ميرزايي,محمد علي

کد خبر: ۱۱۳۸۸۸
تاریخ انتشار: ۱۱ شهريور ۱۳۸۶ - ۱۶:۴۲ - 02September 2007
  سيزدهم اسفند ماه سال 1343 ه ش در شهرستان زابل در کلبه اي حقيرانه از خانواده اي خدا جو و حق طلب، کودکي پا به عرصه هستي مي نهد.بنا به سنت اسلامي، پيس از قرائت اذان و اقامه ،براي اين مولود نام «محمد علي »انتخاب مي شود .«محمد علي» در دامان پر عطوفت مادري متدين و در سايه پدري سختکوش که در تهيه معيشتي حلال دايم در تلاش است ،پرورش مي يابد .
سيستان از دوران ستمشاهي زخمهاي کهنه از ظلم و ستم ،محروميت ،فقر ،تبعيض ،بي عدالتي و ...به تن دارد. زخم هايي که بسياري از آنها هنوز التيام نيافته است .اگر چه امروزه به برکت انقلاب شکوهمند اسلامي ،سيستان قابل مقايسه با گذشته هاي چندان دور خود نيست .
در چنين وضعي است که پدري فرسوده و ناتوان از مشقات زندگي ،با شغل نجاري مي کوشد تا خرج روزانه همسر و فرزندان را آبرومندانه تهيه نمايد .مشکلات زندگي به اين پدر مهربان و دلسوز اجازه نمي دهد که حتي ساده ترين امکانات رفاهي را براي خانواده خود فراهم کند .آنچه به حيات چنين خانواده اي روح زندگي مي بخشد مهر و محبتي است که اهل خانواده به يکديگر ابراز مي کنند. تنها يار و ياور پدر ،فرزندان شايسته اي هستند که به کمک او مي شتابند تا شايد خستگي از تن وي به در کنند .مادر و برادر شهيد ميرزايي نقل مي کنند که محمد علي با دستان کودکانه خود براي پدر چکش مي زند و چوب مي تراشيد .گويي محمد علي از همان اوان کودکي از اين طريق مي خواسته زحمات پدر را جبران کند و در رو يا رويي با سختي ها و فقر حاکم بر جامعه و زندگي مي خواهد خود ،آموخته و تجربه کرده باشد .
در حالي که کودکان هم سن و سال او در کوچه پس کوچه هاي محله به پرسه زني مشغولند و هنوز از خاکبازي چشم نپوشيده اند. محمد علي با روح آرام خود به دنبال چيز ديگري است .گويي گمشده اي دارد که مي خواهد با شرکت در مراسم مذهبي آن را بجويد .
او دست در دست مادر به مجالس روضه خواني و قرائت قرآن گام مي نهد .گوش فرا دادن به کلام الله و شرکت در مراسم مختلف مذهبي از جمله عزاداري ،سوگواري و روضه خواني برايش از هر چيزي زيبا تر جلوه مي کند .
به گفته مادر محمد علي، لذت بخش ترين بازي و سر گرمي دوران کودکي وي بازي با تفنگ و شمشير است که پدر براي او مي سازد .محمد علي با همسالان خود با اين وسا يل به بازي مشغول مي شود و با صلاح چوبي خود قلب دشمن خيالي را هدف مي گيرد .
گويي محمد علي با استفاده از اين وسايل رمز و راز رويا رويي با خصم را در وجود خود مي پروراند و در ذهن کودکانه خود چنين تصور مي کند :
چون شعله سر کش تفنگيم همه بر سينه دشمنان فشنگيم همه
در راه خدا چه باک از کشته شدن اي خصم بيا که مرد جنگيم همه

