به روز شده در: ۲۶ مرداد ۱۳۹۸ - ۱۶:۱۴
نرگس آبیار با «نفس» و حالا «شبی که ماه کامل شد» نشان می‏دهد که چه کارگردان جاه‏‌طلب و بی‏‌قراری است و تا چه حد علاقه دارد دست به کار‌هایی بزند که پیش از او تنها برخی کارگردانان مرد سینمای ایران جرات و دانش انجامش را داشته ‏اند.
کد خبر: ۳۳۲۷۸۸
تاریخ انتشار: ۲۳ بهمن ۱۳۹۷ - ۰۲:۰۰ - 12February 2019

به گزارش گروه سایر رسانه‌های دفاع‌پرس به نقل از روزنامه سازندگی، علی مسعودی نیا در یادداشتی به بررسی آخرین اثر آبیار پرداخت و نوشت:

1- شاید سخن گزافی نباشد اگر بگوییم اکثر کارگردانان زن سینمای ایران از زیر شنل رخشان بنی‌‏اعتماد بیرون آمده‏‌اند؛ کارگردانانی که معمولا دغدغه‌‏های مضمونی برایشان اصل بوده و البته در این دغدغه‌‏ها حامل پیام‌‏هایی بوده‌‏اند در حمایت از جنسیت خویش و البته نقد‌هایی اکثرا درست و معنادار به جامعه مردسالار ایران و نقاط تاریک زیست و فرهنگش. در کنار این دغدغه‌‏ها، اما اکثرشان -همچون خود بنی اعتماد- کوشیده‏‌اند تا از منظر تکنیکی هم فیلمی بسازند که اصول را رعایت می‏ کند، ریتم و آب و رنگ خوبی دارد، بازی‏گردانی آن قابل توجه است و در مجموع نمره قابل قبولی می‏‌گیرد. اما نرگس آبیار با «نفس» و حالا «شبی که ماه کامل شد» نشان می‏ دهد که چه کارگردان جاه‏‌طلب و بی‏‌قراری است و تا چه حد علاقه دارد دست به کار‌هایی بزند که پیش از او تنها برخی کارگردانان مرد سینمای ایران جرات و دانش انجامش را داشته ‏اند.

اگر سایر کارگردانان زن سینمای ایران در مضمون به دنبال نشان دادن توانایی و حقانیت زنان هستند، آبیار با پروژه‏‌هایی که انتخاب می‏کند و کارگردانی صحنه‏‌های سنگین و دشوار و پرزحمت به دنبال اثبات این حقانیت است.

«شبی که ماه کامل شد» به طور مشخص این علاقه و شهامت او را به نمایش می‏‌گذارد؛ فیلمی با حداکثر صحنه‏‌های دینامیک و شلوغ، تعقیب و گریز، تیراندازی، انفجار، هلی‏شات، سکانس ‏های تلخ و بسیار خشن، زرق و برق و جلوه‏های میدانی و رایانه‏ ای فراوان و البته میزانسن‏ های پیچیده و سکانس‏-پلان‏های پرتنش و پرچالش. چه فیلم را دوست داشته باشید و چه مثل من دوستش نداشته باشید، نمی‏ توانید چشم بر مهارت و جسارتی که نرگس آبیار از خود نشان داده ببندید. این رویکرد او از فیلم «نفس» کاملا قابل اعتنا بود و حالا سنگین‏‌تر و پخته‏‌تر هم در کل فیلم جلوه‏‌گری می‏ کند. آبیار از آن کارگردان‏ه‌ای هایپراکتیو است که می‏ تواند ساده‏‌ترین سکانس‏‌ها را هم با چیدمان و دکوپاژ و جاه‏‌طلبی شخصی‌اش به یک چالش پرزحمت و پرریسک تبدیل کند. مهم‏تر اینکه او از اکثر این چالش‏‌ها هم سربلند بیرون می‌‏آید و به هر چیزی در فیلمش ممکن است بتوانید خرده بگیرید، مگر توانایی تکنیکی و زیبایی‏‌شناسی غریبش و البته انتخاب سوژه‌‏ای که طبیعتا سیاست‏گذاران فرهنگی ما رغبتی ندارند ساختنش را به هر کسی واگذار کنند: عبدالمالک ریگی و گروه جندالله.

