شاه بيت غزل عشق و عرفان
ولادت
ثمره ازدواج مبارك علي عليه السلام و فاطمه زهرا عليها السلام پنج فرزند به نام هاي حسن، حسين، زينب، ام كلثوم و محسن است در تاريخ ولادت زينب عليها السلام اختلاف است. در رياحين الشريعه آمده است كه ميلاد آن حضرت را، برخي پنجم ماهجمادي الاُولاي سال ششم، بعضي اوايل شعبان آن سال، بعضي در ماه رمضان و برخي ديگر در دهه آخر ماه ربيعالثاني و طبق نقلي ماه محرم سال پنجم هجرت ذكر كردهاند ولي هيچيك از اين اقوال دليل محكم تاريخي ندارد.
نامي آسماني
هنگام ولايت زينب كبري، چون رسول خدا در سفر بود، فاطمه از همسرش علي درخواست كرد كه نامي براي فرزندشان انتخاب كند. علي عليه السلام در جواب فرمود: من بر پدرت سبقت نميگيرم، صبر ميكنيم تا پيامبر از سفر برگردد. چون پيامبر بازگشت و خبر ولادت نوزاد زهرا را از زبان علي عليه السلام شنيد فرمود: فرزندان فاطمه فرزندان منند ولي خداوند در باره آنان تصميم ميگيرد.
بعد از آن جبرئيل نازل شد و پيام آورد كه خداوند سلام ميرساند و ميفرمايد: نام اين دختر را زينب بگذاريد كه اين نام را در لوح محفوظ نوشتهام. آن گاه رسول خدا زينب را گرفت و بوسيد و فرمود: توصيه ميكنم كه همه اين دختر را احترام كنند، كه او مانند خديجه كبري است.
يعني همان گونه كه فداكاري هاي خديجه در پيشبرد اهداف پيامبر و اسلام بسيار ثمربخش بود، ايثار، صبر و استقامت زينب در راه خدا نيز در بقا و جاودانگي اسلام از اهميت ويژهاي برخوردار است.
زينب، يعني زينت پدر و اين نامي است كه خداوند براي دختري انتخاب كرد ، كه با انجام رسالت خويش زينت بخش تاريخ شد و موجب افتخار و سرافرازي خاندان وحي و ولايت گشت. و اين است كه نام زينب در تاريخ كربلا كه تاريخ جاودانگي اسلام و تشيع است، به خاطر فداكاريهايش، زيبا،درخشان و جاوداني است.
زندگي مشترك
زينب با ازدواج كه عمل به سنت پيامبر خداست، رسالت بزرگي را كه بر دوش دارد فراموش نميكند. او ميداند كه بايد در تمام صحنه ها و لحظه ها در كنار برادرش باشد. او ميداند كه به ثمر نشستن قيام حسين و شهادت عزيزانش، نيازمند آزادگي در اسارت، صبر و پايداري، و پيام رساي او به گوش تاريخ بشريت است.
از اين رو زينب در قرارداد ازدواجش شرط همراهي با برادرش حسين را قيد ميكند تا از وظيفه مهم خود باز نماند. از شخصيتي متعهد به اسلام و دوستدار اهلبيت، چون عبدالله بن جعفر كه به خواستگاري دختر علي آمده است، انتظاري جز پذيرش اين شرط نيست. به هر صورت مراسم خواستگاري پايان مييابد و عبدالله بن جعفر به افتخار همسري زينب كبري نائل ميگردد.
زندگي حضرت زينب س قرين نهضت عاشورا شده است و ايشان نقشي بسيار سازنده در آن ايفا نمودند از اينرو به تحليل و مطالعه زندگي آن حضرت از اين منظر خواهيم پرداخت بحث در اين خصوص را حول دو محور پيگيري خواهيم کرد.
مشارکت در امور جامعه
چنانچه گفته شد قيام و نهضت امام حسين(ع)، دو مرحله داشت. مرحله نخست، مرحله مبارزه، جهاد و شهادت، و مرحله دوم مرحله پيامرساني و بيدارگري، اگر نهضت امامحسين(ع) در همان مرحله نخست خلاصه ميشد و كسي نبود كه پيام نهضت را به گوش مردم آن زمان برساند، ماهها زمان لازم بود تا به طور طبيعي خبر قيام امام(ع) به شهرهاي اطراف برسد. شاهد اين مدعي اين است كه پيش از ورود اهلبيت امام(ع) به مدينه مردم آن شهر هنوز از رويدادهاي كربلا بيخبر بودند. در اين مدت يزيديان با آن همه امكانات تبليغاتي، كه در اختيار داشتند، به راحتي ميتوانستند، وقايع كربلا را در راستاي منافع خود تحريف كنند و به گونهاي به گوش مردم برسانند كه براي حكومت يزيد كمترين ضرر و زيان را در برداشته باشد. در اين صورت تا حدّ بسيار زيادي از تأثير قيام امامحسين(ع) در جامعه آن زمان و جوامع آينده مسلمانان كاسته ميشد، و به طور قطع ما امروز شاهد اين همه آثار و بركات براي نهضت امام حسين(ع) نبوديم.مشاركت و حضور زنان در صحنههاي گوناگون جامعه از مسائلي است كه در زمان حاضر پيرامون آن فراوان سخن گفته ميشود. اصل حضور بانوان در صحنه اجتماع مسألهاي مورد توافق است اما در شرايط و محدوده آن اختلاف است. آنچه در اين باره به طوربسيارفشرده و مختصر ميتوان گفت؛ اين است كه، هر كار جمعي و گروهي نيازمند افرادي باتخصصها و مهارتهاي گوناگون است كه به هر يك از آنان مسئوليتي متناسب با تخصص و مهارتش واگذار شود.
جايگاه حضرت زينب (س) در نهضت حسيني
ترديدي در نقش حضرت زينب در حفظ کردن قيام عاشورا و ابلاغ پيام آن نيست. بدون شک بي حضور آن حضرت اين قيام به بلوغ و سرانجام مطلوب خويش نائل نمي گشت.
