چگونگي پايان جنگ به روايت بهزاد نبوي

کد خبر: ۱۱۱۵۲۴
تاریخ انتشار: ۲۱ آبان ۱۳۸۵ - ۱۲:۲۳ - 12November 2006

- انتشار نامه امام توسط آقاي ‌هاشمي رفسنجاني را چگونه ارزيابي مي‌كنيد؟
نبوي: به نظر من انتشار اين نامه كار مثبتي بود. در طول جنگ، به دليل شرايط جنگي اجازه بررسي انتقاد از جنگ را به خودمان نمي‌داديم و طبيعتا هم صحيح نبود و ممكن بود بر جنگ و جبهه‌ها تاثير منفي بگذارد. بعد از جنگ، امام فرمودند حتما بايد مسائل جنگ بررسي شود. اما متاسفانه باز هم اين اتفاق نيفتاد و فقط بحث از پيروزي‌ها، رشادت‌ها و شجاعت‌ها كه واقعا بسيار مهم و غرورآفرين است، مي‌شد. پيروزي‌هاي رزمندگان ما در جبهه‌هاي جنگ چشمگير بود با توجه به امكاناتي كه در اختيار داشتند ناباورانه بود. مع‌الوصف طي 18 سال پس از پايان جنگ، هيچ زماني به شكل تحليلي امكان بررسي اين رخداد مهم تاريخ انقلاب و كشور، حاصل نشد. من در سال 67 در آن جمع 30 يا 40 نفري كه اين نامه براي اولين بار قرائت شد حضور داشتم و در جريان اين نامه بودم و هميشه مترصد اين بوديم اين گونه بحث‌ها شفاف‌ شود و اين مسائل بر اي آگاهي عموم مورد بررسي قرار گيرد. متاسفانه اين اتفاق نيفتاد و دلايل توقف جنگ و پذيرش آتش‌بس از سوي امام در اختيار افكار عمومي قرار نگرفت. اهميت انتشار اين نامه به خاطر محكوم شدن فرد يا گروهي و يا حاكم شدن فرد يا گروه ديگر نيست، بلكه به اين دليل كه اگر از تجربيات گذشته سود نبريم، در آينده ممكن است همان اشتباهات و خطاها را تكرار كنيم. لذا انتشار نامه امام با هر انگيزه و به هر دليلي انجام شده باشد، به نظر من مفيد است و راهي را باز مي‌كند تا ما جنگ را به شكل تحليلي و نه صرفا به شكل حماسي مورد تجزيه و تحليل قرار دهيم، نقاط قوت و ضعف را بشناسيم، مشكلات را پيدا كنيم و به اين سمت برويم كه چرا ما آتش بس را پذيرفتيم. البته جسته گريخته قبل از انتشار اين نامه افرادي مي‌گفتند دولت چون از لحاظ اقتصادي به زانو درآمده و امكان اداره جنگ را نداشت، آتش بس را پذيرفتند. درحالي كه اين نظريه واقعيت نداشت. نه اين كه دولت وضع اقتصادي خوبي داشت، ولي هرگز تا روز آخر جنگ هيچ كاستي در تامين نيازهاي جنگ حاصل نشد و در بدترين شرايط، دولت همان مقدار بودجه را به جنگ اختصاص مي‌داد كه در بهترين شرايط اختصاص داده بود. لذا عامل اصلي توقف جنگ، مسائل اقتصادي نبود. انتشار نامه امام دريچه‌اي است براي بررسي و تحليل اين كه دلايل پذيرش آتش بس چه بود و بالاخره مردم ما بايد مسائل جنگ را بدانند.
