چرا بعد از فتح خرمشهر جنگ تداوم يافت؟
ما در جنگ در حقيقت دو مقطع زماني خاص داشتيم. مقطع اول مربوط به آغاز جنگ تا آزاد سازي خرمشهر است که استراتژي ايران نظامي و با هدف بيرون راندن عراق از خاک کشور بود و مقطع بعدي مربوط به پس از آزاد سازي خرمشهر است که استراتژي ايران دوگانه بود. مسئوولان رسمي و سياسي کشور معتقد به ادامه جنگ براي کسب پيروزي و پايان جنگ از طريق ديپلماسي بودند که اين با استراتژي بلافاصله پس از آزاد سازي خرمشهر آغاز شد. در جلسهاي که خدمت امام تشکيل شد، در جلسه شوراي عالي دفاع در محضر امام که آقايان حاج احمد خميني، مير حسين موسوي، موسوي اردبيلي، ولايتي و مقام معظم رهبري- که آن زمان رييس جمهور بودند- حضور داشتند. آقاي هاشمي رفسنجاني گفتند که ما بايد از مرزهاي بينالمللي عبور کنيم تا اگر خواستيم جنگ را تمام کنيم يک چيزي در دست داشته باشيم که بتوان درميز مذاکره از آن استفاده کنيم. آقاي ظهير نژاد هم استدلال کردند مرزهاي جنوب قابل دفاع نيستند و بايد به مانعي طبيعي مثل اروندرود تکيه کنيم و با تکيه بر آن بتوان دفاع کرد. اين دو استدلال ارايه و من و ديگر دوستان هم در بعد سياسي و نظامي از آن دو حمايت کرديم. لذا عملا استراتژي پس از آزادي خرمشهر استراتژي سياسي شد. يعني انجام يک عمليات نظامي براي تحقق صلح و با استفاده از عمليات نظامي براي آنکه بتوان از طريق ديپلماسي جنگ را تمام کرد. به عبارت ديگر قرار شد عمليات نظامي به عنوان ابزاري در خدمت ديپلماسي قرار گيرد. اين استراتژي سياسي بود ولي عمليات و جنگ هدف نبود بلکه هدف حمايت از سياست خارجي بود. با اين استراتژي همه مسئوولان سياسي و نظامي موافقت کردند ولي حاج احمد آقا مخالف بودند و ميگفتند: بايد سر مرز بمانيم و امام هم سئوال کردند، چرا بايد از مرز عبور کنيد.
حرف آقاي هاشمي همان استراتژي سياسي بود که پس از آزاد سازي خرمشهر در دستور کار دولت و مسئولان تا پايان جنگ به آن عمل ميشد. اتفاقا آنچه که به آن عمل نشد استراتژي پيشنهادي فرماندهان سپاه بود که پس از رمضان به مسئوولان ارايه ميشد.
امام هم در اين مساله ابهام داشت که چرا ميخواهيم از مرزهاي بين المللي عبور کنيم اما پس از شنيدن استدلال ها گفتند: "من يک هفته فکر ميکنم سپس پاسخ ميدهم." يک هفته بعد احمد آقا تماس گرفت و نظر موافق امام را اعلام کردند و در پي آن عمليات رمضان طراحي شد و هدف آن پيشروي نيروهاي ما تا کنار اروندرود بود تا قسمتي از خاک عراق در اختيار ما قرار بگيرد. بنابراين همه با استراتژي سياسي، پس از آزاد سازي خرمشهر موافق بودند و ديگر استراتژي نظامي مطرح نبود. يعني عمليات رمضان تنها يک عمليات بود. در حالي که در استراتژي نظامي يک عمليات طراحي نميکنيد، بلکه تعداد زيادي عمليات طراحي ميکنند که پيدرپي صورت ميگيرد تا برسند به هدف اصلي. اما دراستراتژي سياسي عملياتها سلسلهوار نيست بلکه عمليات صورت ميگيرد تا از طريق ديپلماسي جنگ به پايان برسد. تا پيش از آزادسازي خرمشهر استراتژي نظامي مطرح بود تا همه سرزمينهاي ايران آزاد شود. لذا چهارده عمليات درتابستان سال 1360 طراحي شد که يکي پس از ديگري تا آزاد سازي خرمشهر انجام شد اما پس از آزادي خرمشهر استراتژي ايران تغيير يافت.
