گشتي در سرزمين طلاي سياه و سفيد

کد خبر: ۱۱۳۹۳۶
تاریخ انتشار: ۱۸ شهريور ۱۳۸۶ - ۱۹:۰۰ - 09September 2007

درهاي توپولف روسي وقتي به روي مسافران تهران ـ اهواز باز شد شرجي هوا دويد توي فضاي خنك هواپيما. معاون گردشگري و معاون صنايع دستي سازمان ميراث فرهنگي صنايع دستي و گردشگري استان خوزستان در سالن هواپيما براي استقبال به انتظار نشسته بودند با احوال پرسي مختصري خودمان را به ماشين هاي كولرداري كه پذيراي ما بودند رسانديم و بدون هيچ مقدمه اي با برنامه قبلي به سمت خرمشهر حركت نموديم . با همسفران هميشه همراه برادر آزاده عليرضا مقيمي ; دبير ستاد گردشگري جنگ سرهنگ بازنشسته سيدحسين ناصر طباطبايي حجت الاسلام علي لقمانپور سرهنگ ستاد حيدري ; جانشين حفظ آثار دفاع مقدس نيروي زميني ارتش كه هر كدام خاطرات بيادماندني از اين سرزمين پرخاطره دارند بي ترديد سفر بيادماندني خواهد بود. و اما قبل از رسيدن به پادگان حميد كه اولين نقطه يادماني است كه مورد بازديد ما قرار خواهد گرفت تاريخ خوزستان را از ذهن گذراندم . اين استان به علت داشتن ذخاير غني نفت و موقعيت مهم خود تاريخ پرماجرايي را پشت سرگذاشته است . بطوريكه قواي بيگانه تا زمان وقوع انقلاب اسلامي سه بار اين استان را مورد تعرض قرار دادند.
تاريخ خوزستان
نخستين بار در سال 1253 هـ . ق مقارن با 1837 ميلادي بخشي از خوزستان توسط قواي عثماني اشغال شد . اين وضعيت بيش از سه سال به طول انجاميد تا سرانجام بادخالت دو ابر قدرت وقت (روس و انگليس ) و انعقاد پيمان ارزنه الروم مناطق اشغال شده تخليه گرديد.
بيست سال بعد در سال 1273 هجري قمري قواي انگليس باحمله به خوزستان تا اهواز پيش رفتند كه با ميانجي گري فرانسه و انعقاد قرارداد صلحي در پاريس به اين مسئله پايان داده شد.
در جريان جنگ دوم جهاني نيز انگليسي ها بار ديگر با تعرض به خوزستان خرمشهر را به اشغال درآوردند تا بندر آن براي كمك رساني به روس ها مورد استفاده متفقين قرار گيرد. اين بار نيز چون گذشته عنصر تعيين كننده در آزادي خرمشهر توافق قدرت هاي بزرگ و اصطكاك و اشتراك منافع آنان بود. پس از پيروزي انقلاب اسلامي ايران رژيم عراق تحركاتي را عليه نظام نوپاي جمهوري اسلامي آغاز كرد كه جملگي در جهت كسب آمادگي هاي لازم براي مبادرت به يك جنگ گسترده بود.
عراق ابتدا برنامه هاي خودرا مخفيانه طراحي و اجرا مي كرد. اين رژيم علاوه بر تحركات مرزي اقدامات گسترده اي در داخل ـ به ويژه خوزستان ـ در پشتيباني از گروه هاي ضد انقلاب داخلي به عمل مي آورد. در اين ميان عرب زبان بودن بخشي از مردم اين منطقه دست آويز مناسبي براي طرح جدايي خوزستان از ايران شده بود. به همين جهت عراق باگردآوري عناصر گروه منحل شده خلق عرب و همچنين برقراري ارتباطات گسترده با برخي از سران عشاير عرب با آموزش تسليح و تحريك آنان براي راه اندازي درگيري هاي منطقه اي و ايجاد زمينه جداسازي خوزستان مبادرت ورزيد.
با گذشت زمان مواضع خصمانه رژيم بعث عراق در برابر جمهوري اسلامي تندتر وعلني تر گرديد. صدام حسين معدوم در تاريخ 1359 1 18 براي اولين بار اعلام كرد : « ايران بايد از سه جزيره عربي تنب كوچك تنب بزرگ و ابوموسي خارج شود. »
وي چندي بعد نيز تهديد كرد كه عراق آماده است با توسل به زور تمام اختلافات خود با ايران را حل كند. متعاقب آن تحركات مرزي ارتش عراق نيز افزايش يافت . تا اينكه بالاخره در روز 31 شهريور 1359 نيروي زميني ارتش بعث با حداكثر امكانات و تجهيزات با پشتيباني گسترده آتش توپخانه و نيروي هوايي ـ كه پايگاه هاي نظامي فرودگاه ها و باندهاي پرواز را بمباران كرد ـ يورش خود را آغاز كرد.
ارتش بعث در تهاجم خود كه متناسب با اهداف و موقعيت جغرافيايي مناطق مرزي بود تلاش اصلي خود را در جبهه جنوب با هدف تصرف خوزستان قرار داد.به همين منظور پنج لشكر مكانيزه زرهي و يك تيپ مستقل نيروي مخصوص باعبور از پاسگاههاي مرزي كه بانيروي اندك و تجهيزات ضعيف ژاندارمري و برادران سپاه پاسداران و ارتش جمهوري اسلامي حفاظت مي شدند از سه محور زير به خوزستان هجوم آوردند.
الف ـ محور شوش دزفول
ب ـ محور سوسنگرد اهواز
ج ـ محور خرمشهر ـ آبادان
پادگان حميد
ساعت 9 30 در 80 كيلومتري خرمشهر وارد پادگان حميد ـ يكي از پادگانهاي لشكر 92 زرهي اهوازـ شديم . از اين پادگان چيزهاي زيادي شنيده ام اما در اين چند سفري كه به خوزستان آمدم فرصتي دست نداد تا بتوانم از آن ديدن نمايم . احداث اين پادگان برمي گردد به قبل از پيروزي انقلاب اسلامي . به گفته سرهنگ حيدري زمين هاي اين پادگان مربوط بود به شخص عربي بنام حميد و به همين علت نام حميد بر روي اين پادگان نهاده شد. هم اكنون يك گردان سواره نظام لشكر 92 زرهي اهواز در آن مستقر است . در گوشه اي از پادگان مخروبه هاي دو ساختمان به چشم مي خورد كه در زمان تهاجم سراسري توسط لشكر پنج مكانيزه عراق كه در محور كوشك ـ پادگان حميد ـ اهواز وارد عمل شد در مورخه 1359 7 8 اين پادگان را به تصرف درآورد كه به اين روز در آمده است و تاكنون نيز از آن نگهداري شده و هر ساله در ايام عيد بعنوان يكي از نقاط يادماني خوزستان مورد بازديد قرار مي گيرد . لازم به ذكر است اين پادگان به مدت 19 ماه در اشغال عراقي ها بود تا اينكه در مرحله دوم عمليات بيت المقدس كه در ساعت 22 30 روز 1361 2 16 آغاز گرديد توسط رزمندگان اسلام آزاد شد.