امروز 18 سال ازپايان جنگ مي‌گذرد و صحيح نيست كه مردم از حقايق جنگ بي‌اطلاع باشند. چرا بايد اين طوري باشد؟ ما در آمريكا و انگليس مشاهده مي‌كنيم كه وزارت خارجه آنها بعد از 30 سال از اتمام هر ماجرا، اسناد محرمانه آن ماجرا را براي اطلاع عموم منتشر مي‌كنند، اما متاسفانه ما به انتشار اسناد غيرمحرمانه جنگ، آن هم بعد از 18 سال انتقاد مي‌كنيم. اگر نامه بد است، بالاخره نامه‌اي است كه امام نوشته است و محرمانه هم نبوده است. در آن زمان كه در جمع سي يا چهل نفره نامه قرائت شد آن جمع تصميم گرفت كه نامه را فقط در جلسه غير علني مجلس سوم كه علاوه بر نمايندگان، ديگر مقامات سياسي و لشکري حضور داشتند توسط مرحوم سيد احمد خميني قرائت شد. اين گروه از امام درخواست کرد متن ديگري براي مردم بنويسند، آن هم به دليل اين كه فاصله يك ماهه بين پذيرش و اجراي آتش‌بس، ممكن بود انتشار نامه مزبور تاثير منفي در جبهه‌ها بگذارد.‌‌ امام هم آن نامه معروف را نوشتند كه برغم طرح "نوشيدن جام زهر" در آن، آن چنان روحيه‌اي ايجاد كرد كه به دنبال آن بزرگ‌ترين بسيج نيروها به سوي جبهه‌ها به وجود آمد. ‌
- چگونه مسائل جنگ را مي‌توان براي مردم شفاف كرد ؟
نبوي: همين بحث‌هاي مربوط به توقف جنگ بعد از فتح خرمشهر و علل عدم توقف هم مهم است كه در آينده تجربه داشته باشيم. به نظر من اين تجربه مهمي است براي كشور ما. من خودم در آن زمان براي توقف جنگ بعد از فتح خرمشهر نظري نداشتم، ولي بعدها فهميدم كه امام نظرشان بر توقف جنگ بعد از آن فتح بوده است. مسائل جنگ بايد ارزيابي شود و ببينيم در آن زمان آيا نظر امام درست بود يا نظر كساني كه‌ معتقد به ادامه جنگ بودند. ما در شرايطي هستيم كه احتمالا از اين بحران‌ها خواهيم داشت و بايد گذشته را چراغ راه آينده كنيم. همان طور كه گفتيم، پس از فتح خرمشهر شايد دوستان همفكر من نسبت به آتش‌بس نظر مثبت نداشتند، ولي پس از جنگ‌ ما هم به اين نتيجه رسيديم كه اگر جنگ را بعد از فتح خرمشهر خاتمه مي‌داديم به نفع كشور بود، چون جنگ ما تا فتح خرمشهر از منظر جهانيان يك جنگ تدافعي بود ولي بعد از آن، از آنجا كه بخش عمده سرزمين‌هاي اشغالي را باز پس گرفته بوديم و قسمتي هم كه در اشغال بود با مذاكره و يا حمله به همان نقاط مي‌توانستيم باز پس بگيريم، ادامه جنگ از نظر جهانيان تهاجمي بود و به قصد اشغال بخش‌هايي از خاك عراق ارزيابي مي‌شد.‌ به همين دليل چون همه دنيا به انقلاب اسلامي حساسيت‌هايي داشتند، به پيروزي ايران و تصرف بخش‌هايي از عراق رضايت نمي‌دادند. از اين جهت بود كه پس از فتح خرمشهر، قدرت‌هاي بزرگ نظير شوروي سابق و فرانسه رسما از عراق حمايت همه جانبه ‌كردند و جنگ براي ما خيلي دشوارتر شد. تا وقتي ما درحال بازپس‌گيري خاك خودمان بوديم خيلي راحت‌تر و روان‌تر جنگ پيش مي‌رفت، ولي بعد از آن، يعني از سوم خرداد سال 61 تا پايان جنگ (شش سال و سه ماه) نتوانستيم پيروزي بزرگي به جز تصرف فاو به دست آوريم. تصرف شبه جزيره فاو از نظر تاكتيكي بسيار مهم بود ولي از نظر استراتژيك ارزش يك پيروزي بزرگ مثل خرمشهر يا شكست حصر آبادان را نداشت. ادامه جنگ پس از فتح خرمشهر و اتخاذ برخي تاكتيك‌هاي نادرست، سبب شد كه عملا اتحادي به سود عراق شكل بگيرد، به گونه‌اي كه در سال 66 و در جنگ نفت‌كش‌ها، تمام قدرت‌هاي بزرگ براي حفظ نفت‌كش‌هاي كشورهاي عربي منطقه، ناوهاي جنگي‌شان را به همراه اين نفت‌كش‌ها به خليج فارس فرستادند و به طور غيررسمي به ايران اعلام جنگ نمودند.
