نوروز

کد خبر: ۱۱۲۳۶۴
تاریخ انتشار: ۰۳ اسفند ۱۳۸۵ - ۱۰:۴۰ - 22February 2007


مدير فيلمبرداري: رضا بانکي
تدوين: حسين زندباف
موسيقي:‌ علي کهن‌ديري
طراح صحنه و لباس: پرويز شيخ‌طادي
صدا: عباس رستگارپور
طراح گريم: جلال معيريان
بازيگران: جهانبخش سلطاني، مظاهر نوراللهي و جمشيد اسماعيل‌خاني

خلاصه داستان
      نوروز، نوجوان بسيجي، در بحبوحه‌ي عمليات، با تلاش بسيار و به سختي  يک تانکر آب عراقي را غنيمت مي‌گيرد و زماني که در مقابل دژباني جبهه او را متوقف مي‌کنند، ادعا مي‌کند روستايشان آب ندارد و تانکر را براي آب‌رساني به آنجا غنيمت گرفته است. مسئول دژباني با عمل نوروز مخالفت مي‌کند و تانکر را که نوروز هم از آن خارج نمي‌شود، در حصاري از خاکريز قرار مي‌دهد. نوروز که موفق به متقاعد کردن دژبان‌ها نمي‌شود، شبانه با مشکلات فراوان، تانکر را از جلوي دژباني حرکت مي‌دهد و به سمت آبادي خود راه مي‌افتد. مسئول دژبان به دنبالش مي‌رود. در جاده‌ي جبهه تا روستاي نوروز، وقايع مختلف و پيچيده‌اي بين اين دو نفر اتفاق مي‌افتد. ولي نوروز هميشه از او جلوتر است تا اين‌که به روستا مي‌رسند، اما...

سيدرحيم حسيني
      متولد 1340 تهران. فارغ‌التحصيل رشته کارگرداني سينما و پژوهش هنر. فعاليت خود را از سال 56 با کارگرداني تئاتر آغاز کرد و از سال 64 با ساخت فيلم‌هاي کوتاه و نوشتن فيلمنامه سينمايي به طرف سينما گرايش پيدا کرد. فيلم سينمايي «نوروز» اولين تجربه فيلمسازي او در سينما است. وي تاکنون فيلم‌هاي کوتاه «اسير»، «قفس فرستاده»، «همه چيز رو به تغيير»، «طاهر» و ... را کارگرداني کرده است.

يادداشت کارگردان
      «جاده‌اي مارپيچ که هر چه پيش مي‌روي و به اوج قله نزديک مي‌شوي، دلهره‌اي عجيب سراسر وجودت را مي‌گيرد. آيا در اوج آن باقي مي‌ماني يا سقوطي مهيب تو را به ژرفاي ابديت خواهد فرستاد؟ اگر تمام تلاشت رسيدن به اوج و ماندن در آن باشد، بايد سختي‌هايي را تحمل کني و تن به اموري دهي که باعث ماندگاري تو گردد. حال اگر رسيدن به اوج و سرک کشيدن به قله‌هاي ديگر، وراي قله‌ي اول مد نظرت باشد، باز بايد تلاش کني و جلوتر بروي، زمين بخوري، سقوط کني، زخمي شوي و دوباره به پا خيزي و به راه خود ادامه دهي. اين تلاش براي زندگي است. بايد از هر ابزاري براي گذر از اين تلاش، کمک بگيري و پشت سرت را فراموش کني و به سوي آن برنگردي و تنها مقابل، آن هم مقابلي دور را بنگري و با ابزار زمانه بدون اين‌که وابسته به اطرافت کند، پيش روي، حتي اگر ابزارت کهنه و فرسوده باشد، اما «قله»، حتي اگر به آن هم نرسي، تلاشت براي رسيدن به آن ارزشمند است و تأثيرگذار. شايد ديگري راهت را ادامه دهد و به قله برسد. مگر «مک مورفي» در «ديوانه از قفس پريد» اين‌گونه نکرد و يا «جان کتينگ» در «انجمن شاعران مرده» و يا ... شايد «نوروز» هم اين راه را برود.»

 

نظر شما
captcha
پربیننده ها
آخرین اخبار
پربحث ترین عناوین