متن کتاب "روزهاي سبز كردستان"

کد خبر: ۱۱۲۰۰۰
تاریخ انتشار: ۰۲ بهمن ۱۳۸۵ - ۱۴:۲۹ - 22January 2007

سخن ناشر

دفاع هشت سالة مردم ميهن‌مان عليه تجاوزگران، يك نعمت بود. آنان آمده بودند تا ميراث 1400 ساله‌مان را يك شبه به غارت برند. جوانان اين مرز و بوم با خون خود نهال نورس انقلاب را آبياري كردند تا آيندگان بر اين درخت تنومند تكيه زنند و بر خود و گذشتگان ببالند.
بنياد حفظ آثار و نشر ارزش‌هاي دفاع مقدس بر خود مي‌بالد كه ناشر خاطرات فرماندهان سلحشور و رزمندگان نام‌آور نبرد هشت ساله مي‌باشد. هر چند ممكن است پس از سال‌ها دوري از آن روزگاران خون و حماسه، گَرد فراموشي بر خاطرات پاشيده شده باشد، اما اطمينان داريم كه نسل‌هاي آينده به خوبي از اين ميراث جاودان پاسداري خواهند نمود.

نشر صرير
 

 

 

 
بيانات امام خميني(ره) در جمع گروهي از نمايندگان سازمان پيشمرگان مسلمان كُرد در تاريخ 21/4/59


«بسم‌الله‌الرحمن‌الرحيم»
من از اين جوان‌هاي پيشمرگ كه به راستي اثبات كردند كه فداكار اسلام هستند و لشكر پيغمبر اسلام هستند، تشكر مي‌كنم. من به شما علاقه دارم، علاقة يك مسلم به مسلم و يك پدر به فرزند، و شما را دعا مي‌كنم. از وقتي كه شما قيام كرده‌ايد در مقابل اشرار و در مقابل اشخاصي كه مي‌خواستند نهضت اسلامي‌را سركوب كنند، من از شما با تمام قوا پشتيباني و هم دعا كردم، خداوند شما را ان‌شاءالله براي اسلام حفظ كند و شما جوان‌ها را در پيشگاه خداي مقدس بزرگ آبرومند كند.
شما مي‌دانيد كه ما غرضي در اين مسايل نداشتيم، جز اينكه حكومت جبار برود تا به جاي آن حكومت اسلام برگردد. اين‌هايي كه در طول اين مدت چه در كردستان و چه در جاهاي ديگر با اين نهضت مقابله كرده‌اند، اشخاصي بوده‌اند [كه] از اسلام اطلاعي نداشتند و نمي‌خواستند حكومت اسلام برقرار باشد. شما از طرز و شيوة حركات اين‌ها بهتر مي‌دانيد كه عمال غير بودند. از كيفيت سلاح‌هايي كه داشتند، شما ديديد كه اين سلاح‌ها از كجا مي‌آمدند. شما محكم و مستحكم باشيد كه براي اسلام داريد كار مي‌كنيد. مثل سربازهاي صدر اسلام هستيد، شما باكي از اينكه شكست بخوريد نداشته باشيد، براي اينكه براي لشكر اسلام هيچ‌وقت شكست نيست. شهادت شكست نيست، پيروزي هم شكست نيست، شما يا پيروز مي‌شويد و يا شهيد، در هر دو جهت پيروزي با شماست.
من اميدوارم كه اين رشته‌هاي فساد كه يك مقداري از آنها از رژيم سابق هستند و يك مقداري هم از اين افرادي هستند كه الهام از خارج مي‌گيرند، نتوانند كاري انجام بدهند. شما ديديد در اين دو، سه روزي كه گذشت بنا بود يك كودتاي مثلاً همه ‌طرفه بكنند، خداي تبارك و تعالي با ما همكاري كرد و كشف شد و بسياري از اين جنايت‌كاران گرفتار شدند و بسياري از آنها در تعقيبشان هستند و باندهايي هم داشتند. ان‌شاءالله اين حكومت اسلام مستقر بشود تا دنيا بداند حكومت اسلام يعني چه؟ خداوند ان‌شاءالله به شما توفيق عنايت كند و در همة جهان موفق باشيد و ما اميدواريم كردستان را قبل از اينكه جاهاي ديگر عنايت شود، به آنجا عنايت شود و دولت اسلام هم بنابر همين دارد كردستان را ان‌شاءالله آباد كند و مثل سابق نباشد كه حرف بود و خرابي. اميدوارم كه اين دفعه ديگر حرف نباشد و همة جهات مملكت اصلاح بشود. ان‌شاءالله خدا به شما جوان‌ها سلامتي عنايت كند و شما را براي اسلام ذخيره قرار دهد و موفق و مؤيد كند.
والسلام عليكم و رحمه‌الله و بركاته


 

 


فهرست مطالب

عنوان صفحه
پيشگفتار 11
مقدمه 13
روزهاي فراموش نشدني 17
ما با اسلحة شخصي مي‌جنگيديم! 45
پيوند انصار و مهاجرين 65
گروهي اندك اما با ايمان 81
نسيم شهادت 91
درگيري كاني ‌سفيد 101
آزادي زندانيان 107
مردم با نظام بودند 111
حاج احمد متوسليان؛ همرزم پيشمرگان 123
جدا مانده از ياران 139
همسنگريِ چمران 143
شهيد بروجردي به مردم كردستان اعتماد داشت 149
دفاع از انقلاب اسلامي 155
خدا با ماست 171
اسيري از دشمن 179
ايمان؛ ركن پيروزي 185
شهيد صياد اهل مشورت بود 193
اسامي ‌اماكن و جاي‌ها 199
عکس‌ها 207

 

 


 

 

 