وقتي شش سال از عمرش را سپري مي کند ،به بيماري يرقان مبتلا مي شود .براي اينکه مادر دلبندش اندوه به دل راه ندهد ،بيماري خود را پنهان و تحمل مي کند .
دوران دبستان را در سال 1350 در دبستان« سرابندي »آغاز مي کند. وقتي مادر از فرزندان سخن مي گويد ،از اينکه محمد علي او را به هنگام تحصيل نزد معلمان و مدير مدرسه سر افراز کرده است ،احساس غرور مي کند .از اينکه فرزندش با حجب و حياي خاص از او حرف شنوي داشته و از کارهاي خلاف پرهيز داشته است ،لذتي روحاني مي برد .از اينکه پسر بچه اش کاري جز مدرسه رفتن و گوش دادن به نوار هاي مذهبي در خانه نداشته و هميشه مشتاق حضور در مسجد محله بوده است ،به خود مي بالد .
محمد علي ،که از همان کودکي طعم تلخ فقر و محروميت را با تمامي وجود چشيده است ،براي کمک به خانواده اش احساس مسئوليت مي نمايد .او همزمان با تحصيل در مغازه نجاري پدر مشغول به کار مي شود .در حالي که بعضي از همسالان و همکلاسان وي در ناز و نعمت به سر مي برند ،محمد علي با حداقل امکانات به تحصيل ادامه مي دهند و تنها در خواستش از والدين خريد قلم و دفتر است ،نه چيز ديگر .
حساس ترين دوران زندگي محمد علي ،دوره اي است که به مدرسه راهنمايي پا مي گذارد .وي در سال 1355 در مدرسه رهنمايي« طالقاني» مشغول به تحصيل مي شود .
با توجه به جو مذهبي حاکم بر خانواده ،در اين دوره محمد علي به رشد اعتقادي مي رسد .ميزان پايبنديش به انجام واجبات و ترک محرمات بيشتر مي گردد .
در مراسم مذهبي فعال تر شرکت مي کند و حس تواضع ،عدالت طلبي ،آزادي خواهي و خويش تن داري از منکرات در او نضج مي گيرد .
روابط حسنه با ديگران را به نيکي از خانواده خود فرا مي گيرد .بدون مشورت با بزرگتر ها کاري انجام نمي دهد .نسبت به کوچکتر ها نيز احترامي خاص قائل مي شود .
به راستي که وجود او مايه سر افرازي اهل خانواده مي گردد .از همان ابتدا با اخلاق و حسن رفتار خويش در دل ديگران نفوذ مي کند .
همه در محله دوستش داشتند .دوستانش و اهل خانواده سعي مي کردند بدون مشورت و نظر خواهي از او کاري از پيش نبرند ،چرا که به عظمت روح و بينش الهي او اعتقاد و اعتماد داشتند .گويي مهر نيکي از دوران جواني بر پيشاني او نقش مي بندد و آينده اي درخشان براي او رقم مي زند .
شايسته ترين و بارزترين ويژه گي اعتقادي محمد علي در اين دوران تقييد و التزام عملي به مسائل عبادي است .راه سعادت را به خوبي پيدا کرده و به نيکي در آن گام بر مي دارد. او با اعتقاد راسخ ،در اداي نماز سر وقت بسيار حساس است .هر گز روزه را ترک نمي کند .با آن قد و قامت کوتاه و سن کم خود در نماز جماعت مسجد محله «هاشم آباد» شرکت فعال دارد .در برگزاري مجالس و مراسم مذهبي ،روضه خواني و قرائت قرآن بسيار کوشا است .
عشق به ولايت و خاندان نبوت و اهل بيت عصمت و طهارت (ع) در سيماي تابناک او نمايان مي شود .ارادت و اظهار محبت او در باره اهل بيت (ع) و توسل به ائمه اطهار آگاهانه و با معرفتي خاص در وجودش تجلي مي يابد .او که تاکنون شنونده نوحه هاي مذهبي بوده است ،اکنون خود نوحه خوان مي شود .با صداي گرم و گيراي خود ديگران را به لذتي روحاني مي برد و به محفل عزاداران شور و حال معنوي مي بخشد .
اطرافيان محمد علي احساس مي کنند در وجود اين نوجوان حس غريبي است که براي همگان قابل درک و دست نيافتني است .
زيرا او تمام وجودش را وقف دين و مذهب کرده ،در اين راه به هيچ چيز جز رضاي خداوند يکتا نمي انديشد .
محمد علي در انتخاب دوست وسواس عجيبي دارد .با افراد متدين و مومن مانوس مي شود .به طوري که اغلب دوستان دوران کودکي و نوجواني او يا همچون خودش به شهادت رسيده اند و يا در پست و مقامي از دستاوردهاي انقلاب اسلامي پاسداري مي نمايند .
از او قات فراغت خود به نحو احسن استفاده مي کند .
کمتر امر معنوي است که از عهده محمد علي بر مي آيد و انجام نمي دهد .کوتاه ترين لحظه ها را مغتنم مي شمارد .پيوسته ،در هر فرصتي که مي يابد گوش به نواي ملکوتي قرآن مي سپارد .به خواندن کتابهاي مذهبي اهتمام مي ورزد .هر از گاهي که موقعيتي ايجاد مي شود تا با همسالان خود به بازي دسته جمعي به پردازد ،آنقدر روح پاکش در ديگران اثر مي گذارد که هر تيمي دوست دارد يکي از بازي کنانش او باشد .
به گفته اهل خانواده و دوستان ،او در دوران نوجواني اسوه و الگويي براي هم سن و سالان خود مي شود و بزرگتر ها نيز بر ايمان قوي و قدرت معنوي او صحه مي گذارند .
يکي از آرزوهاي محمد علي در اين دوران اين است که روزي معلم و يا دکتر شود تا بتواند هر چه بيشتر در خدمت محرومان جامعه باشد و دين خود را نسبت به جامعه ستم ديده و مردم محروم منطقه ادا نمايد .شايد اين آرزوي او متاثر از بر خورد و ارتباط مداوم وي با خانواده دکتر معالجش به هنگام کودکي باشد .
او در اثر اين آشنايي و ارتباط در کنار خواندن کتاب هاي مذهبي – عقيدتي ،به مطالعه کتاب هاي علمي نيز مي پردازد .
محمد علي در سال دوم راهنمايي پدر فداکار و مهربان خود را از دست مي دهد .پدري مشفق که دائما به فکر آينده فرزندان خود و به آنها درس آموخته بود .با فقدان پدر ،او بيش از پيش در مقابل افراد خانواده احساس وظيفه مي نمايد .مي کوشد با کار و تلاش بيشتر جاي خالي پدر را پر مي کند .همراه برادر بزرگترش ،«شهيد غلامرضا »،مدت بيشتري در مغازه نجاري پدر کار مي کند تا از طريق در آمدي هر چند ناچيز براي امرار معاش فراهم آورد .زيرا غيرت و جوانمردي محمد علي به او اجازه نمي دهد تا براي خرج زندگي دست نياز به سوي ديگران دراز کند .با چنين فرزنداني شايسته محيط خانه پر از عشق ،صفا و محبت گشته به روح آزرده مادر آرامش مي دهد .
اگر چه با مرگ پدر مسئوليت سنگيني بر دوش محمد علي و برادر بزرگتر وي شهيد غلامرضا مي افتد ،ولي اين امر آنها را از پرداختن به مسائل سياسي – اجتماعي باز نمي دارد .مخصوصا در برهه اي که در گوشه و کنار مملکت مبارزات عليه شاه معدوم به طور علني شروع شده بود .
با شروع مبارزات عليه طاغوت زمان ،گويي محمد علي تولدي ديگر مي يابد وآشنايي و معاشرت ديرين خانواده محمد علي با شهيد محمد تقي حسيني (نماينده مردم زابل در مجلس شوراي اسلامي )در آغاز تظاهرات عليه رژيم ستمشاهي بيشتر مي شود .در اين زمان ارتباط محمد علي با شهيد حسيني برگ زرين ديگري در صفحات درخشان عمر پر بارش رقم مي زند .منزل پدري وي محل امني براي مبارزان سياسي است .ازاين رو شهيد حسيني که به خاطر مبارزات مستمر عليه نظام طاغوت مرتبا از طرف ساواک جهنمي مورد تهديد و تعقيب قرار گرفته بود ،کتاب ها ،نوارها و نشريه هاي حضرت امام خميني (ره)را در اين منزل مخفي مي نمايد .اين امر نه تنها باعث آشنايي هر چه بيشتر محمد علي با مبارزات عليه رژيم شاه مي گردد ،بلکه او را در متن مبارزات همه جانبه مردم سيستان بر ضد حکومت جابر پهلوي قرار مي دهد .او در چنين لحظات حساس و سر نوشت سازي مي کوشد تا شخصيت مذهبي _سياسي خود را کمال بخشد .
اگر چه با توجه به وضعيت خاص استان سيستان و بلو چستان در آن زمان _از جمله :دوري از مرکز ،وجود اشرار و خانهاي مسلح ،مزدوران فريب خورده وابسته به استکبار جهاني و جو اختناق حاکم _ تظاهرات به کندي و با تا خير صورت مي گيرد ،ولي محمد علي گستاخانه حصار ترس و وحشت را در وجود خود فرو مي ريزد و با تاثير پذيري از کلام امام خميني (ره) به خيل مبارزان مي پيوندد .
طليعه نهضت اسلامي اين طالب حق و آزادي را همچون ديگر مردم به تظاهرات عليه طاغوت مي کشاند .ديگر سر از پا نمي شناسد .براي روشنگري و بيدار کردن وجدان هاي خفته ،ابتدا به سراغ همکلاسان و دوستان صميمي خود مي رود .آنها را با شور و هيجان زائد الوصفي به شرکت در تظاهرات عليه حکومت جابر تشويق و ترغيب مي نمايد .اين امر موجب مي گردد تا محمد علي به عنوان يک رهبرتعدادي جوان را به گرد خود جمع کند و به اتفاق آنها به پخش اعلاميه ها و سخنان حضرت امام «ره»و همچنين شب نامه هاي انقلابي مبادرت ورزد .از اين رو ،بارها از طرف ساواک و ماموران مزدور شهر باني تحت تعقيب قرار مي گيرد. او براي رهايي از دست زورمندان رژيم خونخوار ،مخفيانه در روستاهاي اطراف شهر به سر مي برد .
بر اثر گذر زمان و تداوم انقلاب و تظاهرات علني عليه شاه و ايادي مزدورش ،ديگر کسي از ماموران خود باخته رژيم ترسي به دل راه نمي دهد .ملت غيور ايران با قامتي بر افراشته و سينه اي ستپر براي دفاع از آرمان هاي مقدس انقلاب در برابر جلادان خون آشام پهلوي ،به قيام خود ادامه مي دهد .مسجد حکيم (زابل ) از مهمترين مراکز تجمع انقلابيون است .رژيم مزدور که از اهميت اين پايگاه مردمي به خوبي آگاه است ،براي سر کوب و پرا کنده کردن عناصر انقلابي بار ها دست به تهديد و تهاجم مي زند .
محمد علي که هم اکنون در سال سوم راهنمايي مشغول به تحصيل مي باشد ،در جريان انقلاب لحظه اي آرام نمي گيرد .به عنوان سر باز فدا کار اسلام ،در جمع انقلابيون صديق به حفاظت از اين خاستگاه مبارزه و قيام مي پردازد .
او که در کوران انقلاب و مبارزه ملت انقلابي ايران و ارتباط نزديک با رو حانيون مبارز،به ويژه شهيد حسيني به رشد اعتقادي و بلوغ سياسي رسيده است ،سرا پاي وجودش پر از شور و شعور انقلابي ،اسلامي مي شود .
محمد علي دوره دبيرستان را از سال 1358 در دبيرستان شهيد حسيني (فردوسي سابق )آغاز مي کند . هنوز چند ماهي از پيروزي انقلاب اسلامي نگذشته بود ،هم با ضد انقلاب مبارزه مي کند و هم هر چه بيشتر به تزکيه و تهذيب نفس مي پردازد .
او اين مراحل را به خوبي پشت سر مي گذارد و با شعوري انقلابي و اعتقادي راسخ تمام سعي و تلاش خود را در حفظ دستاوردهاي انقلاب ،سر کوبي منافقان و معاندان و بقاياي حکومت فاسد شاه به کار مي برد .

