سالگرد شهادت اميرسپهبد علي صياد شيرازي
به مناسبت سالگرد شهادت اميرسپهبد علي صياد شيرازي، ميزگردي با حضور امير سرتيپ سيدحسام هاشمي - رييس دفتر عمومي حفاظت اطلاعات فرماندهي معظم كل قوا - و سردار سرتيپ پاسدار محمدجعفر اسدي - جانشين معاونت بازرسي ستاد كل نيروهاي مسلح - در محل خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا) برگزار شد.
به گزارش خبرنگار فرهنگ و حماسه خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، در اين ميزگرد، اميرسرتيپ سيدحسام هاشمي با گراميداشت ياد و خاطره شهيد صياد شيرازي اظهار داشت: براي صياد شيرازي كه استان كردستان را از دست منافقان آزاد كرد، همين كافي بود كه مقام معظم رهبري بر تابوتش بوسه بزنند. ابعاد مختلف زندگي اين شهيد ميتواند براي جوانان بهترين الگو باشد. شهيد صياد سعي ميكرد از موقعيتها بهترين فرصتها را ايجاد كند و بهترين باشد.
وي ادامه داد: هر جا نياز ميشد، شهيد صياد بهموقع آنجا حضور مييافت و موجب تقويت روحيه سپاه، ارتش و بسيج ميشد. به عنوان مثال، وقتي گرهي در عمليات والفجر 2 ايجاد شد، اولين هليكوپتري كه در منطقه به زمين نشست، هليكوپتر شهيد صياد شيرازي بود كه با حضورش نيروها را هليبرن ميكرد و جسارت اين فرمانده باعث تاثيرگذاري در ديگران ميشد.
هاشمي اظهار داشت: شهيد صياد شيرازي از نيروها بهترين استفاده را ميكرد. وقتي فرمانده نيروي زميني ارتش شد، از بهترين استادان دافوس براي طرحريزي استفاده ميكرد و بچههاي سپاه در كنار همين استادان، استاد ميشدند و بيشتر فرماندهان سپاه از دانش شهيد صياد استفاده كردهاند. بنيصدر مخالف سپاه بود، اما صياد ميدان را براي سپاه باز كرد.
وي با اشاره به خدمات شهيد صياد شيرازي در قبل از پيروزي انقلاب اسلامي گفت: شهيد صياد در سال 57 استاد ما در اصفهان بود و همين امر موجب جذب ما به سوي او شد. شهيد صياد با تشكيل هستههايي در ارتش، ضمن روشنگري، حضرت امام خميني (ره)، روحانيت و اسلام را تبليغ مي رد و تمام اين زمينهسازيها باعث آگاهسازي و فرار سربازان از پادگانها و تبليغ امام راحل و روحانيت در پادگانها و انسجام نيروهاي مومن شد. پادگانها نيز بعد از پيروزي انقلاب توسط همين افراد حفظ شدند، چون دشمن نظر امام راحل را در مورد ارتش ميدانست و ميخواست به هر نحو ممكن به آن ضربه بزند. اما ارتش بازوي نظام در 22 بهمن 57 شد و خدمات شهيد صياد نشات گرفته از ايمان به مرجعيت، ولايت و اسلام بود.
اميرهاشمي ادامه داد: اين نوع مردان فقط در مكتب شيعه پرورش مييابند و نمونههايش هم در صدر اسلام وجود داشت و شيعه است كه ميتواند اين قدر تحولپذير باشد و صياد يك شيعه مخلص بود.
وي در بخش ديگري از اين ميزگرد گفت: گروهك دموكرات كه فاتحه آن در سال 54 خوانده شده بود، دوباره در مهاباد تشكيل شد و تلاش همه به سركردگي آمريكا ضربه زدن به ارتش بود. اما صياد و دوستانش در برابر حملات آنها به پادگانهاي مهاباد، مريوان و سقز ايستادند و پادگانها را حفظ كردند. وقتي كردستان در دست گروهك منافقان بود، شهيد صياد شيرازي با طرح «بستن مرزها» پيش بنيصدر رفت، بنيصدر نيز ميخواست از او استفاده كند، چون صياد را با استعداد ميديد، گفت: اگر حرفي داريد برويد كردستان را آزاد كنيد. شهيد صياد شيرازي با به كارگيري نيروهاي سپاه و مردم، سنندج را آزاد كرد و اينجا بود كه بنيصدر ديد صياد ميتواند پلكاني براي ترقي خود باشد و بلافاصله بعد از آزادسازي سنندج، مريوان و ديواندره، درجه سرهنگي به صياد اعطا كرد، ولي صياد براي خدا كار ميكرد و مستقل و براي خدا و انقلاب فكر كردن و تقويت سپاه باعث شد بنيصدر با او مخالفت كند و 15 روز قبل از آغاز جنگ تحميلي او را از فرماندهي خلع كرد و درجههايش را پس گرفت، چون شهيد صياد از امام خميني (ره) و شوراي انقلاب تبعيت ميكرد.
