نام اين ژنرال را به خاطر بسپاريد: " نزار عبدالکريم الخزرجي"
اين افسر بلند پايه که تحصيلات نظامي خود را در دانشگاه علوم نظامي "سانت هرست" انگلستان با موفقيت به پايان برده بود، در همان ماه هاي اول جنگ به بغداد فرا خوانده شد تا تجربه هاي خود را در اختيار ارتش عرا ق قرار دهد.
اين ژِنرال از جواني تمايلات سياسي داشت و نام او در دو حزب ملي گراي عرب که "جماعت ناصر حسين" خوانده مي شد و همچنين حزب بعث، ثبت شده است.
پس از بالا رفتن تابلوي حزب بعث در عراق، نزار به دانشکده افسري پيوست، سپس در کلاس هاي دانشکده ستاد شاگردي کرد وبا معدل عالي فارغ التحصيل شد.
او در تاريخ 1938م (1317ه.ش) در منطقه بعقوبه در شهر ديالي، در يک خانواده اهل سنت به دنيا ُآمده است.
اين ژنرال وقتي از روسيه به عراق بازگشت از همان ابتداي ورود، نقش مهمي در جنگ به عهده گرفت. او عضو "کميته نظارت بر جنگ" شد که از حساس ترين کميته هاي وزارت دفاع عراق محسوب مي شد. تهيه طرح ها، نقشه هاي جنگي، برنامه مانورهاي نظامي و همچنين تهيه گزارشي از وضعيت لشكرها زير نظر او انجام مي گرفت.
درايت نظامي و سياسي گري اين ژنرال زبانزد نظاميان عراق بود. همين ويژگي باعث شد تا خيلي زود رياست کميته نظارت بر جنگ را به عهده بگيرد. از ديگر ويژگي هاي اين ژنرال مخفي کاري و پيچيدگي رواني او بود.
وقتي فرماندهي نظامي عراق احساس کرد وجود نزار الخزرجي در راس يک لشکر به حضورش در وزارت دفاع ارجحيت دارد، با صدور يک فرمان نظاميلإ او را به عنوان فرمانده لشکر هفتم در منطقه سليمانيه تعيين کرد.
او بعد از اين انتصاب دستورهاي زير را صادر کرد :
1- اعدام کردهايي که در طول روز تيراندازي هوايي مي کنند.
2- تخريب روستاهايي که به مخالفين داخلي عراق و يا به نيروهاي ايراني پناه مي دهند.
3- به کار گيري سلاح شيميايي عليه کردهاي مخالف رژيم عراق.
علاوه بر مواردي که در بالا آمد، او اولين نظامي عراق بود که طرح "سواران" را بنا گذاشت. بر اساس اين طرح گروهي از کردهاي عراقي را به خدمت ارتش درآورد تا در برابر کردهاي مخالف عراق بايستند و اين آغاز شکاف و برادرکشي در ميان کردها بود. همچنين با طرح و نقشه اين ژنرال، روستاهاي کردنشين واقع در مرز عراق و ايران را به آتش کشيد و با خاک يک سان کرد.
وقتي نيروهاي ايراني مناطق وسيعي از شمال عراق را در چند عمليات از جمله عمليات "مسلم بن عقيل" آزاد کردند، ژنرال نزار خشن ترين اقدامات را عليه نيروهاي ما به کار گرفت. او در نبرد "پنجوين" به فرمانده تيپ 451 که سرهنگ ستاد "صبحي الدليمي" نام داشت، دستور داد بيست نفر از اسيران ايراني که جزء سپاه پاسداران هستندلإ نبايد زنده بمانند و اسيران مجروح ايراني هم زنده زنده دفن شوند.
خشم و کينه اين ژنرال عراقي از نيروهاي ايراني به حدي بود که بارها دستور داد مجروحان ايراني را در ميدان نبرد رها کنند و هيچ يک از آنان رابه بيمارستان نرسانند.
نقش مهم اين ژنرال در جنگ و اقدام هاي وحشيانه او عليه مردم کرد و نيروهاي مخالف باعث شد تا نيروهايي که به منطقه شمال عراق نفود کرده بودند، عليه اين ژنرال طرح يک کمين را اجرا کنند. در اجراي اين کمين، يکي از خودروهاي محافظين وي به آتش کشيده شد و نيروهاي نفوذي ما با ستون ديگري از محافظين او درگير شدند. ژنرال با اين که بر اثر اين کمين مجروح شد، اما توانست از معرکه بگريزد.
او در سال 1987م (1366ه.ش) به فرماندهي سپاه اول ارتش عراق منصوب شد. در اين مدت او توانست به اين سپاه سروساماني بدهد و تعدادي از نيروهاي زبده ارتش عراق را در اين سپاه گرد آورد. همچنين موفق شد بعضي از مناطقي که در دست نيروهاي ما بود از جمله: قله گردمند، دربنديخان، کوه هاي سيدصادق و تپه سلطان را باز پس گيرد
تحرک پي درپي واحدهاي تحت امر اين ژنرال باعث شد که فر مانده کردهاي مخالف عراق که به "ابوريشه" معروف بود و همچنين يکي از برادران طالباني، کشته شوند.
