گفتوگو با اميرسرتيپ خلبان عابدي
21 فروردين هشتمين سالگرد شهادت امير اسرافراز ارتش اسلام،امسيرسپهبد شهيد علي صياد شيرازي است كسي كه هيچگاه براي پيشبرد اهداف نظام مقدس جمهوري اسلامي ايران خستگي نميشناخت تا اين كه منافقان كوردل كه صياد شيرازي را به عنوان يكي از عوامل ناكاميهايشان ميدانستند در سال 1378 در يك اقدام تروريستي اين سرباز فداكار اسلامي را به شهادت رساندند. غافل از اين كه صياد صدها صياد ديگري تربيت كرده بود.
«ما قصد قهرمانپروري نداريم ولي اگر بخواهيم حقايق هر شهيدي را بيان كنيم خود دريايي است كه گوهرشناسان را كه ميطلبد در دريا غوطهور شده و آنچه را از شهيد ميخواهند با توجه به ظرفيت خود دريافت كنند. ما مكلفيم حقايقي را كه در خصوص شهدا وجود دارد آنگونه كه شايسته آنان است،بيان كنيم.»
مطلب بالا بخشي ازگفتوگو با اميرسرتيپ دوم خلبان بازنشسته محمدكريم عابدي از خلبانان هوانيروز ارتش جمهوري اسلامي اسلامي ايران است.
سرتيپ محمدكريم عابدي كه از همرزمان شهيد صياد شيرازي است و در حين دفاع از كشورمان توسط تير مستقيم دشمن به درجه جانبازي نائل آمده و در «عمليات خيبر» نيز در معرض مواد شيميايي قرار گرفته، با حضور در خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا) و گفتوگو با خبرنگار سرويس «فرهنگ وحماسه» ايسنا،خاطراتي از شهيد صياد شيرازي بيان كرد.
شهيد صياد سعي كرد خود را در گروه مخلصين قرار دهد
او فرمانده و مديرسازي مي كرد
وي اظهار داشت: ايمان طبقات مختلفي دارد. شهيد صياد سعي كرده بود خود را در گروه مخلصين قرار دهد و براي اين كار ممارست و تمرين داشت و دائم مراقب خود بود. سعي ميكرد همواره در تهران، قم و اصفهان در كلاس درس اهل عرفان، علما و استادان حضور داشته باشد و اين شامل زمانهاي قبل و بعد از انقلاب ميشود. مردان خدا آناني بودند كه به وعده و عهد خود با خدا وفا كردند. او جزو عاشقان ولايت و امام زمان بود و بيريا در هنگام نماز و عرض بندگي سعي ميكرد عمل كننده به سيره امام باشد يعني در اول وقت نماز ميخواند و سعي ميكرد اطرافيان خود را نيز به اين امر مقيد كند.
در هنگام قنوت براي نمازش براي تمامي رزمندگان و ولي فقيه دعا ميكرد. او ميخواست با اين عمل بگويد كه اگر ميخواهيد انقلاب صيانت و حفاظت شود از راه ولايت ميگذرد و اين از اخلاص او بود و به رسالت خود عمل ميكرد و اهميت نميداد كه به او تهمت ريا و تظاهر زده شود.بنابراين يكي از شعارهاي شهيد صياد اين بود كه اگر ميخواهيد خداجو باشيد بايد با خدا باشيد. هر كس هم با خدا باشد خدا با اوست و اين يك معادله دو طرفه است و شما وقتي مخلص شديد خدايي ميشويد و اين نور اخلاص در جامعه و دلهاي مردم نمود پيدا ميكند.
لذا شهادت او، درس حركت و تحولي را به جامعه و نسل جوان داد.شهيد صياد ضمن اينكه خود مقيد به اخلاق نيك و حسنه بود سعي ميكرد همواره پيامي براي فرماندهان جوان، بسيجيان و دانشجويان داشته باشد و در واقع او فرمانده و مديرسازي ميكرد. ايشان علاقه زيادي به دانشجو و دانشگاه داشت و بر پا داشتن اردوهاي آموزشي براي دانشجويان دانشگاههايي چون دانشگاه امام علي (ع) از علاقههاي او بود و با اين كار تجربيات خود را به آنان منتقل ميكرد.