- پس دليل عمده اين كه ما بعد از فتح خرمشهر به پيروزي بزرگ نرسيديم حمايت قدرت‌هاي بزرگ از عراق بود و ما از لحاظ كمبود تسليحات و مسائل اقتصادي مشكلي نداشتيم؟
نبوي: مجموعه‌اي از مسائل اين نتيجه را داد. در سال‌هاي مياني جنگ، فرماندهان سپاه طرح‌هايي به نام "به سوي كربلاي يك" و "به سوي كربلاي دو" ارائه مي‌كردند. در طرح به سوي كربلاي يك، تجهيز حدود 500 گردان رزمي و در طرح به سوي كربلاي دو 2000 گردان رزمي پيش‌بيني شده بود و مي‌گفتند اگر دو هزار گردان رزمي را با تجهيزات كامل داشته باشيم، مي‌توانيم كار صدام را يك سره كنيم. تجهيزات و تسليحاتي كه آن 2000گردان رزمي احتياج داشتند، همان‌هايي است كه در نامه امام به آنها اشاره شده است. در واقع اين طرح‌ها با بودجه‌ها و توانايي مالي چندين سال كشور هم قابل اجرا نبود و به فرض تامين بودجه نيز امكان تدارك اقلام مورد نياز اين طرح از خارج، غير ممكن به نظر مي‌رسيد. در مورد شرايط مالي دولت هم قبلا توضيح داده شد. دولت براي يك جنگ عادي توان تامين مالي داشت، ولي امكان تامين نياز مالي طرح "به سوي كربلاي دو" به هيچ وجه وجود نداشت. به اين ترتيب حمايت‌هاي خارجي از عراق و عدم امكان تامين نيازهاي طرح‌هاي بلندپروازانه، جمعا علل توقف پيروزي‌ها شد.
- آقاي رضايي در مصاحبه اخيرشان گفته بودند كه درخواست‌هايي كه آن زمان به آقاي‌هاشمي رفسنجاني داده بودم اگر تامين مي‌شد بعد از پنج سال ما مي‌توانستيم عراق را شكست دهيم، آيا به نظر شما اين درخواست‌ منطقي بود كه ما جنگ را پنج سال ديگر ادامه دهيم؟
نبوي: ادامه جنگ منطقي نبود و اين درخواست‌ها احتمالا تكرار درخواست‌هاي مربوطه در طرح به سوي كربلاي دو بود كه طبيعتا به فرض تامين منابع مالي و تداركاتي، تامين آنها در يك روز دو روز حاصل نمي‌شد احتمالا پنج سال وقت مي‌برد و شايد پنج سال هم خيلي خوش بينانه باشد. به هر حال نظر آقاي رضايي درست است. اگر ما اين تجهيزات را مي‌توانستيم تهيه كنيم شكست عراق قطعي بود. البته در آن زمان كه بحث آتش‌بس مطرح بود شرايط ما در جبهه‌ها اصلا خوب نبود و نمي‌توانستيم پنج سال صبر كنيم كه اين تجهيزات آماده بشود تا ما به پيروزي برسيم و اين فرصت به ما داده نمي‌شد.
- بعد از فتح خرمشهر به گفته آقاي رضايي در جلسه‌اي كه در خدمت امام تشكيل شده بود آقاي‌هاشمي گفته بودند كه ما بايد از مرزها عبور كنيم و بعد آتش بس را بپذيريم آن زمان نظر دولت براي آتش بس چه بود؟
نبوي: دولت اصلا دخالتي در اين بحث‌ها نداشت و من هم هيچ اطلاعي از اين بحث‌ها كه در آن جلسه مطرح شده بود ندارم. در آن زمان در دولت موسوي اين گونه بحث‌ها مطرح نمي‌شد و امر جنگ تا ارديبهشت سال 67 به دولت مربوط نمي‌شد. تا سال 67 دولت فقط تدارك چي جنگ بود و بعد از تصرف فاو، از آقاي موسوي خواسته شد كه مسؤليت ستاد را برعهده بگيرد و ما هم به عنوان معاونين وي در ستاد فعاليت مي‌كرديم و دولت در مسائل جنگ ورود پيدا كرد. تا قبل از سال 67 دولت مطلقا در جريان مسائل جنگ نبود. فقط وقتي كه مي‌خواستند عملياتي انجام بدهند به دولت مي‌گفتند كه براي انجام اين عمليات به ما امكانات بدهيد كه دولت هم همه امكانات و تجهيزات را در اختيار آنها مي‌گذاشت.
