خان عزيزي,غلامرضا
4/ 10 / 1365 در عمليات پيروزمندانه ي کربلاي 4 به شهادت رسيد و به آرزوي ديرينه ي خويش دست يافت .
در دوران دبستان با همکلاسي هاي خود بسيار صميمي و با معلمين بسيار دوست بود .او از شخصيت بارزي بر خوردار بود . در قبل از انقلاب بچه هاي هم سن و سال خود را به نماز و ترس از خدا دعوت مي نمود و آنها را به مسجد دعوت مي کرد و از آنها مي خواست که به پدر و مادر خويش احترام بگذارند و آنها را مورد محبت خود قرار دهند .به بزرگتر هاي خود با احترام و صميميت خاصي بر خورد مي کرد و آنها را بسسيار دوست مي داشت و آنها را مورد لطف خود قرار مي داد .
ايشان در دوران مدرسه تابستانها را به کارگري مي پرداخت و زمان استراحت تابستان خود را صرف کار مي کرد .در مبارزات مردم ايران بر عليه طاغوت شرکت غعال داشت. اودر تظاهرات و راهپيمايي ها شرکت مي کرد .در شبهاي آن زمان که حکومت نظامي بود در پشت بام با فرياد بلند الله اکبر همگام وهمراه مردم به مبارزه برعليه ظلم وفساد شاه مي پرداخت
.ا و عکس امام خميني را با کليشه و رنگ بر روي ديوار حک مي کرد و بر عليه شاه خائن شعار نويسي مي کرد .او تمام اين مبارزات وفعاليتهاي انقلابي را درحالي انجام مي داد که در سن نوجواني بود. بعد از انقلاب در نماز هاي جماعت ،نماز جمعه و عرصه هاي دفاع از انقلاب شرکت فعال داشت .جنگ که شروع شد از آبادان به شهر شهيد پرور شبانکاره مهاجرت نمود و با عضويت در بسيج مرکزي بوشهر به عنوان پاسدار ،شروع به فعاليت نمود .
هر کس در اولين بر خورد با او شيفته اخلاق او گشته و با او دوست مي شد .او اصرار داشت که به هرصورت صله رحم را به جا آورد .
قبل از شهادتش به همسرش گفته بود که دلم مي خواهد فرزندم از تربيت خوبي بر خوردار باشد و با اهل بيت انس بگيرد . با همسرش با اخلاقي خوب و صميمي و با عشق و علاقه با او بر خورد داشت او را احترام مي نمود .
وي نماز شب را فراموش نمي کرد و به تلاوت قرآن عشق مي ورزيد در مراسمات مذهبي به خصوص در عزاداري اهل بيت عصمت و طهادت (ع) شرکت مي نمود .و در سلام کردن پيش قدم بود .
به مادرش سفارش کرده بود:
اي مادر از جبهه رفتن من ناراحت نباش زيرا مانندياران امام حسين (ع) هستيم و شما نبايد از نبودن ما ناراحت باشيد و اگر شهيد شدم در عزاي من گريه و زاري نکنيدو مرا با لباس رزم به خاک بسپاريد .
منبع:پرونده شهيد در بنياد شهيد وامور ايثارگران بوشهر،مصاحبه با خانواده،دوستان وهمرزمان شهيد
وصيت نامه
بسم الله الرحمن الرحيم
با سلام و درود بر يگانه منجي عالم بشريت و نايب بر حقش امام و امت شهيد پرور ايران که همچون کوهي استوار ايستاده و عليه کفر جهاني و دشمنان اسلام مبارزه مي کنند. با درود بر تمامي رزمندگان سلحشور در جبهه هاي نبرد حق عليه باطل و با درود و سلام بر شهداي گلگون کفن تاريخ از صدر اسلام تا کنون مخصوصا شهداي جنگ تحميلي .اين جانب غلامرضا خان عزيزي فرزند الله کرم که با نام و ياد خدا و به فرمان خدا و رهبرم عازم ميدان نبرد هستم و خدا را شکر مي کنم که اين توفيق را نصيب من حقير کرد تا با سپاه محمد(ص) و با رزمندگان عزيز اسلام در ميدان کارزار حضور پيدا کنم .
خدايا ،تو شاهد باش که من آمده ام تا با حرکتم قيام خونين امام حسين (ع) را به جهانيان برسانم ،آمده ام تا با حرکتم قلب رسول خدا را شاد کنم .خدايا ،بار الها !من آمده ام تا با حرکتم ،قلب پر درد امام حسين (ع) که سالهاست قبر شش گوشه اش در چنگال دژخيمان و ملحدان تاريخ است را خوشحال کرده و قبر منورش را ان شا الله آزاد کنم .آمده ام تا با حرکتم پوزه ي استعمار گران غرب و شرق را به خاک ابديت ماليده و نفس آنها در سينه نحسشان خفه کنم .خدايا ،معبودا تو شاهدو ناظر باش که من با اراده و با عشق به تو و به عشق مولايم امام حسين (ع) و به فرمان امام امت دنيا و مال و منال دنيا را رها کرده ،جان خود تسليم نموده ام تا در قيامت مدارک سربازي امام حسين(ع) را داشته باشم .من افتخار مي کنم که جزء سپاه و لشکر پيامبر اکرم هستم و چه افتخاري از اين بالاتر که رهبرم مرا عضو سپاه محمد (ص) و سر باز رسول خدا مي خواند .خدايا ،از درگاهت تشکر مي کنم که مرا از هيچ چيز به همه چيز رساندي .
