سه چيز باعث شد من در کنار شيخ باشم، جوره، اردوگاه شاطي و فعاليت هاي تبليغي

کد خبر: ۱۱۱۵۹۴
تاریخ انتشار: ۰۷ آذر ۱۳۸۵ - ۱۳:۰۷ - 28November 2006

استاد اسماعيل هنيه از رهبران سياسي جنبش مقاومت اسلامي حماس و رئيس سابق دفتر شهيد شيخ احمد ياسين درباره نحوه آشنايي با شيخ احمد در اردوگاه الشاطي مي گويد: ايشان را از دوران جواني مي شناختم. شيخ احمد را مي ديدم (در دهه هفتاد ميلادي) که چگونه سوار بر صندلي چرخدارشان (برادر اسماعيل آن را حرکت مي داد) براي تدريس به مساجد مي رفتند. شيخ را مي ديديم که تلاش مي کردند روي پاهاي خود حرکت کنند. ايشان گاهي بر روي زمين مي افتادند و به روي شخصي که به کمک شان مي آمد، لبخند مي زدند.
در سال 1970ـ 1971م. براي شنيدن جلسات درس شيخ احمد، به مسجد عباس مي رفتم. شيخ در ميان مردم شيريني پخش کرده و براي آنان داستان نويسنده معروف عبد الحميد جوده السحار را مي خواندند. در آن موقع شارون فرمانده منطقه جنوبي بود و تخريب منازل مسکوني فلسطينيان را آغاز کرده بود. مقرارت منع آمد و شد در اردوگاه الشاطي به مدت 30 روز ادامه يافت. شيخ احمد در اعتراض به مقررات منع آمد و شد و نيز محاصره اردوگاه مذکور، پس از نماز جمعه يک راهپيمايي باشکوه مردمي برپا کردند. نتيجه اين شد که با گذشت چند روزي از اين راهپيمايي، مقررات منع آمد و شد لغو گرديد.
بازجويي و زندان
هنيه مي گويد: رابطه من با شيخ احمد از زماني که دانشجوي دانشگاه اسلامي بودم، آغاز شد و هنگامي که رئيس شوراي دانشجويي دانشگاه مذکور شدم اين رابطه قوت يافت. شيخ به امور دانشجويان رسيدگي مي کرد. هنيه به گفته ها و تعاليم شيخ در خصوص حمايت و دفاع از دانشگاه و رسالت آن گوش فرا مي داد. در انتفاضه نخست رابطه سازماني هنيه با شيخ مستحکم تر شد. هنيه درباره واقعه 1989م. مي گويد: رئيس بازرسي رژيم صهيونيستي برخي از جوانان را بازداشت و آنان را به منظور تضعيف روحيه نزد شيخ احمد آورد. من نيز در ميان اين افراد بودم. تا آن لحظه چيزي در مورد بازداشت شيخ احمد نمي دانستم؛ چرا که بازداشت درست در زمان برقراري منع آمد و شد صورت گرفته بود. شيخ احمد هنگامي که مرا ديدند فرمودند: "اسماعيل تو را هم به اينجا آوردند!!" من سکوت کردم و در اين لحظه يکي از بازرسان مرا از اتاق بيرون کرد. باقي مدت بازداشت را در زندان مرکزي غزه موسوم به "السرايا" سپري کرديم. شيخ احمد در دوره بازداشت دچار انواع شکنجه ها شدند. صهيونيست ها چندين شب به ايشان اجازه خواب ندادند.
در اتاق بازجويي يکي از سربازان صندلي شيخ احمد را به شدت به سمت جلو حرکت داد. بر اثر اين حرکت شيخ احمد روي زمين افتادند. دژخيمان صهيونيستي محاسن ايشان را کندند. شيخ احمد انواع شکنجه هاي غير اخلاقي را تحمل کردند. بارها به قفسه سينه وي ضربه زدند. بر اثر اين شکنجه ها سلامت شيخ هر چه بيشتر وخيم گشت تا اينکه او را به بيمارستان زندان "الرمله" انتقال دادند.
