مراسم گراميداشت سالگرد شهادت سرلشکر اسماعيل دقايقي برگزار ميشود
محمد حسن شمعه آن هنگام که دید، نام شیخ احمد یاسین زبان زد معلمان مدرسه ای که در آن مشغول تدریس بود، شده است، شیفته آشنایی با او شد و برای آشنایی با ایشان رخت سفر بربست و راهی خانه محقرش در اردوگاه الشاطی شد و اینچنین زندگی طولانی مدت دعوتگری و مبارزاتی محمد حسن شمعه از پایه گذاران جنبش مقاومت اسلامی "حماس" با شیخ شهید آغاز گردید. شمعه در سالگرد شهادت این اسوه مبارزه و مقاومت به تبین جزئیات این دوران می پردازد. وی می گوید که برای اولین بار در سال 1967 پس از شکست نبرد ژوئن با شیخ احمد آشنا شدم. در آن زمان بنده در مدرسه جدید غزه در نزدیکی اردوگاه الشاطی تدریس می کردم. جماعت اخوان المسلمین در سال 1966 تحت تعقیب دولت مصر بود. شخص دیندار در این دوران به علت سیاست های دین ستیزی حاکمان در مضیقه و تنگی بود. حتی در محیط آموزشی کمتر معلمی به چشم می خورد که نماز به پا دارد و همین وضعیت در دهه 60 نیز حکمفرما بود.
شمعه در ادامه سخنان خود درباره نحوه آشنایی اش با شیخ احمد یاسین می گوید: معلمان چون به تدین بنده پی برده بودند، زبان به وصف شیخ که در تب و تاب دیدار و آشنایی او بودند، گشودند. پس از چند روز به همراه شماری از این معلمان به خانه وی رفتم و وارد اتاق کوچکی شدم که از جوانان موج می زد. معلمان همراهم مرا به ایشان معرفی کردند پس از معارفه احساس کردم که ایشان همراهان بنده را خیلی گرم تحویل می گیرند و در همان روز شیفته بیانات شیوا و گوهر بارش گشتم به نحوی که دیگر دل از او نمی کندم و همواره در مسجد شمالی که ایشان در آنجا نماز می گزارد، حاضر می شدم. از این مسجد بود که ندای دعوتگری به گوش تمامی اهالی فلسطین رسانده شد.
مجددا توسط امام یاسین به عضویت اخوان درآمدم
شمعه که پس از سال 67 برای سکونت از محله الدرج به اردوگاه الشاطی انتقال یافته بود، می گوید: " شیخ پس از افزایش شمار افرادی که به خانه اش رفت و آمد داشتند، مجبور شدند خانه ای را در نزدیکی خانه جدیدم اجاره کنند این امر باعث تحکیم و تقویت هر چه بیشتر روابط بنده با ایشان شد. به گونه ای که بیشتر اوقات را با ایشان سر می کردم و حتی بعضی از اوقات تا پاسی از شب را با ایشان گرم گفت و گو می شدم. در یکی از این شب ها شیخ به من پیشنهاد عضویت در جماعت اخوان المسلمین را که بنده با چندین تن از شخصیت های آن ارتباط داشتم، مطرح نمودند. من از دهه 60 با دکتر عبدالرحمن بارود، برادر عبدالرحمن العمصی و برادر سعید المزین در ارتباط بودم. گذشته از آن در یکی از مدارس فلسطین نیز فعالیت هایی داشتیم و گاهی (برادر عزالدین طه برادر شیخ ابو ایمن طه) در فعالیت های ما شرکت می کرد. ایشان اکنون در اردن زندگی می کند. اما در اوان دهه 60 چون این فعالیت ها توسط دولت مصر تحت کنترل و تعقیب قرار گرفته بود، دوام نیافت و این تشکیلات اخوان از هم پاشید. علی رغم آن پاره ای از ملاقات ها، تماس ها و فعالیت ها ادامه داشت و برادر شعبان البغدادی که شیخ احمد توسط ایشان به عضویت جماعت اخوان المسلیمن درآمده بودند، به خانه بنده رفت و آمد می کرد.
در این برهه با برادر محمد الغرابلی که برخی از کتاب های سید قطب در مورد اخوان را برای بنده تهیه می کرد، آشنا شدم و برای اینکه این کتاب ها جلب توجه نکند، جلد آنها را جدا می کردم و یک جلد دیگری بر روی آنها می چسباندم.