به نظر مي رسد در انيجا لازم است اين امر مورد تحليل قرار گيرد که جايگاه حضرت زينب (س) در اين ميدان چه بود. ما در اين که بخش مهمي از ابلاغ پيام عاشورا به صورت صحيح و تنوير افکار مردم آن زمان که در اثر تبليغات زياد حقيقت امر برايشان مشتبه شده بود ترديدي نداريم. اما سوال اين است که آن حضرت از چه جايگاه و مقامي اين وظيفه را به سرانجام مطلوب خويش رسانده و آن را رهبري کردند.
خوب است ابتدا نگاهي به نقش عوامل مهم در اين حادثه بپردازيم
در آن برهه از زمان شاهد عملا حضور کسي بوديم که بازي با ميمون و شرابخواري به عادت او بدل شده بود و البته ادعاي خلافت مسلمين را نيز در ميان مردم داشت از سويي نيز در تلاش بود تا اين نظر را بر امام و ولي مسلمين يعني امام حسين ع نيز ديکته نمايد. هر آنچه خود مي نمود با بيشرمي تمام اسلامي مي دانست و جامعه را نيز با خوي کثيف خود به اين سوي مي برد. امر آن چنان شده بود که ديگر اسلامي که پيامير خاتم براي مردم به هديت آورده بود در حال تبديل شدن به ماهيت جديدي بود امام حسين ع در بياني اوضاع آن زمان را چينين تبين مي فرمايند اَلا ترونَ أنّ الحقَ لا يعملُ به وأنّ الباطلَ لا يتناهي عنهُ ، لِيرغبَ المؤمنُ في لقاء الله مُحِقاً (آيا نمي بينيد كه به حق عمل نمي شود واز باطل نهي نمي گردد ؟ در چنين شرائطي مؤمن به لقاي خدا سزاوار است .
امام ع با عمل خود و ايجاد نهضتي که شعله هاي سوزان هنوز دامان ظلم را گرفته است به عهد خود در بيداري امت اسلام و حراست از نهضت جدشان رسول خدا ص وفا کردند اين سخنان نشان مي دهد آنچه امام ع انجام داد از جايگاه يک امام معصوم است.
با بررسي اين تحليل اينک مناسب است تا در خصوص شان حضرت زينب کبري س نيز در بيداري و افشاگري جريان حاکم بپردازيم
مسأله نقش حضرت زينب را نبايد صرفاً از ديدگاه عاطفي و روابط نسبي توجيه و تحليل كرد، بلكه اينجا بحث امام و مأموم مطرح است. اينجا زينب (س) خود را فردي مي بيند كه بايد براي حفظ جان امام معصومش خطر را به جان بخرد و از دشمن نهراسد. در كربلا هم وقتي امام سجاد (ع) را در ميان خيمه آتش گرفته مي بيند، براي نجات او، خود را به آتش مي زند. آري، او مدافعي است كه جگر شير دارد. او كه هلهله شادي و سرود فتح و پيروزي دشمن غدار را مي شنود و ناله جانسوز كودكان در زير فشار بند طناب گوشش را مي آزارد، پيش از همه چيز در فكر مسئوليت خطير خود، يعني حفظ جان امام است. او لب به سخن مي گشايد، نفس ها در سينه ها حبس و انگشت تعجب به دهان گرفته مي شود.
در جايي حضرت رو به وليد فرماندار مدينه مي فرمايند :
اي امير، ما اهل بيت نبوت و معدن رسالت و محل آمد و شد ملائكيم و خداوند به ما شروع ميكند و به ما پايان ميدهد - همه امور هستي به بركت وجود ماست - در حالي كه يزيد مردي است فاسق و شرابخوار و كسي است كه خون حرام بر زمين ميريزد و علناً به فسق و فجور ميپردازد و كسي مانند من با شخصي مثل او بيعت نميكند ولي - مهلت بده - تا صبح شود و دو طرف در كار خود بينديشيم تا معلوم شود كدام يك از ما به خلافت و بيعت سزاوارتريم.
اين زينب (س) است كه مي گويد: «اني ترحضون قتل سليل خاتم النبوه و معدن الرساله و سيد شباب اهل الجنه» اين لكه ننگ را چگونه خواهيد شست، درحالي كه فرزند رسول خدا و سيد جوانان بهشت را كشته ايد؟ همان كه در جنگ، سنگر و پناهتان بود و در صلح مايه آرامش و التيام شما بود. او كه ترس را ترسانده، زنجير را پاره كرده و دشمن را به اسارت سخنان رسوا كننده يزيد مي بيند كه با چوب خيزران به لب و دندان خون خدا جسارت مي كند، فرياد مي زند «تبت يدا ابي لهب».
اي يزيد! دستانت بريده باد! آيا مي داني چه مي كني؟ آيا مي داني كه چوب بر لب و دندان حبيب رسول خدا(ص)، پسر مكه و مني و پسر فاطمه زهرا (س) مي كوبي؟ ناله چنان جانسوز بود كه هركس در آن مجلس بود به گريه درآمد.
آري، آنگاه كه حسين و يارانش از سوي دشمن ياغي و باغي معرفي مي شدند، اين زينب (س) بود كه امامش را «سيد جوانان بهشت»، «فرزند مكه و مني»، «حبيب رسول خدا» و داراي ده ها صفت ديگر معرفي كرد.
انگيزه حمايت و حفاظت از جان امام ع و رساندن و ابلاغ پيام چنين نهضتي نمي تواند جز با ايده حمايت از بهترين خلق خدا ،امام و امير بحق مسلمين صورت پذيرد
باشد که با شناخت صحيح امام خود و عمل به آنچه اين دين مبين برايمان آورده است راهرو راه آن عقيله باشيم
گريه امام زمان در وفات زينب كبري
دانشمند بزرگ شيخ محمد باقر قايني، صاحب كتاب كبريت الاحمر در كتاب كشكول خود به نام سفينة القماش مي نويسد: در عصري كه در نجف اشرف به تحصيل علوم حوزوي اشتغال داشتم در آنجا سيدي زاهد و پرهيز كار بود كه سواد نداشت، روزي در حرم حضرت علي (ع ) به زيارت مرقد حضرت مشغول بود، ديد يكي از زائران ترك زبان، گوشهاي از حرم نشست و مشغول تلاوت قرآن شد، اين سيد جليل احساساتي شد و به خود گفت :
آيا سزاوار است كه ترك و ديلم قرآن، كتاب جدت را بخوانند و تو بيسواد باشي و از خواند آيات قرآن محروم بماني؟!