انجام عمليات جداگانه
ما در انجام عملياتها مشکلاتي داشتيم و مسايلي بود که اجازه نميداد ما به موفقيت دست پيدا کنيم در بعد اول تلاش زيادي شد که استراتژي سياسي تغيير يابد ولي مسئوولان سياسي کشور نپذيرفتند و ميگفتند که امکانات و بودجه مورد نياز تغيير استراتژي را نداريم. لذا عملا استراتژي نظامي که شعار آن جنگ جنگ تا سقوط صدام و رفع فتنه از عالم در شعار باقي ماند و دليل آن اين بود که مسئوولان سياسي و اقتصادي ميگفتند ما قدرت برنامه ريزي براي تحقق اين استراتژي را نداريم. درحالي که اين استراتژي نظامي خواسته امام و رزمندگان بود. لذا تغيير اساسي در جنگ حاصل نشد و پس از اينکه فرماندهان از تصويب استراتژي نظامي نااميد شدند، تلاش شد که استراتژي سياسي با همه نواقص آن به موفقيتهايي برسد لذا استراتژي سياسي ادامه پيدا کرد با اين تفاوت که پاسدارها گفتند حال که اجازه نميدهيد استراتژي نظامي طراحي و برنامهريزي شود، اجازه بدهيد سپاه جدا از ارتش عمل کند و تغييري در مديريت جبهه ايجاد شد. اين تغيير مديريت عمليات منجر به پيروزيهاي فاو، کربلاي 5 درشلمچه و حلبچه با مديريت سپاه شد و اين پيروزيها منجر به قطعنامه 598 شد.
با وجود اينکه شعار «جنگ جنگ تا سقوط صدام» داده ميشد، ولي عملا راهي غير از اين طي شد. با اينکه استراتژي نظامي طرح شد ولي برنامه ريزي نشد و در حد يک شعار باقي ماند. بر اساس استراتژي سياسي، آقاي هاشمي ميگفت: برويد فاو را بگيريد تا جنگ را تمام کنيم. درکربلاي 5 هم گفتند برويد شلمچه را بگيريد و به بصره نزديک شويد، ما جنگ را تمام ميکنيم. يعني ما هميشه عمليات ميکرديم براي پايان دادن به جنگ و جنگ عملا در 5 سال آخر دچار روزمرگي شده بود. علت روزمرگي آن اين بود که عملياتها در خدمت سياست قرار گرفته بود. يعني پس از آزادسازي خرمشهر، سياست بود که عملياتها را طراحي ميکرد. تنها زماني که از سپاه خواستند طرحي را براي استراتژي نظامي بدهد درسالهاي پاياني جنگ بود که ارتش عراق حملاتي را آغاز کرده بود و سپاه هم اعلام کرد که براي تغيير استراتژي سياسي به نظامي بايد امکاناتي فراهم شود که بتوان بغداد را فتح و جنگ را تمام کرد. وقتي اين نامه به آقاي هاشمي نوشته شد، ايشان نامه را پيش امام بردند و گفتند سپاه اين امکانات را ميخواهند و وزراي اقتصادي هم گفته اند اين امکانات را نداريم. درحقيقت مشکلي که بايد سياسيون حل ميکردند را به ميدان امام انداختن و نتيجه آن پذيرش قطعنامه 598 بود.
تداوم جنگ تا ...