 65 روز در سلول هاي مختلف با شيخ احمد سپري کردم. در طول اين مدت بارها او را براي بازجويي و تحقيق فرا مي خواندند. وقتي از اتاق بازجويي مي آمدند، جوانان مي پرسيدند آيا اين مدت براي ده سال ديگر تمديد شده است؟ شيخ احمد مي گفتند بلي. ايشان تمام مشکلات را تحمل مي کردند. کار بازجويي به اتمام رسيد و شيخ احمد به حبس ابد و من به سه سال زندان محکوم شديم. شيخ احمد را تا سال 1995م. نديدم. در اين سال به همراه شماري از برادران جنبش حماس به ملاقات شيخ احمد در زندان "کفر يونا" رفتيم. هدف از اين ديدار بررسي مذاکرات آينده با تشکيلات خودگردان بود. شهيد شيخ احمد خواهان پرهيز از هر گونه جنگ داخلي بودند. اندکي پس از اين ديدار هيأتي از حماس به قاهره سفر کرد.
آزادي شيخ احمد از زندان
آزادي شيخ احمد از زندان و سپس سفر ايشان به برخي از کشورهاي عربي و اسلامي باعث تقويت روابط استاد هنيه با شهيد احمد ياسين شد. هنيه در اين باره مي گويد: خداوند به من توفيق اين را داد که از سال 1997م. تا زمان شهادت شيخ احمد، رئيس دفتر ايشان باشم. دفتر ايشان به روي همگان باز بود. شيخ احمد طبعي بلند داشتند و بي وقفه تلاش مي کردند. اگر کسي به هنگام استراحت نزد ايشان مي آمدند از خواب بيدار شده و با وي سخن مي گفتند. رفتار شيخ احمد با کودکان نيز بسيار خوب بود. همه افراد با خرسندي از نزد ايشان بيرون مي رفتند. مردم بارها از شيخ احمد تقاضاي کمک مي کردند. ايشان نيز بدون هيچگونه چشم داشت به مردم کمک مي کردند. ايشان مي گفتند:" اگر کوهي از ثروت داشتم آن را در راه خداوند ميان مردم تقسيم مي کردم."
رفتار شيخ احمد با خبرنگاران
اسماعيل هنيه درباره چگونگي تعامل و برخورد شيخ احمد با خبرنگاران رسانه هاي گروهي اظهار داشت: ايشان در زمان حيات خود هيچ خبرنگاري را از خود نراندند. هميشه دوست داشتند که افکار و عقايد جنبش حماس در ميان مردم منتشر شود. خداوند به ايشان قدرت خارق العاده اي در فن سخنوري عطا کردند. سخنان شان غالبا کوتاه اما داراي معاني بلند بود. توصيه من اين است که اظهارات خبري شيخ در سطح دانشگاه و مراکز علمي مورد بررسي و تحقيق قرار بگيرد. شيخ يک سخنور ماهر و به منزله سوپاپ اطميناني براي ملت فلسطين بودند.
ساده زيستي شيخ احمد ياسين
 هنيه درباره زندگي شيخ احمد مي گويد: شيخ احمد (رحمه الله عليه) با وجود اينکه تمام بودجه جنبش را در دست داشتند، با اين حال از طبقه فقرا به شمار مي آمدند. ايشان با تقوا و خدا ترس بودند. اعضاي جنبش حماس تصميم گرفتند که ماهانه مبلغ هزار دلار به ايشان حقوق دهند. ايشان پس از فهميدن اين موضوع، با آن مخالفت کرده و گفتند که 600 يا 700 دلار براي من کافي است. شيخ با وجود هزينه سنگين بيماري شان، همچنان بر اين تصميم اصرار مي ورزيدند.