در آن دوره که به عضویت اخوان المسلمین درآمدم اسعد الصفطاوی آن را رهبری می کرد. پس از آن مدتی با این تشکیلات فاصله گرفتم و ارتباطم قطع شد تا اینکه شیخ بزرگ بار دیگر به بنده تقاضای پیوستن به این تشکیلات را داد و مرا در جریان زمان دیدار و جلسه شورای رهبری که بعدها به عضویت آن درآمدم، گذاشت. در آن زمان دو شورای رهبری در غزه بود که یکی از آنها در غزه البلد و دیگری در اردوگاه الشاطی بود که شیخ از جمله اعضای شورای این اردوگاه بود.
برادر محمد نوفل، برادر فواد الشیخ سلامه و بالاخره برادر ابو ایمن عرفات به ما ملحق شد. درست یادم است که دکتر ابراهیم الیازوری در آن زمان عضو شورای رهبری البلد بود. ما در این دوره کتاب هایی را که باید در جلسات تربیتی تدریس می شد آماده و تهیه کردیم و اولین کتابی که در این جلسات مورد بررسی قرار دادیم مباحث علوم قرآنی دکتر صبحی صالح بود. شمعه گوید که شورای رهبری اخوان در این مدت جلسه ای با حضور 5 تن از سراسر نوار غزه برگزار گردید.
ویژگی های مرحله اول
مشخصه بارز مرحله اول دعوتگری شیخ انتقال وی از مکانی به مکان دیگر بود. شمعه پیراموان برجسته ترین ویژگی های این مرحله ابراز می دارد که شیخ، عامل پویایی این جماعت بودند. ایشان خواهان یکپارچگی اعضای این نهضت بودند. ایشان تلاش طاقت فرسایی را در این راه به خرج می دادند و این فعالیت ها و تلاش ها از مسجد شمالی در اردوگاه الشاطی نزدیک ترین مسجد به خانه اش آغاز گردید. در یکی از روزهای جمعه به علت عدم حضور امام جماعت این مسجد شیخ برخاستند و به جای او خطبه ای را ایراد فرمودند و از آن روز خطیب این مسجد شدند. شیخ همچنین برای تدریس علوم دینی و سخنرانی از غزه به خان یونس، رفح و دیگر مناطق نوار غزه به جزء منطقه مرکزی می رفتند، زیرا نسبت به کارایی و توانمندی برخی از برادران در این منطقه به ویژه استاد عبدالفتاح دخان اعتماد و اطیمنان کامل داشتند.
شمعه نمونه دیگری از تلاش جانکاه شیخ در راه تبلیع دین را در اینجا به میان می کشد. وی می گوید که سازمان امداد رسانی و استخدام آوارگان فلسطینی دوره 15 روزه ای را در تابستان 1968 برای معلمان در شهر رام الله برگزار کرد و من نیز برای تدریس در آن دوره شرکت کردم و شب ها در خانه ای وابسته به کانون معلمان استراحت می کردم. در این شهر مسجدی بود که در یکی از روزها ناگهان با شیخ که برای سخنرانی برای این معلمان به این شهر دعوت شده بود، برخورد کردم. هرگز غبار فراموشی بر بیانات شیرین و شیوای ایشان نخواهد نشست. ایشان در این جلسات می گفتند که هر نظامی در هر کشور شیوه تربیتی ویژه ای برای خدمت به مصالح خود دارد و نظام کمونیستی شیوه های تربیتی خاص خود را دارد که در خدمت مصالح آن است. نظام سرمایه داری نیز همین وضعیت را دارد. آیا ما به عنوان مسلمان که پذیرای اندیشه اسلامی هستیم شیوه ای برای خدمت به دین و اندیشه خود در اختیار داریم. برادران معلم این است رسالت و ماموریت شما.
شیخ در جریان سفرهای پی در پی خود به کرانه باختری تلاش کردند که با برخی از براداران جهت فعالیت در آنجا ارتباط برقرار کنند. علی رغم آنکه چندین گروه اسلامی در کرانه باختری وجود داشت و فعالیت های اسلامی نوار غزه تحت کنترل بود و با این حال این فعالیت ها گسترش یافت.
آغازی واقعی
اما آغاز فعالیت های جماعت اخوان مسلمین آن طوری که شمعه می گوید به آغاز سال 1969 تقریبا دو سال پس از ساماندهی مجدد این تشکیلات در سال 1967 بر می گردد. زمانی که شیخ دایره فعالیت های دعوتگری و تبلیغی اش را به خارج از اردوگاه الشاطی و به دیگر مناطق گستراندند، این حرکت مورد استقبال عظیم قرار گرفت.
اولین مسجدی که این فعالیت ها به آنجا کشیده شد، مسجد عباس بود که هنوز ساختمان آن نیمه تمام مانده است. مردم درباره شیخ مبارز سخن های فراوانی می شنیدند و برای سخنرانی ایشان در مسجد یاد شده لحظه شماری می کردند. ایشان عملا روزهای جمعه در این مسجد خطبه هایی ایراد می فرمودند که ساکنان غزه آهنگ این مسجد می کردند. شیخ پس از آنکه از نماز فارغ می شدند می نشستند و نمازگزاران دور ایشان حلقه می زدند و برادران نمازگزار سوالاتی را مطرح می کردند و ایشان نیز به آنها پاسخ می دادند.