مردم حق دارند بدانند چرا پس از آزادسازي خرمشهر عملياتها تداوم پيدا ميکرد در حالي که در استراتژي سياسي تنها هدف پيروزي دريک عمليات براي پايان جنگ و استفاده از ابزار ديپلماسي بود. دو عامل دراينجا دخالت دارد يکي اينکه عراق و آمريکا و کشورهاي عربي و غربي دست ايران را خوانده بودند و لذا در مواجهه با سياست مداران ما ميدانستند که قضيه چيست، هرچند امام ميگفتند: " ما جنگ را تا دفع فتنه ادامه ميدهيم" اما آنها ميدانستند اين حرف امام و رزمندههاست که درحد يک شعار است. آنچه که آنها در عمل ميديدند«جنگ جنگ تا يک عمليات» بود. يعني دشمن ميدانست جنگ جنگ تا پيروزي مطرح نيست بلکه جنگ جنگ تا يک پيروزي هدف است.
دنيا دست سياستمداران ايران را خوانده بود. با اينکه سياستمداران هم شعار امام را تکرار ميکردند اما دنيا با شعارها کار ندارد. حرفهاي پشت صحنه سياست و رفتار سياستمداران ملاک است. خيلي زود دنيا متوجه شد که ايران جنگ جنگ تا يک پيروزي را ميخواهد. مساله ديگر اينکه ديپلماسي ايران نميتوانست ازهمان موفقيتهاي نظامي استفاده کند و مديريت ديپلماسي بايد بسيار قويتر عمل ميکرد. ضمن اينکه واقعيت اين است که ما در دنيا يار زيادي نداشتيم ما اتحادهاي سياسي جدي در دنيا نداشتيم که بتوانيم از آراي آنها درسازمان ملل استفاده کنيم.
تا پيش از قطعنامه تنها پيشنهادي که به ايران شد آتش بس بود؛ آتش بس هم يعني جنگ نيمه تمام. يعني طرفين در هر نقطهاي هستند بمانند و مذاکره کنند. مذاکرات ميتوانست 30 تا 40 سال ادامه يابد و در اين مدت ايران و عراق آماده آغاز جنگ باشند. اين يک گزينه بود. گزينه ديگر اين بود که ايران استراتژي سياسي را در پيش بگيرد يعني درپي عمليات به صلح دست يابد. گزينه سوم اين بود که ايران با استراتژي نظامي تا سقوط صدام حرکت کند که يا به سقوط صدام منجر ميشد يا دستيابي به يک پيروزي بزرگ. در حقيقت اين گزينه پس از آزاد سازي خرمشهر پيش روي ايران بود. آن چيزي که به آن عمل شد استراتژي دوم بود يعني انجام يک عمليات براي کسب امتيازات سياسي، اين عملياتها منجر شد که ايران بتواند 598 را از دنيا بگيرد. در 598 براي نخستين بار پيشنهاد صلح و يکسري امتيازات به ايران داده شد. از جمله بازگشت به مرزهاي بينالملل، تعيين و پرداخت خسارت، کميته تعيين متجاوز که از دستاوردهاي قرارداد 598 است و در آن حداقل امتيازاتي به ايران داده شد. هر چند اهداف ايدهآل استراتژي سياسي و نظامي در 598 تامين نشد.
اين با آنچه که امام و رزمندهها ميخواستند خيلي فاصله داشت ولي در مقام پيروزي براي يک کشور جهان سوم بود. البته به خاطر ابهامات و دوپهلو بودن برخي کلمات 598 چند ماهي در پذيرش آن تاخير افتاد.
بحث معروف نظاميان و سياسيون
بحث معروفي بين فرماندهان و آقاي هاشمي بود. فرماندهان به ويژه پس ازعمليات خيبر ميگفتند اين استراتژي سياسي نتيجهاي ندارد و اجازه بدهيد برنامهاي براي استراتژي نظامي تهيه و جنگ را تمام کنيم. هيچگاه مسئوولان سياسي و آقاي هاشمي اين را نپذيرفتند. يک روز آقاي هاشمي گفتند ما حتي نميتوانيم بند پوتين سربازان و بسيجيها را فراهم کنيم. اين تعبير بيانگر اين بود که هيچگاه به استراتژي نظامي فرماندهان نظامي توجهي نشد و هميشه ميگفتند توان اقتصادي حمايت از اين استراتژي را نداريم و اقتصاد کشور تحمل اين استراتژي را ندارد.
