نام اين ژنرال را به خاطر بسپاريد: " هشام صباح الفخري"

کد خبر: ۱۱۱۵۵۱
تاریخ انتشار: ۲۳ آبان ۱۳۸۵ - ۱۸:۴۹ - 14November 2006

 وقتي آلبوم ارتش عراق را ورق مي زنيم، به تصاوير زيادي ازاين آدم هاي کوتوله برمي خوريم. يکي از تصاوير، روز جنگ تا پايان آن، نامش در فهرست بود که قلاده دستورهاي صدام را به گردن داشتند. اگر روزي دادگاه با انصافي براي بررسي جنايت هاي جنگي نظاميان عراق در گوشه اي از جهان تشکيل شود، هشام روي اولين صندلي مجرمان خواهد نشست.
سمت هاي گوناگون هشام در ارتش عراق، چهره آشنايي از او ساخته است. او زماني معاون فرمانده گردان تانک، از لشکر چهارم بود. بعد فرمانده گردان تانک شد، فرماندهي تيپ دهم زرهي را هم به عهده داشت و در آغاز جنگ فرمانده لشکر دهم زرهي شد. در اثناي جنگ با ايران به فرماندهي سپاه چهارم رسيد و زماني هم معاون رييس ستاد ارتش بود. هشام درآخرين روزهاي جنگ فرمانده يکي از سه محور اصلي درعمليات بازپس گيري شبه جزيره فاو بود.
او هم مثل بيشتر فرماندهان عالي رتبه ارتش عراق، فرصت پاسخ گويي به عقده هاي موروثي خود را پيدا کرد. اين همان راهي است که پيش از او صدام، اهل روستاي "العوجه" تکريت آن راپشت سر گذاشته بود.
انتخاب سه آجودان ويژه که هر کدام وظيفه خاصي به عهده داشتند، اولين عايله نظامي او را زماني که فرمانده لشکر دهم بود، تشکيل مي دادند؛ اولين آنان يک سروان بود به نام "طلال البغدادي" که هشام او را مامور کرده بود که در جبهه ها همراهي مي کرد؛ سومين آجودان که سرهنگ "عباس قوميه" نام داشت، مامور برنامه ريزي عيش و نوش هشام بود که عشرتکده هاي خصوصي بغداد به خصوص کاباره "الاقباس" را باب ميل فرمانده اش مهيا مي کرد. آن طور که افسران عراقي در ايران مي گويند، عباس قوميه براي اين کارها سنگ تمام مي گذاشت.
هشام براي قتل عام مردم روستا هاي مرزنشين و اسيران جنگي ما، دستش کاملا باز بود. کم تر اسير ايراني بود که هشام با او رو به رو شود و گلوله هاي سلاح کمري او در سينه اش ننشيند. او در عمليات "فتح المبين" وقتي صف اسيران ايراني را از هلي کوپتر مي بيند، به خلبان دستور مي دهد که همه آنان را از هوا به رگبار ببندد و خلبان هم دستور را اجرا مي کند.
کينه هشام از ايرانيان همان سلاحي بود که صدام در زاغه دل ارتش عراق آن را پنهان کرده بود.
از مشهورترين قتل عام هاي هشام که ما امروز او را يکي از بزرگ ترين جنايتکاران جنگي عراق مي دانيم علاوه بر کشتار جمعي و فردي اسيران ايراني، قتل عامي بود که در استاديوم ورزشي شهر "العماره" به راه انداخت.
آن روز هشام در برابر چهارصد سرباز و درجه دار عراقي که در عمليات "بدر" از جبهه فرار کرده بودند، قرارگرفت. اين اتفاق در زمستان سال 1362 افتاد. مردم زيادي در استاديوم گرد آمده بودند و تعداد زيادي هم نظامي عراقي براي گرفتن درس عبرت سکوهاي سيماني اين استاديوم را پرکرده بودند. هشام درحالي که روي صندلي راحتي نشسته بود و در کنارش سرهنگ "ثابت سلطان" قرار داشت، با حرکت دستش فرمان آتش را به جوخه اعدام صادر کرد و چهارصد نظامي عراقي در برابر چشمان هموطنان خود روي زمين فوتبال در خون غلتيدند.
صفحه هاي تاريخ جنگ عراق با ايران، نام اين ژنرال بي افتخار را به عنوان يکي از جنايتکاران بزرگ جنگي هميشه به خاطر خواهد داشت.

مرتضي سرهنگي

نظر شما
پربیننده ها
آخرین اخبار