بيمارستان صحرايي امام حسين (ع )
پس از بازديد از پادگان حميد براي بازديد از بيمارستان صحرايي امام حسين (ع ) در جاده اهواز ـ خرمشهر ادامه مسير مي دهيم . پس از گذر از ايستگاه حسينيه در 37 كيلومتري خرمشهر از راه فرعي سمت چپ جاده به سمت دارخوين مسيرمان را تغيير داده و پس از طي 7 كيلومتر به بيمارستان امام حسين (ع ) رسيديم . زماني كه وارد محوطه بيمارستان شديم يك ساختمان بتوني بزرگ را مشاهده نموديم كه كاملا بوسيله تلي ازخاك استتار شده بود. آنچه از اين بيمارستان در دست هست اين است كه وزارت مسكن و شهرسازي و قرارگاه مهندسي خاتم الانبيا (ص ) جهت پشتيباني و مداواي مجروحين عمليات كربلاي 5 و عمليات هاي بعدي همچون والفجر 8 ساخته شد . اين بيمارستان علاوه بر پذيرش مجروحين جنگي مصدومين شيميايي را نيز پذيرش مي كرد. بيمارستان امام حسين (ع ) كاملا مجهز بود بطوريكه داراي هشت اتاق عمل 25 تخت اورژانس براي مجروحين عادي و20 تخت اورژانس براي مصدومين و آزمايشگاه و 1450 نفر پزشك و كادر مرتبط پزشكي و 120 نفر كادر اجرايي بود . ICU شيميايي داروخانه بخش
اين بيمارستان با ارتفاع 1 5 متر خاك و نيم متر ماسه و قطعات بتوني كه قدرت تحمل بمب هاي 500 پوندي را دارد پوشيده شده است . پس از بازديد از داخل اين بيمارستان كه در ايام عيد محل اسكان كاروانهاي راهيان نور مي باشد و خوش وبش كردن با سربازان لشكر هفت ولي عصر(عج ) كه نگهداري آنجا را به عهده دارند براي بازديد از شلمچه آنجا را ترك نموديم . در 10 كيلومتري قبل از خرمشهر از كنار جاده شهيد صفوي گذشتيم مكاني كه حدود 12 سال پيش به سختي از دژبان هاي ارتش گذشته و وارد اين منطقه شديم . و امروز با ديدن سردر اين جاده خاطرات آن زمان از ذهنم گذشت . سينه زني و عزاداري در محل شهادت شهيد خان آقا جهانگرد; آن كسي كه پس از اعلام پذيرش قطع نامه 598 از راديو به همرزمان خود گفت : من نمي توانم به شهر برگردم آنقدر اينجا مي مانم تا به شهادت برسم و يا ما را به كربلا ببرند. و چه زود به آرزويش رسيد. ساعتي بعد خمپاره اي در كنارش به زمين نشست و او را برد به آن دورها كنار دوستاني كه در طول 8 سال آرام آرام از چند قدمي اش گذشتند و او را تنها گذاشتند . بسيار علاقمندم يك بار ديگر در اين سرزمين مقدس پا نهم و اميدوارم هر چه زودتر به آرزويم برسم .
خرمشهر
ساعت 11 5 وارد خرمشهر شديم . خرمشهري كه نامش با دفاع مقدس گره خورده است . خرمشهر مقاوم . شهر محمد جهان آرا بهنام محمدي و... شهر مسجد جامع ; سنبل مقاومت و پيروزي .
خرمشهر از هنگام تاسيس (1227 هـ ق مقارن با 1812 ميلادي ) تا قبل از پيروزي انقلاب اسلامي سه بار اشغال شد . نخستين بار در سال 1254 هـ ق (1837 ميلادي ) در حالي كه قواي محمدشاه هرات را به سبب خودداري حاكم آن از پرداخت ماليات محاصره كرده بودند علي رضا پاشا (حاكم بغداد) به تحريك انگليسي ها خرمشهر را اشغال كرد تا محمدشاه قاجار هرات را رها كند. با عقب نشيني نيروهاي ايران از هرات نيروهاي بغداد نيز خرمشهر را تخليه كردند. حدود 20 سال بعد در سال (1272 ق 1856. ميلادي ) نيز كه نيروهاي ايران براي تاكيد بر اين كه هرات جزيي از قلمرو ايران است وارد اين منطقه شدند. انگلستان با گسيل قواي خود به جنوب ايران خرمشهر را اشغال و تا اهواز پيش روي كرد . در پي آن « عهدنامه پاريس » در مارس 1857 ميلادي (1236 ه' ش ) ميان ايران و انگلستان منعقد شد كه در آن بر خروج نيروهاي ايران از هرات و نيروهاي انگلستان از خرمشهر توافق شده بود. اين عهدنامه در واقع به ابقاي بخشي از خاك ايران (خرمشهر) در برابر واگذاري بخش ديگر آن (هرات ) حكم كرده بود.
در جريان جنگ دوم جهاني نيز قواي انگلستان با اين بهانه كه حضور شماري كارشناس آلماني در ايران تهديدي عليه منافع آن ها و مغاير با سياست بي طرفي ايران است در بامداد سوم شهريور 1320 هجري شمسي با هجوم به خرمشهر آن را اشغال كردند. به اين ترتيب انگليسي ها علاوه بر حفظ امنيت مواضع خود در منطقه و مخصوصا ميدان هاي نفتي ايران وعراق ارتباط متفقين را از طريق خليج فارس با جبهه روسيه برقرار كردند.
