چرا بعد از فتح خرمشهر جنگ تداوم يافت؟

چرا بعد از فتح خرمشهر جنگ تداوم يافت؟

کد خبر: ۱۱۱۱۸۹
تاریخ انتشار: ۲۴ شهريور ۱۳۸۵ - ۲۳:۲۴ - 15September 2006

ما در جنگ در حقيقت دو مقطع زماني خاص داشتيم. مقطع اول مربوط به آغاز جنگ تا آزاد سازي خرمشهر است که استراتژي ايران نظامي و با هدف بيرون راندن عراق از خاک کشور بود و مقطع بعدي مربوط به پس از آزاد سازي خرمشهر است که استراتژي ايران دوگانه بود. مسئوولان رسمي و سياسي کشور معتقد به ادامه جنگ براي کسب پيروزي و  پايان جنگ از طريق ديپلماسي بودند که اين با استراتژي بلافاصله پس از آزاد سازي خرمشهر آغاز شد. در جلسه­اي که خدمت امام تشکيل شد، در جلسه شوراي عالي دفاع در محضر امام که آقايان حاج احمد خميني، مير حسين موسوي، موسوي اردبيلي، ولايتي و مقام معظم رهبري- که آن زمان رييس جمهور بودند- حضور داشتند. آقاي هاشمي رفسنجاني گفتند که ما بايد از مرزهاي بين­المللي عبور کنيم  تا اگر خواستيم جنگ را تمام کنيم يک چيزي در دست داشته باشيم که بتوان درميز مذاکره از آن استفاده کنيم. آقاي ظهير نژاد هم استدلال کردند مرزهاي جنوب قابل دفاع نيستند و بايد به مانعي طبيعي مثل اروندرود تکيه کنيم و با تکيه بر آن بتوان دفاع کرد. اين دو استدلال ارايه و من و ديگر دوستان هم در بعد سياسي و نظامي از آن دو حمايت کرديم. لذا عملا استراتژي پس از آزادي خرمشهر استراتژي سياسي شد. يعني انجام يک عمليات نظامي براي تحقق صلح و با استفاده از عمليات نظامي براي آنکه بتوان از طريق ديپلماسي جنگ را تمام کرد. به عبارت ديگر قرار شد عمليات نظامي به عنوان ابزاري در خدمت ديپلماسي قرار گيرد. اين استراتژي سياسي بود ولي عمليات و جنگ هدف نبود بلکه هدف حمايت از سياست خارجي بود. با اين استراتژي همه مسئوولان سياسي و نظامي موافقت کردند ولي حاج احمد آقا مخالف بودند و مي­گفتند: بايد سر مرز بمانيم و امام هم سئوال کردند، چرا بايد از مرز عبور کنيد.
حرف آقاي هاشمي همان استراتژي سياسي بود که پس از آزاد سازي خرمشهر در دستور کار دولت و مسئولان تا پايان جنگ به آن عمل مي­شد. اتفاقا آنچه که به آن عمل نشد استراتژي پيشنهادي فرماندهان سپاه بود که پس از رمضان به مسئوولان ارايه مي­شد.
امام هم در اين مساله ابهام داشت که چرا مي­خواهيم از مرزهاي بين المللي عبور کنيم اما پس از شنيدن استدلال ها گفتند: "من يک هفته فکر مي­کنم سپس پاسخ مي­دهم." يک هفته بعد احمد آقا تماس گرفت و نظر موافق امام را اعلام کردند و در پي آن عمليات رمضان طراحي شد و هدف آن پيشروي نيروهاي ما تا کنار اروندرود بود تا قسمتي از خاک عراق در اختيار ما قرار بگيرد.  بنابراين همه با استراتژي سياسي، پس از آزاد سازي خرمشهر موافق بودند و ديگر استراتژي نظامي مطرح نبود. يعني عمليات رمضان تنها يک عمليات بود. در حالي که در استراتژي نظامي يک عمليات طراحي نمي­کنيد، بلکه تعداد زيادي عمليات طراحي مي­کنند که پي­درپي صورت مي­گيرد تا برسند به هدف اصلي. اما دراستراتژي سياسي عمليات­ها سلسله­وار نيست بلکه عمليات صورت مي­گيرد تا از طريق ديپلماسي جنگ به پايان برسد.  تا پيش از آزادسازي خرمشهر استراتژي نظامي مطرح بود تا همه سرزمين­هاي ايران آزاد شود. لذا چهارده عمليات درتابستان سال 1360 طراحي شد که يکي پس از ديگري تا آزاد سازي خرمشهر انجام شد اما پس از آزادي خرمشهر استراتژي ايران تغيير يافت.

