به روز شده در: ۰۴ تير ۱۳۹۸ - ۰۹:۱۵
سرهنگ «احیامحمد امیری» مدیر کل حفظ آثار و نشر ارزش‌های دفاع مقدس خراسان شمالی و از رزمندگان خراسان شمالی حاضر در عملیات بیت المقدس، روایت‌هایی از آن عملیات که منجر به فتح خرمشهر شد را ذکر کرد.
کد خبر: ۳۴۷۱۵۴
تاریخ انتشار: ۲۴ خرداد ۱۳۹۸ - ۰۰:۴۵ - 14June 2019

روایتی‌ ناگفته از فتح خرمشهر سرهنگ «احیامحمد امیری» از رزمندگان خراسان شمالی حاضر در عملیات بیت المقدس در گفت‌وگو با خبرنگار دفاع‌پرس در خراسان شمالی به روایتی از این عملیات که منجر به فتح خرمشهر شد پرداخت.

وی در این گفت‌وگو چنین گفت: در سال 1361 بنا به نیاز منطقه عملیاتی الی بیت المقدس و فتح المبین برای اعزام و شرکت در این عملیات آماده شدم ولی متاسفانه تا مراحل اعزام صورت بگیرد به عملیات فتح المبین نرسیدم ولی برای اجرای عملیات الی بیت المقدس در یکم فروردین‌ماه 1361 در اهواز مستقر شدیم.

من خودم بسیار پیگیر و مشتاق این بودم که از شهرستان بجنورد به منطقه اعزام شوم. در آن زمان از شهرستان بجنورد محدود اعزام می کردند، در یکی از بعد از ظهرهای آن روزها بود که تماسی با من گرفتند و گفتند که آیا برای اعزام به منطقه جنگی آماده هستم؟ من هم اعلام آمادگی کردم. آن ها گفتند فردا صبح باید حرکت کنم و بروم به منطقه من هم قبول کردم.

از سوی سپاه گفتند که بروم و از پدر و مادرم خداحافظی کنم چون پدرومادرم روستا بودند گفتم نیازی به خداحافظی کردن نیست ولی آن ها اصرار کردند که حتما برای خداحافظی با پدر و مادرم به روستا بروم.

نزدیک غروب بود که سپاه موتوری را برای من فرستاد تا همراه با یکی از نیروهای آن ها برای خداحافظی از پدر و مادرم به روستا بروم؛ پدرم به همراه برادرم در مزارع مشغول کار بودند. رفتم از آن ها و همچنین از مادرم خداحافظی کردم و تا به شهر برگشتم شب شد.

صبح فردا راهی مشهد شدم تا از آنجا به سمت اهواز حرکت کنم. وقتی به اهواز رسیدم گفتند که عملیات فتح المبین تمام شده و حالا برای عملیات بعدی باید خودمان را آماده کنیم؛ تا آن زمان مشخص نبود که عملیات بعدی با چه نامی و چه زمانی برگزار می شود.

بنابراین به پادگان 92 زرهی رفتم، از آنجا فرستادند به پایگاهی به نام پایگاه منبع آب که در داخل شهر اهواز قرار داشت، مدتی آنجا بودم و در کنار رزمندگان دیگر آموزش هایی را گذراندیم و بعد به نزدیکی های خط مقدم دشمن رفتیم.

نهایتا در تاریخ دهم اردیبهشت ماه عملیات بیت المقدس شروع شد و در قالب تیپ 21 امام رضا (ع) در شمال منطقه عملیاتی در کنار جاده اهوز - خرمشهر منطقه عمومی دب هردان شب اول عملیات را آغاز کردیم.

در مراحل اولیه شب اول عملیات به حدی دشمن در منطقه استحکامات، نیرو، تجهیزات و تانک ایجاد کرده بود که شکستن خط کار بسیار سختی بود و ما چون هیچگونه موانع و پناهگاهی نداشتیم، مسیری را انتخاب کردیم که باتلاق باشد و دشمن در پشت خاکریز بماند.

شب دهم و غروب نهم اردیبهشت ماه 1361 به سمت خط دشمن رفتیم اما چون دشمن در این منطقه استحکامات بسیاری ایجاد کرده بود خط دشمن شکسته نشد و تا صبح درگیری ها به شدت ادامه پیدا کرد و تلفات بسیار سنگینی را متحمل شدیم.

نزدیکی صبح دستور آمد که مجروحین را از منطقه تخلیه کنیم چون اگر مجروحین در منطقه می ماندند با توجه به اینکه دشمن از بالا اشراف داشت همه مجروحین را با تیر خلاص به شهادت می رساند. بنابراین ما تلاش کردیم تا تقریبا مجروحینی که در منطقه بودند را به پشت جاده اهواز خرمشهر انتقال دهیم که کسی آنجا نماند و تا هوا روشن شود مشغول تخلیه مجروحین از منطقه بودیم.