هر انسان مؤمن، متعهد،مدير و مدبر به فكر ديگران و مديرسازي به جاي خود است و امروز به صراحت ميتوان گفت:بسياري از فرماندهان عاليقدر و شجاع نيروهاي مسلح خاصه ارتش از فرماندهان و دانشجويان زيرمجموعه او بودند و در جامعه اسلامي نياز به اين چنين كساني است كه خود را محدود به زمان حال ندانند و به فكر آيندگان نيز باشند.
تلاش اصلي صياد نمايش اخلاق عملي و روحي بود
تلاش اصلي شهيد صياد اين بود كه اخلاق عملي و روحي را به نمايش بگذارد و همه كارهاي او بر مبناي برنامهريزي بود و به اين ترتيب او بر زمان مديريت ميكرد نه زمان بر او. و تقوي يعني به موقع و دقيق عمل كردن. و اين از خصوصيات مؤمنان است و اين گونه انسان مؤمني تولي و تبري را سر لوحه خود قرار ميدهد. شهيد صياد مقيد به تهجد شبانه بود و اين را در زماني كه با هم هماتاق يا همجوار بوديم به كرات ديده بودم.با وجود شب زندهداري و بعد از برگزاري نماز صبح به جماعت لباس ورزشي بر تن ميكرد و بين 30 – 40 دقيقه ورزش ميكرد و با اين برنامه بود كه روحيه خود را بالا نگاه ميداشت و همواره لبخند بر لب بود تا ديگران را در غم اندوه دروني خود شريك نكرده باشد.
رسالت او ترويج فرهنگ ناب محمدي (ص) در نيروهاي مسلح بود
رسالت او اين بود كه فرهنگ ناب محمدي (ص) را در نيروهاي مسلح يعني ارتش، سپاه، نيروي انتظامي و بسيج بيش از پيش ترويج دهد زيرا به خاطر موقعيتي كه حضرت آقا به او داده بودند(جانشين ستادكل و معاونت بازرسي)،ايشان در تماس نزديك با اين نيروها بود. بنده با توجه به اينكه سمت فرمانده پايگاه رزمي در هوانيروز داشتم كررا مورد مشورتها او قرار ميگرفتم خاصه در امور هوايي و هوانيروز و در بسياري از زمانها در هيئتهاي بازرسي و معارف جنگ همراه او و شاهد اين بودم كه سعي ميكرد نيروهاي مسلح قوي،قدرتمند، باتوان رزمي بالا، آماده به كار و شجاع باشند.
آشنايي با صياد و...
آشنايي من با شهيد صياد به طور غيرمستقيم قبل از پيروزي انقلاب اسلامي آغاز شد. او در پادگان توپخانه اصفهان بود و بنده در پادگان هوايي هوانيروز بودم. اولين آشنايي رسمي ما در تاريخ 16 يا 17 مهرماه سال 1358 در تهران بود.
شهيد صياد در يكي از روزها ماموريت پيدا ميكند از طرف امام جمعه وقت اصفهان كه براي بررسي وضع بسيجيان اصفهاني كه توسط دموكرات كومله در منطقه سردشت و بانه به شهادت رسيده و تعدادي اسير شده بودند به آن مناطق برود. من در وزارت دفاع بودم كه وزارت آن را شهيدچمران به عهده داشت و زماني كه دعوت شديم مجددا به كردستان برگرديم سروان صياد شيرازي هم با ما حضور داشت و آنجا بود كه شجاعت او را لمس كردم. من ماموريت داشتم با هليكوپتر 214 از سردشت به سمت منطقهاي به نام «شيندرا» براي شناسايي پرواز كنم تا چند تن از نيروهايي كه توسط كومولهها اسير شده بودند را آزاد كنيم.