پس از پيروزي انقلاب اسلامي در ايران خرمشهر براي بار چهارم در سال 1359 هجري شمسي اشغال شد اما اين بار اشغال آن به سادگي صورت نپذيرفت زيرا در مقابل يورش دشمن مجهز به انواع سلاح هاي سنگين و نيمه سنگين جواناني با حداقل تجهيزات به دفاع برخاسته بودند كه نه تنها براي دفع تجاوزگر از ميهن خود بلكه براي اعتلا و حفظ اعتبار و اقتدار اسلام و انقلاب اسلامي مي جنگيدند. آنان چه در دوران مقاومت و چه در دوران آزادسازي خرمشهر چنان حماسه آفريدند كه شايد با اين مشخصات (دفاع سرسختانه مردمي با سلاحي اندك در برابر هجوم هوايي و زميني انبوهي از لشكريان مجهز به انواع جنگ افزارها) همانند آن در پيشينه اين مرز وبوم يافت نشود. از خرمشهر و رشادت رزمندگان كه در اين شهر حماسه ها آفريدند مطالب بسياري مي توان نگاشت كه از حوصله اين نوشتار خارج است لذا نگارش آن را به زماني ديگر موكول مي كنيم .


پادگان تفحص لشكر 31 عاشورا
در ورودي شهر سري به پادگان تفحص لشكر 31 عاشورا مي زنيم . در محوطه اين پادگان سه ميدان كوچك ساخته شده است كه بر روي آن خمپاره ها و راكدهاي زمان جنگ را به صورت تزئيني قرار داده اند و همين آهن پاره هاي به جامانده از دوران دفاع مقدس كه شايد در نگاه بعضي ها معنايي نداشته باشد اما به محوطه فضاي معنوي خاصي بخشيده است .
همچنين يك سنگر بجامانده از دوران جنگ و ساختماني پر از گلوله و تركش هاي زمان جنگ خود بيانگر اين نكته است كه اين مكان نيز مورد تعرض ارتش بعث قرار گرفته . از آنجائيكه فضاي اين پادگان وسعت زيادي دارد مي توان با احداث اردوگاهي مجهز به استقبال كاروان هاي راهيان نور رفت تا محلي باشد براي اسكان همه كاروانها و زائراني كه از منطقه خرمشهرـ آبادان ـ شلمچه ـ اروند كنار ديدن مي كنند. آنچه بيان آن در اين بخش حائز اهميت است اين است كه مسئولين برگزاري كاروان هاي راهيان نور بايد بهترين فضا را براي زائرين مناطق يادماني و عملياتي دفاع مقدس فراهم نمايند چرا كه همين نكته در جذب زائر كمك شاياني خواهد كرد. پس از بررسي كامل پادگان به نيت شلمچه حركت نموديم و با ورود به ميدان مقاومت از سمت غرب وارد خيابان منتهي به شلمچه شديم . باورود به اين خيابان خاطرات سال 74 بار ديگر در ذهنم تداعي نمود . يادم آمد سمت چپ و راست خيابان بسياري از آثار بجامانده از دفاع مقدس دست نخورده باقي مانده بود كه هم اكنون جز چند ساختماني كه آثار تيرو تركش هاي دشمن بر روي آن خودنمايي مي كند چيزي به جاي نمانده است .
شلمچه
به شلمچه اولين خاكريز دفاع مقدس خوش آمديد. اين جمله اي بود كه بر روي طاق نصرتي كه بر روي « پل نو » نصب كرده اند ذهن هر بيننده اي را به سمت خود مي كشاند. جداي از مظلوميت و غربت خاص منطقه شلمچه كه هرچه از پايان جنگ مي گذرد بيشتر و بيشتر مي شود اين منطقه دروازه اي بود براي ورود به خرمشهر و بدون ترديد اگر در طول جنگ مقاومت در اين منطقه كم مي شد شايد چندين بار خرمشهر سقوط مي كرد. شلمچه حرف هاي زيادي در دل دارد. كاش مي شد از يك طريقي تمام عمليات ها و حوادثي كه در اين منطقه رخ داده است را با يك فيلم مستند و پخش آن براي زائران در همين منطقه و يا نصب تابلو نوشته هايي در قدم قدم اين خاك پاك اين منطقه را بيشتر به زائرانش بشناسانند. چرا كه اگر جوان نسل سوم جنگ نديده با آگاهي وارد اين منطقه شود و اين مكان پر از خاطره را بشناسد تاثيرگذاري آن نيز بيشتر خواهد بود.
ساعت 11 40 دقيقه بود كه وارد زيارتگاه شلمچه شديم . مسجدي كه توسط توليت آستان قدس رضوي بر سر قتلگاه 400 شهيد دفاع مقدس احداث شده است . پس از زيارت و خواندن فاتحه اي بر سر مزار 8 شهيد گمنام در كنار قتلگاه شهداي شملچه فرصت را غنيمت شمرده و براي اقامه جماعت ظهر و عصر شلمچه را ترك گفته و به سمت مسجد جامع خرمشهر حركت نموديم . در بين راه يك بار ديگر حوادث خرمشهر را در ذهن گذراندم .
همانطور كه در سطور گذشته ذكر نمودم شلمچه دروازه ورودي ارتش بعث به خرمشهر بود. از بعدازظهر روز 59 6 31 كه تجاوز سراسري عراق آغاز شد خرمشهر زير آتش سنگين عراق قرار گرفت . سپس دو تيپ زرهي ارتش بعث از سمت شمال شلمچه به طرف جاده خرمشهر ـ اهواز و يك گردان نيروي مخصوص براي پيشروي به سوي خرمشهر عمليات خود را آغاز كردند . در طول 45 كيلومتر مرز مورد هجوم دشمن در اين منطقه پاسگاه ها و دژها به تدريج سقوط كرد و يا تخليه شد. در اين ميان دژ مركزي بيش از ساير پاسگاه ها مقاومت مي كرد كه آن نيز در روز سوم اشغال شد. سپس پيشروي دشمن به سمت جاده خرمشهر ـ اهواز ادامه يافت و پس از انسداد جاده تانك هاي عراقي به سمت پاسگاه پليس راه خرمشهر ادامه مسير دادند.
در عين حال قواي زرهي عراق از سمت شمال غربي خرمشهر نيز به طرف شهر پيشروي مي كردند كه با مقاومت نيروهاي خودي در 5 كيلومتري شهر متوقف شدند . همچنين در محور شلمچه دشمن تا « پل نو » پيشروي كرد . به اين ترتيب در چهارمين روز هجوم دشمن از دو محور شلمچه و جاده اهواز به دروازه هاي شهر (پل نو و پليس راه ) رسيده بود و در پنجمين و ششمين روز طي چند حمله سعي كرد در شهر نفوذ كند ليكن هر بار با مقاومت مدافعين بومي و اندك عقب نشست .
