مقالات - امام خميني و جنگ فقـر و غـنا

کد خبر: ۱۱۳۳۵۲
تاریخ انتشار: ۰۹ خرداد ۱۳۸۶ - ۱۶:۳۴ - 30May 2007

هدف از نوشتن اين چند سطر اولا طرح يك پرسش است و بعد از آن در صورت امكان كوششى براى يافتن زاويه‏اى صحيح‏تر براى نگريستن به موضوع مورد پرسش و بالاخره شايد رسيدن به پاسخى در خور.
پرسش اين است كه منظور امام خمينى از اين که «جنگ ما جنگ فقر و غنا است» و يا «جنگ فقر و غنا شروع شده است و همچنان ادامه خواهد داشت» چيست؟ آيا در اينجا فقر غنا آنگونه كه در عرفان اسلامى مورد بحث قرار مى‏گيرد فقر و غناى وجودى و از اين رو پديده‏هايى فردى هستند و يا آن گونه كه در علوم اقتصادى و اجتماعى مورد بحث قرار گرفته است فقر و غناى مادى و از همين رو پديده‏هاى اجتماعى اند؟ آيا امام خمينى كه «جنگ فقر و غنا» را واقعيتى به گستره سراسر تاريخ مى‏ديدند آن را نيروى محركه تاريخ مى‏دانستند؟! اگر چنين است نسبت اين انديشه با ايدئولوژى مدرن چپ چگونه خواهد بود؟
در اينجا توجه به دو نكته لازم است:
الف. امام خمينى كه تعلق خاطر خود را به حكمت صدرايى با چندين دوره تدريس اسفار ملاصدرا نشان داده است، يافته‏هاى اجتماعى ـ حقوقى آيت الله علامه طباطبايى و آيت الله مطهرى را كه عمدتا نتيجه كوشش آنها براى به سخن در آوردن منابع مكتوب حكمت صدرايى در حوزه‏هاى بكر اجتماعى بود مورد تاييد قرار داده بودند و خود نيز از همين زوايه و با اعتقاد به كارايى و كارآمدى گزاره‏هاى حكمى شيعى به استقبال طرح مسائل اجتماعى ـ سياسى و پاسخگويى به آنها مى‏رفتند.
با توجه به اينكه آيت الله مطهرى با تكيه بر مبانى حكمت صدرايى، نيروى محركه تاريخ را نه شكاف‏هاى طبقاتى يا تكامل ابزار توليد يا ... بلكه «نبرد انسان رشد يافته و نورانى و انسان انحطاط يافته و ظلمانى» معرفى كرده است و با در نظر گرفتن مبانى حكمى مشترك ايشان و امام خمينى و نيز تاييدات موكد و مكرر امام خمينى در مورد يافته‏هاى نظرى ايشان، جاى طرح اين پرسش است كه سخن امام خمينى درباره «جنگ فقر و غنا» و جايگاه برجسته آن در تاريخ چگونه با اين سخن آيت الله مطهرى قابل جمع است؟
در اينجا پرسش از چگونگى جمع اين دو است نه امكان آن.
ب. توجه اندكى به زمينه‏هاى تاريخى اين سخن امام خمينى و بررسى قرائن لفظيه و حاليه آن به ما مى‏گويد كه امام خمينى جنگ فقر و غنا را نه در سخنرانى‏هاى عرفانى بلكه در سخنرانى‏هاى سياسى ـ اجتماعى خود طرح كرده‏اند و نتايجى كه مستقيما از طرح اين مساله گرفته‏اند نه نتايجى اخلاقى بلكه اقتصادى ـ سياسى است، نظير ضرورت مبارزه با مرفهين بى‌درد و مروجان اسلام آمريكايى يا طرد متحجران و مقدس‌نمايان و مبارزه با استكبار جهانى و در راس آن آمريكا و ...
در اينجا پرسش از امكان جمع اين سخن امام خمينى با يافته‏هاى حكمى آيت الله مطهرى در «فلسفه تاريخ» است نه چگونگى جمع آن دو.