وي افزود: تز شهيد صياد در آزادسازي شهرهاي كردستان از دست منافقان اين بود كه بعد از محاصره شهرها اجازه نميداد كسي شبانه وارد شهر شود، مبادا كه يكي بيگناه كشته شود، هر چند منافقان نيز در حال فرار بودند. 29 اسفند 59 اوج درگيري بنيصدر با شوراي انقلاب بود، شهيد صياد عدهاي از دوستان را در قلعه فلكالافلاك خرمآباد جمع كرد كه بالاخره با بنيصدر چه بايد كرد؟، همان شب امام راحل شوراي انقلاب را جمع كردند و فرمودند: بگذاريد بنيصدر به كارهايش برسد و بنيصدر نيز مصاحبهاي انجام داد كه پخش شد. در قلعه فلكالافلاك قرائت قرآن شروع و پايان جلسه بود و همين امر باعث شد خيليها از جمله من اعترض كنم كه يعني چه؟ پس اين جا براي چه جمع شدهايم؟. شهيد صياد گفت: مگر نشنيديد ما مطيع امر ولايت هستيم، اگر حرفي عليه بنيصدر بزنيم، خلاف امر ولايت است.
اميرهاشمي در پايان گفت: شهيد صياد اصل و مرد عمل بود، ميگفت: وقت براي خوابيدن زياد است، و الان هفت سال است كه انگار خوابيده است؛ بنيصدر وقتي با امام راحل وارد كشور شد، معروف بود، اما عاقبت وي آن شد، ولي صياد گمنام براي خدا كار كرد و عزت يافت.
در اين ميزگرد، سردار سرتيپ پاسدار محمدجعفر اسدي - جانشين معاونت بازرسي ستاد كل نيروهاي مسلح - نيز با گراميداشت ياد و خاطره ايثارگريهاي هشت سال دفاع مقدس گفت: شهيد صياد شيرازي را بايد با مردان صدر اسلام مقايسه كنيم.
وي ادامه داد: صياد را بايد از ديد انقلاب و جايگاهش مقايسه كرد. مثلا ما در قلعه رفيعي به نام بنيانگذار كبير انقلاب اسلامي را داريم و ستارههايي كه در جاهاي مختلف ميدرخشند. اگر دشمنان قبل از انقلاب به اين ستارهها دست مييافتند، آنها را محو ميكردند. شخصيت صياد بايد تبيين شود تا همه با او بهتر آشنا شوند و مشخص شود چه شخصيتي است؟
او گفت: شهيد صياد يكي از استوانههاي ارتش بود و هر كسي با ارتش دشمن بود، نميخواست كه صياد آنجا باشد و بنيصدر يكي از آنها بود. اولين مشخصه صياد عبد بودن اوست و اطاعت بي چون و چرا از خدا، پيامبر (ص) و اهل بيت (ع) بود و در همين سلسله مراتب به بسيجي واقعي حضرت امام راحل ميرسيد و اگر ارتش را دستهبندي كنيم، برخي افراد حاضر در آن، در هر مقطعي زينت ارتش هستند.
سردار اسدي اظهار داشت: ارتش در زمان شاه تشكيل شده بود و برخي افراد آگاه و ناآگاه از بين بردن آن بودند. آن روزها شعار اين بود كه ارتش بيتوحيدي ميخواهيم. اما امام راحل اين ارتش را حفظ كردند. برخي دوستان ناآگاه هم خواستار محو ارتش بودند، چون معتقد بودند درست نميشود و نقش ستارگاني چون شهيد صياد در آن تاريكي مشخص ميشود.
وي يادآور شد: نماز شب صياد حتي وقتي كه در آمريكا آموزش ميديد، فراموش نميشد و عزت نفس و اراده قوي خود را حفظ كرد و از اقيانوسي از ناپاكيها پاك بيرون آمد. شهيد صياد در قالب يك انسان آزاده در قلب همه انسانهاي آزاده جاي دارد و در ارتش، سپاه، بسيج، خيابان، كسبه و تجار، همه صياد را دوست دارند و آن هم به دليل خدايي بودن و عشق به مردم داشتن اوست. چون همه كارهايش را به خاطر خدا انجام ميداد. از دانشكده افسري تا زمان شهادت هيچ شبي بيشتر از سه تا چهار ساعت نخوابيد.
سردار اسدي با ذكر خاطرهاي گفت: در يكي از شبهاي سرد زمستان به يكباره متوجه شديم بچههاي اطراف ما همه سوار ماشين شده و بخاري را روشن كردهاند. من هم رفتم داخل و شهيد صياد را صدا زدم كه تا فرود آمدن هليكوپترها پيش ما بيايد، شهيد صياد آمد و گفت: آب داريد؟ قمقمه آب را گرفت و خيلي آرام بعد از باز كردن بند پوتينهايش وضو گرفت و در آن هواي سرد روي خاك نماز به جا آورد. همه تعجب كرده بودند و وقتي يك لقمه نان با حلواشكري تعارف كرديم، تازه يادش آمد شام نخورده است. به مسائل مادي اهميت نميداد، فقط به دنبال اين بود كه لبخند حضرت امام راحل را بعد از كسب موفقيت ببيند.
وي در پايان گفت: در طول دفاع مقدس و بعد از آن هر جا دعوت ميشد، با روي باز ميپذيرفت؛ اما از خودش چيزي نميگفت. بنابراين اين شخصيت را نميتوان با نوشتن چند كتاب و برگزاري چند جلسه شناخت و همه شهدا را هم همينطور.