- آقاي موسوي چگونه در سال 67 رئيس ستاد فرماندهي كل قوا شدند؟
نبوي: در اوايل سال 67 و پس از تصرف فاو توسط عراق، امام طي حكمي آقاي‌هاشمي را رسما به جانشيني فرماندهي كل قوا منصوب كرد. آقاي‌ هاشمي هم بلافاصله از مهندس موسوي درخواست كردند كه رياست ستاد فرماندهي كل قوا را برعهده بگيرد. مهندس موسوي هم با معرفي كابينه جنگ خود (چند وزير و معاون نخست‌وزيري كه در ستاد فرماندهي كل قوا مسئوليت يافتند يعني آقايان خاتمي، آقازاده، شمخاني و من و ديگر دوستان)، رياست ستاد فرماندهي كل قوا را پذيرفتند.
- به نظر شما نامه فرمانده وقت سپاه در پذيرش قطعنامه 598 چقدر موثر بود؟
نبوي: بيش از هر چيزي وضعيت جبهه‌ها در پذيرش قطعنامه موثر بود. ما از فروردين 67 پياپي در برابر حملات عراق از جبهه جنوب و غرب عقب‌نشيني مي‌كرديم يا نيروهاي مان محاصره و اسير مي‌شدند. بسياري از اسرا و بسياري از غنايم جنگي كه از ما گرفتند مربوط به همان ماه‌هاي آخر جنگ بود. واقعيت اين است كه جبهه جنگ و تحولاتي كه در ما‌ه‌هاي پاياني رخ داد، عمدتا مسئله آتش بس را به ما تحميل كرد.سرمنشأ اين عقب‌نشيني‌ها مربوط به تحولات جبهه‌ها بعد از عمليات كربلاي 5 بود. ‌طبق روال رسم بر اين بود كه هر سال ما يك عمليات بزرگ انجام مي‌داديم و دولت تجهيزات و امكانات خود را در اختيار نيروهاي مسلح براي انجام عمليات قرار مي‌داد، با اين اميد كه ما يك عمليات بزرگ پيروزمندانه داشته باشيم، ولي با هيچ كدام از اين عمليات‌ها آن پيروزي دلخواه حاصل نمي‌شد. اما چرا سالي يك بار مي‌توانستيم يك عمليات انجام دهيم، چون توان كشور اجازه نمي‌داد كه بيشتر از سالي يك بار عمليات بزرگ انجام دهيم. ما سالي يك بار امكانات و تجهيزات را جمع مي‌كرديم و يك عمليات را تدارك مي‌ديديم. بعد از عمليات پرهزينه و پرتلفات كربلاي 5 فرماندهان اعلام مي‌كنند كه امكان طرح عمليات بزرگ ديگري در جبهه جنوب وجود ندارد و اگر عمليات بزرگ ديگري بخواهد انجام شود، يگان‌هاي رزمي بايد به جبهه شمال و حلبچه منتقل شوند و به اين ترتيب تقريبا كه تمام سازمان رزم ما از خوزستان به حلبچه منتقل مي‌شود كه عمليات را از آن جا به سمت سليمانيه آغاز كند. دولت در آن زمان هنوز هيچ نقشي در ستاد فرماندهي كل قوا نداشت. با اين نقل و انتقال، خوزستان عملا بدون دفاع مي‌شود، با اين اميد كه عراق جرات و توان حمله به ما را ندارد. ما در خوزستان تقريبا نيرو نداشتيم و تمام نيروهاي رزمي ما به جبهه شمال رفتند. با اين ريسك كه عراق به ما حمله نمي‌كند. مي‌گويند مشاوران مصري ارتش عراق به آنها پيشنهاد حمله به فاو را مي‌دهند و فاو در عرض هشت ساعت به تصرف ارتش عراق در مي‌آيد ولي آنها تا سي و شش ساعت اعلام نمي‌كردند كه