انجام عمليات جداگانه
ما در انجام عمليات­ها مشکلاتي داشتيم و مسايلي بود که اجازه نمي­داد ما به موفقيت دست پيدا کنيم در بعد اول تلاش زيادي شد که استراتژي سياسي تغيير يابد ولي مسئوولان سياسي کشور نپذيرفتند و مي­گفتند که امکانات و بودجه مورد نياز تغيير استراتژي را نداريم. لذا عملا استراتژي نظامي که شعار آن جنگ جنگ تا سقوط صدام و رفع فتنه از عالم در شعار باقي ماند و دليل آن اين بود که مسئوولان سياسي و اقتصادي مي­گفتند ما قدرت برنامه ريزي براي تحقق اين استراتژي را نداريم. درحالي که اين استراتژي نظامي خواسته امام و رزمندگان بود. لذا تغيير اساسي در جنگ حاصل نشد و پس از اينکه فرماندهان از تصويب استراتژي نظامي نااميد شدند، تلاش شد که استراتژي سياسي با همه نواقص آن به موفقيت­هايي برسد لذا استراتژي سياسي ادامه پيدا کرد با اين تفاوت که پاسدارها گفتند حال که اجازه نمي­دهيد استراتژي نظامي طراحي و برنامه­ريزي شود، اجازه بدهيد سپاه جدا از ارتش عمل کند و تغييري در مديريت جبهه ايجاد شد. اين تغيير مديريت عمليات منجر به پيروزي­هاي فاو، کربلاي 5 درشلمچه و حلبچه با مديريت سپاه شد و اين پيروزي­ها منجر به قطعنامه 598 شد.
با وجود اينکه شعار «جنگ جنگ تا سقوط صدام» داده مي­شد، ولي عملا  راهي غير از اين طي شد. با اينکه استراتژي نظامي طرح شد ولي برنامه ريزي نشد و در حد يک شعار باقي ماند. بر اساس استراتژي سياسي، آقاي هاشمي مي­گفت: برويد فاو را بگيريد تا جنگ را تمام کنيم. درکربلاي 5 هم گفتند برويد شلمچه را بگيريد و به بصره نزديک شويد، ما جنگ را تمام مي­کنيم. يعني ما هميشه عمليات مي­کرديم براي پايان دادن به جنگ و جنگ عملا  در 5 سال آخر دچار روزمرگي شده بود. علت روزمرگي آن اين بود که عمليات­ها در خدمت سياست قرار گرفته بود. يعني پس از آزادسازي خرمشهر، سياست بود که عمليات­ها را طراحي مي­کرد. تنها زماني که از سپاه خواستند طرحي را براي استراتژي نظامي بدهد درسال­هاي پاياني جنگ بود که ارتش عراق حملاتي را آغاز کرده بود و سپاه هم اعلام کرد که براي تغيير استراتژي سياسي به نظامي بايد امکاناتي فراهم شود که بتوان بغداد را فتح و جنگ را تمام کرد. وقتي اين نامه به آقاي هاشمي نوشته شد، ايشان نامه را پيش امام بردند و گفتند سپاه اين امکانات را مي­خواهند و وزراي اقتصادي هم گفته اند اين امکانات را نداريم. درحقيقت مشکلي که بايد سياسيون حل مي­کردند را به ميدان امام انداختن و نتيجه آن پذيرش قطعنامه 598 بود.

