انتشار نخستين كتاب به زبان انگليسي در مورد زندگي شارون
باور كوركورانه به صهيونيسم و تنفر از عربها ميراث پدري شارون
تبار شناسي يك جنايتكار
گزارش: مصطفي سامي
روزنامه اهرام
هر كس نگاهي كوتاه به بيوگرافي شارون بياندازد ديگر كشتارهاي مداوم و مستمر اين مقام سفاك صهيونيستي چيز عجيبي در نگاهش جلوهگر نميكند، چرا كه اين كشتارها، پژواك شخصيت و باور كوركورانهاي است كه اين جنايتكار به صهيونيسم دارد ؛ باوري كه ميراث پدري وي محسوب ميشود.
در كتابي ششصد صفحهاي تحت عنوان ”شارون، سياستمدار جنگطلب اسرائيلي“ عوامل و انگيزههايي كه باعث بيتوجهي نخستوزير رژيم صهيونيستي به نقشه راه آمريكا شده، آمده است. اين كتاب كه به كوشش سه مورخ آمريكايي به رشته تحرير درآمده است، ميخواهد به اين پرسش پاسخ دهد كه چرا شارون تمامي راههاي برقراري صلح را مسدود نگاه ميدارد و حتي با برقراري يك صلح ناعادلانه نيز كه تامين كننده منافع رژيم صهيونيستي باشد مخالف است.!!!
با مطالعه اين كتاب خواننده خود را در برابر مردي ميبيند كه با برقراري هيچ نوع صلحي موافق نيست و تنها راه رسيدن به هدف را در كشتار، خونريزي، تخريب و ويراني ميبيند. مردي كه گفتگو برايش يك واژه بيگانه است… مردي كه جز به زور و جنگ به چيز ديگري نميانديشد… در زندگي او عشق و دوستي جايي ندارد.
با خواندن اين كتاب خود را در برابر قاتلي ميبينيم كه در قتل و كشتار حرفهاي است و در صف جنايتكاران جنگي جهان قرار دارد ؛ جنايتكاراني كه جهان معاصر نمونه آنها را بسيار به خود ديده است.
او جنايتكاري است كه هر قاضي با يك نگاه به ليست جنايتهايش، او را به حبس ابد، آن هم در يكي از زندانهاي مشهور آمريكا كه در استفاده از ابزار شكنجه از مهارت ويژهاي برخوردار است، محكوم ميكند تا بقيه عمر خود را در پشت ميلههاي زندان و به همراه ديگر قاتلان و جانيان به سر كند.
يكي از بزرگترين جنايتهاي شارون قطع كردن درختان زيتون است. اين مقام صهيونيستي پس از ريشهكني درختهاي زيتون به جاي آنها ديوارهاي سيماني نفرت و كينه را در سرزمين فلسطين ميسازد. آري! شارون با اين اقدامات خود تمامي فرصتهاي برقراري صلح را از دست ميدهد و از هر تلاشي براي افزايش نفرت فلسطينيان در دل صهيونيستها فرو گذار نميكند و از برقراري هر نوع رابطه و ارتباط ميان آنها جلوگيري ميكند. با گذشت سي سال از جنگ اكتبر (1973) مقالاتي درباره نقش شارون (از فرماندهان صهيونيست در آن زمان) در اين جنگ، درگيري و اختلافات ژنرالهاي صهيونيست به دنبال پيروزي مصريها و شرايط سياسي شكلگيري كميته حقيقتياب براي بررسي دلايل شكست و خسارات وارده به رژيم اشغالگر قدس نوشته شده است.
در چند ماه اخير نيز نخستين كتاب به زبان انگليسي در رابطه با زندگي شارون منتشر شد. اين كتاب ششصد صفحهاي زير عنوان ” شارون، سياستمدار جنگطلب اسرائيلي“ به بررسي موضوعاتي از قبيل چگونگي پديد آمدن ”اسرائيل“، تحولات سياسي جامعه صهيونيستي به علاوه جو حاكم بر خانواد اين ژنرال صهيونيست كه در آن رشد كرده و شرايطي كه از او يك جنگجو و تروريست حرفهاي و كهنهكار ساخته است، ميپردازد. در اين كتاب آمده است كه اين مرد سفاك از سن 14 سالگي، اسلحه بر دوش گرفت و به جنگ با عربهاي مسلمان شتافت. ضمنا كتاب يادشده دربرگيرنده نقشهها و متن توافقاتي است كه ميان عربها و صهيونيست ها به امضا رسيده است. نويسنده كتاب مذكور، بخشهايي را به جنگ اكتبر، ترس و وحشت دولت آمريكا در سه روز نخست جنگ به علت پيروزي قاطع مصريها بر صهيونيستها، نوميدي شديد فرماندهان نظامي صهيونيست به خصوص پس از عبور نيروهاي مصر از خط بارليو و پيشروي سريع آنها براي تصرف پايگاه هاي صهيونيستي در صحراي سينا اختصاص داده است.