اولين اقدام انقلابي محمد علي پس از پيروزي انقلاب مقابله با منافقين است .منافقين در اوايل انقلاب براي نابودي و به انحراف کشاندن حرکت اسلامي مردم ايران از هيچ اقدام مذبو حانه اي فرو گذار نمي کنند .آنها براي رسيدن به اهداف شوم خود در گوشه و کنار هر شهري سعي در منحرف کردن افکار مردم ،به خصوص جوانان دارند .آنها با چاپ متعدد روز نامه ها و کتاب هاي گمراه کننده و بر گزاري جلسات درون گروهي ،شبانه روز در اين امر مي کوشند .اما بودند جواناني پر شور و انقلابي که با تکيه بر فرمان رهبر معظم انقلاب در مقابل اين مزد بگيران جيره خوار قيام کنند .
در اين مقطع حساس ،افرادي همچون محمد علي با هوشياري کامل ،جوانان مسلمان و انقلابي را گرد هم مي آورند تا اقدامي به جا و به موقع در مقابل تو طئه هاي وابستگان به آمريکاي جنايتکار به عمل آورند .
محمد علي در رويا رويي با منافقين ابتدا سعي نمود با افشا گري خود آنها را هدايت نمايد .چهره سالوس رهبران منافقين را به آنان نشان دهد .اما عده اي از منافقين گويي در مقابل اين همه افشاگري ها کر و کورند و واقعيت هاي عيني را نمي پذيرند .
اينجاست که ديگر محمد علي با افکار و مواضع انحرافي بر خورد قاطعانه مي نمايد .وقتي نصيحت را بي نتيجه مي بيند ،دست به عمل مي زند .به اتفاق يکي از دوستان خود (جعفر دولتي مقدم )براي بر چيدن بساط منافقين در زابل مي کوشد و کتابفروشي منافقين را پر از کتابها و نشريات گمراه کننده ضد مذهبي و ضد انقلابي به آتش مي کشد .
محمد علي ،پس از پيروزي انقلاب اسلامي ،براي سيراب کردن روح تشنه و ذهن معرفت جوي خويش در صدد جبران کمبود ها بر مي آمد .در اين روزها ،کتاب مونس هميشگي او مي شود .اتاق محقرش انباشته از کتاب هاي مذهبي ،سياسي و علمي است .بيش از پيش به مطالعه کتاب مي پردازد .آثار شهيد مرتضي مطهري اولين آثاري است که توجه او را به خود جلب مي کند .محمد علي نه تنها خود به مطالعه اين کتاب ها مي پردازد ،بلکه با تعهد انقلابي خود به جوانان ديگر نيز سفارش اکيد مي نمايد تا براي پر بار کردن ذهن ايماني خود از آن استفاده نمايند .او براي با لا بردن بينش سياسي خود مجلات ،نشريات و کتب سياسي را مورد مطالعه قرارمي دهد . از مطالعه روز نامه ها غافل نيست .اين مهم باعث مي شود تا مسائل سياسي را با دقت تجزيه و تحليل نمايد و علاو بر تحليل درست مسائل سياسي حاکم بر کشور از مسائل سياسي حاکم بر کشور از مسائل حاکم بر منطقه زابل و زاهدان نيز آگاهي يابد .
رسيدن به ارزشها و کمالات انساني از آرزوهاي هميشگي محمد علي است .او با تو جه به سفارش هاي موکد حضرت امام خميني (ره) مبني بر خود سازي و تزکيه نفس ،از هر فرصتي براي پرورش و تهذيب روح سود مي جويد .خود سازي و مراقبت از خويشتن را تداوم مي بخشد تا خود را براي وصول به درجات کمال آماده سازد .
روح توکل به خدا بر سراسر وجود و زندگي او سايه مي افکند .
جانش با قوت دعا و ذکر نيمه شبان صيقل مي يابد .از دولت قرآن و ادعيه قلبش تجلي گاه نور مي شود .او به طمانينه قلبي مي رسد و با ياد و ذکر الله با قلبي مطمئن به سوي تقرب به يگانه معبود هستي گام بر مي دارد .سيماي نجيب او نمايي از خلوص و صفا و پاکي مي شود .از ديگر صفات شايسته و بارز محمد علي در اين دوران عدم وابستگي وي به تعلقات مادي و وابستگي هاي دنيوي است .او به دنيا دل نمي بندد .زيرا ،به خوبي واقف است که «هر چه نپايد دلبستگي را نشايد »مال دنيا و حب جاه و مقام را منشاءگمراهي و مانع وصال به محبوب مي داند .ساده مي پوشد و ساده زندگي مي کند .آنچه برايش مهم است «خاکي بودن »بي آلايشي و صفاي باطن است .
در سال 1358 محمد علي با تکيه بر شعار «هستم اگر مي روم ،گر نروم نيستم »به بسيج ،اين درياي خروشان حرکت انقلابي مردم ،مي پيوندد .او با روحيه ظلم ستيزي ،دلي به استواري کوه پيدا مي کند و در عرصه هاي نبرد بر باز ماندگان رژيم ،نا کثين و ما رقين زمان همچون شير شرزه مي خروشد .
در اين بر همه از زمان سه عامل عمده او را جزو بارزترين جوانان اين مرز و بوم مي سازد :اول اينکه در جرگه بسيجيان انقلاب قرار مي گيرد ،دوم ،با مفاسد اجتماعي و جريان هاي سياسي انحرافي مقابله مي کند و سوم ،به خود سازي و تهذيب نفس مي پردازد و تجسم و الگوي عيني يک بسيجي مومن و انقلابي مي شود .
اندکي پس از پيروزي انقلاب اسلامي ،نغمه هاي شومي از طرف ايادي استکبار در کردستان به گوش مي رسد .منافقين ،دمکراتها و کمونيست ها جهت بر اندازي نظاي نوپاي اسلامي به هر دسيسه و تو طئه اي متوسل مي شوند .
محمد علي در سال 1359 با ورود به سپا ه پاسداران انقلاب اسلامي براي سر کوب اين عناصر خود فروخته و وابسته به اجنبي به کردستان اعزام مي شود .در پاکسازي شهر مهاباد شرکت مي کند و با دشمن شجاعانه مي جنگد .
او که جهاد و مبارزه در سنگر هاي نبرد عليه دشمن را ضروري تر مي داند .در سال دوم دبيرستان تحصيل را رها مي کند .
پس از باز گشت از منطقه کردستان به خاطر شجاعتها و رشادتهايي که از خود نشان داده است ،مسئوليتهايي حساس به او واگذار مي شود .مدتي به عنوان محافظ استاندار سيستان و بلو چستان و پس از آن مدتي به عنوان محافظ امام جمعه زابل انتخاب مي گردد .سپس به عنوان مسئول اطلاعات و عمليات سپاه پاسداران زابل انجام وظيفه مي نمايد .
با آغاز جنگ تحميلي درست در زماني که ايران نياز به باز سازي اجتماعي ،فرهنگي ،سياسي و ...دارد ،صدام به تحريک آمريکاي جهان خوار وحشيانه به کشور عزيزمان حمله مي کند .
محمد علي که درس مبارزه عليه ستمگران و متجاوزان را در مکتب پير خمين آموخته است ،مسلسل شوق بر دوش مي گيرد و پوتين عشق مي پوشد و با کوله باري از شوق و اشتياق به همراه ديگر مجاهدان به مقابله با کفار بعثي مي پردازد .او جزو اولين داوطلباني است که در ميدان هاي جنگ تحميلي حاضر مي شود و از کيان ميهن اسلامي دفاع مي کند .در اوايل جنگ عملياتي نبود که محمد علي در آن حضور نداشته باشد .با توجه به عشق و علاقه وافر ي به جهاد در راه خدا و حساسيت حضور در جبهه ،حتي پس از اتمام اکثر عمليات حاضر به ترک صحنه هاي نبرد و رفتن به مرخصي نمي شود .