خود شهيد صياد در سخنرانيهايش و در خاطراتش نيز نقل كرده است كه من با ديدن خلبان جوان (عابدي) درخواست 7-8 نيروي داوطلب براي انجام يك پرواز شناسايي در سردشت كرد كه من داوطلب شدم. داوطلبان رفتند و اسلحه گرفتند و در حين شناسايي در نقطهاي مجبور به پياده كردن نيروها شدم و خود براي ارائه گزارش ماموريت پرواز كردم. در ادامه عمليات درگيري سختي صورت ميگيرد به گونهاي شهيد چمران با تعدادي هليكوپتر وارد عمل ميشود و شهيد فلاحي كه فرمانده نيروي زميني در آن زمان بودند عازم منطقه نبرد ميشوند. عصر آن روز كه درگيري به اوج خود رسيد، ما موفق به آزاد كردن تعدادي از اسرا و پراكنده كردن بخشي از دموكراتها شديم اما هليكوپتر من بر اثر اصابت گلوله و البته مجروحيت بنده و كمك خلبان ديگر قادر به بازگشت به منطقه و برگردان شهيد صياد و همراهانش نبود و از آنجايي كه جز من شخص ديگري محل حضور آنها را نميدانست آنها در منطقه ماندند.
خود شهيد صياد در اين باره نقل ميكند كه آن شب براي اولين بار نقش فرماندهي را ايفا ميكند و از گردنههاي سخت كمينهاي دشمن عبور ميكند و ساعت 1 يا 2 بامداد زير رگبار دشمن خود و نيروهايش را به پاسگاهي در سردشت ميرساند و نجات مييابند و اين موفقيت مرهون قابليتهاي شهيد صياد در نقشهخواني و مديريت او بوده است. اين اولين باري است كه شهيد صياد با شهيد چمران مانوس ميشود.
همواره در نوك پيكان حمله حضور داشت
او بسيار مهربان بود و سعي ميكرد با زيردستان خود در اوج قاطعيت رئوف و صادق باشد. شجاعت او را در عملياتهاي مختلف ديده بودم كه چگونه برخلاف ديگر فرماندهان دنيا كه از قرارگاههايي عقبتر با قرارگاههاي تاكتيكي خط مقدم عمليات را فرماندهي ميكنند همواره در نوك پيكان حمله حضور داشت و ميگفت من اين خصلتها را از شهيد چمران آموختهام.
وقتي بنيصدر درجه صياد را تنزل داد كوچكترين تغييري نكرد
او فرمانده قدرتمند عملياتهاي فتح المبين و بيتالمقدس بود و از گفتن اينكه شهيد چمران شجاعت را به من آموخته است ابايي نداشت.براي يك مرد خدايي آنچه كه مطرح است اخلاص در عمل است نه حرف ديگران و اين باعث شد كه مقام براي او كوچكترين اهميتي نداشته باشد. به طور مثال زماني كه بنيصدر درجه سرهنگي او را كه شهيد چمران به نيابت از امام به او داده بود به سرگردي تنزل ميدهد كوچكترين تغييري در نحوه عملكرد او رخ نميدهد.
ضمنا همه مريدان امام راحل ميدانستند كه امام از بنيصدر با وجود عدم قابليتهايش به اميد اينكه او از خواب غفلت بيدار شود و اصلاح گردد حمايت ميكردند بعد از تنزل درجه صياد در عملياتي در منطقه بوكان، مياندوآب و مهاباد كه عوامل نفوذي بعثي به آنجا ميآمدند و با كمين به نفع صدام گروگان ميگرفتند شهيد صياد با تيمي متشكل از سرهنگ جاويدان،سرهنگ كوچكزاده،سرهنگ سيدحسام هاشمي و تعدادي ديگر در آن منطقه شروع به انجام عملياتهاي موضعي كرد و به بنده هم اطلاع داد به آنجا بروم. ما هم تعدادي هليكوپتر 205 و 206 را مسلح كرديم و به منطقه رفتيم كه تقريبا موفق هم بوديم و بساط دموكراتها و بعثيهاي نفوذي از آن منطقه جمع شد و تعدادي به هلاكت رسيدند و تعدادي اسير شده و تعدادي نيز فرار كردند.
وقتي صياد به فرماندهي نيروي زميني ارتش منصوب شد...
به ياد دارم ساعت 2 بعد از ظهر بود بعد از آن عمليات، در مياندوآب قدم ميزديم كه راديو اعلام كرد به فرمان امام خميني (ره) صياد شيرازي به مقام فرمانده نيروي زميني ارتش منصوب شده است. به چهره او نگاه كردم ضمن شادي از شنيدن فرمان امام ميشد اندوه را در صورت او ديد كه ناشي از مسوؤليت سنگيني بود كه بر دوش او گذاشته شده بود.