يك تروريست… يك قاتل حرفهاي
خصلت حقطلبي و حقيقتگويي اين سه نويسنده آمريكايي را بر آن داشته است كه عنوان ”شارون سياستمدار جنگطلب و تروريست اسرائيلي“ را براي اثر خود بر گزيدند. مطالب اين كتاب بر اين نكته تاكيد دارد كه جهان در پنجاه سال اخير و از زماني كه جنگ دوم جهاني پايان يافته و پرونده نازيسم در آلمان بسته شده، از اين فرد ترويستتر و وحشيتر به خود نديده است ؛ فردي كه در انجام جنايتهاي غير انساني و نسل كشي بيرقيب است. وي با ثبت جنايتهاي هولناكي در كارنامه سياه خود، نامش را در رديف جنايتكاران جنگي تاريخ قرار داده است. اين سفاك صهيونيست با كشتار هزاران فلسطيني بيگناه تمامي بسترها و امكان برقراري صلح و همزيستي مسالمتآميز را از بين برده است و به جاي اجراي نقشه راه، ديواري از جنس نفرت و كينه و نژادپرستي را بنا كرده است كه باعث ايجاد حالتي از ترس و هراس از فلسطينيان در ناخودآگاه صهيونيست ها شده است.
نويسندگان اين كتاب عبارتند از آنيتا، جردن ميلر ـ استاد تاريخ معاصر دانشگاههاي آمريكاـ و خانم سيگاليت زيتوني كه روزنامه نگار است و براي مجله شيكاگو ليف مقاله مينويسد. اين بانوي آمريكايي پس از آن كه تحصيلات خود را در رشته هنر و ادبيات در دانشگاه لينوي آمريكا و دانشگاه فرايبورگ آلمان به پايان رساند، به عنوان پژوهشگر راهي تل آويو شد و چند سال از عمر خود را در دانشگاه اين شهر گذراند.
اين كتاب در كنار بيوگرافي شارون به توطئههاي صورت گرفته براي برپايي دولت ”اسرائيل“ و گروههايي كه براي سرقت و مصادره زمينهاي فلسطينيان دست در دست هم دادهاند و هم چنين توضيحاتي درباره اين كه چگونه صهيونيستها با استفاده از قدرت، جنگ و خونريزي، كشوري به نام ”اسرائيل“ را براي خود تشكيل دادند، پرداخته است و در كنار تمامي مسئولان اسرائيلي به شارون كه نامش در ميان جنايتكاران از درخشندگي خاصي برخوردار است، ميپردازد و آورده است كه اين چهره صهيونيستي پيش از تشكيل دولت عبري در تمامي گروههاي صهيونيستي كه به منظور قتل و كشتار عربها تشكيل شده بود، عضويت داشت و پس از تشكيل دولت صهيونيستي نيز مانند يك تروريست و جنگجوي حرفهاي در جنگ با كشورهاي عربي شركت داشت.
هنگام خواندن اين كتاب اين احساس به خواننده دست ميدهد كه اين مرد از بدو تولد و همزمان با نوشيدن شير مادر عشق به تيربار و مسلسل، نژادپرستي و تنفر از مسلمانان و عربها را به ارث برده است.
باور به صهيونيسم ميراث آباء و اجدادي شارون
شارون در ميان نظاميان كهنهكار كه در حال حاضر پستهاي سياسي و نظامي مهمي را به دست گرفتهاند، تنها كسي است كه در فلسطين به دنيا آمد. اين صهيونيستزاده در تاريخ 27 فوريه 1928 در روستاي كفرملاك متولد شد. اين روستا در فاصله 15 مايلي شهر تلآويو قرار دارد و شمار زيادي از يهوديان مهاجر اروپايي را در خود جاي داده است. پدر شارون ساموئل و مادرش ديفوران نام داشت. آنها پس از مهاجرت از روسيه در فوريه سال 1922 اين روستاي فلسطيني را براي زندگي برگزيدند.