پيشگفتار
استان كردستان و سرزمين لاله‌گون اين ديار، مشهد غريب 22 هزار شهيد مهاجر و انصار است. قدم به قدم اين خاك عطرناك منقش به تابلوي خوش آب و رنگ ايثار و مقاومت است. از سبزه‌زاران دشت اورامان تا كمين‌گاه‌هاي مخوف دزلي و درة شيطان، سه‌راه حزب‌الله، آبيدر، آربابا، آلوت سيرانبند، درة پمدان، سلطان‌سراج‌الدين و دهها نقطة ديگر كه امروز سرسبزي خود را مديون رنج و ايثار و مقاومت ياران سفر كرده مي‌دانند و فرياد جگر سوز « كجاييد اي شهيدان خدايي!» را سر مي‌دهند.
نام كردستان موسيقي دلنواز روح و جان بازماندگان حماسة اين ديار است كه امروز هركدام در سنگري ديگر آباداني كردستان را كه حاصل دسترنج خود آنان است، به تماشا نشسته‌اند و از پس امنيت امروز تلاش‌ها و ايثار خود را مروري دوباره مي‌كنند. فرماندهاني كه ديروز جواني خويش را فداي كردستاني مسلمان، آباد و آزاد كردند و امروز پيري خود را به ياد عزيزان همسنگر غمگنانه سپري مي‌نمايند.
زنده نگه‌داشتن ياد ايثارگران هشت سال دفاع مقدس و ايثارگري‌هاي آن عزيزان وظيفه‌اي مهم و همگاني است كه در راستاي آشنا نمودن نسل‌هاي جديد با فرهنگ و ادبيات دفاع مقدس و انتقال روحية پايداري در برابر تجاوز و حماسه‌آفريني در تقابل‌هاي نابرابر با دشمنان خدا و خلق و مخالفان استقلال و آزادي و سرافرازي ميهن اسلامي‌به جوانان اين مرز و بوم نقش مؤثري را ايفا مي‌كند. از جمله اقدامات مؤثر در اين زمينه ثبت و ضبط خاطرات دوران دفاع مقدس مي‌باشد.
اين كتاب خاطرات جمعي از پيشمرگان مسلمان كرد است كه گوشه‌‌هاي ناگفته‌اي از سال‌هاي دفاع مقدس؛ سال‌هاي عشق و خون را به تصوير كشيده است.در پايان از زحمات مؤلف محترم جناب آقاي محمدفايق فرجي تشكر و قدرداني مي‌نمايم.
«و من‌المؤمنين رجال صدقوا ما عاهدوا الله عليه فمنهم من قضي نحبه و منهم من ينتظر و ما بدلو تبديلا»
ياد باد آن همه ايثار و رشادت، جاري باد رود روان خاطره و اخلاص و صفا.
محمد الله‌مرادي
مدير كل حفظ آثار و نشر ارزشهاي
دفاع مقدس كردستان


 

 

 

مقدمه
كردستان در سال‌هاي پس از انقلاب اسلامي‌فراز و نشيب‌هاي فراواني را پشت سر گذاشته است و در گير و دار حوادث مختلفي كه از طرف عمال بيگانه بر اين منطقه تحميل شده بود، مقاومت نموده و امروز سرافراز و آزاد چون نگيني مي‌درخشد. در دل تاريخ رويدادهاي كردستان، نهاني‌هايي وجود دارد كه متأسفانه تا امروز آن‌چنان كه شايد و بايد به آن پرداخته نشده و در اين زمينه‌ كنكاش لازم به عمل نيامده است.
«سازمان پيشمرگان مسلمان كرد» از جمله نهادهايي است كه منشأ خدمات ارزنده‌اي شد، اما با همة تلاش‌ها و زحماتي كه عزيزان پيشمرگ متحمل شدند، برجستگي عمل آنها چنانكه سزاوار بود، منعكس نشد و اينك پس از سال‌هاي متمادي، توفيقي حاصل شد تا مجموعه‌اي با عنوان «روزهاي سبز كردستان» به همت ادارة كل حفظ آثار و نشر ارزش‌هاي دفاع مقدس كردستان تدوين گردد و خاطرات سبز و به ياد ماندني و سرشار از شور و شهادت و شهامت پيشمرگان به رشتة تحرير درآيد و با واژگاني هرچند نارسا و ناقص در اختيار شما خوانندگان عزيز قرار گيرد، لازم مي‌دانم نكاتي چند را در موضوع پيشمرگان يادآور شوم.
سازمان پيشمرگان مسلمان كرد در شرايطي به وجود آمد و پا گرفت كه ساية شوم گروهك‌هاي بيگانه‌‌پرست بر سراسر منطقة كردستان گسترده شده بود و در آن شرايط هر كسي را زهرة دفاع از انقلاب اسلامي‌نبود، مگر آناني كه قلبشان مملو از ايمان بود و در اوج شهامت و در گستره‌اي كه ايدئولوژي‌هاي غيرخدايي در حال نشر و گسترش بود، به ميدان آمدند و سلاح شرافت و مردانگي برداشتند و به دفاع از انقلاب اسلامي‌و آموزه‌هاي آيين رهايي‌بخش محمدي پرداختند و اين كار در آن شرايط بسيار مهم بود.
اولين حركت براي پاكسازي كردستان در اوايل سال 59 به وسيلة پيشمرگان مسلمان كرد از كرمانشاه به طرف كامياران آغاز شد و ظرف چند ماه اكثر شهرها و روستاهاي كردستان با همت آنان از لوث وجود ضدانقلاب پاكسازي شد و اين امر نقطة عطفي در تحولات كردستان پس از انقلاب اسلامي‌محسوب مي‌گردد.
در اوج درگيري‌ها از سال 1359 تا ريشه‌كني ضدانقلاب خون پاك صدها پيشمرگ با خون برادران مهاجرشان در هم آميخته شد و از آنها لاله‌هاي سرخ رهايي و آزادي سر برآوردند و امروز كردستان يكي از امن‌ترين مناطق كشور محسوب مي‌شود و اين امنيت ثمرة ايثار و تلاش اين عزيزان است كه اكنون به بار نشسته است.
سازمان پيشمرگان مسلمان كرد، اولين تجربة گستردة بكارگيري نيروهاي مردمي‌و بسيج به منظور دفاع از انقلاب اسلامي‌است كه در نوع خود تجربه‌اي بي‌نظير و موفق بوده و بايد در جهت بسط و توسعة آن تلاش كرد. مجموعة «روزهاي سبز كردستان» اولين تجربه‌ در زمينة طرح موضوع سازمان پيشمرگان مسلمان كرد است كه جلد اول آن - با همة كاستي‌ها و نقص‌ها - تقديم شما و دوستداران انقلاب اسلامي‌و كردستان مي‌گردد و اميد است خداوند توفيق عنايت كند تا جلدهاي ديگري از اين مجموعه را آماده و تقديم نمايم.
در تدوين اين اثر مختصر، زحمات و تلاش‌هاي فراواني كشيده شد و اگر نبود ايثار و همدلي و تلاش و كوشش همكاران، قطعاً اين كار صورتِ وجود پيدا نمي‌كرد. لذا برخود فرض عيني مي‌دانم از مساعدت‌هاي جناب آقاي حاج محمد الله‌مرادي مديركل محترم حفظ آثار و نشر ارزش‌هاي دفاع مقدس كردستان، برادران پيشمرگ بخصوص آقايان «رحيم احمدي» و «داريوش چاپاري» و همكاراني كه در انجام مصاحبه، بازنويسي و تدوين اثر زحمات فراواني را متحمل شدند، خصوصاً آقايان «محمدرضا مؤمني»، «ماجد تابه‌زر»، «سيروان خطيبي» و «برزان باقري» و خانم‌ها «رؤيا صالح‌پور» و «اسرين جمشيدي» صميمانه تقدير و تشكر نمايم. خداوند همه را اجر خير عنايت فرمايد.
محمد فايق فرجي
سنندج
ارديبهشت‌ماه 1384