پاداش خداوند به شيخ پس از صبر و بردباري
 جهانگردي پس از بازداشت و پاداش پس از صبر و شکيبايي. اين عبارت مربوط به دوره اي مي شود که شيخ پس از گذراندن 5/8 سال زندان سرانجام به غزه بازگشتند. هنيه در خصوص اين دوره مي گويد: پس از آزادي شيخ احمد از زندان ايشان از کشورهاي مختلفي نظير اردن، مصر، سودان، امارات، يمن، قطر، عربستان، کويت، ايران، سوريه و ديگر کشورهاي عربي و اسلامي ديدار کردند. گو اينکه خداوند زمين را زير پاهاي ايشان گسترانيده بود يا اينکه پيامبر خدا پس از محاصره در طايف به معراج رفتند و به دستور خدا به آسمان رفته تا آيات خداوندي را ببينند. گويي پاداش خداوند اين بود که شيخ در پهنه زمين سفر کنند، به حج بروند و با هزاران دلي که به هم نزديک شده اند، ملاقات کنند. اين خواست خدا بود که ايشان در يمن در مقابل هزاران نفر سخنراني کنند. هنيه اظهار داشت: هنگامي که شيخ احمد با جمعيت زنان در جنبش اسلامي يمن ديدار کردند، دبير کل اين جنبش شجاعانه ايستاد و بر سر ادامه جهاد در سرزمين مقدس فلسطين، با شيخ احمد بيعت کرد.
امير عبدالله پادشاه عربستان به هنگام ديدار با شيخ احمد به ايشان گفت: "اي شيخ من عزت امت عرب را در چشمان تو مي بينم."
ايشان در سفر خود با بسياري از رهبران و دانشمندان عربي اسلامي نظير حسن ترابي، حسن نصر الله و کفتارو مفتي سوريه ديدار کردند.
 پادشاه قطر پس از ديدار شيخ احمد از اين کشور به غزه آمد و به همراه وزير خارجه اش با ايشان ملاقات کرد. در اين ديدار من به همراه عبد الفتاح دخان و ابو حسن شمعه بودم. يکي ديگر از ديدارهاي مهم شيخ ديدار با ياسر عرفات بود. عرفات پس از آزادي شيخ احمد، در بيمارستان اردن به ملاقات ايشان آمد. سپس شيخ احمد در خانه يکي از مقامات فلسطين در غزه به ملاقات عرفات رفته و با رهبر تشکيلات خودگردان ملاقات کردند.
هنيه آزادي شيخ از زندان را يک پيروزي مهم براي جنبش حماس دانست. در آن موقع حماس دچار نوعي بحران شده بود. بيشتر رهبران آن در بند زندان هاي رژيم صهيونسيتي بودند. روي هم رفته فعاليت اين جنبش رو به سستي و ضعف نهاده بود. با آزداي شيخ احمد، حماس بار ديگر جاني تازه گرفت و انتخابات در داخل آن برگزار شد.
انتفاضه الاقصي
 انتفاضه الاقصي پيوسته آوردگاه ملت فلسطين بوده است. شيخ احمد از قيام انتفاضه با خبر و نسبت به پيروزي آن کاملا اميدوار بودند. ايشان به خوبي مي دانستند که شرايط بالاخره به نفع انتفاضه رقم خواهد خورد. شيخ احمد مي گفتند: انتفاضه به وقوع خواهد پيوست اما اين بار مسلحانه. در نخستين روزهاي انتفاضه جنبش حماس به خوبي با ملت قهرمان فلسطين همکاري کرد. شيخ احمد ياسين روح جهاد و مقاومت را در کالبد اين ملت دميد و پيوسته در کارهاي نيک و مردمي شرکت مي کردند. ايشان تا جايي که شرايط و امکانات اجازه مي داد به خواسته هاي مختلف مردم پاسخ مثبت مي گفتند. به مناطق مختلف فلسطين سر مي زدند. هزينه تحصيلي بسياري از دانشجويان را پرداخت مي کردند. حتي برخي از دانش آموزان نابغه را براي ادامه تحصيل به خارج فرستادند.
مسئوليت بزرگ
جنبش مقاومت اسلامي حماس در سايه رهبر فرزانه و بنيانگذار آن امام شيخ احمد ياسين، به يک جنبش بسيار مقتدر و نيرومند تبديل شد. شيخ احمد پس از خود مسئوليتي بس بزرگ را بر دوش مسئولان اين جنبش گذارد. هنيه مي گويد: حماس جنبشي با نهادهاي بسيار و گسترده است. تشکيلاتي عمل کردن باعث تثبيت کار گروهي و مشورتي شد. يکي از ويژگي هاي برجسته شيخ اين بود که امور و مسائل مختلف را به دقت بررسي مي کردند. سياست مداري و تبليغ دو ويژگي ديگر شيخ احمد بود. ايشان انساني سياست مدار، مبلغ، خير و تشکيلاتي بودند. ايشان شخصيتي بودند که براي گردآوري جوانان در زير پرچم اسلام بسيار تلاش مي کردند.
