مقالات - نقش و جايگاه شهيد باقري در طرح‌ريزي استراتژي نظامي و فرماندهي جنگ

کد خبر: ۱۱۱۳۰۱
تاریخ انتشار: ۱۰ مهر ۱۳۸۵ - ۰۹:۲۸ - 02October 2006

سخنراني سردار سرلشکر پاسدار دکتر سيد رحيم صفوي
بسم الله الرحمن الرحيم، الحمدلله رب العالمين سلام و درود بر حجت بن الحسن عسکري که صاحب اصلي انقلاب است.
نوزده سال پيش در چنين روزهايي، ملت بزرگ ايران شهادت سرلشکر شهيد باقري - يکي از بزرگ‌ترين قهرمانان مدافع دين، ملت و کشور - را شاهد بود، در مورد بزرگداشت شهادت اين فرمانده دلاور سپاه توحيد، به اشاره چند نکته بسنده مي‌کنيم؛ نکته‌هايي همچون ويژگيهاي فرماندهي شهيد غلامحسين افشردي و مطلب دوم اين‌که اين شهادتها براي ما چه‌ کارسازي مي‌کند.
نخستين ويژگي شهيد باقري در بعد نظامي نبوغ فکري وي بود. اين شهيد بزرگوار را نه تنها يک فرمانده، بلکه بايد يکي از استراتژيستهاي هشت سال دفاع مقدس دانست که در تدوين جنگ انقلابي و استراتژي‌ آن در مقابله با دشمن بعثي عراق، در طرح‌ريزيهاي عملياتي، راه‌اندازي واحدهاي اطلاعاتي، سازماندهي يگانهاي رزم و آموزش نيروهاي مردمي از نبوغ عجيبي برخوردار بود. اين بزرگوار در ذهن الهي خود، جنگ نامتقارني را به پيروزي مي‌رساند که طرف مقابل تمام تجهيزات و امکانات از عدّه وعُدّه گرفته تا پشتيباني برتر اقتصادي، سياسي و تبليغي را داشت و نيروهاي اسلام تقريبا، با آن قابل قياس نبودند.
به ياد خود و شما بزرگواران مي‌آورم، زماني‌که در روز 10 آبان‌ماه سال 1359، همراه با حدود صد نفر از پاسداران، مستقيم به خوزستان و اهواز وارد شدم، صحنه جنگ به صورت بسيار عجيبي بود و هيچ سروساماني نداشت؛ خرمشهر، بستان، مهران و قسمت شمال غرب سرپل ذهاب سقوط و سوسنگرد نيز پس از سقوط آزاد شده بود. پاسداران و عزيزان ارتشي و نيروهاي مردمي نيز طرح‌ريزي منسجمي نداشتند. شايد نخستين کار منسجمي که در جبهه‌هاي جنوب انجام شده، اقدامات شهيد حسن باقري بود. بنده پس از مدت کوتاهي که در جبهه‌ دارخوين بودم، به فرمانده ستاد عمليات جنوب منصوب شدم، کار بزرگي که شهيد حسن باقري (در اين ستاد) کرد، اين بود که از همان سال 1359 ساماندهي جبهه‌هاي نبرد را انجام داد. آن زمان ما محورهاي آبادان، سوسنگرد، شوش را داشتيم. از همان زمان، آموزشها آغاز و سازمان رزم مطرح شد. خدايش با اولياء دين محشور کند. در مورد اين‌که سازمان رزم از دسته و گروهان و گردان، چگونه و با چند نفر و چه سلاحهايي داشته باشد، چندين بار، به طور مفصل با ايشان بحث کرديم.
برادر عزيزم، سرلشکر رشيد، جانشين بنده در فرماندهي عمليات و شهيد حسن باقري، معاون اطلاعات ستاد عمليات جنوب بود. روي تنظيم سازمان نظامي تلاش زيادي شد تا براي نيروي انساني، تجهيزات آن، خودروها، سازمان رزم نوشته شد. اين شهيد بزرگوار براي آموزش نيروها، آموزش اطلاعاتي – عملياتي، کار گسترده‌اي را آغاز کرد. ايشان در طرح‌ريزيهاي عمليات، چه شکستن حصر آبادان و چه عمليات بعدي طريق‌القدس، فتح‌المبين و بيت‌المقدس نقش بي‌نظيري داشت. انصافا در بعد طرح‌ريزي عمليات، از نظر قدرت فکري و تجسم وضعيت دشمن، زمين، نيروهاي خودي و پيدا کردن ضعف دشمن و تمرکز نيروهاي خودي بر نقاط ضعف دشمن؛ ايشان يک استراتژيست جنگ و فرمانده فکوري در جنگ نامتقارن و جنگ انقلابي بود. قدرت بيان، استدلال، منطق و نوشتار ايشان از ديگر ويژگيهايش بود. در جلسات مختلف، کسي جز ايشان نمي‌توانست به بهترين وضع، وضعيت جبهه‌ها را تشريح کند.