همچنين شلمچه در دوران جنگ شاهد عمليات هاي بسياري چون رمضان كربلاي پنج كربلاي هشت بيت المقدس 7 و تك سراسري شلمچه بود كه شهداي زيادي در اين مكان مقدس به معراج سفر كردند .
مسجد جامع خرمشهر
صداي مكبر مسجد جامع خرمشهر ذهنم را به سمت خود كشاند. سريع از ماشين پياده شدم و تجديد وضو نمودم . نماز ظهر تمام شده بود و مكبر در حال خواندن دعاي ماه رجب بود. خود را براي نماز ظهر آماده نموديم و نماز عصر را در سجده گاه شهدا و مركز پشتيباني بچه هاي مظلوم خميني كبير (ره ) در 33 روز مقاومت خونين خرمشهر اقامه نموديم . بدون ترديد مسجد جامع خرمشهر نماد مقاومت و ايستادگي روزهاي سخت و طاقت فرساي نبرد است . اي كاش متوليان امر دفاع مقدس اين مسجد را بازسازي نمي كردند و بعنوان يكي از اسناد جنايت صدام معدوم براي نسل هاي آينده باقي مي ماند البته در حال حاضر هم اگر بنياد حفظ آثار و نشر ارزشهاي دفاع مقدس در كنار اين مسجد تصوير بزرگي از گلدسته و گنبد مخروبه را نصب نمايد خود بيانگر همه چيز خواهد بود.
پس از اقامه نماز بار ديگر نقاشي هاي ديواري مسجد كه در زمان جنگ توسط هنرمند متعهد آقاي ناصر پلنگي روي ديوارهاي حياط مسجد منقوش شده بود و اخيرا نيز توسط خودش بازسازي گرديد را از نظر گذرانديم .
از همه چيز كه بگذريم . داستان زيباي آزادسازي خونين شهر و غريو الله اكبر رزمندگان پيروز در حياط اين مسجد در روز سوم خرداد سال 1361 خود حكايت پايان ناپذيري است كه در گوش تاريخ همچنان زمزمه دارد . حديث پايداري فرزندان مظلوم و پابرهنه آن آيينه دار جمال بقيه اللهي (عج ).

پادگان دژ
ساعت 13 به سمت پادگان دژ لشكر 92 اهواز حركت كرديم . پادگان دژ نيز از مكان هاي يادماني جنگ محسوب مي شود كه متاسفانه بخاطر نظامي بودن آن و استقرار يك تيپ لشكر 92 نمي تواند بعنوان يكي از مكان هاي مورد بازديد كاروانهاي راهيان نور قرار گيرد.
و اما پادگان دژ در ايام دفاع مقدس . در سپيده دم روز 1359 7 17 نيروهاي بعثي با اجراي آتش مستقيم تانك روي مواضع نيروهاي خودي و قرارگاه آنها (مسجد) سرانجام اين قرارگاه را تصرف كردند. در اين روز پادگان دژ نيز مورد هجوم قرار گرفت كه با دفاع نيروهاي ارتش جمهوري اسلامي عراقي ها به عقب گريختند تا اينكه در مرحله سوم تجاوز عراق به خرمشهر از صبح روز 59 7 23 ارتش بعث براي بار دوم از سمت كوي طالقاني پادگان دژ و جاده كمربندي جنوب خيابان چهل متري و بندر وارد عمل شد و با پيشروي و استقرار در تعدادي از ساختمان هاي كوي طالقاني موفق گرديد مسير عبور ديگر نيروها به ضلع شمالي خرمشهر را هموار نمايد. سپس با سقوط پادگان دژ و تسلط دشمن بر جاده كمربندي قسمت اعظم ضلع شمالي شهر به اشغال درآمد.
ناهار را مهمان فرمانده پادگان دژ بوديم و بعد از استراحتي كوتاه از دو سوله كنار پادگان كه به گفته دوستان همراه براي استقرار دانشجويان دانشگاه افسري كه هر ساله ارديبهشت ماه توسط هيئت معارف جنگ شهيد صياد براي توجيه مناطق عملياتي به خوزستان سفر مي كنند آماده مي شود ديدن كرديم و پس از آن به مقصد آبادان از داخل شهر خرمشهر گذشت . در حدود 500 متري پل خرمشهر در نزديكي مركز فرهنگي تنديس ناوچه اي از نيروي دريايي خاطرات مقاومت رزمندگان و تفنگداران نيروي دريايي در مقاومت خرمشهر را كه قبلا از بازماندگان و فرماندهان اين نيروي پاكباز و دريادل شنيدم و خواندم در ذهنم زنده كرد. و به اين مهم تاسف خوردم كه در اين چند سال هيچ صحبتي از اين عزيزان و ايثارگريهايشان به ميان نيامد. بعد از پل نيز در مقابل پايگاه دريايي خرمشهر ميداني تحت عنوان ميدان نيروي دريايي احداث شده است اما مطمئنم قطعا بچه هاي نسل سوم خرمشهر هم از مقاومت تفنگداران پايگاه دريايي خرمشهر هيچ نمي دانند. همه اين ها وظيفه ما و وظيفه قلم به دستان دفاع مقدس را سنگين و سنگين تر مي كند تا با گفت و گو و مصاحبه با رزمندگان اين مقاومت جانفشاني هاي آن ها را در تاريخ نگاشته و ثبت نمايند.
آبادان
آبادان ; شهر مقاومت و افتخار است . اين جمله اي است كه از زبان رهبر معظم انقلاب حضرت آيت الله خامنه اي جاري شد و بي ترديد همينگونه است .
همه آبادان با خود خاطرات بياد ماندني دارد. در مقابل پالايشگاه آبادان مسجدي است بنام رنگوريها كه براي ديدن اين مسجد توقف مي كنيم . اين مسجد در سال 1300 ه' ش ميلادي ساخته شده است و سبك معماري آن شبيه به معماري شبه قاره هند مي باشد و در پيشاني بنا نقش كنده وجود دارد كه با بسم الله الرحمن الرحيم آغاز و با ذكر نام خلفاي راشدين در قاب چپ خاتمه مي يابد. اين مسجد مربوط به كارگران هندي و بنگلادشي ساكن در آبادان بوده است .