بديهى است كه اين پرسش حتى با صرف نظر كردن از اهميت بسيار زيادى كه در روشن شدن منطق اسلام درباره ماهيت جامعه و سير تاريخ در پژوهش‏هاى دينى دارد، هنوز هم پرسشى حياتى براى كسانى است كه خواهان «سامان دادن يك حركت اجتماعى در جهت تحقق عدالت اجتماعى» با تكيه بر گرايشات دينى با الهام از انديشه‏هاى مذهبى هستند.
در اينجا، زاويه مورد تاكيد اين است كه با طرح هشيارانه و دقيق اين پرسش به روشن شدن خاستگاه نظرى اين «حركت اجتماعى» كه به منظور تلاش براى تحقق عدالت اجتماعى به راه افتاده يا خواهد افتاد كمك كنيم، چون به نظر مى‏رسد تحقير اهميت اين پرسش نه تنها هيچ مشكلى را حل نخواهد كرد، بلكه تجربه تاريخى نشان داده است كه بى توجهى بدان مى‏تواند «حركت اجتماعى» مورد اشاره را دچار سردرگمى و از اين رو عقيم و بى اثر سازد.
از تامل در چون و چراى امكان جمع اين دو گزاره صرف‌نظر مى‏شود تا به چگونگى آن بپردازيم.
فقر و غنا دو واژه با سابقه فرهنگى چند صد ساله قرآنى هستند كه در تقابل معنايى با يكديگر معنى مى‏شوند و در فهم اين دو، ذهن اولا متوجه شناخت غنا است و پس از آن فهم فقر و ابعاد آن، در تقابل با مفهوم غنى ممكن مى‏شود.
مفهوم غنا در دو معنى غنى بودن اقتصادى و استغناى روحى به كار مى‏رود. البته اين دو رابطه‏اى معنادار با يكديگر دارند. غنى بودن اقتصادى مقدمه و پيش زمينه استغناى روحى است، اگر چه علت منحصر و ضرورى آن نيست. غنى بودن با تغيير نگاه انسان به جهان، روابط انسانى و رابطه فرد با خالق خود زمينه‌ساز حس استغنا در فرد مى‏شود و آن حالتى است كه فرد با از دست دادن حس نيازمندى همه جانبه خود به ديگر انسان‌ها و پروردگار جهان، حس عبوديت را از دست مى‏دهد. از سوى ديگر غنى بودن اقتصادى امكان عملى شوريدن بر برنامه الهى را براى فرد مستغنى فراهم مى‏كند تا رفته رفته استغنا مطابق سنت انسان‌شناختى قرآن به طغيان منتهى شود و بعد از آن، سببيت روحيه طغيان‌گرى در فرد به طاغوت‌شدگى انجامد.
در تقابل با روند انحطاطى مورد اشاره، فقر به عنوان متلائم‏ترين وضعيت اقتصادى ـ اجتماعى براى شكوفايى فطرت خدايى انسان شناخته مى‏شود اگرچه پايدارترين آنها به شما نمى‏رود.
در اينجا فقر مى‏تواند مايه فخر انسان و يا مايه استضعاف او باشد. تحقق حالت نخست در صورت توامانى فقر امكانات اقتصادى ـ اجتماعى با رشديافتگى و شكوفايى فطرت خدايى انسان است و تحقق حالت دوم در صورتى كه فقير امكانات اقتصادى ـ اجتماعى خود بنا بر قاعده، مانعى بر سر راه شكوفايى فطرت خدايى انسان شود از آن رو كه اين دسته بالقوه مورد سوءاستفاده طاغوت‌شدگان و مستكبر آن قرار مى‏گيرند.
توجه به بار معنايى خاص واژه «مستضعف» در آيات قران نيز گوياى اين نكته است كه مستضعف لزوما فردى همراه و هگام با برنامه انبيا نيست، و انبيا صرف نظر از همراهى احتمالى آنها يا ناهمگامى محتمل آنان، وظيفه رشد ايشان را برعهده دارند.