 

 

 

 

 

روزهاي فراموش نشدني
خاطرات آقاي رحيم احمدي (مامه رحيم)
فرمانده سابق سازمان پيشمرگان مسلمان كُرد

 

 

 

 

 

 

سازمان چگونه به وجود آمد؟
پس از پيروزي انقلاب اسلامي‌در سال 57، در سنندج نيز مانند ساير مناطق كشور براي حفظ و حراست از نظام، كميتة انقلاب اسلامي‌تشكيل شد. در آن زمان بنده يكي از اعضاي فعال كميتة انقلاب بودم و با همكاري ساير دوستان و همفكران به حراست از دستاوردهاي انقلاب مي‌پرداختم.
در سال 58 زماني كه گروهك‌هاي رنگارنگ در عرصه‌هاي جامعه ظهور كردند، به دليل مماشاتي كه شد و بعضاً ناشي از شيطنت عده‌اي بود كه بنا بر جهت‌گيري فكري خود، مي‌خواستند كردستان را جولانگاه گروهك‌هاي بي‌شناسنامه بكنند، پاسداران از سنندج خارج شدند و ما هم به اتفاق ديگر دوستان به كرمانشاه مهاجرت كرديم. مدتي در كرمانشاه بودم تا اينكه با شهيد محمد بروجردي آشنا شدم. جلسات متعددي با هم داشتيم و در نهايت به اين نتيجه رسيديم كه اگر سريع اقدام نكنيم و نيروهاي انقلابيِ كردستان را منسجم نكنيم، قطعاً در آينده با مشكل مواجه خواهيم شد. براساس اين تفكر، تصميم گرفتيم سازمان پيشمرگان مسلمان كرد را تشكيل دهيم و با استفاده از توان نيروهاي هوادار انقلاب اسلامي‌در كردستان به مبارزه با گروهك‌ها برخيزيم.
بعد از اين تصميم دو نفري - من و شهيد بروجردي - به تهران رفتيم و در آنجا خدمت حضرت امام‌خميني(ره) رسيديم و موضوع را براي ايشان توضيح داديم. حضرت امام (ره) موافقت فرمودند. پس از موافقت امام(ره)، خدمت حضرت آيت‌الله خامنه‌اي كه در آن زمان امام جمعة تهران بودند، رسيديم. ايشان هم از پيشنهاد ما استقبال كردند و راهنمايي‌هاي لازم را ارايه فرمودند. سپس به محضر آيت‌الله هاشمي‌رفسنجاني كه در آن زمان رياست مجلس شوراي اسلامي‌را عهده دار بودند، شرفياب شديم و موافقت ايشان را هم گرفتيم.
براي برخورداري از حمايت و پشتيباني مسؤولين دولت، خدمت تعدادي از آنها هم رسيديم تا بتوانيم به سازمان، رسميت بيشتري ببخشيم. بعد از اين مرحله وارد فاز ساختار و سازمان و تشكيلات و برنامه‌ها شديم و براي اينكه در عمل با مشكلي مواجه نشويم، سازمان چند ماهي مخفيانه فعاليت كرد و پس از آن با تمهيد مقدمات كامل و تجهيز سازمان و عضوگيري، موجوديت سازمان را اعلام كرديم و بعد از مدت كوتاهي با سازماندهي نيروهاي عضو، اولين عمليات را به منظور آزاد‌سازي شهر كامياران طرح‌ريزي كرديم و خوشبختانه موفق شديم.
جوانان گمنام مسلمان
هر گاه به حافظه‌ام مراجعه مي‌كنم و آلبوم تصاوير ذهني‌ام را مرور مي‌نمايم، به لحظات و صحنه‌هايي بر مي‌خورم كه مي‌توانم از آنها به عنوان «لحظات ناب» ياد كنم. شايد همان چيزي كه در عالم عرفان به آن مي‌رسند. من خلق صحنه‌هايي را شاهد بوده‌ام كه جز به لوازم ماوراء ماديات نمي‌توان به تحليل آنها پرداخت، چرا كه نقل آن مجالس، حديث دوست و رابطة عشق بنده با خدايش بود و اگر اين ارتباط نبود، هيچ‌گاه اين دگرگوني‌هاي فردي و اجتماعي حاصل نمي‌شد.
زماني كه گروهك‌هاي ضدانقلاب بر كردستان سيطره داشتند، مؤمنين، بيشترين عذاب‌هاي روحي و جسمي‌را متحمل مي‌شدند، چون اساس تفكر، بينش و ايدئولوژي همة گروهك‌ها در مخالفت با دين اسلام طرح ريزي شده بود.
جوان مؤمن و متدين و رشيدي بود كه به دليل ايمان و ديانتش گروهك‌ها بسيار از او متنفر بودند. اما متأسفانه من اسم ايشان را فراموش كرده‌ام. او را دستگير كردند. با مقاومتش يك حماسة به ياد ماندني خلق كرده بود و با اينكه به شدت تحت سخت‌ترين شكنجه‌ها بود، براي يك لحظه هم از خواست‌هاي برحقش عقب‌نشيني نكرده بود. شدت تنفر آنها از اين جوان و ميزان ددمنشي‌شان به حدي بود كه او را سوزانده و در خيابان سعدي (ادب‌سابق) جسد او را رها كرده بودند. جسدش خاكستر شده بود و اصلاً قابل شناسايي نبود.
افرادي كه به خاطر دفاع از عقيده، توسط گروهك‌ها به شهادت رسيدند، زيادند؛ برادران نمكي، شبلي، شهيد رنج‌آوري از نمونه‌هاي ديگر اين گمنامي‌ها هستند.
مقاومت بي‌مانند
براي انجام مأموريت به اتفاق جمعي از همرزمان به قروه رفته ‌بودم. هنگام برگشت در مسير صلوات‌آباد به من خبر دادند كه در كامياران درگيري است. من از شنيدن خبر خيلي ناراحت شدم. بدون درنگ به طرف كامياران حركت كرديم. وقتي به صحنة درگيري در كامياران رسيديم، ديديم تعدادي از بچه‌ها شهيد شده‌اند و جنازه‌هايشان هنوز در ميدان جنگ است. بلافاصله جنازه‌ها را از صحنه تخليه كرديم. بعد از آن متوجه شديم كه شهيد ناصر‌احمدي در حوالي روستاي شيروانه در كمين گروهك‌ها افتاده و آنها هر لحظه حلقة محاصره‌ را تنگ‌تر مي‌كنند تا او را زنده دستگير كنند.
