واپسگرا

واپسگرا

کد خبر: ۱۱۱۲۰۶
تاریخ انتشار: ۲۵ شهريور ۱۳۸۵ - ۰۴:۰۹ - 16September 2006

رضا اسدي
افسرسابق نيروي هوايي و عضو جدا شده از سازمان مجاهدين خلق
عمليات فروغ جاويدان، پايان استراتژي مسلحانه در کشور عراق:
در بدو شروع مذاکرات صلح بين دو کشور ايران و عراق مجاهدين از دولت عراق درخواست گرفتن اجازه براي انجام آخرين حمله به داخل خاک ايران را نمودند.
آن دولت با اين حمله موافقت کرد چرا که شانس خودش را براي گرفتن امتياز بيشتري از رژيم بالا مي برد. ورود به خاک ايران از منطقه قصر شيرين و سر پل ذهاب شروع شد که اين دو شهر به طور کامل در تحت تسلط نيروهاي عراقي بودند.
کرند شهر بعد از آنها نيز در تير رس توپخانه عراق و به راحتي زير پوشش هليکوپترهاي توپدار عراقي و هواپيماهاي جنگنده آن کشور بود، لذا مجاهدين بدون هيچ گونه درگيري و برخوردي از اين سه شهر ايران عبور کرده و خود را به شهر اسلام آباد رساندند.
زماني که مجاهدين به اسلام آباد رسيدند تقريباً شهر در حال تخليه شدن بود، درگيري بين مجاهدين با پشتيباني نيروي هوايي عراق با سربازان و پاسداران محافظ شهر پيش آمد و شهر به اشغال مجاهدين در آمد.
در واقع شهر غافلگير شده بود و با رسيدن قواي کمکي رژيم جمهوري اسلامي نيروهاي مجاهد که در اسلام آباد و براي محافظت و حفظ شهر مانده بودند از همه طرف تحت محاصره نيروهاي رژيم قرار گرفتند. قسمتي از نيروهاي مجاهد که از شهر خارج و به طرف کرمانشاه در حرکت بودند بلافاصله در فاصله اي نه چندان دور از شهر اسلام آباد در تنگه چهارزبر در مقابل نيروهاي تقويتي رژيم قفل شده و ديگر قادر به پيش روي نبودند. مجاهدين از هر جهت در محاصره قرار گرفتند و حتي راه برگشت نيز بر آنها بسته شده بود.
بحث در رابطه با چگونگي اين درگيري و آنچه که در آنجا اتفاق افتاد لازمه گفتاري ديگر است و آنچه که به محتواي اين بحث بر مي گردد اين است که چرا مجاهدين و شخص مسعود رجوي اقدام به اين عمليات نمودند و دليل شکست اين عمليات چه بود ؟ جواب به سؤالات فوق را به طور خلاصه مي شود در محورهاي زير توضيح داد:
خلاء در سيستم رهبري و فرماندهي با نگرشي به نتايج اين عمليات و بررسي موقعيت و شرايط آن و نوع بکارگيري نيروها به خوبي قابل درک است که مسعود رجوي به عنوان تنها فرد تصميم گيرنده براي اين عمليات انتحاري مقصر مي باشد. او کسي است که بعد از عمليات در نشست عمومي اقرار کرد که اين عمليات يک حرکت ايدئولوژيک از نوع مقابله امام حسين ( امام سوم شيعيان ) در کربلا در برابر لشگريان يزيد بوده است.
رجوي با چنين قياسي بيش از 1260 تن از جوانان مجاهد را به کشتن داد! آيا کسي که در دنياي تکنيک امروزي و با توجه به تجهيزات دنياي کنوني با چنين مقايسه اي به جنگ با نيروهاي پاسدار آيت الله خميني برود را مي شود رهبر خطاب کرد ؟!  مريم رجوي که براي شروع عمليات جيغ بنفش مي کشيد! و آن را از داخل خاک عراق هدايت و فرماندهي مي کرد تا کنون کوچک ترين اطلاعاتي از هنر و تاکتيک‌ها و فنون نظامي نداشت، او تا آن موقع به غير از تعريف و تمجيد از مسعود رجوي هيچ حرکت قابل توجهي که در سمت و سوي منافع خلق باشد از خود بروز نداده بود.
ديگر فرماندهان مجاهدين عمدتاً از زنان و مرداني تشکيل مي شدند که تمامي اوقات خود را در نشست‌هاي جمعي و فردي در توجيه مقام مسعود رجوي و مريم عضدانلو گذرانده و تنها مسئوليت آنها تزريق اين انقلابات به اعضاء بوده است. آنها با تاکتيک و فنون بيگانه بودند، دهها بار اتفاق افتاد که وقتي ما به عملکردهاي يک مسئول يا فرمانده انتقاد مي کرديم جواب مي دادند که در اين سازمان اگر يک فرد به خصوص فرمانده هيچ کار مثبتي نکند و هيچ تکنيک علمي نداشته باشد و همه چيز را هم خراب کند اشکالي ندارد، کافي است که او مريم را گرفته باشد، ( گرفتن در مجاهدين به مفهوم کسي را در حد پرستش دوست داشتن و عاشق او بودن است.)
عدم کارآيي سلاح‌هاي بکار رفته شده:
در برابر سلاح‌هاي تقريباً پيشرفته، رژيم مجاهدين فقط مجهز به تفنگ کلاشينکف و موشک انداز آر پي جي و نارنجک بودند. خودروهاي آنها شامل هينو، لندکروز، جيپ لندکروز بود. اين خودروها به نوبه خود خوب هستند، ولي خودروي نظامي نيستند.