ترور شيخ احمد
 زماني که دشمن شيخ احمد را تهديد به ترور کرد، به علت معلوليت تنها توانست اندکي از خود مراقبت کند. هنيه مي گويد: دشمن اقدام به ترور رهبراني سياسي نظير دکتر عبد العزيز رنتيسي، مهندس اسماعيل ابو شنب، جمال منصور، جمال سليم کرده بود. بنابراين طبيعي به نظر مي آمد که زندگي شيخ احمد نيز با خطر مواجه شود. ايشان همواره در آرزوي شهادت به سر مي بردند؛ شهادتي که يک امت را زنده نگاه داشته است. پس از تهديدات مکرر دشمن شيخ احمد اقدامات لازم براي دفاع از خود را فراهم کردند اما خواست و اراده خداوند چيز ديگري بود. شيخ احمد پيش از شهادت نيز مورد حمله تروريستي قرار گرفتند، اما از اين حادثه جان سالم به در بردند. در يکي از روزها به خانه يکي از برادران رفتيم. پس از صرف نهار يک فروند هواپيماي اف 16 شروع به بمباران خانه کرد. اين خانه در زير زمين قرار داشت. شيخ گمان مي کرد که خانه مجاور بمباران شده است. خيلي زود خانه را ترک کرديم. مردم براي بيرون بردن شيخ احمد از مکان حادثه کمک کردند. به ياد دارم که عصر يکي از روزها به ديدار شيخ احمد ياسين آمدم. ايشان در سلامت کامل بودند، اما من اندکي زخمي شده بودم. شيخ احمد علت را جويا شدند و من به ايشان گفتم از روي پله به زمين افتادم. شيخ احمد لبخندي زدند و گفتند: "اگر مرا صدا مي زدي براي بلند کردن حتما به کمکت مي آمدم." ايشان روحيه اي عالي داشتند و بسيار شوخ طبع بودند.
هنيه درباره برخي از سخنان شيخ احمد مي گويد: وقتي که ايشان خبر ترور شهيد مهندس اسماعيل ابو شنب را شنيدند، فرمودند: "ضربه زديم برخواستيم. ضربه خورديم باز برخواستيم." از ديگر سخنان ايشان عبارتند از: "نبرد ما با يهوديان مانند مسابقه طناب کشي است. اگر دشمنان طناب را بکشند پيروز مي شوند و اگر ما طناب را بکشيم بر دشمنان پيروز خواهيم شد." از جمله آياتي که شيخ آن را پيوسته تکرار مي کرد اين بود: "فاستقم کما امرت و من تاب معک"
روابط شخصي
 شيخ علاوه بر اينکه رهبري وارسته و فرمانده اي شجاع بودند، انسان کاملي نيز بودند. هنيه در اين باره مي گويد: شيخ احمد هميشه جوياي احوال خانواده ام بود. هنگامي که درباره مشکلي با ايشان سخن مي گفتم، به من آرامش مي دادند. وقتي که فرزندم عبدالسلام در آغاز انتفاضه ازدواج کرد، قرار نبود که برايش جشني به پا کنم. شيخ احمد سه هفته بعد از ازدواج پسرم، به اتفاق همسرشان ام محمد و فرزندان خود هديه اي به پسرم تقديم کردند. هنگامي که پسر دومم ازدواج کرد شيخ احمد نزد من آمده و فرمودند پسرت براي زندگي چه کم و کسري دارد تا به وي کمک کنم. روزي همسرم تحت عمل جراحي قرار گرفت. شيخ هر وقت که مرا مي ديدند، جوياي حال همسرم مي شدند. در مناسبت هاي مختلف و اعياد من به همراه فرزندانم به ديدار شيخ احمد مي رفتيم. ابو العبد همچنين مي گويد: سه چيز ميان من و شيخ احمد ياسين مشترک است. يکي اينکه هر دو از مهاجران روستاي جوره عسقلان هستيم. دوم اينکه هر دو در اردوگاه الشاطي زندگي مي کرديم و سوم اينکه هر دو به کار جهادي و تبليغ مشغول بوديم.