حضور مداوم در جبهه هاي جنگ حق عليه باطل، باعث مي شود که محمد علي هر چه بيشتر با تاکتيک ها و فنون نظامي آشنا گردد .او که در کسب مهارتهاي نظامي استعداد و نبوغ فوق العاده دارد با عضويت در طرح و عمليات لشکر 41 ثار الله ،آن را بهترين نمودار جلوه ي اين فراگيري مي داند .اين اعتقاد در دل و جانش ريشه مي دواند که تمام زندگي و هدف آن در جبهه خلاصه مي شود و زندگي خارج از جبهه يعني زندگي در قفس .
محمد علي در اکثر عمليات با مسئوليتهاي مختلف حضور فعال دارد از جمله :
_شرکت در پاکسازي مزدوران کومله و عناصر ضد انقلاب در مهاباد
_ عضو گروه شناسايي در منطقه گيلان غرب ،پاوه و ...
_ عمليات طريق القدس ،طراح عمليات
_ عمليات فتح المبين ،عضو گروه ويژه و پيک گردان
_ عمليات بيت المقدس ،بي سيم چي
_ عمليات رمضان ،جانشين طرح عمليات تيپ
_ والفجر مقدماتي ،بي سيم چي لشکر
_ عمليات والفجر 1 ،واحد اطلاعات و عمليات تيپ
_ عمليات و الفجر 3 ،واحد اطلاعات و عمليات تيپ
_ والفجر 4 ،واحد اطلاعات و عمليات تيپ و مسئول پدافند خط در محور شلمچه
_عمليات خيبر ،پيک و جانشين طرح و عمليات تيپ
_ عمليات بدر ،جانشين طرح و عمليات و پيک تيپ
يکي از لحظات حساس زندگي محمد علي در جبهه در سال 1363 اتفاق افتاد .او در حالي که دستش به شدت مجروح و بي حس شده بود ،در عمليات والفجر 4 شرکت مي کند .وظايف اصلي وي هدايت نيرو ها ،شناسايي و کسب اطلاع از محورهاي عملياتي بعضي از شهر هاي عراق از جمله پنجوين است .در اين عمليات برادر بزرگترش ( غلامرضا ) نيز به عنوان تخريب چي شرکت مي کند .عمليات با موفقيت ادامه دارد ،تا اينکه حدود ساعت ده صبح روز بعد از عمليات ،صداميان در اطراف پنجوين با تمام قوا و امکانات جهت باز پس گيري مواضع از دست رفته ،به نيرو هاي اسلام حمله مي آورند .محمد علي با توجه به شرايط خاص و نا مناسب منطقه به دوستانش دستور عقب نشيني مي دهد .هنگام باز گشت ،در زير گلوله باران بي وقفه دشمن با پيکر مقدس شهيدان رو به رو مي شود .در گير و دار تهاجم وحشيانه دشمن باپيکر مقدس شهيدان رو به رو مي شود .سعي مي کند اجساد مطهر آنان را به خطوط خودي منتقل نمايد که يکباره جنازه به خون غلطان برادرش را در جمع شهدا مي بيند .با آنکه گلوله توپ دشمن نصف سر شهيد را از با لاي پيشاني برده بود و به راحتي شناسايي نمي شد، محمد علي از روي لباس و ديگر مشخصات ،او را مي شناسد .چفيه را از گردن برادر بر مي دارد و آن را درو صورت متلاشي شده اش مي پيچد تا اهل خانواده از ديدن اين صحنه دلخراش دچار تاسف و تاثر بيش از حد نشوند .
محمد علي با ديدن اين صحنه روحيه جنگاوري را از دست نمي دهد و صبورانه جنازه برادر را به خط خودي و سپس به پشت جبهه منتقل مي کند .خود نيز جهت تشييع پيکر برادر به زابل مي آيد .تحمل ،بردباري و طمانينه محمد علي به هنگام تشييع و دفن جنازه برادر مايه حيرت و تعجب همگان مي شود .خانواده محمد علي که مدتي را در غم از دست دادن پدر به سوگ نشسته اند با شهادت غلامرضا دچار حزن و اظطراب خاصي مي شوند .از آنجايي که حضور محمد علي در ميان خانواده تسلي بخش خاطر پريشان آنهاست ،از او خواسته مي شود تا مدتي در جبهه هاي جنگ حضور نيابد و به خانواده سر و سامان بخشد .
محمد علي مثل سينه سرخي بي قرار دل سودايي اش، هر لحظه در هواي جبهه پر مي زند و روح نا آرامش بر وصل ياران سنگر نشين بي تابي مي کند .لذا در پاسخ به در خواست خانواده مي گويد که من بايد به جبهه بروم. غلامرضا با شهادتش تکليفش را ادا نموده است ،من نيز بايد در جبهه ها حضور يابم و به تکليفم عمل کنم .
محمد علي از اينکه برادرش زود تر از او به فيض شهادت نايل آمده غبطه مي خورد و مي گويد: «بار خدايا غلامرضا برادر بزرگ من بوده و دير تر از من وارد ميدان هاي جنگ شده ،اما از من سبقت گرفته و زود تر از من به لقا الله پيوسته است ».
هر گاه يکي از دوستان شهيد ميرزايي به درجه رفيع شهادت نايل مي شد ،وي به حال خودش خيلي افسوس مي خورد .دليل تاسفش اين بود که مي گفت :خوشا به سعادت اين عزيزان که خداوند آنها را به در گاه خود قبول کرده است .ولي بدا به حال ما که مانده ايم .
او در محافل عمومي و خصوصي از تک تک دوستان مصرانه مي خواست که در نماز هاي خود برايش طلب شهادت کنند .
در هر عملياتي که مجروج مي شد بسيار متاثر و ناراحت بود از اينکه چرا در اين عمليات به شهادت نرسيده است .شهيد ميرزايي که شهادت را قبولي و مجروح شدن را تجديدي مي دانست مي گفت :در اين عمليات باز هم تجديد شدم .
در عمليات موفقيت آميز خيبر، جنازه شهيد «پايدار» بين خط فاصل ايران و عراق باقي مانده بود .قرار بر اين بود که براي آوردن جنازه شهيد شبانه اقدام شود .محمد علي از داوطلباني بود که با اصرار فراوان آمادگي خود را براي انجام اين ماموريت خطير اعلام کرد . هر شب بي سيم به کمر مي بست و تا تيرس نيرو هاي دشمن به حالت سينه خيز جلو مي رفت .نيرو هاي بعثي عراق که متوجه حضور او مي شدند ،به طرفش تير اندازي مي کردند .ولي محمد علي همچنان عزمش جزم بود .ترسي به دل راه نمي داد .آنقدر اين رفت و آمد بين اين دو خط ادامه داشت تا سر انجام موفق شد جنازه شهيد پايدار را به عقب آورد .اين اقدام شجاعانه شهيد ميرزايي موجب تعجب فرماندهان و رزمندگان گرديد و تحسين آنها را بر انگيخت .
در عمليات بدر که با رمز يا فاطمه الزهرا(س) آغاز شد يکي از برادران به نام محمد علي ميرزايي در ذليجان منطقه آموزشي لشکر ثارالله .چنين خواب ديد :در خواب حضرت امام خميني را ديد که همراه شهيد رجايي آمده اند و امام به رجايي فرمودند که يک جايي براي ايشان (ميرزايي )آماده کن و آقاي رجايي فرموده که جا برايش آماده است و ايشان در عمليات بدر بعد از زخمي شدن در آبهاي هور العظيم به شهادت رسيدند و جنازه پاکش بر جاي ماند .
منبع:حجله هور،نوشته ي عباسعلي آهنگر،نشرکنگره بزرگداشت سرداران وشهداي سيستان وبلوچستان-1377
 
