روز‌های زندگی رهبر شهید/۳

مادرم اولین معلم قرآن من بود

قرآن را از دوران کودکی نزد مادر و سپس نزد استادی که جلسات دوره‌ای قرائت قرآن آموختم. او پس از مدتی به من و برادرم گفت: شما به مرحله‌ای رسیده‌اید که من نمی‌توانم به شما درس بدهم و بیشتر از این شما را جلو ببرم. به ما توصیه کرد که پیش استاد او برویم که در صحن رضوی تدریس می‌کرد. 
کد خبر: ۸۳۰۴۹۵
تاریخ انتشار: ۰۸ ارديبهشت ۱۴۰۵ - ۰۹:۱۷ - 28April 2026

به گزارش خبرنگار فرهنگ دفاع‌پرس، امام خامنه‌ای رهبر شهید انقلاب اسلامی بیش از هشت دهه در این دنیا زیست، ایشان در همه این سال‌های پربار و پربرکت روزهای پر فراز و نشیبی را سرگذراند که لحظه لحظه آن برای ما درس زندگی است، مهم‌ترین ویژگی در زندگی رهبر شهید ما، شهیدانه زیستن ایشان است که می‌تواند و باید الگوی سبک زندگی ما باشد. 

مادرم اولین معلم قرآن من بود

متن زیر که قسمت سوم آن را در ادامه می‌خوانید مروری است بر زندگی و زمانه امام شهید حضرت آیت‌الله خامنه‌ای که پیش از این در کتاب  «خون دلی که لعل شد» منتشر شده است. 

آن روزهای درخشان

دهه ۲۰ با کنار گذاشته شدن رضاخان از قدرت در سال ۱۳۲۰ آغاز شد و با جریان مصدق در سال ۱۳۳۰ به پایان رسید. در این برهه خطر کمونیسم در ایران به ویژه بعد از واقعه آذربایجان بالا گرفت، قدرت حاکمه برای مقابله با این خطر میدان را برای برخی فعالیت‌های دینی باز کرد. در همین دهه نخستین مدرسه جدید دینی به نام  «دارالتعلیم دیانتی» در مشهد تاسیس شد مدیریت آن را میرزا حسین تدین بر عهده داشت که اهل کرمان و ساکن مشهد بود، وقتی من رئیس جمهور بودم به دیدنم آمد. 

این مدرسه را گروهی از مومنان خیر تاسیس کردند که یکی از آنها شیخ غلامحسین تبریزی هم درس و هم مباحثه شیخ محمد خیابانی در تبریز و یکی از علمای موفق در امر تبلیغ بود این مدرسه یک دبستان کامل شامل اول تا ششم بود. 

شش ساله بودم که وارد این دبستان شدم و مرا در کلاس اول نشاند. برادرم را که ۱۰ ساله بود هم در کنار دانش آموزان سال چهارم نشاند. خاطرم هست که من درس سال اول احساس عقب افتادگی در دروس را داشتم سپس در سال‌های چهارم و پنجم و ششم شاگرد اول شدم. 

این دگرگونی برای من روشن نبود ولی چند سال پیش حقیقت را کشف کردم یادم آمد که سال چهارم در ردیف جلوی کلاس درس نشستم و دیگر آنچه را معلم روی تخته سیاه می‌نوشت می‌دیدم و در نتیجه آنچه را می‌گفت در  در سه سال پیش از آن دور از تخته سیاه می‌نشستم و سبب ضعف بینایی نوشته‌های روی تخته سیاه را نمی‌دیدم در نتیجه درس معلم را هم نمی‌فهمیدم. هنوز آن روز درخشان را که درهای دروس بر رویم گشوده شد به یاد دارم. زنگ اول آن روز حساب داشتیم و من توسط معلم خیلی تشویق شدم این یک نکته آموزشی و تربیتی است  من در زمان تصدی ریاست جمهوری در مصاحبه‌ای به مناسبت افتتاح سال تحصیلی جدید معلمان را به آن توجه دادم. 

در این مدرسه در تجوید قرآن و تلاوت آن با صدای خوش زبانزد بودند و در مراسم دبستان و مراسم استقبال از شخصیت‌هایی که به مدرسه می‌آمدن قرآن تلاوت می‌کردند از جمله در حضور آیت الله سید ابوالقاسم کاشانی قرآن خواندم. ایشان در اواخر دهه ۲۰ به مشهد آمد ۱۳۲۹ یا ۱۳۳۰ و مدرسه به استقبال ایشان رفت. من در آن هنگام ۱۲ ساله بودم هنوز به یادم مانده که آقای کاشانی با عده‌ای از علما نشسته بود اما چهره آن علما در ذهنم روشن نیست چون چشمم ضعیف بود. 

همچنین در آغاز ورود آیت الله حاج آقا حسن قمی به مشهد پس از وفات پدرش در حضور ایشان نیز قرآن خواندم. برخی از موسسان مدرسه مقلد پدر ایشان بودند آقای قمی به مدرسه آمد ما به صف ایستاده بودیم من و یکی از شاگردان جلو آمدیم و قرآن و برخی محفوظات دینی را خواندیم. من از ایشان جایزه گرفتم و هنوز هم یادم هست که کتاب  «تعلیمات دینی» تالیف سید حسام الدین فال اسیری شیرازی بود بعدها این نویسنده را دیدم که به مشهد تبعید شده بود و گهگاه به نزد پدرم می‌آمد. 

آموزش قرآن 

قرآن را از دوران کودکی نزد مادر و سپس یکی از کسبه که قرآنش خوب بود و جلسات دوره‌ای قرائت را در منازل مدیریت می‌کرد آموختم. پدر من و برادرم را به این مرد مومن که خواجه رمضان علی نام داشت سپرد او به ما احترام می‌گذاشت با آنکه مردی ۵۰ ساله بود پشت سر ما از در خارج می‌شد و ما را در دو طرف خود می‌نشاند من نزد او قرآن می‌خواندم و او قرائت مرا تصحيح می‌کرد. 

یک روز به ما گفت شما دیگر به مرحله‌ای رسیده‌اید که من نمی‌توانم به شما درس بدهم و بیشتر از این شما را جلو ببرم به ما توصیه کرد که پیش استاد او ملا عباس برویم که در سن ۷۰ سالگی در صحن رضوی تدریس می‌کرد. 

رفتیم و نزد آن مرد درس خواندیم از ویژگی‌های او این بود که به نسخه‌های قرآن چاپ هند مقید بود و اعتقاد داشت که نسخه هندی با وجود دشواری رسم الخطش نسخه‌ای صحیح است.

از جمله خصلت‌های او تقید به سنت سلام کردن هم در آغاز دیدار و هم هنگام خداحافظی بود در حالی که در ایران رسم شایع این است که تنها در آغاز دیدار سلام کند و هنگام خداحافظی جملات فارسی دیگری به کار ببرند. نزد او کتاب تجوید را خواندیم که به فارسی است و تعریف سید محمد عرب زعفرانی این سید محمد عرب و ساکن مشهد بود که استاد مقری ما ملا عباس هم شاگرد او بوده است. 

 منبع: خون دلی که لعل شد/ خاطرات حضرت آیت‌الله سید علی خامنه‌ای از زندان‌ها و تبعید دوران انقلاب اسلامی/گردآوری: محمدعلی آذرشب/ مترجم: محمدحسین باتمان غلیچ 

انتهای پیام/161

نظر شما
captcha
پربیننده ها
آخرین اخبار
پربحث ترین عناوین