داخل شدن ما به مسجد خود حكايتي داشت كه بيان آن از حوصله اين نوشتار خارج است اما پس از بازديد از نقش و نگارهاي زيبا و ديدني داخل مسجد به سمت مركز شهر آبادان حركت نموديم . مقصد ما كليساي معروف شهر آبادان و مسجد موسي بن جعفر(ع ) بود كه اين دو بناي عبادي در كنار هم احداث شده است . متاسفانه در كليسا بسته بود و ما را بر آن داشت تا از تماشاي اين بناها در خارج از محوطه اصلي رضايت دهيم . به گفته يكي از آبادانيها كه در آنجا به ما پيوست اين كليسا محل آموزش رزمندگان در زمان جنگ بود كه امروز متاسفانه در كنار يك مدرسه غيرانتفاعي قرار گرفته و هميشه درش بسته است . خوب بود تا متوليان امر اين مكان را بعنوان يكي از اماكن مهم دفاع مقدس محافظت مي كردند.
منطقه آبادان همچون خرمشهر از اهميت خاصي در دوران دفاع مقدس برخوردار است . اين شهر در طول سالهاي دفاع مقدس درگير جنگ بود و عمليات هاي مهمي چون :
1 ـ جاده ماهشهر (1359 8 3 )
2 ـ كوي ذوالفقاري (1359 8 9 )
3 ـ سه راهي آبادان (1359 9 19 )
4 ـ توكل (1359 10 20 )
5 ـ تپه هاي مدن (1360 2 25 )
6 ـ فرماندهي كل قوا (1360 3 21 )
7 ـ شهيد چمران (13260 5 4 )
8 ـ ثامن الائمه (ع ) (1360 7 5 )
9 ـ والفجر هشت (1364 11 20 )
10 ـ كربلاي 3 (65 6 10 )
در آن انجام شد.
آنچه بيان آن در اين بخش از نوشتار مهم به نظر مي آيد اين است كه يكي از اهداف ارتش بعث در جنگ عليه جمهوري اسلامي ايران تسلط بر اروند رود بود كه اين هدف با تصرف جزيره آبادان تحقق مي يافت . با شروع جنگ تلاش اصلي ارتش عراق در جنوب مركز استان خوزستان بود ليكن پس از ناكامي در دستيابي به اين هدف محور اصلي هجوم ارتش عراق به سمت جزيره آبادان سوق يافت . بر همين اساس عراقي ها در تاريخ 1359 7 19 از كارون عبور كرده و با تصرف دو جاده آبادان ـ اهواز و آبادان ـ ماهشهر در ساحل رودخانه بهمنشير موضع گرفتند و سپس در تاريخ 1359 8 9 وارد جزيره آبادان شدند و در حالي كه سعي داشتند خود را به اروند رود برسانند با عمليات رزمندگان اسلام عقب رانده شدند و به اين ترتيب ارتش عراق از نفوذ در جزيره آبادان و تصرف آن مايوس شد و تنها به محاصره آن اكتفا كرد. در دوران محاصره نيز رزمندگان ايران طي شبيخون ها و عمليات هاي پي درپي بخشي از مناطق اشغال شده شمال آبادان را آزاد كردند و سپس با عمليات ثامن الائمه (ع ) در تاريخ 1360 7 5 پس از 11 ماه محاصره آبادان شكسته شد منطقه شرق كارون آزاد و پاكسازي شد و ارتش عراق به غرب كارون رانده شد.
اروندكنار (منطقه عملياتي والفجر هشت )
عقربه ها ساعت 6 بعد از ظهر را نشان ميدهد كه به سمت اروندكنار حركت مي نمائيم . پس از گذشت 1 ساعت ساعت 7 عصر به يادمان عمليات و الفجر 8 رسيديم و باز ياد آن شعر زيبا در دلم زنده شد .
باز بوي ياس دارد روح دشت
كي ز خاطر مي رود والفجر هشت
و باز هم ياد نورالله و محمد در ذهنم نقش بست . آنهايي كه هميشه با منند و با من هم كلام . منطقه اروندكنار و ابوفلفل كه نقطه رهايي عمليات والفجر هشت بود يكي از نقاط مهم يادماني است كه در ايام راهيان نور مورد بازديد زائرين قرار مي گيرد. از آنجايي كه عمليات والفجر هشت از مهمترين عمليات هاي دفاع مقدس به شمار مي رود انتظار اين است كه در اين مكان برنامه هاي خاصي انجام شود تا زائرين هنگام بازديد از آن كاملا از همه ابعاد عمليات والفجر هشت بخصوص عبور غواصان دلير و شجاع سپاه اسلام از رودخانه اي با اين عظمت آشنا شوند. اما عمليات و الفجر هشت .
اجتناب از جنگ در زمين مسطح تجربه اي كه در عمليات هاي رمضان و والفجر مقدماتي حاصل شده بودـ و در پي آن اجراي عمليات بزرگ ابتكاري در هورالهويزه (خيبر و بدر) ـ زمينه عمليات بعدي را بااستفاده از تجربه عمليات در هور فراهم نمود. تسخير منطقه مهم شبه جزيره فاو با تاكتيك ويژه عبور از رودخانه عريض و خروشان اروند هدفي بود كه در طراحي عمليات والفجر هشت دنبال مي شد كه سپاه پاسداران پس از طراحي اين عمليات با سازماندهي و آموزش 14 گردان نيرو آن را فرماندهي و اجرا كرد و براي فريب دشمن و پشتيباني از اين عمليات به طور همزمان دو عمليات محدود نيز در جزيره ام المرصاص و شلمچه باتلاش سپاه و ارتش به اجرا درآمد.
عمليات والفجر هشت در ساعت 22 10 روز 1364 11 20 با رمز مبارك يا فاطمه الزهرا(س ) در منطقه خسروآباد تا راس البيشه آغاز گرديد. رزمندگان باعبور از اروند رود در منطقه فاو پيشروي كردند و پس از حدود يازده شبانه روز درگيري بي وقفه و سنگين با قواي دشمن اين منطقه را به تصرف در آودند. اما اهميت منطقه براي دشمن چنان بو دكه بيش از 70 روز به پاتك هاي سنگين خود ادامه داد به اين اميد كه وجود اروند بعنوان مانع در حد فاصل منطقه عملياتي با عقبه مقاومت رزمندگان را به تدريج تضعيف نمايد.