اندیشه اسلامی
فعالیت های تبلیغی اخوان المسلمین وارد مرحله تازه ای شد. این مرحله در گسترش افکار اسلامی در نوار غزه به عنوان یکی از ثمرات فعالیت های بی وقفه دعوتگری که شیخ احمد یاسین و براداران اخوان آن را هدایت می کردند، نمود پیدا کرد..
استاد شمعه می گوید که فعالیت ها در مسجد عباس گسترش یافت که از جمله آنها می توان به چاپ کتاب تفسیر فی ظلال قرآن سید قطب به صورت کتابچه های 20 تا 30 صفحه ای و توزیع آنها در میان نمازگزاران اشاره کرد. سید قطب یک یا دو سال پیش به شهادت رسیدند. بنده درست به یاد دارم که وقتی خواستم یک نسخه از آن را خریداری کنم در نوار غزه نتوانستم آن را پیدا کنم، در نتیجه مجبور شدم به قدس اشغالی بروم و از آنجا تهیه کردم که این امر باعث شد، شیخ کتابخانه ای را در این مسجد ایجاد کنند. این اقدام پس از راه اندازی مرکز تبلیغ "النور" صورت گرفت. این مرکز که در نزدیکی مسجد عباس قرار داشت دارای یک کتابخانه بود. شیخ در یکی از خطبه های خود خطاب به مردم گفتند که ای اهل خیر و نیکی ما نباید این اندیشه را آماج انتقاد و حمله قرار دهیم، بکله باید دست به اقدامی بزنیم که مورد استقبال جوانان و نوجوانان قرار گیرد و ایشان پیشنهاد کردند که هر کس که به این مسجد می آید در حد توان خود یک یا دو نسخه کتاب جهت اهدا به کتابخانه این مسجد همراه خود بیاورد تا بتوان کتابخانه ای را در این مکان الهی راه اندازی کنیم. عملا کتاب های جمع آوری گردید و این کتابخانه به راه افتاد و هسته اصلی یک کتابخانه اسلامی را شکل داد و شیخ برای تحقق اهدافش از آن بهره ها جستند.
شیخ همچنین کانون تبلیغی زنان را پایه گذاری کردند. هیچ یک از مساجد غزه نمازخانه برای خانم ها نداشت. شیخ از این کتابخانه به عنوان وسیله ای برای مبادله کتاب میان جوانان و آغاز فعالیت های زنان استفاده کردند ؛ به نحوی که در سال های بعدی کتاب فی ضلال قرآن خریداران زیادی پیدا کرد و خود کتاب نیز به وفور یافت میشد. در حالی که پیشتر این کتاب در کتابخانه ها هم یافت نمی شد.
اما نسبت به فعالیت زنان ایشان برای زنان تدریس و سخنرانی می کردند و ابواسامه نوفل همچنان به این فعالیت در درس های دوره ای روز سه شنبه خود در مسجد عباس ادامه می داد.
توجه به تمامی اقشار
همانطوری که شیخ به جوانان و زنان توجه می نمودند از تعلیم و تربیت کودکان و افراد خردسال نیز غافل نبودند. شمعه می گوید، یک از اهالی خانواده الشوا پیش شیخ آمد و گفت شیخ بزرگوار! بنده به اروپا رفته بودم دیدم که کلیسا برای اینکه در کودکان جهت اقامه نماز روز یکشنبه در کلیسا انگیزه ای ایجاد کند به آنان جایزه می داد. شیخ در پاسخ گفت که فکر بکری در سر دارید، اما این کار امکانات زیادی را می طلبد. آن مرد به شیخ پیشنهاد کرد که مبلغی را برای خرید جوایز در اختیار او بگذارد که برای چند ماه کافی باشد. شیخ این مساله را مورد بررسی قرار دادند تا اینکه به این نتیجه رسیدند که بهترین راه همان توزیع قصه های صحابه در میان این کودکان است.
شیخ این طرح را با 12 نوجوان آغاز کردند تا اینکه شمار آنان به 400 تا 500 تن رسید. این سرآغاز جلسات کودکان در مساجد بود. شیخ همواره به سخنرانی ها و تبلیغ خود در مساجد ادامه می دادند تا اینکه این امر نگرانی اشغالگران صهیونیست را برانگیخت به ویژه پس از آنکه تظاهراتی در اعتراض به محاصره اردوگاه الشاطی به راه افتاد. شیخ در خطبه های نماز جمعه نمازگزاران را به کمک به برادرانشان تشویق کردند و پس از خطبه شیخ سلامه احساسات مردم را به تحریک واداشت و آنان با برگزاری تظاهراتی راهی ساختمان صلیب سرخ شدند، اما نیروهای ارتش رژيم اشغالگر قدس آنان را متفرق ساختند.