بعد از عمليات رمضان هميشه پيشنهادات فرماندهان را اگرچه براي انجام يک عمليات ميپذيرفتند ولي براي پايان دادن به جنگ رد ميکردند. تنها موقعي که راضي شدند، در اواخر جنگ بود؛ زماني که ديدند استراتژي سياسي با شکست مواجه شده است ولو 598 هم دستاورد عمليات فاو و کربلاي 5 بود. ولي آنها احساس ميکردند همين 598 هم عملي نباشد. در اين موقع ازما پرسيدند براي پايان دادن جنگ چه ميخواهيد. آن زمان سپاه نامهاي را براي آقاي هاشمي – نه امام – تنظيم کرد زيرا امکانات کشور در اختيار مسئوولان سياسي کشور بود. دراين نامه براي پيروزي درجنگ امکاناتي خواسته شده بود. آقاي هاشمي هم اين نامه هم چند نامه ديگر از جمله نامه آقاي خاتمي - وزير ارشاد وقت- ، نامه ميرحسين موسوي به عنوان مسئوول دولت، و نامه فرماندهان ارتش را با هم خدمت امام برد. گفته بود که نظاميان اين گونه ميگويند و مسئوولان سياسي و اقتصادي هم ميگويند پول نداريم. شما تکليف را روشن کنيد وامام هم با پذيرش قطعنامه موافقت کردند. اين مسايل بسيار مهم است و شايد مهمترين مقطع انقلاب است که بايد درک و تحليل شود تا ما را با برخي مواضع امام و رزمندگان آشنا ميکند، زيرا امام از اول با جنگ مخالف بودند و در تمام دوران جنگ هم صادقانه با مردم سخن گفتند و از رزمندگان حمايت کردند.
ادعاي اينکه امام از جنگ با صدام بدش نمي آمد!
با توجه به شناخت دقيقي که من از نزديک با حضور امام دارم و به ويژه اطلاعاتي که پيش از جنگ، آغاز جنگ و پايان جنگ دارم چنين ادعايي غير دقيق است و شايد بتوان گفت منصافانه نيست. امام از نظر برخورد با دولتمردان دنيا، صدام را در انتهاي ليست خود ميدانستند، جملات معروف امام درباره ملک حسين، ملک حسن و... خيلي شديدتر از اظهارات امام عليه صدام بود. ضمن اينکه در آن زمان آقاي حسن البکر رئيس جمهور بود و صدام براي حمله به ايران مجبور شد حسن البکر را کنار بگذارد و هيچوقت امام صدام را در اندازهاي نميدانست که به خاطر انتقام و تنبيه او کاري کند که منجر به جنگ شود. امام معمولا وقتي از پادشاهان و سران و تجمع منطقه نام ميبردند، منظورشان همه دولتهاي منطقه غير از عراق و سوريه بود. يعني جاهايي که پادشاهي بود و اين ادعا هيچ سنديت تاريخي ندارد و چنين مسالهاي در کلمات و گفتار امام وجود ندارد و من چنين ادعايي را قبول ندارم. مساله جنگ کاملا برنامهريزي شده بود و ترکيبي از فرصتطلبي صدام و انتقامکشي شيوخ منطقه و حمايتهاي آمريکا دست به دست هم داد و جنگ را به عنوان جزيي از يک عمليات ضد انقلابي به ايران تحميل کردند و اين کاملا مستقل از نحوه برخورد ايران با دولت عراق است، لذا انگيزه شخصي عليه صدام نداشته بلکه به دليل تحميل جنگ به انقلاب اسلامي، امام او را مستحق تنبيه و خروج از ايران ميدانست.
منبع: سايت محسن رضايي