بدون فوت وقت وارد صحنه شديم و با هدايت توپخانه موفق شديم ايشان را نجات دهيم. وقتي به شهيد ناصر رسيديم، ديديم مهماتش تمام شده و 2 عدد نارنجك بيشتر ندارد. گفتيم چرا از نارنجك‌ها استفاده نكرده‌اي؟ گفت: «وقتي ديدم راه فراري نيست آنها را نگه داشتم تا وقتي گروهك‌ها آمدند در يك عمليات انتحاري آنها را نابود كنم. ولي ظاهراً ارادة خداوند بر اين تعلق گرفته كه من فعلاً زنده بمانم.» ناصر پس از مدتي در مقابل درب منزل خود در محلة عباس‌آباد سنندج به درجة رفيع شهادت نايل آمدند.
اسارت خانواده‌ها
رنج پيشمرگان يك رنج طاقت فرساست. بيان داستان زندگي مرداني كه هجرت را بر زندگي با نامردمان ترجيح دادند و بر عهد و پيمان خود براي دفاع از دين پايدار ماندند، امر ساده‌اي نيست كه بتوان آن را در قالب الفاظ و واژگاني به زنجير كتابت كشيد. اين رنج و حرمان از مقولة «يدرك و لا يوصف» است.
جمع مخلصي از مردان خدا كه در كرمانشاه سازمان پيشمرگان را همراهي مي‌كردند، اكثراً خانواده‌هايشان در شهرهاي مختلف استان كردستان بودند. بخصوص تعداد زيادي از آنها اهل سنندج بودند و خانواده‌هايشان به شدت مورد آزار و اذيت گروهك‌ها قرار مي‌گرفتند. خانواده‌هايي مانند؛ خانوادة شهيد عبدالله جماران، شهيد محمد‌صديق جماران، شهيد حاج مسعود غميان و خانوادة بنده شايد بيشتر از ديگران مورد آزار و اذيت بودند. آنها را گروهك‌هاي مختلف به نوبت زندان مي‌كردند و تحت فشار مي‌گذاشتند تا از اين طريق ما را وادار كنند تسليم شويم، اما ميثاقي را كه ما با رهبري معظم انقلاب بسته بوديم، غير قابل گسستن بود، حتي اگر تمام اعضاي خانوادة ما از بين مي‌رفتند.
پيشمرگان واقعي، خانواده‌هاي صبور و شكيبايي بودند كه يك رنج مضاعف را تحمل مي‌كردند، درد دوري همسر و پدر و مقابله و مبارزه با زور و خشونت گروهك‌ها از رنج‌هايي بود كه آنها مدت مديدي آن را تحمل كردند.
در كنار رهبر
حضرت آيت‌الله خامنه‌اي به منظور ديدار با رزمندگان و پيشمرگان مسلمان كرد به منطقة مريوان آمده بودند. مدتي را در خدمت ايشان بوديم. ايامي ‌را در منطقه بود و از نظر معنوي از وجودشان بسيار فيض برديم. نسبت به پيشمرگان بسيار لطف داشتند و محبت مي‌كردند. عكس‌هاي زيادي با هم گرفته‌ايم كه برايم خيلي ارزشمند است. آمدن ايشان و ماندنشان نزد پيشمرگان، دليل بر اهميتي بود كه سازمان در آن زمان براي نظام داشت و اين موضوع را حضرت امام (ره) بارها در صحبت‌هايشان مورد اشاره قرار داده‌اند.
ايشان مدتي كه در دزلي بودند، شبانه روز در كنار پيشمرگان و با آنان بسيار مأنوس بودند. اين سفر تأثير بسيار فراواني در روحية پيشمرگان داشت. سفارش بسيار مهمي ‌كه حضرت ايشان داشتند، مردمداري و برخورد صحيح و اسلامي ‌با مردم بود كه ما اين نصيحت و سفارش را آويزة گوش خود كرديم و برابر آن عمل نموديم.
صياد شيرازي، همسنگر پيشمرگان
شهيد صياد شيرازي در اكثر عمليات‌ها همراه پاسداران و پيشمرگان مسلمان بودند و يكي از طراحان اصلي عمليات‌هاي پيشمرگان محسوب مي‌شدند. در اوايل كه ايشان به منطقه آمده بودند، چون بنده از شخص ايشان شناختي نداشتم، يك سوء ظن عجيبي نسبت به شهيد صيادشيرازي داشتم؛ فكر مي‌كردم از عوامل نفوذي است و تا حدودي رعايت جوانب را مي‌كرديم.
مدتي گذشت. من با دقت اعمال و حركات ايشان را زير نظر داشتم. وقتي اخلاص و ايثار و گذشت اين رزمندة وارسته را ديدم، از افكار قبلي‌ام به شدت پشيمان شدم و به اين واقعيت رسيدم كه فرمانده‌اي از او دلسوزتر و پركارتر در اين جمع وجود ندارد. بعد از اين مرحله از همكاران صميمي‌ هم شديم و مانند دو دوست كه سال‌هاست همديگر را مي‌شناسند در كنار هم به دفاع از اسلام و انقلاب پرداختيم.
قرار بود ستوني از سنندج به طرف مريوان حركت كند. شهيد صياد شيرازي فرماندهي آن را عهده‌دار بود. در مسير به كمين دشمن برخورد كرده بودند و در محاصرة كامل قرار داشتند. شدت حملات دشمن به حدي بود كه نزديك بود توپخانه را تسليم كنند. وقتي كمك خواستند به اتفاق جمعي از پيشمرگان به كمك ايشان رفتيم و به ياري خداوند توانستيم حلقة محاصره را بشكنيم و آنان را از تيررس دشمن نجات دهيم. شهيد صياد شيرازي بعد از اين واقعه هميشه مي‌گفت: «اگر پيشمرگان نبودند، ستون نابود شده بود.»
پيشمرگان جوان مسلمان
زماني كه سازمان پيشمرگان مسلمان كرد به وجود آمد، از بُعد مالي بسيار ضعيف و در تنگناي كامل قرار داشت. اما با وجود اينكه ما چيزي نداشتيم به اعضاي سازمان بدهيم و حقوق بسيار ناچيزي به آنها پرداخت مي‌شد، روز به روز بر تعداد داوطلبان پيوستن به صفوف پيشمرگان در سازمان افزوده مي‌شد. اكثر كساني كه به عضويت سازمان در مي‌آمدند، جوانان بودند. جوانانِ پرشوري كه چيزي جز عشق به اسلام و كردستان در وجودشان نبود.