اما چنين نشد و برعكس ارتش عراق به علت پافشاري براي بازپس گيري فاو تلفات بسيار سنگيني متحمل شد. نقش توپخانه در انهدام يگان هاي عراقي بارز بود. توپخانه ارتش و سپاه مشتركا در اين افتخار سهيم بودند ضمن اينكه نيروي هوايي ارتش جمهوري اسلامي ايران نقش تعيين كننده اي در پوشش هوايي منطقه و سرنگوني هواپيماهاي دشمن داشت . در نتيجه اين عمليات ايران بر سواحل اروند ساحل شمالي خور عبدالله و شبه جزيره فاو مسلط شد و راه ورود عراق به خليج هميشه فارس مسدود گرديد.
ناگفته نماند منطقه ابوفلفل كه دقيقا در مقابل شهر فاو قرار گرفته است خط حد لشكر ويژه 25 كربلا بود كه غواصان موج اول اين لشگر بعنوان اولين نيروهاي عمل كننده وارد فاو شدند و صبح روز عمليات پرچم متبرك حرم رضوي (ع ) توسط فرمانده قهرمان اين لشگر بر مناره مسجد فاو به اهتزاز در آمد.
پس از زيارت قدمگاه شهدا در منطقه ابوفلفل براي اقامه نماز مغرب و عشا به مسجد شهداي روستاي سعدوني در كنار نهر سعدوني رفتيم . با ورود به حياط مسجد با پيرمردي روبرو شديم كه در حال آماده شدن براي جماعت بود. آقاي لقمان پور بي هيچ مقدمه اي سمت او شتافت . ظاهرا از قبل او را مي شناخت لذا پس از خوش و بش او را به ما معرفي كرد. آقاي سيد عبدالله . پدر دو شهيد روحاني . همچنين يكي از فرزندانش بنام سيد كاظم كه در قم مشغول تحصيل مي باشد در ايام تابستان (همگام با تعطيلي درس حوزه ) به زادگاهش يعني روستاي سعدوني مي آيد و اقامه نماز مسجد را به عهده ميگيرد. با سيد عبدالله گپي زديم و نماز جماعت را به امامت سيد كاظم اقامه كرديم . بين نماز مغرب و عشا بو دكه برق قطع شد و با خاموش شدن تك كولر مسجد گرماي طاقت فرسايي فضاي مسجد را فرا گرفت بطوريكه عرق از سرو روي نماز گزاران جاري بود. مسجد شهدا حال و هواي معنوي خاصي داشت . آدم را ياد ياران سفره كرده مي انداخت . پس از نماز در حياط تاريك مسجد گردهم آمديم . سيدعبدالله صاف و صميمي از مسئولين گله داشت . مي گفت : اگر مسئولين يك ترانس فشار قوي در اينجا نصب كنند ما براي خنك كردن مسجد مشكلي نخواهيم داشت . در حال حاضر فقط مي توانيم يك كولر روشن كنيم كه آن هم فايده چنداني ندارد. به نظر من اجابت خاصه پدر شهيدي كه آن هم براي خنك كردن مسجد چنين تقاضايي دارد نه تنها دشوار نيست بلكه اگر انجام نشود كمي بي معرفتي به حساب مي آيد. اندكي بعد سيد كاظم با يك خوشه پر خرما به جمع ما پيوست و ما پس از دقايقي گفت و گوي دوستانه رهسپار اهواز شديم .



ساعت 11 شب به اهواز رسيديم و شب را مهمان قرارگاه جنوب (ارتش ) بوديم . وارد ساختمان مهمانسرا كه شديم . فرمانده قرار گاه امير سرتيپ دوم بيضاوي در آنجا حضور داشت . كه متاسفانه علي رغم اينكه متوجه حضور ما شده بود به خود زحمت نداد تا براي احوال پرسي يا خوش آمدگويي مختصر به جمع ما بيايد. جاي بسي تاسف است كه انساني كه در جايگاه شخصيت بزرگواري چون امير سرلشكر شهيد مسعود منفرد نياكي نشسته است اينگونه با مهمانان خود برخورد نمايد. انتظار اين است كه چون فرمانده محترم كل ارتش امير سرلشكر صالحي كه در تواضع و فروتني زبانزد خاص و عام است براي نيروهاي تحت امرش الگو باشد نه اينكه با حضور ميهمان صحنه را ترك نمايند و يا در شان خود نبينند كه با چند خبرنگار ساده و يا كارشناس مباحث دفاع مقدس هم نشين و هم كلام شوند.
بعد از استقرار و صرف شام جلسه اي كوتاه جهت تعيين مناطق يادماني كه فردا بايد مورد بازديد قرار گيرد برگزار نموديم و پرونده اولين روز سفر به سرزمين طلاي سياه و سفيد را بستيم .
روز جمعه 86 5 12 دومين روز سفر ما به مناطق عملياتي كربلاي ايران بود . بعد از نماز صبح مشغول خواندن كتاب گردان گمشده ; خاطرات سرگرد عراقي عزالدين مانع از سري كتاب هاي ضد جنگي كه در كشورمان منتشر شده است شدم . خاطرات عجيبي بود يك بسيجي 18 ساله خرمشهري بنام شهيد عبدالرضا خفاجي يك لشكر مكانيزه و تا دندان مسلح عراق را وحشت زده كرد به گونه اي كه خواب را از چشمانشان ربود وآرامش را در بين آنها از بين برد.
سه راه جفير
ساعت 7 30 به سمت سه راهي جفير آخرين حدي كه عراق در هنگام هجوم سراسري خود اشغال نموده بود حركت نموديم .
لشكر 9 زرهي عراق در هجوم سراسري از جبهه مياني در دو محور تنگه چزابه ـ سوسنگرد ـ اهواز و طلائيه ـ جفير و اهواز با تصرف شهرهاي بستان و سوسنگرد و ارتفاعات الله اكبر به سمت اهواز پيشروي كرد و در همين منطقه زمينگير شد. در اين مكان هم چون مكان هاي يادماني ديگر استان خوزستان يادماني بنا نموده اند كه متاسفانه لوحي كه بر روي آن نصب شده است بيانگر همه واقعيت هاي اتفاق افتاده در اين مكان نيست و لازم است به طريقي همه آن رويدادها در اين مكان براي زائرين و بازديدكنندگان بيان گردد.