او از روي غيرت و همت قسمتي از اوقاتش را در سقايي (آبرساني) صرف كرد تا مخارج زندگياش را تأمين كند، و قسمت ديگر را به تحصيل علوم پرداخت و كم كم ترقي كرد تا به حدي كه در درس خارج آيت الله العظمي ميرزا محمد حسن شيرازي (ميرزاي بزرگ، متوفي1312 ه ق) شركت ميكرد و به درجهاي رسيد كه احتمال مي دادند به حد اجتهاد رسيده است. اين سيد جليل و پارسا براي من چنين نقل كرد:
از آن روزي كه عمهام زينب وفات كرده، تا كنون، هر سال در روز وفات او، فرشتگان در آسمانها مجلس عزا به پا ميكنند و آن چنان ميگريند كه من بايد بروم و آنها را ساكت كنم،
در عالم خواب امام زمان حضرت ولي عصر (عج) را ديدم، بسيار غمگين و آشفته حال بود، به محضرش رفتم و سلام كردم، سپس عرض كردم:
چرا اين گونه ناراحت و گريان هستي؟
فرمود: امروز روز وفات عمهام حضرت زينب است. از آن روزي كه عمهام زينب وفات كرده، تا كنون، هر سال در روز وفات او، فرشتگان در آسمانها مجلس عزا به پا ميكنند و آن چنان ميگريند كه من بايد بروم و آنها را ساكت كنم، آنها خطبه حضرت زينب را كه در بازار كوفه خواند، ميخوانند و ميگريند، من هم اكنون از آن مجلس فرشتگان مراجعت نمودهام.
وارث اشك و غم و آه علي !
چاك شده سينه گل از غمت
اي همه شب ناله گل همدمت
سينه به سينه غم تو راز شد
شاهد شب هاي پر آواز شد
گوهر درياي عفافي شما
در حيايي و عزيز خدا
آن كه دلش با تو هم آوا شده
موج شكن در دل دريا شده
با تو حديث غم ياران شنيد
نغمه پر درد بهاران شنيد
و ارث اشك و غم و آه علي!
دفتر صبري و نگاه علي
با تو شده كاخ ستم واژگون
گشته به درياي عدم رهنمون
در حيا را چو تو خود مظهري
آينه دار ره هر باوري
با تو زمين فخر فروشد به صبر
دست بشويد ز تمناي ابر
غيرت آن دست بريده تويي
ناله آن زخم چكيده تويي
گرچه برادر به فراتش رسيد
آب بديد و لب خود را نديد
تشنه اگر وارد پيكار شد
سير به دست شه كرار شد
كرب و بلا بود و عطش در خروش
ناله گل بود و غروري خموش
طفل عطش سينه خون را مكيد
كرب و بلا در شطي از خون دميد
بانوي ادب و شجاعت
اگر نهايتِ زن بودن و اوج مقام زن، نيل به مرتبهي مردانگي بود، ميگفتيم زينب -سلام الله عليها- اوج مردانگي است، اما چنين نيست، آسمان پرواز اين دو، متفاوت است. تضاد نيست؛ رقابت نيست؛ تفاوت است.
چنين نيست كه عالم زن، عالمي باشد پايينتر از عالم مرد و اوجش تازه ابتداي مردانگي باشد.
عالم زنان نيز چون عالم مردان، آسماني دارد، خورشيدي دارد، ماهي و ستارگاني.
خورسيد اين آسمان، بي ترديد زهرا است -سلام الله عليها،و ماه اين آسمان، زينب سلام الله است كه پس از به قتلگاه افتادن خورشيد، در آسمان تيره جهان درخشيد تا مسير، بي جهت؛ و طريق، تاريك و راه بي رهرو نماند.
بيان شخصيت او دفتري مي طلبد به وسعت گيتي و مُركّبي به ميزان دريا، اما اينجا تنها يك ادب از آداب كربلاي او مورد اشارت است.
زينب در عاشورا مادر همهي جوانان است و تيمارگر تمامي مجروحان و غمخوار همهي كشتگان.مادري اوج مقام زنانگي است و زينب سدره نشين مرتبهي مادري است.
زينب -سلام الله عليها- دو فرزند داشته به نام «عون» و «محمد» كه هر دو را به ميدان كربلا آورده است اين اگرجه ايثار تمامي دارايي زينب است اما همهي مسأله اين نيست.
زينب در عاشورا مادر همهي جوانان است و تيمارگر تمامي مجروحان و غمخوار همهي كشتگان.
وقتي علي اكبر -عليه السلام- از اسب به زمين ميغلتد، اين زينب است كه جامه ميدرد و روي ميخراشد و با فرياد « مادر! مادر!» خود را بر جنازهي او ميافكند و اشك مادرانه ميافشاند.
وقتي سر و روي قاسم دلاور –فرزند امام حسن- با خاك آشنا ميشود، اولين سايهي مهر كه بر بالاي خويش گسترده ميبيند، مهرباني زينب -سلام الله عليها- است با نواي آرامبخش مادرم! عزيزم! فرزندم!.
و اولين زلال كوثري كه با گونهي خويش ميچشد، اشك حيات آفرين زينب است، با ترانه و ترنم پسرم! نازنينم! پارهي جگرم!.
نوجوان و كودكي كه در خاك عاشورا به خون ميغلتد زينب را مادرانه بالاي سر خويش ميبيند و آخرين رهتوشهي مهر را براي سفر، از او ميستاند.
اكنون دو جوان، دو سرو، دو صنوبر، دو ماهي، برخاك ميتپد. اما حضور هيچ دست مادرانهاي را حس نميكنند كه از اين سو به آن سويشان كند؛ غبار از چشمانشان بسترد و خون از چهرهايشان كنار بزند.