در اين كتاب آمده است كه پدربزرگ شارون مردخاي نام داشت و به عنوان آموزگار زبان عبري در شهر برست لينوفس روسيه تزاري شديدا مشغول فعاليت بود. مردخاي به عنوان يكي از فعالان صهيونيست در كنفرانس جهاني صهيونيسم كه در سال 1897 در شهر بال سوئيس تشكيل شد، شركت كرد و در سالهاي 1910ـ1912 به منظور آموزش زبان عبري به كودكان مهاجران يهودي و نشر انديشه صهيونيستم راهي فلسطين شد، ولي اوضاع نابسامان معيشتي او را مجبور به بازگشت به روسيه كرد. تنها آرزويي كه وي در سر ميپروراند بازگشت مجدد به فلسطين و اقامت در اين كشور بود. بالاخره پس از سالها توانست به اين كشور بازگردد و اندكي پيش از وفات در تلآويو ساكن شود.
مردخاي شاينرمان ـ پدربزرگ شارون ـ اصول و مبادي صهيونيسم را به فرزندش ساموئل آموزش داد و در كنار آن به آموزش زبان عبري، تورات، آموزههاي ديني يهود و مواد درسي آن روزگار مدارس روسيه تزاري نيز ميپرداخت و بيشتر اوقات خود را به اين كار اختصاص ميداد.
خانواده ساموئل براي دور بودن از صحنه جنگ جهاني اول و در امان ماندن از حوادث دوران جنگ به تفليس گريختند و ساموئل، پدر شارون پس از پايان دروه دبيرستان وارد دانشكده كشاورزي دانشگاه تفليس باكو شد. ساموئل در دانشگاه با ديفورا شينرف ـ مادر شارون ـ كه در آن زمان در دانشكده پزشكي تحصيل ميكرد، آشنا شد. ديفورا در يك خانوده فقير هشت نفري رشد كرده و پدرش يك تمبر فروش ساده بود.
پس از گذشت چهار سال از انقلاب كمونيستها در روسيه، ارتش روس به تفليس و باكو حمله كرد. در اين هنگام ساموئل تحصيلات دانشگاهي خود را به پايان رسانده بود، ولي هنوز دو سال از تحصيلات ديفورا، معشوق ساموئل باقي مانده بود و ديفورا خود آرزو داشت كه تحصيلاتش را به پايان رساند و به مردم فقير روستاي خويش خدمت كند.
در اثناي يورش ارتش روس به منطقه تفليس، ساموئل كه به خاطر انديشههاي صهيونيستي و انتشار اين افكار در ميان جوانان يهودي عضو انجمن صهيونيسم از شهرت ويژهاي برخوردار بود، تحت تعقيب قرار گرفت. وي روزي با تاخير به دفتر انجمن صهيونيسم وارد شد و پس از رسيدن به محل متوجه شد كه نيروهاي كمونيست با حمله به اين دفتر تمامي كارمندان را دستگير و با كاميون به مسكو و برخي ديگر را هم به زندانهاي سيبري منتقل كردهاند. تنها ساموئل خوششانس از اين حمله در امان مانده بود، اما با اين وجود همچنان از اين بيم داشت كه به سرنوشت دوستانش گرفتار شود. وي هفته بعد از ازدواج با ديفورا در ماه فوريه سال 1922راهي فلسطين شد و ديفورا نيز مجبور شد كه از آرزو و روياي بزرگ خود ـ دريافت مدرك پزشكي ـ چشم پوشي كند كه اين مسأله تا آخر عمر وي را رنج ميداد.
ديفورا پس از حضور در فلسطين به همراه همسر خود شروع به كشاورزي كرد. وي از نظر فكري اختلافات زيادي با ساموئل داشت. او ـ ديفورا ـ بارها به دوستانش گفته بود كه ساموئل به زور او را صهيونيست كرده است.
ساموئل به همراه همسرش در روستاي كفر ملال و در يك زمين كشاورزي كه توسط ”آژانس ملي يهود“ وابسته به سازمان جهاني صهيونيسم خريداري شده بود، سكني گزيد. او زندگي در يك زمين كشاورزي را به زندگي در كانتونهاي كشاورزي كه همه چيز در آنها مشترك بود و همه در برداشت محصول سهيم بودند، ترجيح ميداد. ساموئل يكي از مخالفان اصلي سوسياليزم و از طرفداران مالكيت خصوصي بود.
انگلستان شديدا نگران افزايش خشونت در فلسطين ميان عربها و صهيونيستها بود. در سال 1929 تظاهرات شديدي به نشانه اعتراض به افزايش شمار مهاجران صهيونيست و غصب اراضي فلسطينيان بر پا شد و در مدتي كمتر از يك هفته 133 يهودي كشته و 340 تن ديگر زخمي شدند. شارون از همان كودكي در گروههاي يهودي كه بر ضد عربها تشكيل شده بود، عضويت داشت. ضمن اين كه افسانهها و قصههاي شب كه پدرش براي او تعريف ميكرد، كينه و نفرت او از عربها را بيشتر ميكرد.