فاو را تصرف كرده‌اند و فكر مي‌كردند كه تله‌اي در كار است. به دنبال اين حمله عراقي‌ها احتمالا متوجه وضعيت ما در جبهه جنوب شده و وقتي عمليات شلمچه را مي‌خواستند آغاز كنند، شب قبل از عمليات، صدام سخنراني و اعلام مي‌كند كه ما مي‌خواهيم فردا به شلمچه حمله كنيم، حتي ارتش عراق شب قبل از عمليات، خاكريزها را باز و محل حمله را مشخص مي‌كند. ولي اينها خاصيتي براي ما نداشت چون ما نيروي رزمي در جبهه جنوب نداشتيم، به همين دليل حمله كردند و "ابوالخصيب" را كه ما در كربلاي 5 با سي هزار شهيد تصرف كرده بوديم، بازپس گرفتند.‌البته سياست صدام اين نبود كه وارد خاك ما شود. هر جا كه تا مرز مي‌رسيد متوقف مي‌شد. از آن به بعد نيز پياپي عمليات انجام مي‌دادند و بخش‌هاي تحت اشغال قواي ما را در جنوب و غرب، يكي پس از ديگري، با استفاده و از غيبت نيروهاي رزمي ما تصرف مي‌كردند. البته از روزي كه ستاد فرماندهي تشكيل شد، بنده از افرادي بودم كه اصرار داشتم كه از حلبچه عقب‌نشيني كنيم و نيروها را به خوزستان برگردانيم. اين نظر مورد استقبال قرار نگرفت و چون احساس خطر مي‌كردم نامه‌اي در اين زمينه به امام نوشتم و وضعيت جنگ و علت اين كه ما نمي‌توانيم در جبهه جنوب حملات عراق را دفع كنيم، از ايشان توضيح خواستم و از ايشان خواستم به اين مسئله توجه ويژه‌اي كنند. تا آن جا كه به خاطر دارم رئيس وقت ستاد مشترك ارتش هم با من در اين زمينه هم عقيده بود. به هر حال عقب‌نشيني از جبهه شمال تا روزهاي پاياني جنگ رخ نداد و پياپي در جبهه جنوب و غرب عمليات مي‌شد و نيروهاي زيادي از ما به اسارت عراقي‌ها درمي‌آمدند. در ستاد فرماندهي كل قوا فرماندهان ارتش اعلام كردند اگر عراق تصميم بگيرد، مي‌تواند در ظرف سه ساعت آبادان و خرمشهر يا دزفول و در ظرف هشت ساعت اهواز را تصرف كند. فرماندهان سپاه هم تا آن جا كه به ياد دارم، اين نظريات را رد نمي‌كردند. بنابراين مشاهده مي‌كنيم كه پذيرش آتش بس عمدتا ناشي از وضعيت نظامي ما در جبهه‌ها بود، نه ناشي از نامه آقاي رضايي و نه ناشي از وضع بد اقتصادي كه از قبل هم بود. ما از اواخر 64 وضع بد اقتصادي داشتيم. ولي با اين وضعيت هميشه جنگ تداركات مي‌شد. نامه‌اي كه آقاي رضايي نوشته بود و تجهيزات خواسته بود همه آنها در عمليات به سوي كربلاي دو خواسته شده بود و جديد نبود واقعيت اين بود كه شرايط ما در جبهه‌ها شرايط خوبي نبود و خطر تصرف دزفول، آبادان و خرمشهر، كشور را تهديد مي‌كرد. ‌
- چرا سياست عراق اين بود كه وارد خاك ما نشود؟
نبوي: به نظر من كار عاقلانه‌اي مي‌كرد كه در اواخر جنگ وارد خاك ما نشد. عراق بنا داشت كه جنگ را تمام كند و اگر وارد خاك ما مي‌شد ما مجبور بوديم همچنان جنگ را ادامه دهيم.