شگفتا! زينبِ حاضر، زينبِ ناظر، زينبِ مادر كجاست؟ مگر نديده است فرو افتادن اين دو نخل را؟ چرا مادري نميكند؟ چرا رخ نمينمايد؟ چرا چهره نشان نميدهد؟
مگر كيستند اين دو جوان؟ مگر صحابي نيستند؟ مگر هاشمي نيستند؟ پس كجايي زينب؟!
- اين هر دو جوانِ منند؛ عون و محمداند؛ دو هديهي ناقابلند به پيشگاه برادر به درگاه امام، امام برادر، آدم هديه را كه به رخ نميكشد؛ به دنبال قرباني ناقابلش كه ضجه و مويه نميكند؛ من مادر همه هستم.
شرط ادب نيست به دنبال اين دو پيشكش كوچك، دل برادر را سوزاندن و اندوه او را برانگيختن، نه شرط ادب نيست حضور يافتن و از حال و روز قرباني خود پرسيدن.
عجبا! ادب هنوز با كلاس درس تو فاصله دارد. تو عاليترين مربي ادبي، و فرهنگ ادب، واژههايش را زينب! از تو وام ميگيرد.
عالم زنان نيز چون عالم مردان، آسماني دارد، خورشيدي دارد، ماهي و ستارگاني.
خورسيد اين آسمان، بي ترديد زهرا است -سلام الله عليها-.
و ماه اين آسمان، زينب سلام الله است كه پس از به قتلگاه افتادن خورشيد، در آسمان تيره جهان درخشيد تا مسير، بي جهت؛ و طريق، تاريك و راه بي رهرو نماند.
تو نيامدي اما ببين! از شكاف اين خيمهها نگاه كن! اين غبار اسب حسين -عليه السلام- است كه بيتاب به سوي اين دو جنازه پيش ميتازد. اين شاهين كه بيقرار از آسمان اسب فرو ميآيد و دو بالش را بستر اين دو سرو ميكند حسين -عليه السلام- است.
ببين هديههايت را چگونه در آغوش ميفشرد؛ ببين! چگونه با اشكهايش غبار از چهرهي جوانانت ميشويد.
اين ترنم لطيف و پدرانهي حسين -عليه السلام- را حتماً در گوش جوانانت ميشنوي كه:
« پسرم! عزيزم! دردانهام! پارهي جگرم!»
القاب حضرت زينب كبري سلام الله عليها
عالمةٌ غيرَ مُعلمةٍ : داناي نياموخته
فهمةٌ غيرَ مُفهِّمةٍ : فهميده بي آموزگار
كَعبةُ الرَزايا : قبله رنجها.
نائبةُ الزهراء : جانشين حضرت زهرا سلام الله عليها
نائبةُ الحسين : جانشين حضرت حسين عليه السلام
مَليكةُ الدنيا : شهبانوي گيتي .
عَقيلةُ النِساء : خردمند بانوان .
عَديلةُ الخامس مِن اهل الكِساء : همتاي پنجمين نفر از اهل كساء.
شريكة الشهيد : انباز شهيد.
كَفيلة السجاد : سرپرست حضرت سجاد.
ناموسُ رَواقِ العَظمةِ : ناموس حريم عظمت و كبريايي .
سيدة العَقائِل : بانوي بانوان خردمند.
سِرُّ اَبيها : راز پدرش علي عليه السلام
سُلالةُ الوِلاية : فشرده و خلاصه و چكيده ولايت .
وَليدةُ الفَصاحة : زاده شيوا سخني .
شَقيقةُ الحَسن : دلسوز و غمخوار حضرت حسن عليه السلام.
عَقيلةُ خِدر الرسالة : خردمند پرده نشينان رسالت .
رَضيعة ثَديِ الولاية : كسي كه از پستان ولايت شير خورده .
بليغة : سخنور رسا.
فصيحة : سخنور
صديقة الصغري : راستگوي كوچك (در مقابل صديقه كبري سلام الله عليها)
المُوثَّقة : بانوي مورد اطمينان .
عقيلة الطالبين : بانوي خردمند از خاندان حضرت ابوطالب (و در بين طالبيان)
الفاضلة : بانوي با فضيلت .
الكاملة : بانوي تام و كامل .
عابدة آل علي : پارساي خاندان علي عليهم السلام
عقلية الوحي : بانوي خردمند وحي
شمسةُ قَلادَةِ الجَلالةِ : خورشيد منظومه بزرگواري و شكوه .
نَجمةُ سَماءِ النَبالَة : ستاره آسمان شرف و كرامت .
المعصومة الصغري : پاك و مطهره كوچك .
قرينة النَوائِب : همدم و همراه ناگواري ها.
محبوبة المصطفي : مورد محبت و محبوب حضرت رسول صلي الله عليه و آله.
قرة عين المرتضي : نور چشم حضرت علي عليه السلام.
صابرة محتسبة : پايداري كننده به حساب خداوند براي خداوند.
عقيلة النبوة : بانوي خردمند پيامبري .
رَبَةُ خِدرِ القُدس : پرورنده پرده نشينان پاكي و تقديس .
قبلة البَرايا : كعبه آفريده شدگان .
رَضيعَة الوحي : كسي كه از پستان وحي شير مكيده است .
بابُ حِطَةِ الخَطايا : دروازه آمرزش گناهان .
حَفَرَةُ عليٍ و فاطمةٍ : مركز جمع آوري دوستي و محبت علي (عليه السلام ) و فاطمه (سلام الله عليها)
رَبيعَةُ الفضل : پيش زاده فضيلت و برتري .
بطلة كربلاء : قهرمان كربلا.
عظيمةٌ بلواها : بانويي كه امتحانش بس بزرگ بود.
عقلية القريش : بانوي خردمند از قريش .
الباكية : بانوي گريان .
سليلة الزهراء : چكيده و خلاصه حضرت زهرا سلام الله عليها.
امنية الله : امانت دار الهي .
آيةٌ مِن آيات الله : نشاني از نشانه هاي خداوند.
مظلومةٌ وحيدة : ستمديده بي كس.
