خاطرات سروان عراقي «حميد حسين فلک» از حملات شيميايي عراق درمنطقه فاو
سرلشگر ستاد «وفيق السامرايي» از اين طرح حمايت ميكرد، در حالي كه سرتيپ ستاد «موفق تكريتي» رئيس ستاد فرماندهي سپاه هفتم، با آن مخالف بود. علت مخالفت وي شرايط جوي منطقه بود كه وي اعتقاد داشت؛ حمله شيميايي به نفع نيروهاي عراقي نخواهد بود.
سرتيپ تكريتي ميگفت: «جان سربازان خيلي اهميتي ندارد، ما نگران جان فرماندهاني هستيم كه در منطقه فاو حضور دارند».
در عمليات امشب با استفاده از گازهاي شيميايي ايراني ها را از بين خواهيم برد. ماهر عبدالرشيد خداحافظي كرد و به من گفت: «دستور بده افرادت از ماسك استفاده كنند، محور نمك زار مورد حمله شيميايي قرار خواهد گرفت. گفتم: اطاعت ميشود.
من با قرارگاه تاكتيكي عمليات تماس گرفتم. سرتيپ ستاد « محمد علي الكرخي» گفت: به خاطر مقاومتي كه كرديد از شما تشكر ميكنم. موضعگيري شما بسيار عالي است. نيروهاي ايراني را مورد حمله شيميايي قرار دادهايم؛ تيپ هاي چهار و پنج گارد رياست جمهوري را اعزام خواهيم كرد، تا ديواره دفاعي مستحكمي ايجاد كنند.
حمله شيميايي
نيروهاي ما حمله شيميايي خود را آغاز كردند. در آن لحظات احساس ميكردم كه ما چقدر جنايتكار هستيم و فرماندهي ملعون ما چقدر در حق انسانيت جنايت ميكند!
گلولههاي شيميايي به صورت انبوه به سوي نيروهاي اسلامي شليك ميشد.
گازهاي خردل و اعصاب كه به هيچ كس رحم نميكنند، در منطقه پخش شد. در اين باره تلگرافي به دست ما رسيد: «نيروهاي ايراني حاضر در فاو، براي تكميل پيشروي خود از سلاحهاي شيميايي استفاده خواهند كرد؛ از اين رو لازم است تا اطلاع بعدي از تجهيزات مقابله با حمله شيميايي استفاده شود.»
هر موقع كه نيروهاي ما قصد حمله شيميايي داشتند، از اين تلگرافها استفاده ميشد فرماندهي ميگفت: «دشمن قصد حمله شيميايي دارد.» هدف فرماندهي اين بود كه به افسران و سربازان عراقي بگويد كه نيروهاي ايراني پايبند به اصول انساني نيستند و رحم و مروتي ندارند.
و اين تنها يک ترفند تبليغاتي بود.
معجزه
يك معجزه الهي به وقوع پيوست؛ اين عبارت را با ايمان كامل ميگويم. اداره هواشناسي عراق قبل از استفاده از سلاحهاي شيميايي شرايط جوي و جهت باد را مورد بررسي و مطالعه قرار داده بود، اما با تغيير جهت وزش باد همه چيز به هم ريخت و گازهاي سمي را به سمت نيروهاي خودي آورد. اين يك درس الهي بود، خداوند ميخواست به دست خودمان، ما را مجازات كند!
سرهنگ دوم «صبحي السراج» مسئول فني جنگ شيميايي در سپاه هفتم ميگفت: «چند روز قبل از حمله، شرايط جوي را بررسي كرده بودم، نبايد وزش باد تغيير ميكرد. تعجب ميكنم كه چنين شد! من هرگز اشتباه نميكنم.»
سرهنگ سراج، به ماهر عبدالرشيد گفت: من تمام سعي خود را كردم و از همه اطلاعاتم استفاده كردم، اما به نظر ميآيد تقدير الهي چيز ديگري بوده است.
سرتيپ عبدالرزاق الحلي گفت: هنگامي كه سرهنگ دوم السراج صحبت ميكرد و عمليات شيميايي را كه عليه نيروهاي ايراني ترتيب داده بود، براي ماهر عبدالرشيد شرح ميداد حاضر و شاهد بودم.
ماهر عبدالرشيد سرش را تكان ميداد و سرهنگ از فداكاريها قهرماني هايش ميگفت.
بالاخره سرهنگ گفت: تيمسار! من بايد چه كنم؟، ماهر عبدالرشيد جواب داد: من چيزي نميگويم، بايد از فرمانده كل نيروهاي مسلح سوال كرد، آيا خودت ميخواهي بشنوي؟
سرهنگ جواب داد: بله، ماهر عبدالرشيد با صدام تماس گرفت و كمتر از يك ربع، صدام پشت خط تلفن حاضر شد. ماهر عبدالرشيد گفت: سرورم! سرهنگي كه شرايط جوي را بررسي كرده بود، الان مقابل من ايستاده است، ميفرماييد با او چه كنم؟ صدام گفت: من چيزي نميخواهم، جز اينكه به منطقه عمليات شيميايي برود و در رنج و دردي كه برادرانش به آن گرفتار شدند، سهيم بشود.
سرهنگ السراج چارهاي جز پذيرش دستورات نداشت. با يك خودروي حامل مواد شيميايي به منطقه اعزام شد، اما با هوش و ذكاوتي كه داشت، تسليم نيروهاي ايراني شد و خودروي پر از مواد شيميايي را آتش زد.
تلفاتي كه از حمله شيميايي به واحدهاي ما وارد شد، چنين بود:
تيپ پنج گارد رياست جمهوري؛ هفتاد درصد
تيپ شش گارد رياست جمهوري؛ هفتاد و پنج درصد.
تيپ دهم زرهي؛ شصت درصد.
تيپ تكاور از سپاه چهارم؛ پنجاه درصد
نيروهاي ما دچار بلاي بزرگي شده بودند. فرمانده لشكر بيست و شش، سرتيپ رشاش داغر الاماره گريه ميكرد و ميگفت: «حمله شيميايي كسي را براي ما باقي نگذاشت؛ لعنت بر عاملين اين جنايت!»
منبع: عمليات عبور «خاطرات سروان عراقي حميد حسين فلك»، مترجم: محمد نبي ابراهيمي، ناشر: حوزه هنري سازمان تبليغات اسلامي، چاپ اول:1378.
nikbakht
