اولين بمب شيميايي

کد خبر: ۱۱۲۵۰۰
تاریخ انتشار: ۰۶ اسفند ۱۳۸۵ - ۱۰:۰۷ - 25February 2007

 حدس زدم هواپيماهاي دشمن آمده­اند و من متوجه نشده­ام و حالا دارند با تيربار به طرفم شليک مي­کنند.

زدم روي ترمز و پريدم پايين. تا پياده شدم هواپيماها، اطرافم را بمباران کردند. سريع رفتم زير تويوتا تا حداقل سنگري داشته باشم. بمب ها صداي چنداني نداشتند وقت منفجر شدن به يکباره نفسم تنگ شد. پيش خودم گفتم؛ حتماً از گاز باروت است.

بمباران که تمام شد آمدم بيرون. هنوز نفسم تنگ بود. بي توجه نشستم پشت فرمان و به مقر رفتم.

 مي­خواستم کانتينر را جا به جا بکنم که هواپيماها دوباره آمدند. به قدري سريع که حتي فرصت نکردم از ماشين پياده شوم. بمباران کردند. يک بمب درست افتاد روي صندلي گريدري که نزديکم بود.

 دوباره احساس نفس تنگي کردم، اين بار شديدتر از بار اول. تا آن زمان عراق آن صورت از بمب شيميايي استفاده نکرده بود و به همين خاطر هيچکدام از اين سلاح اطلاع كاملي نداشتيم.

 هر چه زمان بيشتر مي­گذشت حالم بدتر مي­شد. شب حالم به قدري خراب بود که بچه­ها منتقلم کردند به بيمارستان.

و اينگونه بود كه سرفه و خلط هاي شيميايي رفيق راه زندگي ما شد.

پايان

 منبع: جاده پيروزي (مجموعه خاطرات جهادگران جهاد سازندگي شهرستان دامغان در دفاع مقدس)، ناشر: مرکز حفظ و نشر آثار دفاع مقدس - وزارت جهاد سازندگي، چاپ اول: خرداد 1374. صفحه 80

 راوي: سيد محمد رضا تقوي


نيکبخت
نظر شما
captcha
پربیننده ها
آخرین اخبار
پربحث ترین عناوین