ساموئل هميشه هنگام خروج از مزرعه يك كلت كمري به همراه داشت. البته دو بار ترور نافرجام شد و به طور معجزه آسايي نجات پيدا كرد. شارون از همان دوران كودكي و از زماني كه تنها ده سال سن داشت، به همراه ديگر همسالانش در گشتهاي شبانه شركت ميكرد.
در همان سنين كودكي انديشه و شخصيت وي شكل گرفت و تفكرش با قتل و كشتار درآميخت. او در مناسبتهاي مختلف به پدر و مادرش به خاطر نفرت و دشمني آنها با مسلمانان و عربها افتخار ميكند.
حصار مزرعه و تاثير آن بر انديشه شارون
انديشه ساخت ديوار حائل شارون و تلاش براي مرزبندي مناطق صهيونيستنشين و فلسطينينشين ريشه در اعماق دروني پدرش دارد. ساموئل، صهيونيست تندرو با ساختن ديواري بلند در اطراف مزرعهاش و نصب دربي آهنين و هم چنين كاشت درخت (كه در حكم مرزي ميان زمين وي و خيابان اصلي روستا بود) هر گونه ارتباط خود را با محيط اطراف قطع كرده بود. جالب توجه اين جاست كه تنها خانواده شارون در روستا در اطراف زمينهاي خود حصار كشيده بودند. اينگونه، ارتباط اجتماعي خانواده ساموئل با ديگر خانوادههاي يهودي قطع شد. اين مساله براي همه تعجب برانگيز بود، زيرا درست زماني كه نخستين شهرك نشينان شديدا به همكاري و ارتباط با هم نياز داشتند، خانواده شارون در تلاش براي جدايي از جامعه بود. جالب اين جاست كه يك بار شارون در سن سه سالگي نقش بر زمين و سرش زخمي ميشود و خونريزي ميكند و مادرش به جاي اين كه او را به منزل همسايه طبيب خود ببرد، بر دوش ميگيرد و پس از پيمودن سه كيلومتر، به مطب يك پزشك روسي ميرساند. اين ماجرا يكي ديگر از نشانههاي انديشه انزواطلبي اين خانواده صهيونيست است.
شيوه برخورد ساموئل با مخالفانش از ديگر مسائل اخلاقي بود كه بر فرزندش تاثيري بس بسزا گذاشت. ساموئل با كشاورزان صهيونيستي اختلافات زيادي داشت و اين اختلافات پس از به قتل رسيدن حيم ارلوزورف از رهبران سوسياليست جنبش صهيونيسم در سال 1933 شدت يافت ؛ به ويژه اين كه انگشت اتهام به سمت زيو چابوتسكي رهبر راستگراي صهيونيست نشانه رفته بود. به دنبال اين ماجرا ساموئل با خشونت با كساني كه اين رهبر راستگراي صهيونيست را مسئول اين ترور ميدانستند، برخورد و شديدا اين اتهام را رد ميكرد. اين اتفاق باعث شد كه اهالي روستا تصميماتي عليه وي و خانوادهاش اتخاذ و آنان را از استفاده از امكانات درمانگاه، حضور در معبد و استفاده از سرويس عمومي روستا محروم كنند و به تبع اين اقدام، خانواده ساموئل در فروش و انتقال محصولات كشاورزي خود به شهر با مشكل مواجه شدند.
ساموئل كه پيش از وفات شديدا مورد كينه و نفرت ساكنان روستا بود، از خانواده خود خواست به كسي اجازه ندهند كه در معبد در مراسم تشييع او سخنراني كند و از خودروي ويژه روستا براي انتقال جنازهاش به گورستان استفاده نكنند.
نويسندگان اين كتاب در ادامه به نقل از سالخوردگان روستاي كفر ملال مينويسند: ديفورا زني اجتماعي و دوست داشتني بود و با تمام اهالي روستا دوست بود، حال آن كه همسرش ساموئل مردي خودخواه و انزواطلب بود و هيچ رابطهاي با مهاجران يهودي روستا نداشت.
شارون از همان كودكي فردي بلندپرواز بود. او در سن سيزده سالگي وارد دبيرستاني در تل آويو شد و وجودش از بابت حضور در شهر تل آويو غرق در شادي و سرور بود و احساس ميكرد كه از اوامر خشك پدرش نجات يافته است. ضمنا وي به خود اين جرات را نميداد كه علت انزواي خانواده و جدايي آنان از ديگر خانوادههاي روستا را جويا شود.