 

 
وصيت نامه
بسم الله الرحمن الرحيم
با سلام بر محضر مبارك حضرت حجت امام عصر(عج) و با سلام و درود فراوان بر رسول و فرستاده خدا محمد (ص) و ائمه اطهار (ع) به خصوص سرور آزادگان حسين بن على(ع) و با سلام بر امام امت و امت شهيد پرور و سلام و درود بر شما خانواده عزيز، چند كلمه ابتدا با شما سخن مى گويم.
پدر و مادر خوبم نمى دانم با چه زبانى و با چه بيانى از شما قدردانى و تشكر نمايم .اميدوارم شما خودتان به بزرگوارى خودتان مرا ببخشيد. از زحمات و رنجهايى كه شما به خاطر من متحمل شديد تشكر مى كنم. مادر جان و پدر جان موت و حيات(مرگ وزندگي) همه دست خداوند است و موت براى همه است، بدون استثناء. پس چه موتى بهتر از مرگ در راه خداست. پدر و مادر عزيزم، فرزندان هر خانواده امانتى هستند الهى كه بايستى اين امانت را به خود خدا بازگردانند . خداوند هر موقع كه مقدر دانست امانت خويش را تحويل مى گيرد . من هم يكى از اين امانات هستم، پس از اين بابت به خود ناراحتى و نگرانى راه ندهيد. وصيت من به شما اين است:« هميشه راه معصومين را پيشه خود سازيد. نماز را از ياد نبريد و طورى خود را بگيريد و روحيه خود را طورى تقويت كنيد كه مبادا خداى ناكرده دشمنان ما احساس شادى در وجود خويش كنند. طورى خودتان را نشان دهيد كه انگار هيچ اتفاقى نيفتاده و تا جايى كه امكان دارد به جبهه ها كمك كنيد چون حالا كه من به جبهه آمدم و با واقعيات روبرو گرديدم دگرگونى عجيبى در وجودم پديدار گرديد. همانطورى كه مى دانيد انقلاب ما انقلاب ارزشهاست و حالا در اين برهه انقلاب ما در جهان تنهاست، پس بايستى از اين انقلاب دفاع نموده و براى حفظ اين انقلاب اسلامى و الهى بايستى كه از جان خود مايه گذاشت و هميشه پشتيبان اين نعمتى كه خداوند به ما عطا نموده، بود. زيرا كه دشمنان ما سعى دارند كه از طرق مختلف به انقلاب ما ضربه بزنند ولى خداى را شكر كه هميشه ناموفق مى مانند و خداوند آنها را ذليل مى گرداند.» وصيت من به تو خواهرم اين است كه هميشه حجاب را رعايت كنى و زينب وار رفتار كنى تا فاطمه زهرا(س) از شما راضى و خشنود شود و اين به مثل اين مى ماند كه گويند:« اى زن از فاطمه به تو اين گونه خطاب است . ارزنده ترين زينت زن حفظ حجاب است. » و تو خواهرم با رعايت كردن حجاب و رعايت موازين اسلامى مشت محكمى بر دهان ياوه گويان خواهى زد كه هميشه سعى در اين داشتند كه با بى حجابى جامعه ما را به سوى مفاسد غربى سوق دهند.
برادرم: ان شاء الله اميدوارم كه درس ات را به خوبى ادامه دهى و مطالعات خود را درباره اسلام گسترش دهى تا واقعيت اسلام را دريابى. پس رو به جبهه نما و اسلام عزيز را يارى نما، چرا كه به قول امام :« آمدن به جبهه از فروع دين هم مهم تر است.» هميشه گوش به حرف پدر و مادر باش. مبادا كه آنها را اذيت كنى چرا كه بزرگترين سرمايه در درجه اول نيكى به پدر و مادر ميباشد. در مقابل دشمنان استقامت كنى تا اينكه بالاخره بر آنها غلبه نمايى.
سخنى با شما امت شهيد پرور: مردم شهيد پرور، بدانيد كه انقلاب ما تنها انقلابى است كه راه خدا و معصومين را پيشه خود ساخته. پس بايستى كه اين انقلاب را حفظ نمود و تلاش و كوشش نمود تا دشمنان داخلى و خارجى بدانند كه اين انقلاب ما ضربه پذير نيست چرا كه خدا و امام زمان (عج) پشتيبان اين انقلاب است و آسيب پذير نيست پس به جبهه ها روى آوريد و اين انقلاب را يارى كنيد و به جبهه بياييد و واقعيت را دريابيد.