مشهد شهداي هويزه
مقصد بعدي ما مشهد شهداي هويزه بود. محل شهادت شهيد سيدحسين علم الهدي و دانشجويان پيروخط امام . نكته اي كه در زمان ورود به اين منطقه برايم جالب توجه مي نمود اين بود كه حداقل در 10 سال گذشته در اين منطقه تغييرات زيادي ايجاد شد كه آن را از حالت اول خارج و غير ملموس جلوه مي داد بعنوان مثال چند تانك بعنوان سند جنايت رژيم بعث در كنار اين مزار قرار داشت كه از آن تعداد 3 عدد باقي مانده و چيزهاي ديگر . با اين مقدمه كه توسعه دادن مكان يادمان كار بسيار شايسته اي است ولي نبايد به اصل يادمان و متعلقاتش آسيبي برسد كه متاسفانه اين موضوع در اينجا رعايت نشده است . حال آنكه حماسه هويزه بايد براي نسل هاي آينده تبيين گردد.
و اما از حماسه هويزه اينچنين ياد مي شود. به دنبال انتظارات عمومي مردم پس از چهار ماه تجاوز ارتش بعث به ميهن اسلامي ستاد مشترك ارتش طرحي تهيه كرد كه مبناي عمليات نصر (هويزه ) قرار گرفت . كه مرحله دوم اين عمليات مربوط به منطقه هويزه مي شد . اين مرحله از عمليات در ساعت 8 صبح روز 1359 10 16 آغاز شد و نيروهاي زرهي و پياده به سوي پادگان حميد و جفير حركت كردند. نيروهاي سپاه پاسداران حدود يك كيلومتر جلوتر از قواي زرهي و از دو سمت جاده پيش مي رفتند. ساعتي بعد آتش دشمن شدت گرفت طوري كه پيشروي متوقف شد. ساعت 14 دستور موكد پيشروي از بي سيم ها شنيده مي شد . اما بعد از حدود 500 متر پيشروي حملات هواپيماهاي دشمن نيروها را متوقف كرد . در ساعت 16 نيز دستورات صادره همچنان بر مقاومت و ايستادگي تاكيد داشت اما دقايقي بعد عقب نشيني نيروهاي زرهي آغاز شد در حالي كه نيروهاي پياده از عقب نشيني خبر نداشتند. به همين دليل در منطقه جا مانده و به محاصره دشمن افتادند و پس از درگيري با يك ستون تانك عراقي 140 تن از پاسداران و نيروهاي داوطلب ـ از جمله عده اي از دانشجويان پيرو خط امام ـ به همراه فرمانده شان حسين علم الهدي ـ در همين مكان مورد نظر به شهادت رسيدند و در ادامه نيز پس از چند روز عراق توانست در مورخه 59 10 27 شهر هويزه را كاملا اشغال نمايد و بدين گونه سكوت مرگ بر پهنه هويزه سايه افكند. تا اينكه در عمليات بيت المقدس اين شهر نيز چون شهرهاي ديگر ميهن اسلامي از چنگ بعثيان آزاد گرديد.
براي بازديد از هورالهويزه و منطقه رفيع بايد از شهر هويزه گذر مي كرديم . در بين راه روستاهاي محقر زيادي را پشت سر گذاشتيم و مردمي خونگرم را در قاب چشمانمان ديديم كه مشغول فعاليت روزمره بودند و دختركاني كه سوار بر الاغ به سمت صحرا مي رفتند تا در امر كشاورزي كمك كار پدر و مادر باشند.
ساعت 10 10 دقيقه وارد شهر هويزه شديم . شهري كه پس از جنگ در كنار مخروبه هايش ساخته شد . توقفي در هويزه نداشتيم و بدون هيچ مكثي به سمت رفيع حركت كرديم

به شهر مقاوم و مرزي رفيع خوش آمديد. اين جمله اي بود كه بر روي تابلويي با نقش چهار شهيد چشم هايمان را نوازش داد و به ما خوش آمد گفت رفيع شهر بسيار كوچكي است با خانه هايي بسيار ساده . در آنجا با يكي از افسران ارتش كه در انتظار ما بود به سمت هورالهويزه حركت نموديم . با ورود به منطقه عمومي هور با خير مقدم سربازان و فرماندهان گردان 760 لشكر 92 روبرو شديم . افسر عملياتي گردان نيز از ما كه مهمانشان بوديم درخواست كرد تا از گردان بازديد نمائيم .
اين گردان در سال گذشته با فرماندهي سرهنگ يوسف كاظمي كه هم اكنون نيز فرماندهي آن را به عهده دارد حدود 2000 قبضه سلاح و گلوله از قاچاقچيان كشف كردند و هفته پيش نيز دو عراقي را به همراه يك كلاش و 330 گلوله دستگير نمودند .
نيروهايي كه در اين منطقه بسيار گرم با شرجي بالا مستقر هستند اكثرا رزمندگاني هستند كه در دوران دفاع مقدس نيز در خاكريزهاي دفاع مقدس حاضر بودند و امروز نيز چون روزهاي جانفشاني و ايثار همچنان از مرزهاي مقدس جمهوري اسلامي پاسباني مي نمايند. آدمي با ديدن اين عزيزان روحيه مي گيرد كساني كه واقعا خستگي را خسته مي كنند و خم به ابرو نمي آورند.
اندكي پس از بازديد از سنگرهاي سربازان گردان به همراه گروه عملياتي گردان كه شامل دو تويوتاي مسلح يك جيپ فرماندهي و سه موتور تريل به همراه سه آرپي جي زن به سمت هور حركت نموديم و با گذر از جاده 10 كيلومتري كه در دو طرفش چون شمال سبز و باطراوت بود و ديدگان انسان را نوازش مي داد به مقر يگان ويژه تكاور دريايي آذرخش در ساحل هور رسيديم . در آنجا افسران وسربازان يگان با شليك چند خمپاره و دوشكا مانوري برايمان انجام دادند كه ما را تا اعماق خاطرات هور الهويزه رهنمون كردند.
علي رغم اينكه از اين منطقه ويژه مطالب زيادي را تاكنون قلمي نمودم ولي متاسفانه توفيق بازديد از اين منطقه را نداشتم و از بركات اين سفر همين بس كه توانستم در آبهاي هور كه بي ترديد به خون پاك رزمندگان ما آغشته است گشتي بزنم . دوستان بزرگوار ارتش با آماده نمودن دو قايق مسلح ما را در هور كه يادآور رشادت هاي ياران عاشورايي خميني كبير(ره ) است گرداندند تا از نزديك شاهد نيزارهايي باشيم كه هر كدامشان ياد يك شهيد را در دل خود چون گنجي تمام ناشدني و گرانبها محفوظ نموده اند.
