فرهنگ اسارت/اصطلاحات اسارت

کد خبر: ۱۲۴۳۲۴
تاریخ انتشار: ۱۷ مرداد ۱۳۸۸ - ۰۷:۰۹ - 08August 2009
¯ ابوامراض: به برادراني گفته مي‌شد كه همواره دچار بيماري‌ بودند و تا از يك مريضي خلاص مي‌شدند به بيماري ديگري دچار مي‌گشتند.
¯ كاخ صدام: به دستشويي داخل آسايشگاه اطلاق مي‌شد. اين دستشويي در كنج آسايشگاه به وسيله نصب دو پتو ساخته شده بود. يك سطل نيز داخل آن بود كه در مدت زيادي از شبانه روز كه داخل آسايشگاه بوديم مورد استفاده قرار مي‌گرفت از شير آب هم خبري نبود و تنها از يك آفتابه استفاده مي‌شد.
¯ تعويض روغني: به آشپزخانه اردوگاه گفته مي‌شد.‌ پيدايش اين اصطلاح از آن جا بود كه يكي از نمايندگان صليب سرخ هنگام بازديد از اردوگاه وقتي به آشپزخانه رسيد گمان كرد آن‌جا تعويض روغني است. وضعيت آن مكان به شدت مورد اعتراض صليب سرخ قرار گرفته بود.
¯ آمبولانس آسايشگاه:‌ در هر اتاق يكي از برادران، مسئول بود كه در صورت وخامت حال  بيمار، او را «كول» گرفته و به بهداري منتقل كند. اين برادران از نظر جثه و هيكل نسبت به ديگران قوي‌تر بودند.
¯ مضّر: لقب فرمانده اردوگاه بود،. نام اصلي او مفيد بود اما كسي از وجود او فايده‌اي نديده بود!
¯ لانه جاسوسي: اتاق كوچكي بود كه عراقي‌ها در آن فعاليت‌هاي فرهنگي مانند انتشار نشريه و... را بر ضدّ انقلاب اسلامي طرح ريزي مي‌كردند.
¯ چشم شيطان: عراقي‌ها يك چشم الكترونيكي بزرگ را بالاي دكلي وصل كرده بودند كه تمام اردوگاه را زيرنظر داشت.
¯ اوجريده: به برادري گفته مي‌شد كه هميشه منتظر روزنامه بود تا ببيند چه خبر است.
¯ فرشته عذاب: به يکي از نگهبان‌هاي عراقي مي‌گفتند كه تا مي توانست اسيران را مورد آزار و اذيت قرار مي‌داد. او مدعي بود كه از طرف خدا براي عذاب اسرا نازل شده است!
¯ خبيث: لقبي براي يكي ديگر از سربازان عراقي كه به دليل خباثت بيش از حد به اين درجه نايل! آمده بود. او در اصل خميس نام داشت.
¯ مسئول منكرات: يكي از نگهبانان عراقي كه مسئول پخش ترانه‌هاي مبتذل از بلندگوهاي اردوگاه بود.

به كوشش زهرا پيروزي

نظر شما
captcha
پربیننده ها
آخرین اخبار
پربحث ترین عناوین