پس از گذشت دو روز شیخ برای بازجویی به سازمان اطلاعات فراخوانده شد و سپس از سازمان اوقاف خواسته شد که نام او را از لیست خطیبان جمعه مسجد عباس خط بزنند و بالاخره شیخ احمد عبدالرزاق به جای ایشان خطیب این مسجد شد.
شیخ بار دیگر به مسجد شمالی بازگشتند تا پیش از برگزاری نماز جمعه در آن به تدریس مشغول شودند. سازمان اوقاف از خطیب این مسجد خواست که از فعالیت های شیخ در این مسجد جلوگیری کند. این خطیب نیز با حضور در برابر نمازگزاران اظهار داشت که تدریس پیش از نماز جمعه آنان را از قرائت سوره کهف باز می دارد. زمانی که خطیب متوجه شد که کسی به این اظهارات واکنش نشان نمی دهد به اوقاف مراجعه کرد و به مسئولان آن گفت که به خاطر وجود یک سری جوانان پیرو شیخ از دست بنده کاری ساخته نیست. از همین رو سازمان مذکور مجبور شد که با تدریس شیخ موافقت کند.
ماموریت تشکیلاتی
استاد ابوحسن شمعه به تشریح مرحله فعالیت های تشکیلات می پردازد و اظهار داشت که پس از اینکه امام احمد یاسین متوجه شدند که جوانان و دانش آموزان در باشگاه ها گردهم می آیند. در فکر تشکیل باشگاه ها و تیم های اسلامی افتادند.
ایشان در اولین گام توپی هایی را برای جوانان در مساجد خریداری کردند و اتاقی را در مسجد شمالی به همین منظور اختصاص دادند. ایشان همچنین در اندیشه ایجاد یک انجمن اسلامی برآمدند و در همین راستا، از سال 1973 فعالیت های خود را آغاز و آیین نامه ای را تنظیم کردند. در آن وقت پیش ظافر الشوا رفتیم، چرا که وی پایه گذار انجمن مشورتی التوحید بود و سپس نزد دو تن از حقوقدانان رفتیم و بالاخره پس از سه سال موفق شدیم مجوز بگیریم.
اما تشکیل مجمع اسلامی از ابتکارات مرحوم شیخ سلیم شراب بود. وی با شیخ ابن باز در عربستان سعودی رابطه خوبی داشت از این رو قول داد که سرمایه ها و هزینه های مربوط به این طرح مورد نظر را تامین کند. حاج احمد دلول از این پیشنهاد جانبداری کرد. شراب پیشنهاد کرد که مسجدی احداث گردد، فعالیت های متعددی در آن صورت گیرد که بالاخره کار ساخت این مسجد آغاز گردید و کارگران در روزهای جمعه و شنبه مشغول کار می شدند و اینچنین از تعطیلات استفاده می کردند. در آغاز سلیم شراب ریاست شورای اداری را بر عهده گرفت و سپس شیخ احمد به عضویت این شورا درآمدند و بعدا به عنوان ریاست رئیس این شورا انتخاب شدند. ایشان یک قطعه زمینی را در نزدیکی این مجمع خریده و خانه ای را در آن بنا نهادند و سپس در آن سکونت کردند. این اقدام پس از آن صورت گرفت که ایشان اردوگاه الشاطی را ترک و بیش تر وقت خود را صرف فعالیت های این مجمع کردند.
درگیری ها
جماعت اخوان المسلمین در آغاز دهه 80 میلادی وارد درگیری ها و کشمکش های آشکاری بر سر دیگر نهادها از جمله هلال احمر، دانشگاه اسلامی غزه شد. اختلافات بر سر دانشگاه یاد شده بنا به گفته شمعه برای شیخ خیلی مساله مهمی و حیاتی بود. از منظر شیخ دانشگاهی که از کانون دینی الازهر برخاسته، باید یک دانشگاه اسلامی باقی بماند. ایشان با تمام توان در راستا گام برداشتند و چه رنج ها کشیدند تا این دانشگاه را احداث و از آن حفظ و حراست کردند. جوانان نیز به نوبه خود از این دانشگاه حراست می کردند و شبانه روز در اطراف آن نگهبانی می دادند تا این که این غائله نیز ختم یافت و سه نهاد اسلامی به نام ها دانشگاه، مجمع و انجمن در آن دوره احداث گردید.
nikbakht