شهيد صياد به فرماندهي نيروي زميني گمارده شد و بلافاصله در يك تحول اين پيام را به همگان داد كه نه تنها بايد فرمانده بر لشكرش فرماندهي كند بلكه بايد آنجا را متحول كند و نيروها را با مديريت صحيح خود شاداب و قوي نگه دارد، بايد يگانها با ابتكار و خلاقيت فرماندهان خود متحول شده و آماده به رزم باشند و به اين ترتيب ديديم كه بسياري از پادگانها و لشگرها و تيپها را ساماندهي كرد و در ادامه واحدهاي جديد تشكيل داد و به خوبي برنامهريزي كرد.
تا عمليات ثامنالائمه(ع) و تا قبل از رفتن بنيصدر عمليات چندان موفقيتآميزي نداشتيم جز جنگهاي نامنظم شهيد چمران و شكار تانكها توسط جنگنده بمبافكنهاي نيروي هوايي و بالگردهاي شكاري هوانيروز از آن پس شهيد صياد وارد جنگ منظم با دشمن شد.
مطيع ولايت فقيه بود
او مطيع ولي فقيه بود و چون حضرت امام فرموده بودند كه نيروهاي ارتش، سپاه و بسيج بايد يك نيروي واحد،جندالله و حزبالله باشند بسيار به وحدت فرماندهي در نيروهاي مسلح اهميت ميداد.
از هنرهاي شهيد صياد اين بود كه با مقاومت و صبر خود حتي شكستها را با استفاده از تجربيات آن به شيريني و پيروزي تبديل ميكرد. او ميگفت شكستها براي ما پيروزي است، به شرط آنكه به حقايق شكست پي ببريم.
در عملياتي به نام قادر شهيد صياد در منطقهاي پشت پيرانشهر در شماليترين نقطه عراق با دشمن ميجنگيدند، اختلاف نظر پيش ميآيد و در اين عمليات بود كه سرلشكر آبشناسان و تعدادي از نيروهايش شهيد ميشوند و مشكلاتي نيز براي بالگردها رخ ميدهد، اما با اين حال شهيد صياد مقاومت ميكند و جلوي شكست نهايي در اين عمليات را ميگيرد.
به نظرات ديگران اهميت زيادي ميداد
در آن زمان من فرمانده پايگاه هوانيروز تهران بودم كه ايشان با بنده تماس گرفت و گفت:سريع بيا.بنده و سرهنگ آراسته خدمت شهيد صياد رسيديم و براي مسائلي در جبهه از ما نظرخواهي كرد و عليرغم اينكه نظرش چيزي جز نظر ما بود ولي در نهايت پذيراي خواست ما شد و به خاطر اهميت زيادي كه او براي مشورت قائل بود در بسياري از نظرياتش در اين مورد تجديدنظر كرد.
با وجود برخورداري از روحيات سلحشوري و شجاعت كه در بين همه نظاميان زبانزد بود ايشان به دور از تعارفات و جايگاه خود هر جا حتي اگر مدرسهاي بود و از او دعوت ميكرد كه براي برنامهاي سخنراني حاضر شود با استقبال ميپذيرفت. درست مثل شهيد چمران. خيلي علاقهمند بود كه در جمع نيروهاي جوان آنان را نسبت به مسائل روز آگاه كند.
در هر عملياتي به فكر اداي تكليف بود
او هيچگاه نگاه نميكرد كه در عملياتي مسوؤل هست يا نه.در عمليات خيبر نقشي به عهده او گذاشته نشد البته داخل پرانتز عرض ميكنم كه فرماندهي سپاه در عمليات خيبر با سپاه بود و هوانيروز نقش موثر و عمدهاي داشت. به ياد ميآورم با هليكوپتر شينوك در ساعت حدود 2 صبح به دورترين نقطه غربي جزيره مجنون شمالي نيرو هليبورد ميكردم. هنگام برخواستن از زمين شهيد صياد دست بر روي شانه من زد و گفت:خسته نباشي.در جواب سؤال من كه اينجا چه ميكني؟گفت:آمدهام به تو و خلبانان و نيروها خسته نباشيد بگويم و خواست كه با ما بياييد. با وجود اينكه به او گفتم عمليات خطرناكي است ولي او از تصميم خود بازنگشت و با ما به منطقه داخل خاك عراق نزديك شهر العماره آمدند.