تداوم جنگ تا ...
مردم حق دارند بدانند چرا پس از آزادسازي خرمشهر عمليات­ها تداوم پيدا مي­کرد در حالي که در استراتژي سياسي تنها هدف پيروزي دريک عمليات براي پايان جنگ و استفاده از ابزار ديپلماسي بود. دو عامل دراينجا دخالت دارد يکي اينکه عراق و آمريکا و کشورهاي عربي و غربي دست ايران را خوانده بودند و لذا در مواجهه با سياست مداران ما مي­دانستند که قضيه چيست، هرچند امام مي­گفتند: " ما جنگ را تا دفع فتنه ادامه مي­دهيم" اما آنها مي­دانستند اين حرف امام و رزمنده­هاست که درحد يک شعار است. آنچه که آنها در عمل مي­ديدند«جنگ جنگ تا يک عمليات» بود. يعني دشمن مي­دانست جنگ جنگ تا پيروزي مطرح نيست بلکه جنگ جنگ تا يک پيروزي هدف است.
دنيا دست سياستمداران ايران را خوانده بود.  با اينکه سياستمداران هم شعار امام را تکرار مي­کردند اما دنيا با شعارها کار ندارد. حرف­هاي پشت صحنه سياست و رفتار سياستمداران ملاک است. خيلي زود دنيا متوجه شد که ايران جنگ جنگ تا يک پيروزي را مي­خواهد. مساله ديگر اينکه ديپلماسي ايران نمي­توانست ازهمان موفقيت­هاي نظامي استفاده کند و مديريت ديپلماسي بايد بسيار قوي­تر عمل مي­کرد. ضمن اينکه واقعيت اين است که ما در دنيا يار زيادي نداشتيم ما اتحادهاي سياسي جدي در دنيا نداشتيم که بتوانيم از آراي آنها درسازمان ملل استفاده کنيم.
تا پيش از قطعنامه تنها پيشنهادي که به ايران شد آتش بس بود؛ آتش بس هم يعني جنگ نيمه تمام.  يعني طرفين در هر نقطه­اي هستند بمانند و مذاکره کنند.  مذاکرات مي­توانست 30 تا 40 سال ادامه يابد و در اين مدت ايران و عراق آماده آغاز جنگ باشند. اين يک گزينه بود. گزينه ديگر اين بود که ايران استراتژي سياسي را در پيش بگيرد يعني درپي عمليات به صلح دست يابد.  گزينه سوم اين بود که ايران با استراتژي نظامي تا سقوط صدام حرکت کند که يا به سقوط صدام منجر مي­شد يا دستيابي به يک پيروزي بزرگ.  در حقيقت اين گزينه پس از آزاد سازي خرمشهر پيش روي ايران بود. آن چيزي که به آن عمل شد استراتژي دوم بود يعني انجام يک عمليات براي کسب امتيازات سياسي، اين عمليات­ها منجر شد که ايران بتواند 598 را از دنيا بگيرد. در 598 براي نخستين بار پيشنهاد صلح و يک­سري امتيازات به ايران داده شد. از جمله بازگشت به مرزهاي بين­الملل،  تعيين و پرداخت خسارت، کميته تعيين متجاوز که از دستاوردهاي قرارداد 598 است و در آن حداقل امتيازاتي به ايران داده شد. هر چند اهداف ايده­آل استراتژي سياسي و نظامي در 598 تامين نشد.
 اين با آنچه که امام و رزمنده­­ها مي­خواستند خيلي فاصله داشت ولي در مقام پيروزي براي يک کشور جهان سوم بود. البته به خاطر ابهامات و دوپهلو بودن برخي کلمات 598 چند ماهي در پذيرش آن تاخير افتاد.