عملیات بیت المقدس در چهار مرحله انجام گرفت در مرحله اول توانستیم خط را بشکنیم و دشمن را تا سه راه حسینیه تعقیب کنیم بعد از سه راه حسینیه مراحل بعدی عملیات را انجام دادیم تا رسیدیم به محدوده نزدیکی های غرب شهر خرمشهر که بنا بود شهر را محاصره کنیم.

در مراحل اولیه که وارد منطقه شدیم من جانشین گروهان بودم و در مرحله دوم و سوم، جانشین گردان شدم و در گردان فعالیت می کردم. در مرحله چهارم مسئولیت باقیمانده سه گردان در مراحل اول، دوم و سوم به من سپرده شد و ما در غرب خرمشهر برای جلوگیری از پاتک های احتمالی دشمن مستقر شدیم. دشمن وارد منطقه شد و منطقه را بمباران کرد و چند نفر از رزمندگان و همینطور خود من قبل از اینکه پاتک اجرا شود مجروح شدیم.

من بر اثر اصابت ترکش به سر مجروح شدم بنابراین مرا به پست امداد بردند و آنجا سر مرا باندپیچی کردند و گفتند که باید به اهواز و پشت خط برگردم ولی من قبول نکردم و گفتم به خط برمی گردم چون می دیدم همرزمانم با دیدن مجروحیت من روحیه آن ها ضعیف شده است. بالاخره پزشک با گرفتن تعهد از من، راضی به برگشتنم به خط شد و من با همان سر باندپیچی شده به منطقه برگشتم.

روز بعد یک پاتک سنگینی در همان خاکریزی که بودیم اتفاق افتاد و توانستیم با جمع کمی از نیروها با کمک و لطف خدا پاتک دشمن را پاسخگو باشیم و دشمن نتوانست پیشروی کند و نهایتا تعدادی از تانک های دشمن آتش گرفتند و تعدادی از افراد دشمن کشته شدند و تعدادی هم که مانده بودند با تانک هایشان عقب نشینی کردند.

روزهای بعد درگیری ها ادامه پیدا کرد تا که رسیدیم به نزیکی های شهر خرمشهر و نهایتا در روز سوم خرداد وارد شهر خرمشهر شدیم.

ما از ساعت 11 روز سوم خرداد شروع کردیم برای رفتن به شهر خرمشهر که با اسرای عراقی مواجه شدیم که از داخل شهر خرمشهر به بیرون شهر می آوردند تا آن ها را به شهر اهواز و دیگر شهرهای کشور انتقال دهند بنابراین در ورودی شهر خرمشهر چندساعتی معطل شدیم چون حدود 15 هزار اسیر عراقی را از داخل شهر خرمشهر بیرون می آورند و ما وسط این اسرا مانده بودیم و نهایتا دستور دادند که اسرا را به منطقه ای که صاف و بزرگ بود هدایت کنند تا در آنجا سوار ماشین ها شوند و به اهواز منتقل کنند.

حدود 48 ساعت طول کشید تا اسرا از منطقه خارج شدند و سپس ما وارد شهر خرمشهر شدیم و در مسجد جامع خرمشهر با تعداد 45 نفر به امامت آیت الله «ابوالحسن شیرازی» که در آن زمان امام جمعه مشهد بودند، نماز ظهر را اقامه کردیم.

روزهای سوم و چهارم بعد از آزادسازی شهر خرمشهر دشمن شروع کرد به بمباران شهر با اینکه وارد خرمشهر شده بودیم اما عراقی ها نمی خواستند از شهر خارج شوند و مرتبا از سمت شلمچه بمباران می شدیم و پاتک می خوردیم؛ دشمن با توپخانه، هلیکوپتر و هواپیما به ما حمله می کرد به همین دلیل به نیروهای خودی گفته شد که خیلی در داخل شهر تردد نکنند ولی متاسفانه تعدادی از نیروها داخل شهر تردد کردند و روی مین رفتند، پاهایشان قطع شد و در بمباران هایی که در شهر خرمشهر انجام می شد تعدادی از رزمندگان نیز به شهادت رسیدند.

بالاخره توانستیم شهر خرمشهر را محاصره و دشمن را بیرون کنیم به حدی که شهر خرمشهر در پشت سر ما قرار گرفت و آنجا برای حفاظت از شهر مستقر شدیم و در حد فاصله مدت کوتاهی برای عملیات رمضان خود را آماده کردیم.

انتهای پیام/

نظر شما
نام:
ایمیل:
* نظر:
پربیننده ها
آخرین اخبار