وقتي از آنها سؤال مي‌شد، چرا به سازمان آمده‌ايد؟ مي‌گفتند: «ما براي نجات كردستان از سلطة گروهك‌ها مسلح شده‌ايم. مي‌خواهيم امنيت و آسايش را در كردستان حاكم كنيم.» چون توجه به مسائل ديني و قرآني در سرلوحة كار سازمان قرار داشت، همين امر موجب شده بود كه جوانان اقبال بيشتري به سازمان داشته باشند و گروه گروه به آن بپيوندند و در زمينه‌هاي مختلف فرهنگي، سياسي، تبليغي و عقيدتي منشأ خدمات بزرگي شوند.
شهادت «جماران» كمرم را شكست
به اتفاق 15 نفر از پيشمرگان براي ديدار با حضرت امام (ره) آماده شديم. مقدمات سفر كاملاً مهيا شده بود. دشمن موضوع را فهميده بود و در مسير حركت ما در خيابان انقلاب سنندج كمين گذاشته بودند، اما خداوند مكر آنان را به خودشان برگرداند و ما به كمين برخورد نكرديم و سلامت به تهران رسيديم. از تهران با سنندج تماس گرفتم تا از وضعيت اطلاع پيداكنم. خبر دادند و گفتند بعد از رفتن شما پيشمرگان درگير شده‌اند و عبدالله جماران به شهادت رسيده است. آن خبر، تلخ‌ترين خبري بود كه در زندگي شنيده‌ام. خدا شاهد است از شنيدن اين خبر پاهايم لرزيد و احساس كردم كمرم شكسته است. مانند يك مُرده، قدرت تصميم‌گيري نداشتم. كساني كه عبدالله را مي‌شناختند مي‌فهمند چه مي‌گويم. مادرِ روزگار ديگر هيچ وقت همچون عبدالله را به دنيا نخواهد آورد!
مردي شجاع، اهل دين، فعال و دلسوز كه عمري را در زندان ساواك به سر برده بود، به نحوي كه تمام ناخن‌هايش را كشيده بودند. او جزو اولين كساني بود كه به صف پيشمرگان مسلمان پيوست. جواني پر شور و متدين كه فرماندهي يكي از پايگاه‌هاي حساس سازمان را در سنندج عهده‌دار بود.
خانواده‌هاي شهيدان عبدالله و محمد‌صديق جماران خدمات شاياني به نظام جمهوري اسلامي كردند.
مرحوم صديق جماران يكي از مبارزيني بود كه بارها توسط ساواك زنداني شده و مورد شكنجه قرار گرفته بود. پس از انقلاب نيز در دوران حاكميت گروهك‌ها به خاطر دفاع از انقلاب اسلامي دستگير شد و پس از مدت‌ها تحمل شكنجه او را به شهادت رساندند و هنوز هم هيچ كسي از نحوة شهادت و محل دفن ايشان اطلاعي ندارد. من متعجبم چرا بايد زندگي، مردانگي و رشادت‌هاي اين چنين اسطوره‌هايي در پس پردة فراموشي باقي بماند و به عنوان نماد و سمبل حق‌جويي و حق‌طلبي به نسل جوان جامعة ما معرفي نشوند. به حق، اين شهيدان و خانواده‌هايشان حق بزرگي بر گردن انقلاب دارند. اميد آن دارم، خداوند زمينه‌اي را براي اهل قلم فراهم كند تا دِين خود را نسبت به چنين شهيداني ادا نمايند.
ديدار آخر
به دليل شرايط خاصي كه منطقه در آن زمان داشت، پيشمرگان مسلمان به طور مداوم در عمليات بودند. عمليات‌هاي آفندي و پدافندي به صورت روزانه ادامه داشت. اين ضرورت‌ها ايجاب مي‌كرد كه عزيزان پيشمرگ كمتر فرصت سركشي به خانواده‌هايشان را داشته باشند.
شهيد «ناصر ابراهيمي» يكي از پيشمرگان دليري بود كه بيست‌و‌دو بهار از زندگي را پشت سر گذاشته بود. بعد از پاكسازي يكي از مناطق و بازگشت از آن عمليات به من گفت: «مدت زيادي است پدر و مادرم را نديده‌ام و از آنها بي‌اطلاع هستم. اگر اجازه بدهيد مي‌خواهم قبل از برگشت به پايگاه به ديدنشان بروم.» منزلشان در محلة آقا‌زمان سنندج قرار داشت. گفتم: «ناصرجان! هنوز شهر ناامن است و ممكن است دچار مشكل شوي، ما هم با شما مي‌آييم. به اتفاق جمعي از همرزمان با ايشان همراه شديم و به منزلشان رفتيم.
پدر و مادرش او را بغل كردند و با ديدن چهرة ناصر صورتشان همچون گل شكفت. دقايقي را در آنجا مانديم و سپس قصد عزيمت به پايگاه را كرديم. اسلحة ناصر مسلح بود، و هنگام سوار شدن به ماشين دستش بر روي ماشه گير كرد، تيري از اسلحه رها شد و بر قلب پاك و مملو از صفا و صداقتش نشست و در مقابل ديده‌گان ناباور پدر و مادرش پرپر شد. در واقع او آمده بود در حضور همسنگرانش با پدر و مادرش خداحافظي كند و داغ دوري خود را براي هميشه بر قلب ما بگذارد.
قامت رساي شمس‌الدين
اعضاي سازمان پيشمرگان مسلمان، اكثراً جوان بودند. تعداد افراد مسن در بين آنها كم بود و شايد يكي از دلايل موفقيت‌هاي سازمان نيز همين امر بود. شهيد شمس‌الدين(شمسه) مشيرپناهي از جملة اين جوانان بود. ايشان ظاهري بسيار زيبا و قامتي رشيد داشتند. حجب و حيا و متانت گويي جامه‌اي بود كه براي اين قامت رشيد دوخته بودند. نيروهاي سپاه و پيشمرگان در ديدگاه سنندج مستقر بودند. منازل سازمان آب هنوز كاملاً پاكسازي نشده بود و دشمن در آنجا موضع گرفته بود و به طرف ديدگاه تيراندازي مي‌كردند.