ثمره ازدواج مبارك علي عليه السلام و فاطمه زهرا عليها السلام پنج فرزند به نام هاي حسن، حسين، زينب، ام كلثوم و محسن است در تاريخ ولادت زينب عليها السلام اختلاف است. در رياحين الشريعه آمده است كه ميلاد آن حضرت را، برخي پنجم ماهجمادي الاُولاي سال ششم، بعضي اوايل شعبان آن سال، بعضي در ماه رمضان و برخي ديگر در دهه آخر ماه ربيعالثاني و طبق نقلي ماه محرم سال پنجم هجرت ذكر كردهاند ولي هيچيك از اين اقوال دليل محكم تاريخي ندارد.
نامي آسماني
هنگام ولايت زينب كبري، چون رسول خدا در سفر بود، فاطمه از همسرش علي درخواست كرد كه نامي براي فرزندشان انتخاب كند. علي عليه السلام در جواب فرمود: من بر پدرت سبقت نميگيرم، صبر ميكنيم تا پيامبر از سفر برگردد. چون پيامبر بازگشت و خبر ولادت نوزاد زهرا را از زبان علي عليه السلام شنيد فرمود: فرزندان فاطمه فرزندان منند ولي خداوند در باره آنان تصميم ميگيرد.
بعد از آن جبرئيل نازل شد و پيام آورد كه خداوند سلام ميرساند و ميفرمايد: نام اين دختر را زينب بگذاريد كه اين نام را در لوح محفوظ نوشتهام. آن گاه رسول خدا زينب را گرفت و بوسيد و فرمود: توصيه ميكنم كه همه اين دختر را احترام كنند، كه او مانند خديجه كبري است.
يعني همان گونه كه فداكاري هاي خديجه در پيشبرد اهداف پيامبر و اسلام بسيار ثمربخش بود، ايثار، صبر و استقامت زينب در راه خدا نيز در بقا و جاودانگي اسلام از اهميت ويژهاي برخوردار است.
زينب، يعني زينت پدر و اين نامي است كه خداوند براي دختري انتخاب كرد ، كه با انجام رسالت خويش زينت بخش تاريخ شد و موجب افتخار و سرافرازي خاندان وحي و ولايت گشت. و اين است كه نام زينب در تاريخ كربلا كه تاريخ جاودانگي اسلام و تشيع است، به خاطر فداكاريهايش، زيبا،درخشان و جاوداني است.
زندگي مشترك
زينب با ازدواج كه عمل به سنت پيامبر خداست، رسالت بزرگي را كه بر دوش دارد فراموش نميكند. او ميداند كه بايد در تمام صحنه ها و لحظه ها در كنار برادرش باشد. او ميداند كه به ثمر نشستن قيام حسين و شهادت عزيزانش، نيازمند آزادگي در اسارت، صبر و پايداري، و پيام رساي او به گوش تاريخ بشريت است.
از اين رو زينب در قرارداد ازدواجش شرط همراهي با برادرش حسين را قيد ميكند تا از وظيفه مهم خود باز نماند. از شخصيتي متعهد به اسلام و دوستدار اهلبيت، چون عبدالله بن جعفر كه به خواستگاري دختر علي آمده است، انتظاري جز پذيرش اين شرط نيست. به هر صورت مراسم خواستگاري پايان مييابد و عبدالله بن جعفر به افتخار همسري زينب كبري نائل ميگردد.
زندگي حضرت زينب س قرين نهضت عاشورا شده است و ايشان نقشي بسيار سازنده در آن ايفا نمودند از اينرو به تحليل و مطالعه زندگي آن حضرت از اين منظر خواهيم پرداخت بحث در اين خصوص را حول دو محور پيگيري خواهيم کرد.
مشارکت در امور جامعه
چنانچه گفته شد قيام و نهضت امام حسين(ع)، دو مرحله داشت. مرحله نخست، مرحله مبارزه، جهاد و شهادت، و مرحله دوم مرحله پيامرساني و بيدارگري، اگر نهضت امامحسين(ع) در همان مرحله نخست خلاصه ميشد و كسي نبود كه پيام نهضت را به گوش مردم آن زمان برساند، ماهها زمان لازم بود تا به طور طبيعي خبر قيام امام(ع) به شهرهاي اطراف برسد. شاهد اين مدعي اين است كه پيش از ورود اهلبيت امام(ع) به مدينه مردم آن شهر هنوز از رويدادهاي كربلا بيخبر بودند. در اين مدت يزيديان با آن همه امكانات تبليغاتي، كه در اختيار داشتند، به راحتي ميتوانستند، وقايع كربلا را در راستاي منافع خود تحريف كنند و به گونهاي به گوش مردم برسانند كه براي حكومت يزيد كمترين ضرر و زيان را در برداشته باشد. در اين صورت تا حدّ بسيار زيادي از تأثير قيام امامحسين(ع) در جامعه آن زمان و جوامع آينده مسلمانان كاسته ميشد، و به طور قطع ما امروز شاهد اين همه آثار و بركات براي نهضت امام حسين(ع) نبوديم.مشاركت و حضور زنان در صحنههاي گوناگون جامعه از مسائلي است كه در زمان حاضر پيرامون آن فراوان سخن گفته ميشود. اصل حضور بانوان در صحنه اجتماع مسألهاي مورد توافق است اما در شرايط و محدوده آن اختلاف است. آنچه در اين باره به طوربسيارفشرده و مختصر ميتوان گفت؛ اين است كه، هر كار جمعي و گروهي نيازمند افرادي باتخصصها و مهارتهاي گوناگون است كه به هر يك از آنان مسئوليتي متناسب با تخصص و مهارتش واگذار شود.
جايگاه حضرت زينب (س) در نهضت حسيني
ترديدي در نقش حضرت زينب در حفظ کردن قيام عاشورا و ابلاغ پيام آن نيست. بدون شک بي حضور آن حضرت اين قيام به بلوغ و سرانجام مطلوب خويش نائل نمي گشت.