روزهاي پاياني
 روزهاي پاياني زندگي امام احمد رنگ و بوي ديگري داشت. 15 روز قبل از شهادت شان براي استراحت به خانه خود در منطقه جوره رفتند. هنيه مي گويد: سه روز پيش از شهادت، ايشان را از نزديک ديدم. شور و شعف زندگي همچنان در رگ هاي شيخ جريان داشت. تهديدات دشمن کوچکترين لطمه به کار و فعاليت ايشان وارد نساخت.
ابو العبد مي افزايد: هر زمان که اراده مان ضعيف مي شد، نزد شيخ مي رفتيم. به ياد دارم که روزي پيش از انتفاضه مساله اي را براي شيخ احمد مطرح کردم. ايشان يک هفته پيش از شهادت شان در خصوص آن مساله از من سوال کردند. همواره به مشکلات مردم رسيدگي مي کردند. در روزهاي پاياني عمر با برکت شان، به گروه هاي فلسطيني سفارش کردند تا هر چه زودتر بر سر مسائل مختلف با يکديگر به توافق برسند. آخرين وصيت شيخ احمد، حمايت و دفاع از وحدت ملت و نيز سازماندهي امور داخلي فلسطين بود.
تاثير همنشيني با شيخ احمد
همنشيني با شيخ تاثيرات عميقي بر زندگي هنيه گذاشت. خود در اين باره مي گويد:  همنشيني به مدت 5 سال با شيخ احمد همچون مدرسه اي براي من آموزنده بود. من از ايشان مسائل گوناگوني از جمله حکمت، دورانديشي، انديشه درست و بي پروايي آموختم. شيخ احمد هميشه کارهاي خود را با مشورت ديگران انجام مي دادند. شيخ احمد انساني ساده زيست و در عين حال وارسته و سخاوتمند بودند. نياز نيازمندان را بر طرف مي ساختند. ميهمانان را گرامي مي داشتند. وطن دوستي، نوع دوستي، پرهيز از درگيري هاي داخلي و نيز شوخي کردن از جمله صفاتي بودند که من آنها را از ايشان آموختم. هنيه در اين خصوص مي گويد: به ياد دارم که وکيل مدافع مصر به نام محسن هنگامي که در راس يک هيئت مصري به ديدار ما آمد، به شيخ احمد گفت: مهندس عماد علمي به شما سلام و درود فراوان مي رساند. او هنگامي که مي آيد آنقدر درباره شما صحبت مي کرد که گمان کرديم شما پدرش هستيد. گفتم شيخ احمد پدر همه ما است. شيخ احمد که هميشه حاضر جواب بودند در اين لحظه گفتند: پدر ما شيخ بزرگي است." مقصود شيخ اين بود که پير شده است. ملايمت و مهرباني با مومنان از ديگر صفات شيخ احمد بود. روزي يک جوان 18 ساله به ديدار شيخ احمد آمد و در اين لحظه شيخ احمد از او سوال کرد چه مي خواهي؟ جوان گفت: مي خواهم ازدواج کنم. شيخ احمد گفتند: چند سال داري؟ جوان پاسخ داد: 18 سال. شيخ احمد گفتند: نزد ما پرونده کساني وجود دارد که سن شان 30 سال است و  سپس با لبخند به جوان کمک کردند.
نگاه شيخ احمد
 شيخ احمد ديد وسيعي نسبت به امور مختلف داشتند. شيخ خطاب به رهبران تشکيلات خودگردان مي گفتند که تنها چاره آنان اين است که با جنبش حماس مشورت نمايند. ايشان که آينده جهان را از آن اسلام مي دانستند. رسيدن به قدرت هيچ گاه در وجودشان مايه تکبر نشد. هر زمان که حماس به قدرت مي رسيد، رابطه سياسي و اجتماعي خود را با مردم قوي تر مي کرد. 

نظر شما
captcha
پربیننده ها
آخرین اخبار
پربحث ترین عناوین