- چرا مسئولان جنگ در آن زمان تمايلي به پايان جنگ نداشتند؟
نبوي: همه مسائلي كه در پاسخ قبلي توضيح دادم، در چهارماه آخر جنگ اتفاق افتاد. در اين فاصله تحولاتي رخ مي‌دهد و بحث پذيرش آتش بس مطرح مي‌شود. تا قبل از آن، استراتژي ما همان بود كه قبلا عرض شده يك پيروزي بزرگ نظامي و پذيرش آتش‌بس. ‌
- آيا سال‌هاي بعد از فتح خرمشهر مسئولان به فكر اتمام جنگ نبودند؟
نبوي: شنيده‌ايم پس از يكي دو عمليات بي‌نتيجه و يا كم نتيجه، عده‌اي از امام خواسته بودند اجازه مذاكره براي پذيرش آتش‌بس بدهند و امام هم در پاسخ به آنها گفته بود كه آن زمان كه بايد مي‌پذيرفتيم (فتح خرمشهر) و در موضع قدرت بوديم اين كار را نكرديم، ولي حالا اگر آتش‌بس را بپذيريم، آنها احساس ضعف در نيروهاي ما مي‌كنند. اين سخن امام احتمالا مبناي پذيرش آتش‌بس از موضع قدرت (پس از يك پيروزي بزرگ) شد. من تصور مي‌كنم ما چون يك تحليل و استراتژي درازمدت نداشتيم، براساس پيروزي‌ها و شكست‌هاي مقطعي مشي خود را تغيير مي‌داديم. وقتي در فاو پيروز شديم مغرور شديم و فكر ‌كرديم كه اين پيروزي‌ها ادامه دارد و به پيروزي فاو قانع نشديم. در فتح خرمشهر هم به آتش‌بس قانع نشديم ولي بعد از عمليات رمضان ترديد ايجاد شد كه نمي‌شود به سادگي به اهداف بعدي جنگ رسيد. مقاومت عراق در عمليات رمضان از نظر نيروهاي ما غيرقابل تصور بود، لذا تمايل به توقف جنگ ايجاد شد. به همين دليل، يعني فقدان استراتژي، وقتي عراق بخش‌هاي مهمي از خاك مان را در ابتداي جنگ اشغال كرد، انقلابي و تندترين شعارمان جنگ جنگ تا پيروزي بود، ولي پس از فتح خرمشهر، شعار جنگ جنگ تا سقوط صدام سرداديم و طبعا با اين شعار ديگر نمي‌شد كه با صدام بنشينيم و براي آتش‌بس مذاكره كنيم. لذا تا آخر 66 ما با اين استراتژي جلو رفتيم و وقتي هم كه به حلبچه رفتيم همين استراتژي را داشتيم. عراق هم از سال 67 تهاجمات جديد را شروع كرد و بحث آتش‌بس جدي‌تر شد. البته در ستاد فرماندهي كل قوا هيچ وقت موضوع آتش بس مطرح نشد. در ستاد ما به دنبال راه حل بوديم كه چگونه جلوي تهاجم جديد عراق را بگيريم. اين مسئله را خوب است بدانيد كه در ستاد مزبور، هيچ گونه بحثي در مورد آتش‌بس نشده است. فقط گويا در آخرين جلسه‌اي كه نامه امام آماده شده بود و من هم به دليلي در آن شركت نداشتم، آقاي‌ هاشمي يك صحبتي در خصوص آتش‌بس كرده بودند. البته به نظر من بهترين تصميم اين بود كه امام آتش‌بس را در آن زمان پذيرفت. اين هم كه عده‌اي تصور كنند كه كلاه سر امام رفت كه آتش بس را پذيرفت، اشتباه مي‌كنند و كار امام بسيار كار صحيحي بود. ضمن اين كه دوباره تكرار مي‌كنم بحث آتش‌بس به هيچ وجه در ستاد فرماندهي كل قوا مطرح نشد چون هيچ كس در آن شرايط جرات نداشت كه از آتش‌بس حرف بزند. وقتي امام آتش بس را اعلام كرد تحليل ما در ستاد اين بود كه امام بهترين تصميم را گرفته است و راهي جز اين نداشتيم.
- دولت در آن زمان كه وضع اقتصادي مناسبي نداشت، آيا بودجه جنگ را تامين مي‌كرد؟
نبوي: مسائل اقتصادي در پايان جنگ تاثيرگذار نبود چون دولت تا پايان جنگ سالي سه ميليارد دلار به نيروهاي مسلح بودجه مي‌داد، ولي آن بودجه‌اي كه نيروهاي مسلح مي‌خواستند اقلا سي ميليارد دلار بود نه سه ميليارد دلار، لذا تامين آن بودجه براي دولتي كه هفت ميليارد دلار در آمد در سال دارد، امكان‌پذير نبود. به طور خلاصه در پاسخ شما بايد بگويم، دولت در بدترين شرايط اقتصادي و مالي نيازهاي عادي جنگ را تامين مي‌كرد، ولي حتي اگر بهترين شرايط را داشت، قادر به تامين نيازهاي طرح‌هايي نظير "به سوي كربلاي دو" را نداشت. تكرار مي‌كنم دليل عمده ناكامي‌هاي ما در سال‌هاي پاياني جنگ، عدم وجود سازمان رزم در جبهه جنوب و انتقال نيروها از جنوب به شمال بود.