به ياد دارم در زمان بني‌صدر ضدانقلاب، بنده و شهيد باقري از سپاه در جلسه‌اي شرکت کرديم، بني‌صدر هم به عنوان رئيس جمهور و فرمانده کل قوا بود و مقام معظم رهبري هم به عنوان نماينده حضرت امام (رضوان الله تعالي عليه) در شوراي عالي دفاع حضور داشتند. بايد وضعيت جبهه‌ها تشريح مي‌شد، من از اين شهيد عالي‌مقام خواستم که براي تشريح جبهه‌ها برود. هنگامي که اين بزرگوار با آن جثة ظريف، قلب نوراني و سخنان توام با حکمت الهي پاي تابلو رفت، خدا مي‌داند تمام آن جمع - که جمع بزرگي از فرماندهان و بعضي از نيروهاي سياسي بود - متعجب شدند و وي را تحسين کردند. جبهة خوزستان را از آبادان تا دزفول به طور دقيق، صحنه و واقعيت جنگ و حضور دشمن و نيروهاي خودي را به بهترين وجه ترسيم کرد. قدرت بيان، استدلال و منطق قوي ايشان تنها در مورد تشريح مسائل نبود، بلکه در برخورد با فرماندهان ديگر نيز همين شکل را داشت. وضعيت جنگ ما طوري بود که با فرماندهان تيپها و لشکرهايمان در روندي منطقي به طرح‌ريزي عمليات مي‌رسيديم، ايشان بسياري از فرماندهان را همچون شهيد باکريها، خرازيها، و همتها را جدا، جدا نسبت به عمليات توجيه مي‌کرد! شهيد باقري هر شب پيش از خواب، عملکرد آن روزش را مي‌نوشت. مطمئن هستم که دستنوشته‌هاي ايشان هنوز باقي است، اتاقهاي ما در قرارگاه کربلا کنار هم بود، ("گلف" سابق، که ما نام آن را "پايگاه منتظران شهادت" گذاشته بوديم) آخرين چراغي که خاموش مي‌شد، مال ايشان بود. همان‌طور که گفتم، ايشان تمامي مطالب و وقايع را مي‌نوشت و منظم‌ترين فرد در نوشتن، ايشان بود.
ويژگي ديگر اين شهيد عالي‌مقام، شجاعت وي بود. شجاعت ايشان در ايمان و توکلش ريشه داشت. من شهادت مي‌دهم در روزهاي عمليات، شهيد باقري در خط مقدم جبهة نبرد بود. اين در حالي بود که در بسياري از موارد، من مانع رفتن ايشان مي‌شدم. در نخستين عملياتي که 23 خرداد ماه سال 1360 عمليات (فرمانده کل قوا – خميني روح الله) انجام داديم و با عدة قليلي، حدود 320 نفر به لشکر 3 زرهي تقويت شدة عراق حمله کرديم و حدود 5/3 کيلومتر پيشروي کرديم و با همکاري شهيد مهندس طرح‌چي – از بچه‌هاي جهاد سازندگي – خاکريز زديم، عراقيها هشت شبانه‌روز پاتک کردند و نتوانستند آن خاکريز را بگيرند. در روز سوم يا چهارم، به سر من ترکش اصابت کرد و از صحنه خارج شدم؛ بنابراين، شهيد باقري فرماندهي خط مقدم را عهده‌دار شد و جبهه‌ را نگهداشت. بدين ترتيب خط سقوط نکرد و آن منطقه تصرف شد. همان عمليات، مقدمه شکستن حصر آبادان را در 5 مهرماه همان سال فراهم کرد. در عمليات ديگري - که در حال حاضر، بيشتر به ياد دارم - شهيد باقري با شجاعت تمام در خط مقدم، کنار بسيجيان، پاسداران و جايي که دايم در معرض شهادت بود، حضور داشت.