شمس‌الدين در كنار من بود كه تيري آمد و روي قلبش نشست. بلافاصله او را برداشتم و متوجه شدم تير به جاي حساسي اصابت كرده است و شمسه به شهادت خواهد رسيد. بغلش كردم و گفتم: «شمسه‌جان! شهادتين را بگو.» نتوانست شهادتين را بر زبان آورد، فقط گفت:‌ «يا غوث!» و در همان لحظه جان به جان آفرين تسليم كرد.
هنوز هم كلمة «يا غوث» شمسه در گوشم طنين انداز است و هر جا كه اين واژه را مي‌بينم و يا مي‌شنوم چهرة معصوم و متين شمسه در مقابل چشمانم مجسم مي‌گردد كه چگونه با تير عناد و كينه، قلب صاف و بي‌آلايشش شكافته شد و براي دفاع از دين و قرآن پرپر گرديد.
شهيد «عثمان فرشته» مصداق مردانگي بود
براي پاكسازي منطقة «چشميدر» و «بوريدر» به اتفاق جمعي از پيشمرگان حركت كرديم. عمليات بسيار سختي بود. مسؤوليت عمليات را من و آقاي داريوش‌چاپاري عهده‌دار بوديم. در روز اول عمليات، داريوش از ناحية چشم زخمي شد. او را براي مداوا به سنندج انتقال دادند و تمام مسؤوليت بر دوش من قرار گرفت. در وضعيتي بسيار بحراني قرار داشتم. روز دوم با شهيد «عثمان فرشته» آشنا شدم. از وضعيت منطقه از او سؤال كردم - او جزو پيشمرگان مسلمان مريوان بود - گفت: «من با منطقه آشنايي كامل دارم، اگر كمكي از من ساخته است، آماده‌ام.» تعدادي نيرو در اختيارش قرار دادم تا براي تسخير ارتفاعات آنجا حركت كند. با صلابت خاصي كه داشت، آمادة حركت شد.
او لحظاتي پس از حركت از ناحية پا مجروح شده بود، اما علي‌رغم شدت جراحت اين موضوع را از نيروهاي تحت امرش كتمان كرده بود و با اين كه از طريق بي‌سيم با من ارتباط داشت، در اين زمينه به من چيزي نگفت. با دشواري فراوان توانسته بود به نقطة هدف برسد و روستا را پاكسازي كند. پس از پاكسازي كامل و استقرار نيروها، موضوع زخمي شدن خود را به من اطلاع داد. وقتي رفتم و ايشان را ديدم، تصور مي‌كردم در همان لحظة تماس زخمي شده است، اما وقتي متوجه شدم در شروع عمليات زخمي شده و اين مدت طولاني را تحمل نموده است، به اوج مردانگي و صداقت و شهامت اين انسان آزاده پي بردم.
شهيد فرشته تا وقتي كه نيروها به طور كامل در آنجا مستقر نشدند و از اين امر اطمينان پيدا نكرد، براي معالجه و درمان نرفت. به راستي كجا مي‌توان اين چنين صحنه‌هايي را هب نظاره نشست؟ آيا مي‌شود ديگر اين ايثار و گذشت و يكپارچگي را ديد؟
به ياد شهيد حاج مسعود غميان
شهداي پيشمرگ گل‌هاي باغ غربت هستند. پيشمرگان شهيد ما هر يك اسطوره‌اي بودند كه اگر قلم در وصف آنان به جولان درآيد، عرصه را بر صفحات كاغذ تنگ خواهد كرد. اينها در فصلي روييدند و شكفتند و پرپر شدند كه آن را جز فصل غربت و تنهايي نمي‌توان نام نهاد. شهيد حاج مسعود غميان از جملة شهدايي است كه كارهاي بزرگي را انجام داد، اما از او كم گفته‌اند و همچنان گمنام و ناشناخته باقي مانده است.
در زماني كه لشكر 28 پيادة كردستان در حلقة ‌تنگ محاصرة گروهك‌ها شمارش معكوس را آغاز كرده بود، حاج مسعود غميان به عنوان فرمانده جمعي از پيشمرگانِ از جان گذشته، داوطلبانه از كرمانشاه با هلي‌كوپتر عازم سنندج شد و به صفوف برادران ارتشي پيوست و با تمام توان در كنار راست قامتان ارتش در مقابل دشمن ايستاد و داغ سقوط پادگان را بر دل سياه شب‌پره‌گان گذاشت و با شهامت و درايت خود توانست به نحو احسن اين مأموريت بسيار مهم و خطير را به انجام برساند.
خدمات حاج مسعود، هر يك چون ستاره‌هايي هميشه بر تارك آسمان كردستان خواهد درخشيد و جاي جاي اين ديار نشان از قدم‌هاي استوار و فرياد رساي او دارد.
روزهاي فراموش نشدني
به حق مي‌توان گفت جمعي كه در آن زمان در سازمان پيشمرگان در كنار هم قرار گرفته ‌بودند، هدفي جز تحقيق فرمان و حاكميت قانون قرآن در جامعه نداشتند. هر وقت به آن جمع صميمي و باورمند و داراي عقيده فكر مي‌كنم، گويي كه به سال‌هاي دوران جواني و نشاط بر مي‌گردم. روزهايي كه يادآوري آن، گل‌هاي اميد و باور را در قلبم به شكوفايي مي‌رساند.
جمعي متحد، متفق و مؤمن كه نظير آن را كمتر مي‌توان پيدا كرد. صفا و صميميت و صداقتي كه در بين نيروها بود، هيچ مثل و مانندي نمي‌توان براي آن يافت.
نيروهاي پيشمرگ در پايگاه‌ها و يگان‌هاي مختلفي سازماندهي شده بودند و به نوبت براي سركشي از آنها مي‌رفتيم. وقتي وارد جمع مي‌شدم، همه به استقبال مي‌آمدند و شعار مي‌دادند و ابراز احساسات مي‌كردند. اين شعار هميشگي ياران را فراموش نمي‌كنم كه هر وقت وارد جمع صميمي آنها مي‌شدم، يك‌صدا مي‌گفتند: «بشكند آن دستي كه مامو  رحيم را بكشد!»