2- اما آیا این توانایی و جاه‏‌طلبی همیشه به نفع کارگردان و فیلمش تمام می‏‌شود؟ پاسخ منفی است. کما اینکه «شبی که ماه کامل شد» (که البته بابت مضمون و کیفیت تکنیکی بالایش بعید است روز اختتامیه عواملش را دست خالی به خانه بفرستد) از این رویکرد کارگردان لطمه دیده است. نرگس آبیار که هوش خود در داستان‏‌گویی را با دو فیلم «شیار 143» و «نفس» به اثبات رسانده بود، این‌‏بار فیلم‏نامه نامنسجم و قصه‌‏گویی پرفراز و نشیبی دارد. فیلم تا ثانیه آخر تلاش می‌‏کند لطافت عشق و عطوفت را در بستری ناتورال از خشونت به کنتراستی شکیل و معنادار برساند، اما موفق نمی‌‏شود. کنش و واکنش‏‌های آدم‌‏ها، بردباری‏‌ها، مجاب شدن‏‌ها و کوتاه آمدن‌‏های گاه و بی‏گاه‌شان باورپذیر نمی‌‏شود. این ضعف در پرداخت شخصیت فائزه (الناز شاکردوست) و مادرش (شبنم مقدمی) کاملا واضح است. از دیگر سو بخش بسیار مهم تحول شخصیت عبدالحمید (هوتن شکیبا) که گره اصلی فیلم را شکل می‏‌دهد، کاملا خارج از قاب اتفاق می‏افتد. به این‌ها اضافه کنید دیالوگ‏‌های شعاری و کلیشه‏‌ای که در دفاع از قوم بلوچ از دهان فائزه بیرون می‌‏آید و قبل و بعد از این دیالوگ‌ها هیچ نشانی از چنین تفکر ژرف‏‌نگر و ادبیات سطح بالایی دیده نمی‏‌شود. فیلم چند بار افت می‏‌کند و کش‌‏دار و ملال‌‏آور می‌‏شود؛ از ازدواج فائزه و عبدالحمید تا سفرشان به بلوچستان، از رفتن عبدالحمید تا تصمیم فائزه به پیوستن به او و از ورودشان به پاکستان تا دخالت شهاب در ماجرای خواهرش. بسیاری از صحنه‏‌های فیلم هیچ کمکی به پیش‌برد روند داستان و افزودن بر اطلاعات بیننده نمی‏‌کنند. آبیار تقریبا هر چه دوست داشته در فیلم گنجانده و گاهی حس می‏‌کنیم انگار به نمایشگاهی از دستاورد‌های متنوع او در عرصه کارگردانی آمده‌‏ایم که زیاد هم قرار نبوده این دستاورد‌ها ما را به یک کمپوزیسیون منسجم و هارمونیک برسانند.

3- با این‌ها اصلا نمی‏‌شود گفت: «شبی که ماه کامل شد» فیلم بدی است. می‏‌شود دوستش نداشت، اما فیلم بدی نیست، خصوصا اگر در اکران عمومی قدری از زمانش کاسته شود. نرگس آبیار صحنه‏‌هایی به‏‌یادماندنی در آن به یادگار گذاشته، حتی بسیاری از لحظاتش خوب است. بازی الناز شاکردوست و آرمین رحیمیان بسیار قابل اعتنا و ستایش است، مسعود سخاوت‌دوست شعور بالای خود از موسیقی چنین فیلمی را به رخ می‏‌کشد و البته توانایی سامان لطفیان در مقام مدیر فیلم‏برداری را نباید از قلم انداخت.

انتهای پیام/ 112

نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر:
پربیننده ها