فرازهايي از وصيت نامه هاي ديگر شهيد
پيام من به تو اي مادرم اين است که اول ايمان خود را حفظ کن و دوم آنکه براي به ثمر رسيدن انقلاب از فرزندان ديگرت هم دست بکش .مادرم اين را ازتو مي خواهم که اول برادرانم را به تقوا توصيه کن و بعد اين که سلاح بر زمين افتاده ام را بر دارند و براي رضاي خدا وارد صحنه جهاد شوند و خواهرم را مزين به ايمان و حجاب نما .از تو مي خواهم که برادران کوچکم را به راه راست کشانده و يک لحظه آنها را نگذاري که غافل از خداي خويش شوند .
مادر جان از همه کس دشنام بشنو و هر گونه ناراحتي را به خود تحميل کن و پشتيبان ولايت فقيه و امام باش .مبادا بگذاري که قلب امام از ما برنجد .مادر !در مرگم گريه نکن .مادر در مرگم شيون مکن و با سکوتت به دشمن بفهمان که ما پيرو خط حسين زمانيم .
توصيه ام به دوستان و برادرانم و خواهران ديني است که در اين برهه از زمان که براي لبيک گفتن به نداي هل من ناصر ينصروني حسين زمان ،خميني روح خدا بپا خواسته ايم از شما خواهانيم که لحظه اي امام را تنها نگذاريد .تا آنجا که مي توانيد براي تداوم اين انقلاب بکوشيد .از شما امت مسلمان مي خواهيم که در خط رهبر و پشتيبان ولايت فقيه باشيد .
اي امت مسلمان ،جبهه را محل جنگ مپنداريد ،بلکه براي ما دانشگاه است . از خدا مي خواهم که سند قبوليم را اين مرتبه امضاء کند .دانشگاه الهي است که ما را به خدا نزديک مي کند .
توصيه به خواران ديني ام :اي خواهر حجاب تو ضربه اي کوبنده تر از سرخي خون من بر پيکر دشمن است .از شما مي خواهم که در حفظ حجابتان کوشا باشيد .
در آخر اين را بگويم که ما جند الهيان تا آخر قطره خون و تا آن هنگام که پرچم لااله الاالله ،محمد رسول الله ،علي ولي الله ،خميني روح الله ،بر جهانيان نيفکنيم ،دست از مبارزه بر نخواهيم داشت .16 /2/ 1361                                         محمد علي ميرزايي
 