ما بايد افکار و انديشه‌هاي اين بزرگواران و فرماندهان را که هر يک، نابغة جنگ بودند، چه در بعد آموزشي و چه در بعد عملياتي تدوين کنيم، تا آنان به عنوان فرماندهاني که از تفکر ويژه نظامي (بهره‌مند) بودند، زنده بمانند؛ کاري که ان‌شاالله آغاز خواهد شد. هر يک از اين بزرگواران الگويي از انسانهاي به خدا پيوسته و کامل بودند. حال، وظيفة ما در مورد ايشان چيست؟ هم‌اکنون، چگونه مي‌توان از اين انسانهاي کامل به عنوان يک الگو، هم براي خودمان و هم براي مجموعه نيروهاي مسلح استفاده کرد؟
شهيد باقري فرمانده مخلصي بود که زندگي و جانش را وقف دفاع از اسلام کرده بود و با اين‌که تازه ازدواج کرده و فرزند چند ماهه‌اي داشت، جبهه را ترجيح مي‌داد. در واقع، اين شهيد مخلص تمامي امور اعم از زندگي، ازدواج، دفاع و... را در ارتباط با خدا مي‌ديد. آيا اين اخلاص براي ما کارساز نيست؟ آيا ما که مي‌خواهيم ادامه دهندة راه شهيدان باشيم، به اين‌گونه اخلاصها نياز نداريم؟ رفتار انساني شهيد باقري طوري بود که مي‌توانست با تمامي گروههاي سني، چه پسر بچة چهارده، پانزده ساله‌اي که در جبهه‌هاي دفاع مقدس بود، چه پيرمردها ارتباط برقرار کند و با آنها طوري برخورد مي‌کرد که همگي عاشق امام، دفاع و... مي‌شدند. نحوة تعامل ايشان با انسانها اين‌گونه بود. شهيد باقري خود را فدايي بسيجيان مي‌ديد. همواره اين جملة وي به يادم است: "من خاک پاي بسيجيان هم نيستم". بله، ايشان تا اين حد براي بسيجي‌اي که به جبهه مي‌آمد، ارزش قائل مي‌شد.
هنگامي که ايشان براي سرزدن به لشکرها مي‌رفت، پيش من مي‌آمد و مي‌گفت: "خاک بر سر ما که نمي‌توانيم غذا، لباس و مکان درست و حسابي براي بسيجيان تهيه کنيم".
گاه نيز در چنين مواقعي، اشک مي‌ريخت و تا اين حد براي مجاهدين في سبيل الله ارزش قائل مي‌شد و به فکر آنها بود، ما تا چه اندازه به فکر زير مجموعه هستيم؟ آيا پس از جنگ، بسيجيان و جانبازان را به فراموشي نسپرده‌ايم؟! چقدر به آنها که يک ميليون از جوانان اين مملکت بودند، خدمت کرده‌ايم؟ براي دويست و سيزده هزار شهيد چه کاري انجام داده‌ايم؟ براي سيصد و بيست هزار جانبازي که سي‌هزار آنها مجروح شيميايي هستند، چه کرده‌ايم؟ اينها پرسشهايي از خودم و خودمان است، آيا تا آن حد که شهيد باقري نسبت به لباس، غذا و زندگي بسيجيان حساس بود، ما نيز حساس هستيم؟ ما نسبت به عزيزاني که در جنگ بودند يا پرسنلي که هم‌اکنون، زير مجموعة ما هستند، تا چه حد حساسيت داريم؟
شهيد باقري خود را فدايي امام و سرباز کوچک ايشان مي‌ديد. اميدواريم که ما نيز مانند ايشان خود را سرباز مقام معظم رهبري بدانيم. اين شهيد بزرگوار زندگي خود را فداي امام حسين (عليه السلام) کرد. قلب او مالامال از عشق به آن امام بزرگوار بود. در ايام محرم و روزهاي تاسوعا و عاشورا، شهيد باقري ميدان‌دار مي‌شد و نوحه مي‌خواند و گاه تا حدي به سر خودش مي‌زد که از هوش مي‌رفت. وي عشق عميقي به امام حسين (عليه السلام) داشت. من هنوز چهرة نوراني و اشکهاي شهيد باقري را در مراسم تاسوعا و عاشوراي حسيني به ياد دارم و هنوز صداي اين عزيز در مراسم به گوش من مي‌رسد. خدا کند که قلبهاي ما نيز همواره به عشق امام حسين (عليه السلام) بتپد و خود را در راه اين امام بزگوار ببينيم و از راه ايشان و فلسفة قيام حسيني، که "پيروزي خون بر شمشير" است، غافل نشويم. ان‌شا‌ءالله.

bag00011


سخنراني سردار سرلشکر پاسدار دکتر سيد رحيم صفوي
نظر شما
captcha
پربیننده ها
آخرین اخبار
پربحث ترین عناوین