اين شعار نشانة عشق و علاقة دو طرفه‌اي بود كه بين من و پيشمرگان وجود داشت. آن آرامشي كه در ديدن پيشمرگان به من دست مي‌داد، در هيچ شرايط ديگري برايم قابل حصول نبود. آنها را همچون فرزندانم دوست مي‌داشتم و پيوسته از خداوند برايشان طلب پيروزي و سرافرازي مي‌كردم. شدت اين علاقه به حدي بود كه اكنون هم بعد از اين همه سال، پيشمرگان هنوز به من به عنوان فرمانده خود مي‌نگرند و همان احساسات پاك دو طرفه در وجود ما هست و اين نشأت گرفته از اتحاد و اتفاق ما بر محور دين و قرآن است و اگر اين اشتراك در هدف واحد نبود، اين علاقه بعد از مدت اندكي از هم مي‌گسست.
در حال حاضر نيز هر لحظه براي هر مأموريتي پيشمرگان را فراخواني كنم، بدون فوت وقت حاضر مي‌شوند و با جان و دل پذيراي مأموريت‌هاي محوله هستند كه اميدوارم خدواند تبارك و تعالي براي هميشه اين نهاد مقدس را در خدت به مردم كردستان پا برجا نگه دارد.
بروجردي؛ اسطورة قرن
شهيد بروجردي از چهره‌هايي است كه به ندرت مي‌توان نمونه‌اي مانند او را پيدا كرد. كساني كه از نزديك با ايشان محشور بوده‌اند، شخصيت او را بهتر مي‌شناسند. به جرأت مي‌توانم بگويم هيچ زباني و قلمي نمي‌تواند به توصيف اين انسان والا بپردازد. هر آنچه را در وصف ايشان مي‌گوييم برداشت‌هاي ناقصي است كه ما از ايشان داريم. از لحظه‌اي كه در كرمانشاه با ايشان آشنا شدم و بر سر موضوع تأسيس سازمان پيشمرگان مسلمان كرد با هم به توافق رسيديم، مجذوب و شيفتة اعمال او شدم. صداقت، ايمان، پايمردي، شجاعت و ايثار از وجوهي بود كه موجب افتراق ايشان از ديگران مي‌شد.
پس از تأسيس سازمان و زحمات فراواني كه در اين راه متحمل شدند، در همة عمليات‌ها چون دو دوست و برادر در كنار هم بوديم. وقتي كه سنندج را پاكسازي كرديم، ايشان در اين شهر در كنار پيشمرگان ماندند. خانوادة شهيد بروجردي به منزل ما رفت‌وآمد داشتند. ايشان الحق نمونه و مثال‌زدني بودند.
در يكي از اعياد، خبر آوردند كه تعداد كثيري از عناصر گروهك‌ها در روستاي «باباريز» تجمع كرده‌اند و قصد انجام عمليات دارند. شهيد بروجردي از شنيدن اين خبر بسيار نگران شد و به من گفت:‌ «اين‌ها در اين ايام قصد دارند عيد ما را به هم بزنند، بايد به سرعت وارد عمل شويم». گفتم: «نگران نباش! خدا با ماست. نشستيم و عملياتي را طرح‌ريزي كرديم و قبل از آنكه دشمن حركتي انجام دهد، حمله را آغاز كرديم و در يك يورش برق‌آسا، دشمن را مجبور به فرار و ترك منطقه كرديم و عيد در كمال مسرت و شادي برگزار شد.
عشق به عمليات
اولين عمليات پيشمرگان مسلمان كرد، به منظور آزادسازي شهر كامياران انجام گرفت. براي انجام اين عمليات تعدادي از پيشمرگان گلچين شدند، مقدمات كار آماده شد و لحظة موعود فرا رسيد. تعدادي از برادران پاسدار كرمانشاه به شدت اصرار داشتند كه در اين عمليات شركت كنند، اما بنا به توافقي كه از طرف عده‌اي انجام شده بود، سپاه را از شركت در عمليات‌هاي كردستان منع كرده بودند.
ما به استناد آنچه ابلاغ شده بود، با شركت اين عزيزان در عمليات مخالف بوديم؛ چون حركت پيشمرگان يك اقدام مردمي بود و در چارچوب اتحاد نيروهاي وفادار انقلاب در كردستان براي نجات مردم آن سامان معني پيدا كرده بود، اما آنان به خاطر عشق به اين عمليات اصرار مي‌كردند.
ما ناچار شديم اجازه دهيم تعداد معدودي از آنها با ما همراه شوند. چند نفري در جمع پيشمرگان قرار گرفتند و سه نفر از آنان در كامياران به شهادت رسيدند كه تلاش و رشادت اين مهاجرين في‌سبيل‌الله عزم پيشمرگان را براي ادامة كار دو چندان كرد و آنها با انگيزة بيشتري عمليات‌ها را ادامه دادند.
همكاري مردم
آزادسازي كردستان از لوث وجود گروهك‌ها، ابعاد و جهات متعددي دارد و بايد از زواياي مختلف به تحليل و بررسي آن پرداخت. يكي از اين زاويه‌ها ـ كه سزاوار است بيشتر به آن پرداخته شود ـ همكاري مردم با رزمندگان اسلام، بخصوص پيشمرگان مسلمان كرد است. به جرأت مي‌توانم ادعا كنم اگر مردم با ما همكاري نمي‌كردند، هيچ وقت نمي‌توانستيم با آن سرعت و قدرت، كردستان را پاكسازي كنيم.
حضرت امام (ره) در اين زمينه بيانات جالبي دارند. از جمله اينكه مي‌فرمايند:‌ «ما در كردستان با كفر مي‌جنگيم، نه با كرد!» ايشان با درايت خاصي كه داشتند در همان ابتدا موضوع مردم را از گروهك‌ها جدا كردند و خطاب به پيشمرگان فرمودند: «كردستان مال شماست، خود شما آنجا را تصفيه كنيد.»