پدر و مادرم اگر من شهيد شدم در سوگ من گريه زاري نکنيد .زيرا با گريه وزاري شما ،روح من آزرده مي شود .
پدر و مادر عزيزم ،هر گز زحمات و کارهاي خوب شما را فراموش نمي کنم که از صبح تا شب بيداري کشيديد و مرا بزرگ کرديد و من هر جايي که مي رفتم مي ديدم که شما در حياط نشسته ايد و منتظر من هستيد و هميشه من را در کارهاي خير و راه هاي خدا پسندانه راهنمايي مي نموديد .هر گز شما را فراموش نمي کنم و شما فقط امام را تنها نگذاريد و من از پدر و مادر و کليه خواهران و برادران و همسرم مي خواهم مرا حلال کنند زيرا که من شما را زياد زحمت داده ام . خانواده ام از شهادت من آزرده خاطر نشويد زيرا که من راه پر افتخار برادرشهيدم کاظم را ادامه داده ام و نگذاشتم که سلاحش بر زمين بيفتد .پدر و مادر عزيزم اگر که فرزندم به دنيا آمد ،اگر پسر بود نام او را حسين بگذاريد و به خاطر اين که من رفتم براي آزادي کربلا و زيارت امام حسين (ع)ودر اين راه به شهادت رسيدم و اگر چنانچه دختر بود نام او را فاطمه بگذاريد .زيرا که فاطمه زهرا (س) رنج بسيار کشيده و دلم مي خواهد که نام او فاطمه باشد .ديگر بيشتر از اين مزاحم اوقات شريف شما نمي شوم و از تمامي اقوام ،خويشان و کليه ي دوستان و يکايک عموهايم و به خصوص عمويم افضل و زن عمويم طلب حلاليت مي نمايم و اميد وارم که مرا حلال نمايند .از کليه اقوام و خويشان مي خواهم که اگر خطايي از من سر زده به بزرگواري خودشان بخشيده و مرا حلال نمايند .ضمنا من از امت حزب الله و هميشه در صحنه مي خواهم که هميشه در صفوف نماز جمعه و دعا ها شرکت فعال داشته باشند زيرا که دشمنان ما از همين نماز ها و دعاها در وحشتند .از شما عزيزان مي خواهم که دعا به جان امام عزيز و اين پير جماران را فراموش نکنيد .
والسلام خدايا خدايا تا انقلاب مهدي حتي کنار مهدي خميني را نگهدار .
مورخه 3/ 10 1365 غلامرضا خان عزيزي
خاطرات
ابراهيم اسلام پناه :
شهيد غلامرضا خان عزيزي دوستي سخاوتمندانه اي داشت .هميشه با چهره اي خندان و روحيه اي شاد در جامعه و محل کار حاضر مي شد .هيچ وقت در اين مدت ايام دوستي من با شهيد خان عزيزي ،ايشان را گرفته نديدم .احترام خاصي نسبت به پدر و مادرش داشت .دو بار همرزم بوديم يک بار در مدرسه سعادت بوشهر سازماندهي و اعزام به مناطق جنگي شديم که تا 5 کيلو متري آبادان اردوگاه مارد به همراه همد يگر بوديم .بار دوم در بند ر امام سازماندهي شديم که ايشان هم به همراه اکيپ عکاسان و خبر گزاران حضور داشتند .تا آبادان ومحل پيش بيني شده براي نيروها به همراه يکريگر بوديم .نظر به اين که رسته ي مهارتي ايشان تهيه خبر و عکس جنگي بود .به همراه اکيپ عکاسان سازماندهي گرديده بود .در عمليات ام الرصاص ،غرب اروند بود که اولين گردان از تيپ امير المومنين استان بوشهر به آن طرف اروند اعزام شد و گردان الحديد که ما در آن شرکت داشتيم به جزيره ي مجنون خط پدافند موشکي و کاتيو شا اعزام و در آن جزيره ،متمرکز شديم .پس از درگيري شديد شبانه و عقب نشيني نيروهاي بعثي عراق و صداميان در واپسين پاتک عراقي ها به درجه ي رفيع شهادت نايل آمد. روحش شاد و راهش پر رهرو باد.
ايشان جواني چابک و تيز هوش بود در زمان ورودش به سپاه پاسداران انقلاب اسلامي سعادت حضور در جماران و در کنار عالم رباني پير جماران اسوه ي مقاومت حضرت امام خميني (ره) را پيدا نمود .خاطرات شيريني را از بنيان گذار جمهوري اسلامي ايران به خاطر داشت .خاطرات وضو گرفتن حضرت امام در صحن جماران و عبادت ايزد منان و آرزوي خداوند يکتا جهت پيروزي رزمندگان اسلام که نخستين ثمره ي آن پيروزي بزرگ خرمشهر به دست رزمندگان اسلام بود ،فرمايشات پيامبر گونه آن حضرت که فرمودند :دست رزمندگان اسلام که دست خداوند بر با لاي آن است مي بوسم و بر آن بوسه افتخار مي کنم .
آنان که به مرگ سرخ لبخند زدند پيمانه حق ،حسين مانند زدند
با جوشش خون و با سرود تکبير شب را به خجسته صبح پيوند زدند