در اين جا كمك به رشد مستضعفان نه از طريق گسترش و تعميق فقر اقتصادى در جامعه بشرى بلكه از طريق آموزش و پرورش تعاليم و اخلاقيات خداجويانه انسانها است، البته «فقرزدايى» به عنوان رفع‌كننده يكى از عوامل استضعاف مورد توجه جدى قرار مى‏گيرد و از سوى ديگر مبارزه با طاغوت و مستكبران گام اصلى و نخست در جهت تهيه مقدمات استضعاف‌زدايى خواهد بود. اينها دو سوى منطق اجتماعى مورد تاييد اسلام انقلابى مورد اشاره امام خمينى است كه مى‏تواند راهنماى عمل در يك حركت اجتماعى براى تلاش در جهات تحقق عدالت اجتماعى باشد.
در هيمن راستا و به عنوان مثال به نظر مى‏رسد «فقرزدايى» اگر جداى از ارزش مقدمى آن براى «استضعاف زدايى» در نظر گرفته شود، جايى در انديشه مصلحانه دينى ندارد، بلكه اين استضعاف‏زدايى است كه مى‏تواند و بايد برنامه اجتماعى مصلحان مسلمان باشد. البته در اينجا بايد اشاره كرد كه فقر و استضعاف به عنوان پديده‌هايى اجتماعى با يكديگر رابطه عموم و خصوص من‌وجه دارند. تصور «فقر»ى كه نتيجه «استضعاف» نباشد هر چند مصاديق اندكى براى اثبات خود مى‏يابد اما غير ممكن نيست. حوادث طبيعى نظير زلزله اخير در بم مى‏تواند عده زيادي را دچار فقر نمايد، بدون آنكه مستكبرى در اين ميان سوءاستفاده‏اى از سرمايه فقرا كرده باشد. اما بايد دانست كه امكان تصور نمودن «فقر»ى كه نتيجه «استضعاف» نباشد معمولا با يك ساده سازى روابط انسانى بر پايه اعتقادى دينى يا غير دينى به «اصالت فرد» فراهم مى‏گردد و در چنين نگاهى دو عنصر جغرافيا و تاريخ تا حد زيادى از تحليل پديده اجتماعى كنار نهاده مى‏شود و يا به شدت محدود مى‏گردد در چنين بررسى‌هايى فقر يك فرد يا ساكنان يك منطقه خاص بدون در نظر گرفتن روابط جغرافيايى ـ تاريخى آن با مناطق همجوار و ... بررسى شده است و از اين رو رد پايى از «جنگ فقر و غنا» ديده نمى‏شود.
اما چنانچه «جنگ فقر و غنا» را به عنوان عامل پيش‌برنده تاريخ در نظر بگيريم، براى اقدام پيش‏گيرانه يا اصلاحى در «جامعه» به ويژه در ساحت برنامه‌ريزى براى مديريت سيستم‏هاى اجتماعى اقتصادى، بايد «پديده فقر» را در نسبت به مساله «استضعاف» مطرح نمود و درك كرد. چرا كه هر چند ساز و كارهاى اخلاقى فردى مى‏تواند براى «كاستن از آسيب‏هاى احتمالى فقر به افراد جامعه» مفيد باشد، اما جايگزين برنامه «استضعاف زدايى» نخواهد بود. نبايد گمان كنيم كه اين يك بحث فضل‌فروشانه و بى‌ثمر نظرى است و نبايد بگوييم كه خواه «فقرزدايى» و خواه «استضعاف زدايى» نيازمند بيل و كلنگ و داس و چكش هستند نه مقاله و غيره.
صرف‌نظر از مبانى نظرى بحث، تنها به يك تفاوت بنيادين دكترين «فقرزدايى» و دكترين «استضعاف زدايى» در سطح نتايجى كه بر آنها مترتب است اشاره مى‏كنيم تا عمق اين شكاف معنايى و نتايج مهلك اجتماعى ناشى از نديدن اين شكاف واضح شود.