به نظر مي رسد در انيجا لازم است اين امر مورد تحليل قرار گيرد که جايگاه حضرت زينب (س) در اين ميدان چه بود. ما در اين که بخش مهمي از ابلاغ پيام عاشورا به صورت صحيح و تنوير افکار مردم آن زمان که در اثر تبليغات زياد حقيقت امر برايشان مشتبه شده بود ترديدي نداريم. اما سوال اين است که آن حضرت از چه جايگاه و مقامي اين وظيفه را به سرانجام مطلوب خويش رسانده و آن را رهبري کردند.
خوب است ابتدا نگاهي به نقش عوامل مهم در اين حادثه بپردازيم
در آن برهه از زمان شاهد عملا حضور کسي بوديم که بازي با ميمون و شرابخواري به عادت او بدل شده بود و البته ادعاي خلافت مسلمين را نيز در ميان مردم داشت از سويي نيز در تلاش بود تا اين نظر را بر امام و ولي مسلمين يعني امام حسين ع نيز ديکته نمايد. هر آنچه خود مي نمود با بيشرمي تمام اسلامي مي دانست و جامعه را نيز با خوي کثيف خود به اين سوي مي برد. امر آن چنان شده بود که ديگر اسلامي که پيامير خاتم براي مردم به هديت آورده بود در حال تبديل شدن به ماهيت جديدي بود امام حسين ع در بياني اوضاع آن زمان را چينين تبين مي فرمايند اَلا ترونَ أنّ الحقَ لا يعملُ به وأنّ الباطلَ لا يتناهي عنهُ ، لِيرغبَ المؤمنُ في لقاء الله مُحِقاً (آيا نمي بينيد كه به حق عمل نمي شود واز باطل نهي نمي گردد ؟ در چنين شرائطي مؤمن به لقاي خدا سزاوار است .
امام ع با عمل خود و ايجاد نهضتي که شعله هاي سوزان هنوز دامان ظلم را گرفته است به عهد خود در بيداري امت اسلام و حراست از نهضت جدشان رسول خدا ص وفا کردند اين سخنان نشان مي دهد آنچه امام ع انجام داد از جايگاه يک امام معصوم است.
با بررسي اين تحليل اينک مناسب است تا در خصوص شان حضرت زينب کبري س نيز در بيداري و افشاگري جريان حاکم بپردازيم
مسأله نقش حضرت زينب را نبايد صرفاً از ديدگاه عاطفي و روابط نسبي توجيه و تحليل كرد، بلكه اينجا بحث امام و مأموم مطرح است. اينجا زينب (س) خود را فردي مي بيند كه بايد براي حفظ جان امام معصومش خطر را به جان بخرد و از دشمن نهراسد. در كربلا هم وقتي امام سجاد (ع) را در ميان خيمه آتش گرفته مي بيند، براي نجات او، خود را به آتش مي زند. آري، او مدافعي است كه جگر شير دارد. او كه هلهله شادي و سرود فتح و پيروزي دشمن غدار را مي شنود و ناله جانسوز كودكان در زير فشار بند طناب گوشش را مي آزارد، پيش از همه چيز در فكر مسئوليت خطير خود، يعني حفظ جان امام است. او لب به سخن مي گشايد، نفس ها در سينه ها حبس و انگشت تعجب به دهان گرفته مي شود.
در جايي حضرت رو به وليد فرماندار مدينه مي فرمايند :
اي امير، ما اهل بيت نبوت و معدن رسالت و محل آمد و شد ملائكيم و خداوند به ما شروع ميكند و به ما پايان ميدهد - همه امور هستي به بركت وجود ماست - در حالي كه يزيد مردي است فاسق و شرابخوار و كسي است كه خون حرام بر زمين ميريزد و علناً به فسق و فجور ميپردازد و كسي مانند من با شخصي مثل او بيعت نميكند ولي - مهلت بده - تا صبح شود و دو طرف در كار خود بينديشيم تا معلوم شود كدام يك از ما به خلافت و بيعت سزاوارتريم.
اين زينب (س) است كه مي گويد: «اني ترحضون قتل سليل خاتم النبوه و معدن الرساله و سيد شباب اهل الجنه» اين لكه ننگ را چگونه خواهيد شست، درحالي كه فرزند رسول خدا و سيد جوانان بهشت را كشته ايد؟ همان كه در جنگ، سنگر و پناهتان بود و در صلح مايه آرامش و التيام شما بود. او كه ترس را ترسانده، زنجير را پاره كرده و دشمن را به اسارت سخنان رسوا كننده يزيد مي بيند كه با چوب خيزران به لب و دندان خون خدا جسارت مي كند، فرياد مي زند «تبت يدا ابي لهب».
اي يزيد! دستانت بريده باد! آيا مي داني چه مي كني؟ آيا مي داني كه چوب بر لب و دندان حبيب رسول خدا(ص)، پسر مكه و مني و پسر فاطمه زهرا (س) مي كوبي؟ ناله چنان جانسوز بود كه هركس در آن مجلس بود به گريه درآمد.
آري، آنگاه كه حسين و يارانش از سوي دشمن ياغي و باغي معرفي مي شدند، اين زينب (س) بود كه امامش را «سيد جوانان بهشت»، «فرزند مكه و مني»، «حبيب رسول خدا» و داراي ده ها صفت ديگر معرفي كرد.
انگيزه حمايت و حفاظت از جان امام ع و رساندن و ابلاغ پيام چنين نهضتي نمي تواند جز با ايده حمايت از بهترين خلق خدا ،امام و امير بحق مسلمين صورت پذيرد
باشد که با شناخت صحيح امام خود و عمل به آنچه اين دين مبين برايمان آورده است راهرو راه آن عقيله باشيم
گريه امام زمان در وفات زينب كبري
دانشمند بزرگ شيخ محمد باقر قايني، صاحب كتاب كبريت الاحمر در كتاب كشكول خود به نام سفينة القماش مي نويسد: در عصري كه در نجف اشرف به تحصيل علوم حوزوي اشتغال داشتم در آنجا سيدي زاهد و پرهيز كار بود كه سواد نداشت، روزي در حرم حضرت علي (ع ) به زيارت مرقد حضرت مشغول بود، ديد يكي از زائران ترك زبان، گوشهاي از حرم نشست و مشغول تلاوت قرآن شد، اين سيد جليل احساساتي شد و به خود گفت :
آيا سزاوار است كه ترك و ديلم قرآن، كتاب جدت را بخوانند و تو بيسواد باشي و از خواند آيات قرآن محروم بماني؟!