ژنرال الخزرجي، براي شناسايي مناطق هميشه از هلي کوپتر استفاده مي کرد. در يکي از اين پروازها، يکي از مقرهاي نيروهاي کرد مخالف راشناسايي کرد. اين مقر نزديک روستايي کردنشين بود. او به موضع توپخانه دستور شليک داد ولي سرگرد "هشام رهيف" با دلايل انساني از گلوله باران طفره رفت ولي عاقبت، اين ژنرال متقاعد نشد وبا اسلحه کمري خود چند گلوله در سر هشام خالي کرد. پس از آن دستور گلوله باران روستا را داد. به دنبال خشونت هاي مکرر اين ژنرال منطقه شمال عراق با حالتي از خشم و نفرت براي مدت محدودي خاموش و بي تحرک شد.
او هميشه از خلبان هاي عر اقي مي خواست که روستاهاي مرزي ايران را به شدت بمباران کنند. او معتقد بود اين روستاها محل تجمع نيروهاي ايراني است و اين ضربه هاي کوبنده به آنان اجازه ماندن در اين مناطق را نمي دهد. در باره اهالي روستاهاي بمباران شده هم مي گفت: "ما آنان را دشمن خود مي دانيم و تفاوتي ميان پير و جوان نيست. آنان به منزله سربازان دشمن هستند. به همين خاطر آنان را نابود مي کنيم تا تعداد بيشتري از طرفداران ايران را جلب نکنند."
ژنرال الخزرجي به کسي که در مقابلش مي ايستاد رحم نمي کرد. از اين رو درصدد اعدام تعدادي از افسراني بود که مخالف خط مشي او بودند: سرتيپ احمدهاشم، سرهنگ سامي الاماره، سرهنگ اسعد سلطان، سرهنگ دوم فلاح مطلک الجبوري از افراد بر جسته اي بودند که در مخالفت با او در ارتش عراق شهرت داشتند.
در تاريخ 12/ 13 / 1985 (1364ه.ش) صدام طي نامه اي از ژنرال الخزرجي به خاطر تلاش هايي که در نبرد قادسيه به ويژه در عمليات متعددي که توسط سپاه هفتم در مناطق شمالي انجام داد، تشکر و قدرداني کرد.
وقتي جنگ عراق با ايران پايان يافت، در تاريخ 1/ 3/1988 (1367ه.ش) از طرف صدام طي حکمي اين ژنرال به عنوان رئيس ستاد ارتش منصوب شد و دو سال بعد يعني در تاريخ 19/9/1990 (1369ه.ش) مشاور نظامي صدام شد.
اين ژنرال تيزهوش، در مارس 1996 موفق شد از عراق فرار کند. او ابتدا همسرش را به اردن فرستاد تا مقدمات سفر او را فراهم کند. پس از گذشت سه ماه از سفر همسرش به امان و سپس به ترکيه، ژنرال الخزرجي با لباس زنان از استان موصل به کردستان رفت. در آنجا يک فروند هواپيماي امريکايي در انتظارش بود تا او را به اردن ببرد.
ژنرالخزرجي در اردن اعلام کرد که به صفوف مخالفين عراق و به گروه "حرکت وفاق ميهني" پيوسته است، اما بعد حزب گرايي را مورد حمله قرار داد و گفت: "من تمايلي به حزب گرايي ندارم. چهل سال پيش تحت لواي شعارهايي که حزب بعث مي داد به اين حزب پيوستم، اما هنگامي که مرحله عمل فرارسيد عناصر ديکتاتور اقداماتي انجام دادند که عراق بايد بهاي سياست هاي غلط آنان را بپردازد."
او در باره جنگ عراق با ايران، در اردن مطالب زيادي عنوان کرده است. او ادعا مي کند که در تجاوز عراق به ايران دخالتي نداشته است. اين درحالي است که او عضو کميته نظارت بر جنگ بود. همچنين مي گويد: "جنگ با ايران براي هر افسري يک امر طبيعي و عادي بود زيرا امريکا و غرب خواستار جنگ عراق با ايران بودند."
الخزرجي در جاي ديگري مي گويد: "صدام معتقد بود که اين جنگ بيش از شش يا هفت روز طول نخواهد کشيد چون امريکايي ها گفته اند به مجرد وارد کردن اولين ضربه ها، نظام جديد ايران ساقط خواهد شد."
ژنرال الخزرجي اعتقاد دارد که اردن با عراق مشکل ريشه اي ندارد ولي درحال حاضر اردن، محل امني براي نظاميان پناهنده عراقي شده است. اين قدرت جذب نظاميان از سوي اردن باعث شده است که سازمان نظامي عراق نابود شود.
ژنرال نزارعبدالکريم الخزرجي مانند ديگر ژنرال هاي عراقي فارغ از همه جنايت هايي که در طول جنگ مرتکب شده، امروز در اردن بسر مي برد.
هنوز معلوم نيست ما چه زماني اين جنايتکاران را روي صندلي دادگاه خواهيم نشاند تا حقوق پايمال شده ملت مان را از حلقوم شان بيرون بکشيم.
مرتضي سرهنگي
