آقا مهدی ! کجای قیافه من به فرماندهی می خورد

کد خبر: ۱۲۹۰۵۱
تاریخ انتشار: ۳۱ فروردين ۱۳۹۰ - ۰۷:۱۶ - 20April 2011
انتظار داشتند ،که ما در قبول این کار بحث و مجادله کنیم. ولی وقتی استقبال ما را دیدند، با تعجب پرسیدند :چگونه است که هـــیـــچگاه نه نمی گویید و هر ماموریت سخت و دشواری را جهت انجام کار، سریعا می پذیرید؟ گفتم : ما عقبه نیرومندی داریم. و این عقبه ای کسی جز مهندس پورشريفي و دوستانش نبود . من خدا را گواه و شاهد می گیرم که اگر هر ماموریت سختی را بر عهده می گرفتیم، بخاطر این بود، که ، حاج بهروز قوت قلبمان بود و این بهروز بود،که همیشه در جای، جای جنگ، خود را پای کار می رساند و حل مشکل می کرد، خلاصه کلام اینکه اگر بخواهم مهندسی جهاد را تبیین کنم، بدون وجود او، این مهندسی معنی نداشت.
قبل از عملیات فتح المبین در گیلان غرب ، وقتی متوجه شد ،که شمیم خوش عملیات از سوی جنوب می آید، گیلان غرب را رها کرد. پرسیدند: اینجا چه می کنید؟ گفت: دیدم که فعلا در گیلان غرب،خبری نیست، گفتم، که سری هم به این منطقه بزنم. اتفاقا حضورش بسیار مفید بود، چرا که حاج بهروز، از معدود کسانی بود، که همه ابعاد یک طرح را به یکباره می دید و این ویژگی دیدن تمام زوایای کار، قبل از اجراء، برای ما که همه طراح هایمان، باشتاب اجراء می شد، بسیار مفید بود. او در بررسی طرح ها، از نوع مصالح گرفته تا شخصیت سازندگان و کارگزاران را ، بررسی می کرد و جواب مناسب آن را می یافت.
برخی از افراد مدیر و یا طراح هستند و برخی دیگر مجری و کارگزار. اما بهروز هر جا که لازم می دید، از خودش مایه می گذاشت و خودش را ، فدا می کرد. اینکه من طراح این طرح هستم و یا ناظر اجرایی، وجودش را آلوده نمي کرد و در حال عمل، مثل یک کارگر ساده وارد کار می شد. چه بسیار هنگام، که او را زمان کار دیدند و کارگری ساده انگاشتند. این مرد افلاکی، واقعا، خاکی و فروتن بود.
چه آن زمان که مسئول موقت شهرداری جلفا، او را کارگری گستاخ پنداشت. و چه آن زمان ،که استاندار وقت او را به جای آبدارچی شهرداری گرفت. چه آن زمان که « آقای کلهر» فرمانده گردان مهندسی رزمی جهاد استان تهران،در اوایل تابستان سال شصت و دو، در محور « میمک» روی پل بزرگ رودخانه « گذار خوش» او را دید، که با چهره ای خاک آلوده و غبار گرفته، دوشادوش دیگر جهادگران در حال بتن ریزی و یا تخلیه آب روی پل است و اصلا متوجه نشد که او همان مهندس پورشريفي است که از طرف قرارگاه مهندسی ناظر طرح می باشد ؛ هیچ گاه فریب عنوان مهندسی و یا فرماندهی خود را نخورد. هر گاه که فکر می کرد ممکن است پُست دنیوی او را به پَستی بکشاند خود را تا حد خاک پایین می آورد.
از یادها نخواهد رفت، روزی که قبل از احداث جاده سیدالشهدا،فرمانده بزرگوار لشگر 31 عاشورا، شهید مهندس مهدی باکری، بچه های مهندسی لشگر را جمع کرد و گفت: همگی با آقای پورشريفي کار کنید. حاج بهروز با لبخند و فروتنی و حجب و حیای توصیف ناپذیر از عنوان فرماندهی طفره رفت. ولی آقا باکری کسی نبود که کوتاه بیاید. مهندس پورشريفي گفت: « آخر آقا مهدی ! کجای قیافه من به فرماندهی می خورد. من پادویی می کنم. یکی از بچه ها، فرماندهی را به عهده بگیرد، من هم با ایشان کار می کنم !» ولی مهندس باکری به هر ترتیبی بود، این مسئولیت را به ایشان سپرد.

نظر شما
captcha
پربیننده ها
آخرین اخبار
پربحث ترین عناوین