منطقه هورالهويزه به علت ويژگي هايي كه داشت در اواخر سال 1361 مورد توجه فرماندهان جنگ قرار گرفت و پس از شناسايي آن و مشاهده نقاط ضعف دشمن در اين مكان عمليات هاي مهمي طرح ريزي و اجرا گرديد كه تعدادي از آن به شرح ذيل مي باشد.
1 ـ عمليات خيبر (62 12 3 )
2 ـ عمليات بدر (63 12 20 )
3 ـ عمليات قدس يك (64 3 5 )
4 ـ عمليات قدس 2 (64 4 6 )
5 ـ عمليات قدس 4 (64 5 2 )


6 ـ عمليات قدس 5 (64 5 15 )
7 ـ عمليات عاشوراي 4 (64 8 1 )
لازم به ذكر است عراق در روزهاي پاياني جنگ پس از بازپس گيري فاو در تاريخ 1367 1 29 و شلمچه در تاريخ 1367 3 4 از اولين ساعت بامداد 1367 4 4 با اجراي آتش تهيه سنگين و نيز بمباران شيميايي منطقه كه دامنه آن تا حوالي هويزه گسترش يافته بود مواضع ايران را در جزاير مجنون مورد تهاجم قرار داد و اين جزاير را بازپس گرفت . با سقوط اين جزاير قواي نظامي ايران مواضع خود در مناطق ابوذكر و ترابه را (كه در عمليات قدس يك تصرف شده بود) تخليه كردند. در همين حملات و درگيريها بود كه سردار مفقودالاثر حاج علي هاشمي فرمانده قرارگاه نصرت به اسارت دشمن درآمد و تاكنون از سرنوشت او هيچ اطلاعي در دست نيست .
ساعت 12 30 باتقدير و تشكر از سربازان و افسران گردان 760 منطقه هور و شهر رفيع را با دماي هواي 53 درجه ترك گفتيم و به سمت سوسنگرد رحل اقامت كرديم .
سوسنگرد
ساعت 13 13 به سوسنگرد رسيديم . دماسنج ماشين دماي هواي سوسنگرد را 46 درجه سانتيگراد نشان مي داد .
سوسنگرد نيز از جمله شهرهاي استان خوزستان است كه به اشغال دشمن بعثي درآمد. ارتش بعث عراق براي تصرف شهر اهواز مركز استان خوزستان و محل تلاقي جاده هاي مهم جنوب غرب ايران از سه محور
1 ـ نشوه ـ كوشك ـ اهواز
2 ـ طلائيه ـ كرخه كور ـ اهواز
3 ـ بستان ـ سوسنگرد ـ اهواز
وارد عمل شد كه در محور سوم پس از اينكه مقاومت نيروهاي ژاندارمري و سپاه را در پاسگاه سوبله شكست بستان و سوسنگرد را به ترتيب در تاريخ 1359 7 4 و 1359 7 6 اشغال كرد و به انتظار موفقيت محورهاي ديگر نشست . در پي آن با ادامه عمليات پيروزمندانه در محور جاده سوسنگرد ـ اهواز به فرماندهي برادر غيور اصلي سوسنگرد و بستان آزاد شد ليكن شمال كرخه همچنان تحت اشغال دشمن باقي ماند طي روزهاي 21 و 22 مهر 1359 نيروهاي عراقي بار ديگر بستان را تصرف كردند و به تدريج به سمت سوسنگرد پيشروي نمودند و در تاريخ 24 آبان 1359 مجددا وارد سوسنگرد شدند و از سه طرف پيشروي كردند كه مقاومت نيروهاي مردمي مانع از سقوط شهر شد.
در حاليكه سوسنگرد از سه طرف مورد هجوم دشمن قرار گرفته بود ومتقابلا عده اي پاسدار ارتشي و ژاندارم در داخل شهر با مقاومت خود از اشغال آن جلوگيري مي كردند طرحي تهيه شد و در ساعت 6 30 بامداد مورخه 1359 8 26 با يك گردان از ستاد جنگ هاي نامنظم (نيروهاي دكتر چمران ) دو گردان پاسدار و سه گردان زرهي از لشكر 92 زرهي اهواز(ارتش ) از دو محور جاده حميديه ـ سوسنگرد و ميشداغ ـ سبحانيه به اجرا در آمد و با عقب راندن نيروهاي دشمن محاصره سوسنگرد شكسته شد.
در طول سالهاي دفاع مقدس عمليات هاي مهمي در منطقه سوسنگرد انجام شد كه تعدادي از آن به شرح ذيل مي باشد
1 ـ عمليات غيور اصلي (1359 7 9 )
2 ـ آزادي سوسنگرد (1359 7 10 )


3 ـ شكست محاصره سوسنگرد (1359 8 26 )
4 ـ امام مهدي (عج ) (1359 12 26 )
5 ـ امام علي (ع ) (1360 2 31 )
6 ـ نصر (1360 6 11 )
در حين گذر از كوچه هاي خلوت سوسنگرد به ياد آوردم كه در مورخه 1385 10 4 مطلبي را از يكي از مدافعان مظلوم سوسنگرد; فرمانده شجاع سپاه اين شهر مهندس شهيد محمدرضا پوركيان در صفحه جبهه و جنگ روزنامه جمهوري اسلامي به دست انتشار سپردم . فرمانده مظلومي كه با گذشت 27 سال از شهادتش همچنان مظلوم ماند .
ياد آوردم كه دكتر محسن رضايي ; فرمانده وقت سپاه پاسداران انقلاب اسلامي در مورد محاصره سوسنگرد و شهادت شهيد پوركيان اينگونه روايت كرد :
در اوايل جنگ در نزديكي حميديه عراقيها جاده حميديه ـ سوسنگرد را تهديد مي كردند در آنجا من بياد دارم كه برادر شهيدم « پوركيان » وقتي فهميده بود كه جاده حميديه سوسنگرد مورد خطر قرار گرفته به اتفاق 15 نفر از برادران با دو ماشين به سمت عراقيها حركت مي كنند. عراقيها كه اين دو ماشين را مشاهده مي كنند سوار بر تانكها و نفربرها شده و با سرعت به سويشان حركت مي كنند برادرها هم

نظر شما
پربیننده ها