او از روي غيرت و همت قسمتي از اوقاتش را در سقايي (آبرساني) صرف كرد تا مخارج زندگياش را تأمين كند، و قسمت ديگر را به تحصيل علوم پرداخت و كم كم ترقي كرد تا به حدي كه در درس خارج آيت الله العظمي ميرزا محمد حسن شيرازي (ميرزاي بزرگ، متوفي1312 ه ق) شركت ميكرد و به درجهاي رسيد كه احتمال مي دادند به حد اجتهاد رسيده است. اين سيد جليل و پارسا براي من چنين نقل كرد:
از آن روزي كه عمهام زينب وفات كرده، تا كنون، هر سال در روز وفات او، فرشتگان در آسمانها مجلس عزا به پا ميكنند و آن چنان ميگريند كه من بايد بروم و آنها را ساكت كنم،
در عالم خواب امام زمان حضرت ولي عصر (عج) را ديدم، بسيار غمگين و آشفته حال بود، به محضرش رفتم و سلام كردم، سپس عرض كردم:
چرا اين گونه ناراحت و گريان هستي؟
فرمود: امروز روز وفات عمهام حضرت زينب است. از آن روزي كه عمهام زينب وفات كرده، تا كنون، هر سال در روز وفات او، فرشتگان در آسمانها مجلس عزا به پا ميكنند و آن چنان ميگريند كه من بايد بروم و آنها را ساكت كنم، آنها خطبه حضرت زينب را كه در بازار كوفه خواند، ميخوانند و ميگريند، من هم اكنون از آن مجلس فرشتگان مراجعت نمودهام.
وارث اشك و غم و آه علي !
چاك شده سينه گل از غمت
اي همه شب ناله گل همدمت
سينه به سينه غم تو راز شد
شاهد شب هاي پر آواز شد
گوهر درياي عفافي شما
در حيايي و عزيز خدا
آن كه دلش با تو هم آوا شده
موج شكن در دل دريا شده
با تو حديث غم ياران شنيد
نغمه پر درد بهاران شنيد
و ارث اشك و غم و آه علي!
دفتر صبري و نگاه علي
با تو شده كاخ ستم واژگون
گشته به درياي عدم رهنمون
در حيا را چو تو خود مظهري
آينه دار ره هر باوري
با تو زمين فخر فروشد به صبر
دست بشويد ز تمناي ابر
غيرت آن دست بريده تويي
ناله آن زخم چكيده تويي
گرچه برادر به فراتش رسيد
آب بديد و لب خود را نديد
تشنه اگر وارد پيكار شد
سير به دست شه كرار شد
كرب و بلا بود و عطش در خروش
ناله گل بود و غروري خموش
طفل عطش سينه خون را مكيد
كرب و بلا در شطي از خون دميد
بانوي ادب و شجاعت
اگر نهايتِ زن بودن و اوج مقام زن، نيل به مرتبهي مردانگي بود، ميگفتيم زينب -سلام الله عليها- اوج مردانگي است، اما چنين نيست، آسمان پرواز اين دو، متفاوت است. تضاد نيست؛ رقابت نيست؛ تفاوت است.
چنين نيست كه عالم زن، عالمي باشد پايينتر از عالم مرد و اوجش تازه ابتداي مردانگي باشد.
عالم زنان نيز چون عالم مردان، آسماني دارد، خورشيدي دارد، ماهي و ستارگاني.
خورسيد اين آسمان، بي ترديد زهرا است -سلام الله عليها،و ماه اين آسمان، زينب سلام الله است كه پس از به قتلگاه افتادن خورشيد، در آسمان تيره جهان درخشيد تا مسير، بي جهت؛ و طريق، تاريك و راه بي رهرو نماند.
بيان شخصيت او دفتري مي طلبد به وسعت گيتي و مُركّبي به ميزان دريا، اما اينجا تنها يك ادب از آداب كربلاي او مورد اشارت است.
زينب در عاشورا مادر همهي جوانان است و تيمارگر تمامي مجروحان و غمخوار همهي كشتگان.مادري اوج مقام زنانگي است و زينب سدره نشين مرتبهي مادري است.
زينب -سلام الله عليها- دو فرزند داشته به نام «عون» و «محمد» كه هر دو را به ميدان كربلا آورده است اين اگرجه ايثار تمامي دارايي زينب است اما همهي مسأله اين نيست.
زينب در عاشورا مادر همهي جوانان است و تيمارگر تمامي مجروحان و غمخوار همهي كشتگان.
وقتي علي اكبر -عليه السلام- از اسب به زمين ميغلتد، اين زينب است كه جامه ميدرد و روي ميخراشد و با فرياد « مادر! مادر!» خود را بر جنازهي او ميافكند و اشك مادرانه ميافشاند.
وقتي سر و روي قاسم دلاور –فرزند امام حسن- با خاك آشنا ميشود، اولين سايهي مهر كه بر بالاي خويش گسترده ميبيند، مهرباني زينب -سلام الله عليها- است با نواي آرامبخش مادرم! عزيزم! فرزندم!.
و اولين زلال كوثري كه با گونهي خويش ميچشد، اشك حيات آفرين زينب است، با ترانه و ترنم پسرم! نازنينم! پارهي جگرم!.
نوجوان و كودكي كه در خاك عاشورا به خون ميغلتد زينب را مادرانه بالاي سر خويش ميبيند و آخرين رهتوشهي مهر را براي سفر، از او ميستاند.
اكنون دو جوان، دو سرو، دو صنوبر، دو ماهي، برخاك ميتپد. اما حضور هيچ دست مادرانهاي را حس نميكنند كه از اين سو به آن سويشان كند؛ غبار از چشمانشان بسترد و خون از چهرهايشان كنار بزند.