بحث معروف نظاميان و سياسيون
بحث معروفي  بين فرماندهان و آقاي هاشمي بود. فرماندهان به ويژه پس ازعمليات خيبر مي­گفتند اين استراتژي سياسي نتيجه­اي ندارد و اجازه بدهيد برنامه­اي براي استراتژي نظامي تهيه و جنگ را تمام کنيم. هيچ­گاه مسئوولان سياسي و آقاي هاشمي اين را نپذيرفتند. يک روز آقاي هاشمي گفتند ما حتي نمي­توانيم بند پوتين سربازان و بسيجي­ها را فراهم کنيم. اين تعبير بيانگر اين بود که هيچ­گاه به استراتژي نظامي فرماندهان نظامي توجهي نشد و هميشه مي­گفتند توان اقتصادي حمايت از اين استراتژي را نداريم و اقتصاد کشور تحمل اين استراتژي را ندارد.
بعد از عمليات رمضان هميشه پيشنهادات فرماندهان را اگر­چه براي انجام يک عمليات مي­پذيرفتند ولي براي پايان دادن به جنگ رد مي­کردند. تنها موقعي که راضي شدند، در اواخر جنگ بود؛ زماني که ديدند استراتژي سياسي با شکست مواجه شده است ولو 598 هم دستاورد عمليات فاو و کربلاي 5 بود. ولي آنها احساس مي­کردند همين 598 هم عملي نباشد. در اين موقع ازما پرسيدند براي پايان دادن جنگ چه مي­خواهيد. آن زمان سپاه نامه­اي را براي آقاي هاشمي – نه امام – تنظيم کرد زيرا امکانات کشور در اختيار مسئوولان سياسي کشور بود. دراين نامه براي پيروزي درجنگ امکاناتي خواسته شده بود. آقاي هاشمي هم اين نامه هم چند نامه ديگر از جمله نامه آقاي خاتمي - وزير ارشاد وقت- ، نامه ميرحسين موسوي به عنوان مسئوول دولت، و نامه فرماندهان ارتش را با هم خدمت امام برد. گفته بود که نظاميان اين گونه مي­گويند و مسئوولان سياسي و اقتصادي هم مي­گويند پول نداريم. شما تکليف را روشن کنيد وامام هم با پذيرش قطعنامه موافقت کردند. اين مسايل بسيار مهم است و شايد مهمترين مقطع انقلاب است که بايد درک و تحليل شود تا ما را با برخي مواضع امام و رزمندگان آشنا مي­کند، زيرا امام از اول با جنگ مخالف بودند و در تمام دوران جنگ هم صادقانه با مردم سخن گفتند و از رزمندگان حمايت کردند.

ادعاي اينکه امام از جنگ با صدام بدش نمي آمد!
با توجه به شناخت دقيقي که من از نزديک با حضور امام دارم و به ويژه اطلاعاتي که پيش از جنگ، آغاز جنگ و پايان جنگ دارم چنين ادعايي غير دقيق است و شايد بتوان گفت منصافانه نيست. امام از نظر برخورد با دولتمردان دنيا، صدام را در انتهاي ليست خود مي­دانستند، جملات معروف امام درباره ملک حسين، ملک حسن و...  خيلي شديدتر از اظهارات امام عليه صدام بود. ضمن اينکه در آن زمان آقاي حسن البکر رئيس جمهور بود و صدام براي حمله به ايران مجبور شد حسن البکر را کنار بگذارد و هيچ­وقت امام صدام را در اندازه­اي نمي­دانست که به خاطر انتقام و تنبيه او کاري کند که منجر به جنگ شود. امام معمولا وقتي از پادشاهان و سران و تجمع منطقه نام مي­بردند، منظورشان همه دولت­هاي منطقه غير از عراق و سوريه بود. يعني جاهايي که پادشاهي بود و اين ادعا هيچ سنديت تاريخي ندارد و چنين مساله­اي در کلمات و گفتار امام وجود ندارد و من چنين ادعايي را قبول ندارم. مساله جنگ کاملا برنامه­ريزي شده بود و ترکيبي از فرصت­طلبي صدام و انتقام­کشي شيوخ منطقه و حمايت­هاي آمريکا دست به دست هم داد و جنگ را به عنوان جزيي از يک عمليات ضد انقلابي به ايران تحميل کردند و اين کاملا مستقل از نحوه برخورد ايران با دولت عراق است، لذا انگيزه شخصي عليه صدام نداشته بلکه به دليل تحميل جنگ به انقلاب اسلامي، امام او را مستحق تنبيه و خروج از ايران مي­دانست.
منبع: سايت محسن رضايي

نظر شما
پربیننده ها
آخرین اخبار