- چه كسي تصميم گرفت كه نيروهاي مسلح ما از جبهه جنوب به شمال منتقل شوند؟
نبوي: من نمي‌دانم. اين تصميم زماني گرفته شده بود كه ما در ستاد نبوديم.
- آيا اين تصميم منطقي بود كه ما يك سمت جبهه را تخليه كنيم براي به دست آوردن پيروزي در سمت ديگر؟
نبوي: به نظر من اين تصميم يك تصميم تاكتيكي اشتباه بود و مشاهده مي‌كنيم كه در فاصله پذيرش و اجراي آتش‌بس، حملات عراقي‌ها را براي اولين بار به آبادان و خرمشهر ناكام مي‌گذاريم و آنها را وادار به عقب‌نشيني مي‌كنيم، تا حدي كه بين فرماندهان ما اين خوشبيني ايجاد مي‌شود كه آن زمان بهترين زمان براي حمله به بصره است. علت اين ناكامي عراقي‌ها اين بود كه بالاخره همزمان با پذيرش آتش‌بس و يا چند روز قبل از آن موافقت مي‌شود نيروهاي مسلح ما از جبهه شمال منتقل شوند به جبهه جنوب و وقتي كه سپاهيان ما به جنوب برمي‌گردند، امكان مقاومت در برابر عراقي‌ها پيدا مي‌كنند. شنيده‌ام بعد از ناكامي عراقي‌ها در تصرف آبادان و خرمشهر، پس از پذيرش آتش‌بس از سوي ايران بعضي از فرماندهان، حضوراً به امام پيشنهاد كردند كه مي‌توانيم حملات جديدي را به عراق تدارك ببينيم كه امام فرموده بودند كه "ما همان قدر كه در جنگ جدي بوديم امروز هم در صلح جدي هستيم."
- نامه‌هايي كه در آن زمان توسط آقايان رضايي، خاتمي، روغني زنجاني و ... درباره مسائل جنگ نوشته شده بود و آقاي‌هاشمي اين نامه‌ها را به خدمت امام برده بودند، تاثيري در پذيرش قطعنامه 598 داشت يا خير؟
نبوي: اين نامه‌ها اگر وجود داشته، جنبه شخصي داشته و در ستاد فرماندهي كل قوا مطرح نشده است. از ميزان تاثيرگذاري آنها بر موضع امام (ره) هم اطلاعي ندارم.‌
- شما در صحبت‌هاي تان اشاره كرديد كه خودسرانه به امام نامه نوشتيد، آيا امام جواب نامه شما را داد؟
نبوي: امام جوابي به نامه من نداد من هم از ايشان درخواست جواب نكرده بودم. همان طور كه قبلا توضيح دادم، در نامه پيشنهاد كردم از جبهه شمال عقب‌نشيني كنيم. اين عقب‌نشيني در ستاد فرماندهي كل قوا هم تصويب نشد دليل اين اقدام بود.
- آيا نامه امام كه اخيرا توسط دفتر آقاي‌هاشمي منتشر شده است، متن كامل نامه بود يا در آن دخل و تصرفي شده بود؟
نبوي: من وقتي اين نامه را خواندم و با آن نامه امام در آن جمع سي، چهل نفره خوانده شد متفاوت به نظرم نرسيد. اگر تفاوتي داشت، احتمالا دفتر نشر آثار امام متذكر مي‌شد. ‌
- عملكرد نيروهاي مسلح اعم از سپاه و ارتش را در جنگ چگونه ارزيابي مي‌ ‌كنيد؟
نبوي: من كه كارشناس نظامي نيستم و آن چه در مورد جنگ مي‌دانستم به شما گفتم. نيروهاي مسلح ما واقعا دلاوري‌ها و رشادت‌هاي بزرگي از خود نشان دادند. البته اشكالاتي هم دراداره جنگ توسط دولت، فرماندهان نظامي و مسئولان جنگ حتما وجود داشته است و به نظر من حسن انتشار نامه امام اين بود كه بابي را باز مي‌كند تا اين اشكالات مورد بررسي قرار بگيرد.‌
گفت و گو از: حامد صالح‌آبادي
روزنامه همبستگي 17/8/1385

نظر شما
captcha
پربیننده ها
آخرین اخبار
پربحث ترین عناوین