شگفتا! زينبِ حاضر، زينبِ ناظر، زينبِ مادر كجاست؟ مگر نديده است فرو افتادن اين دو نخل را؟ چرا مادري نميكند؟ چرا رخ نمينمايد؟ چرا چهره نشان نميدهد؟
مگر كيستند اين دو جوان؟ مگر صحابي نيستند؟ مگر هاشمي نيستند؟ پس كجايي زينب؟!
- اين هر دو جوانِ منند؛ عون و محمداند؛ دو هديهي ناقابلند به پيشگاه برادر به درگاه امام، امام برادر، آدم هديه را كه به رخ نميكشد؛ به دنبال قرباني ناقابلش كه ضجه و مويه نميكند؛ من مادر همه هستم.
شرط ادب نيست به دنبال اين دو پيشكش كوچك، دل برادر را سوزاندن و اندوه او را برانگيختن، نه شرط ادب نيست حضور يافتن و از حال و روز قرباني خود پرسيدن.
عجبا! ادب هنوز با كلاس درس تو فاصله دارد. تو عاليترين مربي ادبي، و فرهنگ ادب، واژههايش را زينب! از تو وام ميگيرد.
عالم زنان نيز چون عالم مردان، آسماني دارد، خورشيدي دارد، ماهي و ستارگاني.
خورسيد اين آسمان، بي ترديد زهرا است -سلام الله عليها-.
و ماه اين آسمان، زينب سلام الله است كه پس از به قتلگاه افتادن خورشيد، در آسمان تيره جهان درخشيد تا مسير، بي جهت؛ و طريق، تاريك و راه بي رهرو نماند.
تو نيامدي اما ببين! از شكاف اين خيمهها نگاه كن! اين غبار اسب حسين -عليه السلام- است كه بيتاب به سوي اين دو جنازه پيش ميتازد. اين شاهين كه بيقرار از آسمان اسب فرو ميآيد و دو بالش را بستر اين دو سرو ميكند حسين -عليه السلام- است.
ببين هديههايت را چگونه در آغوش ميفشرد؛ ببين! چگونه با اشكهايش غبار از چهرهي جوانانت ميشويد.
اين ترنم لطيف و پدرانهي حسين -عليه السلام- را حتماً در گوش جوانانت ميشنوي كه:
« پسرم! عزيزم! دردانهام! پارهي جگرم!»
القاب حضرت زينب كبري سلام الله عليها
عالمةٌ غيرَ مُعلمةٍ : داناي نياموخته
فهمةٌ غيرَ مُفهِّمةٍ : فهميده بي آموزگار
كَعبةُ الرَزايا : قبله رنجها.
نائبةُ الزهراء : جانشين حضرت زهرا سلام الله عليها
نائبةُ الحسين : جانشين حضرت حسين عليه السلام
مَليكةُ الدنيا : شهبانوي گيتي .
عَقيلةُ النِساء : خردمند بانوان .
عَديلةُ الخامس مِن اهل الكِساء : همتاي پنجمين نفر از اهل كساء.
شريكة الشهيد : انباز شهيد.
كَفيلة السجاد : سرپرست حضرت سجاد.
ناموسُ رَواقِ العَظمةِ : ناموس حريم عظمت و كبريايي .
سيدة العَقائِل : بانوي بانوان خردمند.
سِرُّ اَبيها : راز پدرش علي عليه السلام
سُلالةُ الوِلاية : فشرده و خلاصه و چكيده ولايت .
وَليدةُ الفَصاحة : زاده شيوا سخني .
شَقيقةُ الحَسن : دلسوز و غمخوار حضرت حسن عليه السلام.
عَقيلةُ خِدر الرسالة : خردمند پرده نشينان رسالت .
رَضيعة ثَديِ الولاية : كسي كه از پستان ولايت شير خورده .
بليغة : سخنور رسا.
فصيحة : سخنور
صديقة الصغري : راستگوي كوچك (در مقابل صديقه كبري سلام الله عليها)
المُوثَّقة : بانوي مورد اطمينان .
عقيلة الطالبين : بانوي خردمند از خاندان حضرت ابوطالب (و در بين طالبيان)
الفاضلة : بانوي با فضيلت .
الكاملة : بانوي تام و كامل .
عابدة آل علي : پارساي خاندان علي عليهم السلام
عقلية الوحي : بانوي خردمند وحي
شمسةُ قَلادَةِ الجَلالةِ : خورشيد منظومه بزرگواري و شكوه .
نَجمةُ سَماءِ النَبالَة : ستاره آسمان شرف و كرامت .
المعصومة الصغري : پاك و مطهره كوچك .
قرينة النَوائِب : همدم و همراه ناگواري ها.
محبوبة المصطفي : مورد محبت و محبوب حضرت رسول صلي الله عليه و آله.
قرة عين المرتضي : نور چشم حضرت علي عليه السلام.
صابرة محتسبة : پايداري كننده به حساب خداوند براي خداوند.
عقيلة النبوة : بانوي خردمند پيامبري .
رَبَةُ خِدرِ القُدس : پرورنده پرده نشينان پاكي و تقديس .
قبلة البَرايا : كعبه آفريده شدگان .
رَضيعَة الوحي : كسي كه از پستان وحي شير مكيده است .
بابُ حِطَةِ الخَطايا : دروازه آمرزش گناهان .
حَفَرَةُ عليٍ و فاطمةٍ : مركز جمع آوري دوستي و محبت علي (عليه السلام ) و فاطمه (سلام الله عليها)
رَبيعَةُ الفضل : پيش زاده فضيلت و برتري .
بطلة كربلاء : قهرمان كربلا.
عظيمةٌ بلواها : بانويي كه امتحانش بس بزرگ بود.
عقلية القريش : بانوي خردمند از قريش .
الباكية : بانوي گريان .
سليلة الزهراء : چكيده و خلاصه حضرت زهرا سلام الله عليها.
امنية الله : امانت دار الهي .
آيةٌ مِن آيات الله : نشاني از نشانه هاي خداوند.
مظلومةٌ وحيدة : ستمديده بي كس.
لینک کپی شد
نظر شما
