به روز شده در: ۰۷ فروردين ۱۳۹۸ - ۰۳:۳۳
گزارش دفاع پرس از دیدار با خانواده شهید «معماریان»؛
شهید رضا معماریان هم درسخوان بود هم علاقه‌مند به خواندن پزشکی در دانشگاه، اما برای رفتن به جبهه پیشقدم شد و در اولین اعزامش به شهادت رسید.
کد خبر: ۳۲۶۹۵۲
تاریخ انتشار: ۱۹ دی ۱۳۹۷ - ۱۲:۲۸ - 09January 2019

به گزارش خبرنگار حماسه و جهاد دفاع پرس، 12 سال پیش که پدر خانواده فوت کرد مادر در خانه اش تنها شد، هر کدام از فرزندانش را فرستاده بود سر خانه و زندگی خودشان و حالا او مانده بود و خانه ای که بوی همسر و فرزند شهیدش را می داد. دوست نداشت چند سال بقیه عمرش را تنهایی سر کند، برای همین پیشنهاد زندگی با پسر کوچکش را داد، عروس هم موافقت کرد و حالا چند سالی است که مادر شهید در کنار خاطرات رضا، و همسر فوت شده اش در خانه عروسش زندگی می کند. خانه ای که اگرچه امروز به لطف خانه سازی های جدید از نو ساخته شده ولی قبل از این محل تولد بچه هایش بود و هنوز خاطرات قدیم را دل خود دارد.

«فاطمه مومن» مادر شهید «رضا معماریان» به علت کهولت سن دیگر گوشش سنگین شده و چیز زیادی از دوران جوانی و میانسالی اش به یاد ندارد، ثمره زندگی اش 4 پسر و 2 دختر است که از بین پسرها رضا در سال های دفاع مقدس به شهادت رسیده است. قصه فاطمه خانم شباهت زیادی به دیگر مادران شهدا دارد، مادرانی که روزی فرزندانشان را با عشق در دامن خود پروراندند، آن ها را به کلاس درس فرستادند و زمانی که دشمن به خاک کشور حمله کرد جوانانشان را به سمت آزمونی سخت بدرقه کردند، با اینکه فرزندانشان در این آزمون پذیرفته شدند اما پذیرفته شده های حقیقی مادران شهدا بودند که سختی گذشتن از فرزند را برای هدفی بزرگتر و والاتر انتخاب کردند.

دانشگاه جبهه به جای مدرک پزشکی شهادت را تقدیم رضا کرد

در دیداری که به همراه اعضای فرهنگسرای عطار با خانواده شهید معماریان داشتیم دقایقی را کنار مادر شهید و عروس خانواده نشستیم و از خلق و خوی شهید پرسیدیم.

مادر شهید 86 ساله است و تقریبا هفت سال است که زمینگیر شده، کنار دستش قاب عکسی از رضا را گذاشته، اصالتا اهل سمنان است اما خیلی سال است ترک وطن کرده و در منطقه 10 تهران ساکن است از او می خواهم کمی از رضا حرف بزند که می گوید: دیگر چیزی به خاطر ندارم، بیش از 30 سال است که از شهادتش گذشته.

«لیلا شالودگی» عروس خانواده جای مادرشوهرش آنچه از زبان خانواده درباره شهید شنیده را بازگو می کند و می گوید: زمانی که رضا به شهادت رسید من هفت سال داشتم، البته در همین محل زندگی می کردیم و همسایه خانواده معماریان بودیم، من چیزی از آن زمان به خاطر ندارم ولی خواهرهایم شهادت رضا و همه شهدایی که در این محل زندگی می کردند را به خاطر دارند.

وی ادامه می دهد: رضا از بچه های فعال محله بود، در مسجد الهادی فعالیت زیادی داشت و چون به کارهای هنری علاقه داشت کار خط و نقاشی انجام می داد و تعدادی از پرتره شهدا به دست رضا کشیده شده بود. همیشه درگیر کارهای مسجد بود.

عروس خانواده معماریان ادامه می دهد: همیشه خانواده از خوبی های او تعریف می کنند، بچه بسیار با ایمانی بود و سعی می کرد در همه حال کمک حال مردم باشد، تا به حال ندیدم کسی از بدی های رضا چیزی بگوید، با اینکه برادر بزرگتر داشت ولی در مسائل همه از او راهنمایی و کمک می خواستند. مادر همیشه می گفت بین بچه هایم رضا یک چیز دیگر بود و اینکه می گویند خدا بهترین ها را گلچین می کند در مورد رضا هم صدق می کرد.

خانم شالودگی به یکی از خاطرات خانواده معماریان که چندباری از زبان مادر شنیده است اشاره کرده و می گوید: مادر تعریف کرده می کرد که بچه های محله اگر مشکل درسی داشتند به رضا رجوع می کردند، در همسایگی مان 2 دختر بودند که گاهی از رضا برای درس هایشان کمک می خواستند، حتی اگر باران می آمد رضا حاضر بود توی باران بایستد به دخترها درس بدهد ولی حاضر نبود با آن ها زیر یک سقف برود.

دانشگاه جبهه به جای مدرک پزشکی شهادت را تقدیم رضا کرد

وی از چگونگی حضور رضا اینطور روایت می کند: رضا متولد سال 42 بود، 20 سالش که شد به سربازی رفت و در واقع سرباز بود که به شهادت رسید.

می پرسم نمی خواست به دانشگاه برود؟ لیلا خانم پاسخ می دهد: چرا، اتفاقا خیلی هم درسخوان بود، اما می گفت اول به جنگ بروم و بعد برگردم و پزشکی بخوانم، یک کتابخانه بزرگ از کتاب های مذهبی و علمی داشت که اکثرا پزشکی بود، قسمتش این بود که در همان اعزام اولش سال 62 به مریوان برود و بر اثر برخورد ترکش به پیشانی اش به شهادت برسد.

وی درادامه صحبت هایش از سختی تحمل نبود رضا برای پدر و مادرش گفت و یادآور شد: بعد از شهادت رضا پدرش ناراحتی قلبی گرفت و بر اثر ناراحتی قلبی هم از دنیا رفت. برای مادر هم خیلی سخت بود، همیشه وقتی از رضا صحبت می کرد اشکش جاری می شد، تا همین چند وقت پیش که می توانست راه برود هر پنجشنبه گلزار شهدای بهشت زهرا (س) بود و محال بود یک هفته نرود، ولی بعد از زمینگیر شدنش رفتن به بهشت زهرا (س) برایش سخت شد.

انتهای پیام/ 141

نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر:
پربیننده ها