 
خاطرات
جعفر دولتي مقدم:
اوايل انقلاب بود کردستان ميدان تاخت و تاز وحشيانه گروهک هاي ضد انقلاب شده بود .ما براي مقابله با اين فريب خوردگان مزدور و پاکسازي شهر مهاباد به آنجا اعزام شديم .در سيلوي گندم اين شهر استقرار يافتيم .شبي دمکرات ها با تمام توان نظامي خود به اين پايگاه حمله ور شدند .عرصه نبرد براي رزمندگان اسلام داشت تنگ مي شد .در اين گير و دار محمد علي را ديدم که با روحيه اي بسيار با لا با گفتن «يا زهرا »يا «يا حسين» به ديگران روحيه مي داد .فرياد مي زد :ما رزمنده اسلام هستيم ،خدا ما را کمک مي کند .
هيچ قدرتي قادر به مقابله با قدرت خداوند نيست و ...حقيقتا همين طور هم شد .
محمد علي با کلام نافذ خود چنان در وجود رزمندگان اسلام تاثير گذاشت که ضمن تثبيت مواضع خود ،دشمن را وادار به فرار و منطقه را از لوث وجودشان پاکسازي کرديم .

محمدعلي اعرابي:
با شروع جنگ تحميلي محمد علي و من جزو اولين گروهي بوديم که از محله هاشم آباد زابل تصميم گرفتيم به جبهه برويم .او که نگران مخالفت خانواده اش بود، جهت اعزام به جبهه از زابل به زاهدان رفت .روز بعد همديگر را در بسيج زاهدان ديديم .عصر آن روز به اصفهان اعزام شديم .پس از يکي دو هفته آموزش در اصفهان به اهواز رفته و در پادگان شهيد بهشتي و پادگان گلستان مستقر شديم .آنگاه جهت شرکت در عمليات فتح المبين به جبهه سوسنگرد اعزام شديم .هنگام گروه بندي نيروها، محمد علي به طور داوطلب در گروه ويژه پيشتاز شهادت شرکت کرد . او را از پيوستن به اين گروه منع کردم .ولي گوش نکرد و عاشقانه جان در طبق اخلاص نهاد بود و بر عقيده خود پافشاري مي کرد .

پس از پايان عمليات فتح المبين به ما اجازه مرخصي دادند .از محمد علي خواستم که به اتفاق هم به مرخصي برويم .او از اين کار امتناع ورزيد وگفت وجود من در جبهه ضروري تر است وتنها به تماس تلفني و نامه نگاري با مادرش اکتفا کرد .
وقتي براي بار دوم جهت شرکت در عمليات رمضان به جبهه اعزام شدم محمد علي هنوز به مرخصي نرفته بود .او عاشق جبهه بود .با خاک و خاکريز ،سنگر و اسلحه خو گرفته بود .در اين مدت از لحاظ نظامي خيلي پيشرفت کرده بود .بيشتر در قرار گاه فرماندهي حضور داشت .هميشه به فکر پيروزي اسلام بود .چون مفهوم زندگي را در لحظه لحظه هاي جبهه يافته بود ،حاضر به ترک صحنه هاي نبرد نبود و به مرخصي نمي رفت .مرخصي را روياي نيمه تمام پيروزي مي دانست .
هنگامي که به ديدار محمد علي رفتم خواستم برايم از جبهه بگويد در حالي که دست روي شانه ام مي زد مي گفت :علي !عراق جنايت ها مي کند .سلاح هاي پيشرفته اي دارد که واقعا بايد از جان گذشتگي کنيم و گرنه اسلام نابود مي شود .
سيماي نوراني و محاسن قهواي محمد علي به او جاذبه خاصي بخشيده بود . کلام شور انگيز «ما پيروزيم »ورد زبانش بود که پيوسته با لبخندي رضايت آميز بيان مي کرد .