آغاز همكاري با تروريسم و عضويت در باند هاگانا
به دنبال آغاز جنگ جهاني دوم نوعي از هرج و مرج خاورميانه را فرا گرفت و نيروهاي متفقين وارد فلسطين شدند. در همين هنگام آژانس بين المللي يهود در پي آن بود كه در طي سه سال ارتشي آزموده متشكل از مهاجران يهودي فلسطين تشكيل دهد.
به دنبال اين مساله گروهي به نام هاگانا تشكيل شد. شارون در چهارده سالگي به عضويت اين گروه درآمد و در عصر هر شنبه آموزشهايي را در مورد استفاده از سلاح فرا ميگرفت و در ديگر روزهاي هفته چگونگي يورش به خانههاي عربها و ورود مخفيانه به منازل آنان را ميآموخت. شارون تنها طي چند هفته توانست به يگان ويژهاي كه ماهرترين و قويترين جوانان يهود را در خود جاي داده بود، ملحق شود. ضمنا از تجارب ماموران ويژه حراست از شهركها نيز بهره زيادي گرفت. گفتني است كه اين ماموران به دستور نيروهاي استعمارگر انگلستان وظيفه دفاع از كارخانههاي متعلق به مهاجران يهودي و شهركنشينان صهيونيست را به عهده داشتند.
شارون بعد از آن به گروهان ”جوانان مبارز“ ملحق شد و در آن آموزشهاي نظامي گستردهاي را از افسران انگليسي فرا گرفت. به گفته فرماندهان صهيونيست، شارون از مهارت ويژهاي در زمينه درگيريهاي خياباني و چريكي برخوردار بود. با شروع جنگ جهاني دوم، روابط انگلستان و يهوديان رو به تيرگي نهاد و به دنبال آن گروههاي نظامي مختلفي شكل گرفتند كه در اين ميان از گروه ”ارگون زفاي ليومي“ به عنوان مهمترين آنهاد ياد ميشود. ”استرون“ از ديگر باندهاي صهيونيستي بود كه در تندروي حتي از ارگون نيز گوي سبقت ربوده بود. گفتني است كه ابراهام يائير گروه يادشده را در عملياتهاي مختلف بر ضد انگليسيها و عربها رهبري ميكرد.
اگر به اواخر سال 1943 باز گرديم نام سه گروه نظامي شامل هاگانا، ارگون و استرن به چشم ميخورد. اين گروهها پس از پايان جنگ با هم اختلافات زيادي پيدا كردند و هيچ وقت توانايي همكاري و انجام عملياتهاي مشترك را نداشتند و هر گروهي از ديگري متنفر بود. انگلستان كاملا دست هاگانا را براي قتل فلسطينيان باز گذاشته و به آن مجوز داده بود. جالب اين جاست كه گروه هاگانا براي اين كه انگليسيها در مقابل قتل لورد مورين واكنشي نشان ندهند با تعقيب اعضاي دو باند ارگون و استرن، آنان را دستگير و به مقامات انگليسي تحويل داد.
شارون ارتباط خاصي با تندروها داشت و با هر گونه اقدامي جهت تحويل يهوديان به انگليسيها مخالف و با تمامي عملياتهاي تروريستي باندهاي مختلف ارگون و استرن موافق بود. شارون در سال 1945 بعد از گرفتن مدرك ديپلم به عضويت يك گروه سري وابسته به هاگانا درآمد. اين گروه مسؤول ترور عربها بود و نيروهاي آن در صحراي النقب آموزش ميديدند. شارون بعد از دو ماه تمرينهاي سخت باز هم نتوانست به درجه ”اومباشي“ كه يكي از روياهايش بود، دست يابد و تنها در سطح يك سرباز جنگجوي كارآزموده باقي ماند. بعد از آن به روستا بازگشت و به گروه بالماش پيوست. اين گروه كه با موافقت انگليسيها در زمان جنگ جهاني دوم و با حضور شماري از يهوديان شكل گرفته بود، به گروه فشار معروف بود. تعداد اعضاي اين گروه به سه هزار سرباز ميرسيد و در مناطق مختلف فلسطين به عملياتهاي تروريستي دست ميزدند. عضويت در اين گروه به عنوان نخستين گام براي كساني بود كه فكر يك زندگي نظامي را در سر مي پرواندند.
جماعت بالماش هم چنان تابع هاگانا بود و به انگليسيها خدمت ميكرد و با تعقيب يهوديان مخالف آنان را دستگير و به نيروهاي بريتانيايي تحويل ميداد كه اين امر خود، خشم گسترده شهرك نشينان از جمله ساموئل پدر شارون را به برانگيخت.
