مشاور شهردار تهران در امور ایثارگران، در پی سخنان رئیس بنیاد شهید و امور ایثارگران در نشست شورای مشاورین ایثارگران دستگاهها، با انتقاد از برخی تحلیلها و نسخههای تجویزی مطرحشده، دیدگاهها و ملاحظات خود را در قالب یادداشتی مکتوب تشریح کرد.
شهید رئیسعلی دلواری از رهبران شیعی قیام مردم جنوب ایران علیه انگلیس پس از اشغال بوشهر در جنگ جهانی اول، با فتوای علمای بوشهر به جهاد برخاست و سرانجام در ۱۲ شهریور ۱۲۹۴ به شهادت رسید.
حماسهای دیگر در وداع با رهبر/ ۸۵
دقایق پایانی مراسم وداع، توی حیاط مصلی ایستاده بودم و نگاهم به جایگاه بود. نمیفهمیدم چه اتفاقی دارد میافتد. دیگر تابوتهای پایینی را نمیدیدم. زل زدم بهشان و دیدم تابوت کوچک زهرا هم از دیدم خارج شد. فهمیدم پرده جایگاه دارد برای آخرین بار بالا میرود. یک نفر بلندبلند گریه میکرد و دیگری دودستی توی سرش میزد.
مردی با مدرک مهندسی، تخصص بالا و ۲۴ سال سابقه کار، در حالی که بسیاری در جستجوی حقوقهای نجومی بودند، با حقوقی بسیار متواضعانه زندگی میکرد؛ واقعیتی که در مواجهه با دیگران، موجب تعجب و در نهایت تغییر دیدگاه آنها نسبت به صادقانه بودن مسیر خدمت در سپاه شد.
حماسهای دیگر در وداع با رهبر/ ۸۴
زن بهبهانی گفت: «نگرانی ندارم الحمدلله. ای مملکت سختتر از ای روزا رو گذرونده. ای خط، ای نشون. بشین ببین چطو با آقا مجتبی میشیم ابرقدرت که همی حالا هم شدیم.»
آیین افتتاحیه دوره آموزش نظری معارف جنگ با حضور فرماندهان و مسئولان نیروی پدافند هوایی و هیئت معارف جنگ شهید سپهبد علی صیاد شیرازی در دانشگاه افسری پدافند هوایی خاتمالانبیاء (ص) برگزار شد.
در سیریک، عروسی هنوز تمام نشده بود که صدای انفجار آمد؛ شادی یک خانه در چند لحظه به خون و آوار نشست و حمله دشمن آمریکایی، شبی را که قرار بود آغاز یک زندگی باشد، به سوگ خانوادهها بدل کرد.
مشهدیعباس روزخوش سال ۱۳۶۲ و در میانسالی به اسارت بعثیها درآمده بود. او در اسارت غم و غصه و کدورتهای خیلیها را با صلوات درمان میکرد.
مرحوم حاجمحمدرضا دیانی، پدر شهیدی بود که در جنگ رمضان به بنیاد شهید رفت و به مدیر بنیاد گفت: یک روزگاری بچههایمان را فرستادیم برای دفاع و جنازههایشان را پس گرفتیم. امروز حقوقم را قطع کنید و بدهید موشک و اسلحه بسازند و نگذارند پای آمریکاییها به کشورمان باز شود.
وقتی خوب دقت کردم، دیدم خون از بینیاش میزند بیرون... ترکش به پشت سرش خورده بود. زود متوجه شدم ترکش دیگری روی شقیقه راستش خورده است؛ درست همانجایی که دو سه ماه پیش هم در تک حاج عمران ترکش خورده بود. چیزی نگذشت که تمام پیراهن نظامیاش غرق خون شد و نفسهای آخرش را کشید.» او در همان نقطهای شهید شد که بارها در شناساییهای تنهاییاش آنجا قدم زده بود.