مادر شهيد:
هنگامي که براي شرکت در عملياتي محمد علي آماده رفتن به جبهه مي شد .مادر که او را تنها يار و ياور خود مي دانست با عطوفت و مهرباني مادرانه مي خواست از رفتن جگر گوشه اش به جبهه جلوگيري کند .ولي محمد علي به صراحت پاسخ مي داد .«مادر من مال تو نيستم ،مال خدا و قرآنم »

حسن پور اسماعيل:
تدابير و چاره انديشي هاي به موقع شهيد محمد علي ميرزايي در مواقع خطر راهگشاي رزمندگان اسلام بود . او نبرد ها و تاکتيکهاي نظامي را به درستي مورد تجزيه و تحليل قرار مي داد .قوت و ضعف عمليات را به دقت مورد برسي قرار مي داد و آنها را مشخص مي نمود .به تقويت و روحيه نيروهاي خودي و با لا بردن توان رزمي آنها مبادرت مي ورزيد .
در عمليات خيبر ،گردان 414 در آبراهي در دام دشمن گرفتار شد . راه نجات از هر طرف به روي آنها بسته شده بود .نيروهاي اسلام در چنين موقعيتي دچار ضعف روحي شده ،هر آن دشمن را به خود نزديکتر مي ديدند .
محمد علي طراحي عمليات و هدايت نيروها را به عهده داشت .با نوآوري و خلاقيت نظامي خود و با رشادت و شجاعتي بي نظير که در چنين مواقعي حساس تنها از عهده فردي تيز هوش و مبتکر چون او بر مي آيد ،نيروهاي خودي را از چنگال اسارت دشمن نجات داد.
اين اقدام مدبرانه محمد علي باعث نجات نيروهاي اسلام گرديد و هم باعث تقويت روحي فرماندهان و مايه نشاط و مسرت رزمندگان دلاور گرديد .

حميد رضا حيدري نسب:
در يکي از روزها به اتفاق محمد علي و عده اي از نيروهاي اسلام در منطقه جنگي با اتوبوس در حال حرکت بوديم .او که بسيار مشتاق شنيدن و خواندن مدايح اهل بيت (ع) و احاديث بود ،بلند گويي به دست گرفت نوحه سرايي کرد .بعد از اتمام نوحه سرايي به همرزمان خود پيشنهاد کرد که هر کدام حديثي بخوانند و معنا کنند .همه پيشنهاد او را پذيرفتند .اولين کسي که شروع به خواندن حديث نمود خود محمد علي بود .او اين حديث را بر زبان آورد :الدنيا سجن المومن و جنه الکفار .سپس در مورد آن توضيحاتي ارائه داد . صحبتهاي او از دل بر مي آمد و بر دلها مي نشست .
به راستي انتخاب اين حديث در باره خود محمد علي مصداق پيدا مي کرد که دنيا در نظرش همچون زندان جلوه مي کرد و براي آزادي هوس پرواز را در سر مي پروراند .

جعفر دولتي مقدم:
شهيد محمد علي ميرزايي از دلاور مردان پيشگام عمليات بود .او از هر عملياتي زخمي به يادگار در بدن داشت وبه هنگام مجروح شدن هر گز روحيه خود را از دست نمي داد .حتي زخم هاي کاري و شديد نيز چيزي نبودند که بتواند اراده پولادين او را متزلزل سازد .
در يک عمليات به علت شدت جراحات وارده به بيمارستان منتقل شده بود .او که طاقت و تحمل دوري از جبهه ها را نداشت بي تابي مي کرد .مي خواست هر چه زودتر از بيمارستان مرخص شود. هنوز زخم هايش به خوبي التيام نيافته بود که سريع از آنجا روانه جبهه شد .

حسن پور اسماعيل:
محمد علي در مدت حضور در جبهه هاي نبرد دفتر چه اي تهيه کرده بود .در اين دفتر چه اسامي دوستان و همرزمان صميمي خود را با مشخصات مي نوشت و آنها را گردان والفجر مي ناميد .
وي در اين دفتر چه مطالب زيادي نوشته بود .از جمله «خدايا گردان والفجر را توفق ده تا راه شهدا را ادامه دهند و...»تعدادي از افراد که به نام همرزم در اين دفترچه ثبت شده اند ،به درجه رفيع شهادت رسيده اند .
گويي محمد علي با تهيه اين دفتر چه مي خواست در هر فرصت با نگاه کردن به آن ياد شهدا و رزمندگان را در وجودش زنده نگه دارد .
براي اعضاي گردان والفجر ارزش و احترام خاصي قايل بود .حتي در يکي از نوشته هايش اينگونه مي نويسد :واي بر شما که قدر گردان والفجر را ندانيد اي مردم .

شهيد ميرزايي به علت پر تحرکي ،پر کاري و رشادتي که داشت جزو افراد خاص و مطرح در جنگ بود و يکي از موفق ترين فرماندهان به حساب مي آمد .در طول مدت حضور در جبهه جايگاه شايسته خود را در لشکر 41 ثار الله به دست آورده بود .
همه فرماندهان او را شناختند و با روحيات جنگي او آشنا بودند .محمد علي يکي از افراد صاحب نظر در طرح هاي عملياتي به شمار مي رفت .
سردار حاج قاسم سليماني فرمانده لشکر 41 ثار الله ...شهيد ميرزايي را به اسم مي شناخت ،و چون شجاعت ،از خ
نظر شما
captcha
پربیننده ها
آخرین اخبار
پربحث ترین عناوین