به طور مكرر و بعضا بدون اطلاع به پايگاه تهران كه من آنجا بودم ميآمد و چگونگي شرايط موجود را ميديد. او جبهه را دانشگاه جنگ براي ارتقاي سواد و تجربه جنگي ميدانست در عين اينكه با تحصيل در دانشگاه بسيار موافق بوده و اين نشان دهنده اعتقاد راسخ او به خدمت در ارتش و جبهه بود. ايشان دانشگاه جنگ يا دافوس را طي نكرده بود وقتي بنده از ايشان خواستم در اين دانشگاه شركت كنم، گفت: بنده هم طي نكردهام دانشگاه جنگ من و شما جبهه است كه هستيم.
شبهاي اول ماه در منزل خود با دعوت از يك روحاني جلسه برگزار ميكرد كه دوستان او كه در آن شبها در جلسات حضور داشتند همچنان آن سنت نيك را دوستانشان پس از شهادتش به جاي ميآورند و ادامه دارد.
شنيدن خبر شهادت صياد در غربت برايم سنگين بود
دانشگاههاي جنگ و استراتژيك جهان او را عميقا ميشناختند
شهيد صياد هميشه سعي ميكرد الگوهاي خوبي را از خود باقي بگذارد. بنده در سالهاي 75 تا 78 در كشور چين وابسته نظامي جمهوري اسلامي ايران بودم و كمتر توفيق ديدار ايشان را داشتم. زماني كه خبر شهادت او در ديار غربت به من رسيد علاوه بر سنگيني خبر، ميدانستم كه او به آرزوي ديرين خود رسيده است. ديگر جنگي نبود و بهترين موقعيت براي منافقين بود كه صياد بدون راننده و محافظ را به شهادت برسانند. او خود نميخواست كه مراقب داشته باشد.
من در دفتر سفارت ايران در پكن براي او يك مراسم يادبود برگزار كردم. ميزي با عكس ايشان در ميان دستهاي گل و دفتر يادبود شهيد اختصاص داديم. از 117 كشور دنيا از شخصيتهاي نظامي و مقامات رسمي آمدند و زماني كه جلوي عكس او ميايستادند با قدرت احترام نظامي ميگذاشتند و دفتر يادبود را امضا ميكردند. با صحبت با جمعي از آنان متوجه شدم كه چقدر دانشگاههاي جنگ و استراتژيك دنيا عميقا او را ميشناختند و هنرهاي جنگي ايشان را مطالعه كرده بودند و ميگفتند شما يكي از فرماندهان قدرتمند جنگ خود را از دست دادهايد لذا از آنجايي كه فرماندهساز بود با وجود سنگيني فقدانش، خلاء او چندان احساس نشد.
شهيد صياد به رسالت خود پي برده بود يعني فهميده بود ماموريتش در اين دنيا چيست؟. او به وعده هاي الهي ايمان آورده بود و به دو هديهاي كه خداوند به پيامبر (ص) اهدا كرده بود يعني قرآن و اهل بيت (ع) و در ادامه آنان ولايت فقيه ايمان راسخ داشت و معتقد بود بايد پروانهاي بود دور شمع قرآن و ولايت و بايد خود را فدا كرد.
در برابر توهينها خم بر ابرو نميآورد
بدترين لحظات زندگي او را كه حتي به او توهين و بياحترامي ميشد ديده بودم و ميديدم كه او چگونه صبورانه خم به ابرو نميآورد و چيزي بروز نميدهد.
شعار اصلي او اين بود كه در راه رسيدن به اهداف بزرگ اين مسائل كوچك نبايد سد راه انسان شود.
لباس زيباي شهادت زيبنده صياد بود
لباس زيباي شهادت بر او زيبنده بود. در شهادت شهيد صياد مردم حضور پرشوري در مراسم تشييع پيكر او داشتند. مردم خوب و نجيب، متدين و حقشناس ايران هوشيار و بيدارند و براي آنها مهم نيست كه فرماندهي در عمليات فتح المبين و بيتالمقدس به شهادت رسيده است يا در خيابان توسط منافقين و اين حق شناسي مردم ما را ميرساند كه جوهره خادمان اسلام و ميهن پي ميبرند.
با آروزي توفيق الهي و پيروزي حق بر باطل.