کارآيي آنها بيشتر در جاده‌هاي شوسه و اصلي مي باشد، در خارج از جاده‌هاي اصلي و در مقابل خودروهاي نظامي ضعيف هستند. روي بعضي از جيپ لندکروزها تيربار بي ک سي نيز سوار شده بود، اما به علت اين که اين تيربار و خودروي حامل با يکديگر تناسبي نداشتند کارآيي تيربار مفيد واقع نمي شد.
از سه روز قبل از شروع عمليات دولت عراق نوعي تانک به نام کاسکاول هم در اختيار مجاهدين گذاشت، البته به آنها نمي شد تانگ گفت چرا که به اسم خودروي ضد شورش معروف بودند و زره پوش نبودند.
اما مجاهدين از روي ناعلاجي به آن تانک مي گفتند، اين خودرو که چرخهايش مشابه و به اندازه چرخ کاميون‌هاي معمولي است فقط قادر به حرکت در جاده‌هاي اصلي و بخصوص ضد چريک شهري است. هيچ کدام از پرسنل قبل از شروع علميات به اين خودرو و طرز کارش آشنايي نداشتند و فقط توسط يکي از افراد به طور جمعي به مدت حدود يک ساعت توجيه شدند، آن هم بدون اين که با دستگاه‌هاي اين خودرو کار بکنند. در حرکت به سوي منطقه عمليات حدود نيمي از اين به اصطلاح تانک‌ها در جاده متوقف شدند و از دور استفاده خارج گرديدند و در کل تعدادي کمتر از شماره انگشتان دست به عراق برگشتند که بلافاصله تحويل ارتش عراق گرديدند.
وضعيت افراد شرکت کننده در عمليات:
مجاهدين از سه روز قبل از شروع عمليات به طور جدي شروع به آماده سازي براي عمليات کردند، اما تا حدود 6 ساعت قبل از عمليات هيچ يک از اعضاء و افراد نمي دانستند که چه اتفاقي مي افتد و براي چه کاري آماده مي شوند. احتمالاً فقط اعضاء و هيئت اجرايي از شروع عمليات مطلع بودند، علاوه بر اعضاء و هواداران مستقر در عراق شرکت در عمليات فوق شامل افراد زير نيز مي شد:
1. دختران و پسران هوادار که در کشورهاي اروپايي و آمريکايي عمدتاً مشغول تحصيل بودند و در طول يک هفته قبل از شروع عمليات به عراق آورده شدند که بسياري از آنها به علت عدم توانايي و تاب تحمل گرماي شديد عراق و منطقه درگيري جان خود را از دست دادند و علاوه بر آن به طور کلي هيچ اطلاعي از فنون و تکنيک نظامي نداشتند. اگر کسي به حق بخواهد قضاوت کند که در آنجا چه اتفاقي افتاده است و اين دو نيرو تا چه ميزان در مقابل يکديگر نابرابر بوده اند بايد منطقه گرمازده و تف کرده اي را در نظر بگيرند و دختران و پسران تازه از اروپا رسيده مجاهدين را در مقابل پاسداران زمخت و ريشوي رژيم مجسم کنند تا فقط ميزان کمي حوادث پيش آمده برايش قابل درک شود.
2. مادران و پدران مسن که داراي چندين فرزند بودند را در اين عمليات شرکت داده بودند که تعداد بسياري از آنها برنگشتند.
3. بچه‌هاي مدرسه که سني بالاتر از 14 _ 15 سال داشتند در اين عمليات و کارهاي پشتيباني مربوط به آن به کار گرفته شده بودند. افراد باقيمانده در عراق شامل مسعود و مريم رجوي و گروه راديويي و آنهايي مي شدند که به هيچ ترتيب توان حرکت نداشتند. البته لازم به يادآوري است که مسعود رجوي هر نوع حرکت مجاهدين را با صحنه کربلا مقايسه مي کند و بنابر مصلحت، خودش را به جاي امام حسين قرار مي دهد.
اما شرکتش در صحنه جنگ هيچگاه با امام حسين شباهتي ندارد و بر عکس امام حسين عادت ندارد که هميشه نيروهاي تحت فرمانش را در صحنه تنها بگذارد و به قول ما ايراني‌ها آنها را قال بگذارد.
طرح عمليات:
شب قبل از عمليات مسعود رجوي يک نشست جمعي تشکيل داد، نقشه بزرگي از ايران به ديوار نصب شده بود، او از روي نقشه طرح عمليات را توضيح مي داد و مسئوليتها را مشخص مي کرد. مسير حرکت تماماً در جاده‌هاي اصلي طرح ريزي شده بود. او مي گفت که ما تا تهران را مطمئناً در جاده خواهيم رفت و شهرها يکي پس از ديگري فتح خواهد شد و مردم به استقبال ما خواهند آمد. تنها کندي حرکت ممکن است در جاده‌هاي کوهستاني و گردنه‌هاي اسدآباد پيش بيايد که آن هم اساسي نخواهد بود.
او فرماندار شهرها و استاندارها را نيز تعيين کرد و از موضع فروتنانه سفارش کرد که نيازي نيست يک محل در شمال تهران براي او و مريم در نظر بگيرند! زيرا که او به همان ساختمان ستاد مجاهدين در بعد از انقلاب 22 بهمن خواهد رفت! دستور داد که اتاق خودش را برايش آماده کنند!
اگر چه مجاهدين و مسعود رجوي اسم اين عمليات انتحاري را فروغ جاويدان گذاشتند، اما جالب است که خود اعضاي سازمان از آن هميشه به عنوان يک پيک نيک جمعي ياد مي کنند که 1260 کشته و مفقود و تعدادي زخمي به جاي گذاشت.
سايت ايران ديدبان

ama00055


رضا اسدي
نظر شما
captcha
پربیننده ها
آخرین اخبار
پربحث ترین عناوین