آن‌گاه كه «فقر زدايى» داراى ارزش خودبنياد مثلا انسانى و يا حتى الهى باشد مى‏تواند ـ و بنا به ضرورت‏هاى روند كنونى جهانى شدن سلطه بازار و سرمايه، بايد با اتكا به ابزارهاى سرمايه دارى و بازار نظير جذب سرمايه خارجى و... صورت گيرد اما آنگاه كه «استضعاف زاديى» با پيش‌زمينه‏اى از تفكر جنگ فقر و غنا ـ مد نظر باشد، روش‏هاى خاص خود را ديكته خواهد كرد و اباحى‌گرى در «روش گزينى مديريت سيستم‏هاى اقتصادى و اجتماعى» را برنمى‌تابد و فى‌المثل با جذب بى‌رويه سرمايه خارجى، تبليغات بى‌حد و حصر كالاهاى خارجى و ترويج روحيه مصرف‌گرايى به مثابه يك ارزش و صدها روش ديگرى كه ما به زعم خود براى توسعه اقتصادى كشور و توليد هر چه بيشتر ثروت ملى و حتى با ادعاى محروميت‌زدايى و فقرزاديى انجام مى‏دهيم، تنافر خواهد داشت. و اساسا به كار بردن برخى برنامه‏ها و سياست‏ها حتى اگر با ادعاى فقرزدايى اجرا شود، در بهترين حالت «از چاله فقر درآمدن» و «به چاه سرمايه دارى افتادن» است كه خود استضعاف دو چندان است به ويژه آن كه در نظر آوريم فقر ضرورتا موجد استضعاف نبوده است.
وقتى كه امام خمينى در سال‌هاى پايان جنگ و ماه‌هاى پس از آن آغاز «جنگ فقر و غنا» و ضرورت ادامه هشيارانه آن را يادآور مى‏شود به يك «برنامه جامع» اجتماعى ـ اقتصادى، و اقتضائات خاص آن در «مديريت سيستم‏هاى اقتصادى ـ اجتماعى» اشاره مى‏كند.
مطابق آنچه به صورت بسيار مختصر گفته شد «جنگ فقر و غنا» يك نگاه انسانى ـ الهى به تاريخ است كه:
الف. نتيجه دو مبناى مهم حكمى در باب جامعه و تاريخ است به اين شرح:
الف ـ 1) اعتقاد به «اصالت توامان فرد و جمع» در برابر اعتقاد به «اصالت فرد» و يا «اصالت جمع» و التزام به تبعات نظرى آن نظير اعتقاد همزمان به فطرت خدايى انسان‌ها به عنوان گرايشات ثابت و همگانى انسان‏ها و تاثيرگذارى پوشاننده يا شكوفا كننده شرايط اقتصادى اجتماعى بر روى فطرت خدايى انسان‏ها به عنوان موجودات اجتماعى.
الف ـ 2) اعتقاد به سير تكاملى تاريخ نه به صورت پيشرفت جبرى خطى مبتنى بر تكامل ابزار توليد اينكه «تكامل مجموع جوامع در مجموع زمان» كه يك منحنى دوران افتان و خيزان اما بيش رونده را ترسيم مى‏كند كه مبتنى بر پذيرش فى‌الجمله «جنگ فقر و غنا» در اين روند تكاملى است هر چند فقر و غنا را به عنوان علت منحصر و ضرورى حق بودگى يا باطل‌گروى رد مى‏كند.
ب. مى‏تواند بايسته‏هاى «مديريت سيستم اقتصادى ـ اجتماعى» را در زمينه‏اى از يك فرهنگ اسلامى تبيين كند و طرحى جامع و بديلى چشم‌نواز و روح‏افزار را براى دينداران ترسيم كند كه بر مدل‏هاى وارداتى توسعه و تبعات مهلك آن برترى داشته باشد.

محسن حيدري (1385/12/07)
منبع: شريف نيوز

نظر شما
captcha
پربیننده ها
آخرین اخبار
پربحث ترین عناوین