند، سالها پس از جنگ در یک مراسمی، یکی از این 5 سرباز را دیدم‌، به پدرش من را نشان داد و گفت که جانمان را ایشان نجات داد. که من در پاسخ به او گفتم در واقع شما خودتان شجاع بودید که تا آخرین لحظه جنگیدید و برای زنده ماندن تلاش کردید. من تنها انگیزه به شما دادم. 

انتهای پیام/

نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر:
پربیننده ها
آخرین اخبار