مردم هم حقيقتاً اين پيام را خيلي خوب گرفتند و از همان ابتدا صفوفشان از صفوف ضدانقلاب كاملاً جدا بود و هيچ وقت در جهت اهداف آنها حركت نكردند. پس از اعلام موجوديت سازمان، سيل تماس‌هاي مردم كردستان از نقاط مختلف با ما آغاز شد. آنها به صراحت از ما مي‌خواستند بدون هيچ تعللي وارد عمل شويم و منطقه را از لوث وجود ناپاك اشرار پاك كنيم. قول حمايت و مساعدت مي‌دادند و ما را تشويق مي‌كردند و از حركت سازمان و اهداف و برنامه‌هاي آن حمايت مي‌كردند. مردم واقعاً مي‌خواستند در زير لواي جمهوري اسلامي زندگي كنند.
يكي از كارهاي ارزشمندي كه سازمان انجام داد، كار در زمينة فرهنگي بود. سازمان با اطلاع‌رساني به موقع، زمينة لازم را به منظور حمايت مردم و انجام عمليات فراهم مي‌كرد و مردم هم از آن استقبال مي‌كردند. اقشار مختلف مردم از اهداف سازمان حمايت مي‌كردند، هركس بنابه توان خود كمك مي‌كرد، حمايت بازاريان و كسبه و كمك‌هاي مالي آنها محسوس‌تر از ساير حمايت‌ها بود. تمام پارچه‌هايي كه براي تهية لباس متحد‌الشكل كرديِ پيشمرگان استفاده مي‌شد، توسط بازاريان و به صورت رايگان تأمين مي‌شد.
در زمان حاكميت گروهك‌ها، مسجد جامع تعطيل شده بود. آنها به مردم اجازه نمي‌دادند وارد مسجد شوند. مردم مسلمان از اين بابت به شدت نگران بودند. وقتي ما وارد شهر سنندج شديم، اولين جايي كه رفتيم مسجد جامع بود!
من هرگز شور و احساس مردم مسلمان سنندج را در مسجد جامع و در استقبال از فرزندان پيشمرگ خود فراموش نمي‌كنم. تمام صحن مسجد را با پارچه آذين‌بندي كرده بودند. سراسر مسجد چراغاني شده بود، در حالي كه هيچ دولتي در آن زمان در سنندج حضور نداشت. ما وقتي با استقبال بي‌نظير - كه نشان از عرقِ ديني مردم سنندج داشت - روبه‌رو شديم، اولين كاري كه كرديم، امامي را براي انجام فريضة جمعه تعيين كرديم و سپس استاندار را به استان آورديم و به پاس همكاري‌هاي مردم از هيچ تلاشي دريغ نكرديم.
از همان ابتدا به مردم قول دادم هر هفته در روزهاي جمعه و قبل از نماز، گزارش پيشرفت برنامه‌هاي سازمان را به مردم ارائه دهم. اگر هفته‌اي در مسجد حاضر نمي‌شدم، مردم به شدت اعتراض مي‌كردند و مي‌گفتند «مامو رحيم» چرا به مسجد نيامده است؟ يك رابطة بسيار، بسيار صميمي بين ما و مردم وجود داشت و همين امر عامل پيروزي ما بود.
جمع باصفاي ياران
پس از اين كه توانستيم با ياري خداوند و تلاش پيشمرگان و پاسداران و برادران ارتشي سنندج را آزاد كنيم، دفتري را ايجاد كرديم كه در واقع نقش قرارگاه عملياتي داشت، هر چند ويژگي‌هاي ظاهري يك قرارگاه را نداشت، اما چون جمع با صداقتي در كنار هم بودند، توانستند كارهاي بزرگي را انجام دهند.
من با اينكه خانه‌ام در شهر سنندج بود، اما بنا به دلايل امنيتي و انفجارهايي كه دشمن چندين بار در منزل مسكوني‌ام انجام داده بود، شب‌ها در كنار دوستان مي‌ماندم. جمع بسيار خوب و باصفايي بود. شهيد صياد شيرازي، شهيد محمد بروجردي، شهيد ناصر كاظمي، شهيد مصطفي‌ طياره و شهيد هلالي. در فضاي اين جمع هيچ انديشه‌اي جز آزادي كردستان، خلوص و پاكي در خدمت به مردم آنجا و حاكميت دين وجود نداشت. هر چه بود معنويت و اخلاص بود. به طور شبانه روزي كار مي‌كرديم و براي لحظه‌اي از توطئه‌هاي دشمن غافل نبوديم.
اين سرداران هر كدام ستون محكمي براي نظام بودند كه به تنهايي نقشي را ايفا مي‌كردند. صدها تئوريسين و افسر دانشگاه‌ديده نمي‌توانست آن نقش را ايفا نمايد. يكي از آرزوهايي كه هميشه اين سرداران سرافراز بي‌ادعا داشتند اين بود كه؛ خدايا عمري عنايت كن تا با چشمان خود ببينيم خون شهيدان به ثمر نشسته و عطر امنيت سراسر فضاي كردستان را پر كرده است.
آري! اين خواست را حضرت دوست محقق كرد، اما متأسفانه اكثر اين سرداران نبودند تا آن را ببينند و در سايه‌سار درختي كه از خون شهيدان قوام گرفته بود، لحظاتي خستگي به در كنند.
شهيد طياره؛ از سربازي تا سرداري
به خاطر حضور سازمان پيشمرگان در كردستان و انجام عمليات‌ فراوان، تعدادي از نيروهاي ساير يگان‌ها خصوصاً ارتش - كه بيشتر احساس مسؤوليت مي‌كردند - داوطلبانه وارد سازمان مي‌شدند و در كنار پيشمرگان به مبارزه با ضدانقلاب مي‌پرداختند. شهيد طياره از جملة اين داوطلبان بودند.
او سرباز ارتش بود و چون جواني پرشور و انقلابي بود، داوطلبانه وارد سازمان شد. در ابتدا ما ايشان را نمي‌شناختيم و به دليل همين عدم شناخت بعضاً جوانب احتياط را رعايت مي‌كرديم، چون در آن زمان هنوز ارتش تصفيه نشده بود و احتمال نفوذ عوامل دشمن وجود داشت. تا اين كه يك روز شهيد بروجردي آمد، او را معرفي كرد و گفت

نظر شما
captcha
پربیننده ها
آخرین اخبار
پربحث ترین عناوین