خليج ، ميهمان دل هاي دريايي
فكرش راهم نمي كرديم كه روزي بخواهيم در دريا بجنگيم، هر چند آن روزها تنها راه رسيدن به آبادان ، دريا بود . ماها از محاصره آبادان مي گذشت و عراقيها از 360 درجه محيط آن ، 330 درجهاش را در اختيار داشتند .آنچه براي ما مانده بود ، حد فاصل ميان رود بهمن شير بود و اروند رود . از شمال هم به كارون و خرمشهر مي رسيدي كه مدتها از سقوط آن مي گذشت. بايد از ماهشهر سوار لنج مي شدي وبه سمت غرب مي آمدي واگر هواپيماهاي عراقي امان مي دادند،مي رسيدي به خسرو آباد .از آنجا هم روي جاده زير آتش ،خودت را مي رساندي به شهر آبادان. بار اول در خيبر تنمان به آب خورد البته قبل از ان هم در فتح المبين و بيت المقدس رودخانه و آب سرد راهمان بود ،اما عراقي ها آن قدر با رودخانه فاصله داشتند كه بتوانيم با پل از رود كرخه يا كارون عبور كنيم و نياز به غواصي نداشته باشيم . در هور اما مسئله فرق مي كرد .وقتي به اروند رسيديم دريافتيم كه عراقي ها براي غواص هامان هم رادار كاشته اند تا مبادا كسي از رود به سوي مواضع مستحكمشان يورش برد .فاو را گرفتيم ،شايد اولين بار بود كه خليج فارس طمع شهداي ما را مي چشيد. از آن سه هزار غواص،هر كه به آن سو نرسيد همان دريا بود حتي جنازه برخي از بچه ها را در ساحل كويت پيدا كرديم .فاو را كه گرفتيم ديگر ارتباط عراق از دريا قطع شده بود و ديگر آن پايگاه موشكي آزار دهنده زير گام هاي ما قرار داشت .از كربلاي سه كه برمي گشتيم ، شش نفر مفقود شده بودند راستش شايد براي همين بود كه اين قدر كشته و مرده غواص شدن بوديم كه تير بخوري و رگه هاي خونت با آب شور خليج فارس در هم بياميزد و آب تو را ببرد و كسي جز دريا نداند كه كجايي ؟؟؟؟
منبع: وبلاگ چفيه يعني عشق
