هشت سال دفاع مقدس آينه هفت شهر عشق

کد خبر: ۱۱۴۰۴۵
تاریخ انتشار: ۳۰ شهريور ۱۳۸۶ - ۱۷:۵۶ - 21September 2007
.1 دانشجويان دانشگاه علوم دريايي امام خميني (ره ) نوشهر كم كم بار سفر را بستند . و مانند زمان جنگ كوله پشتي ها را به دوش گرفتند. مبدا سفر نوشهر كه شهري توريستي وزيباست و بچه هاي دريايي مي خواهند از نقطه سرسبز و زيبا و از كنار دريا به دشت وسيع خوزستان سفر كنند دشت هاي وسيعي كه در ظاهر حال و هواي ظاهري شمال و جنگل و سبزه و درخت را ندارد اما قطعه اي از بهشت زمين است و در نگاه دقيق اقيانوس عميق عشق مي باشد. مقصد جبهه است كه خود دانشگاه بزرگ عشق است .
.2 به « راه آهن » تهران رسيديم . مي خواهيم سوار شويم براي رسيدن و ديدن « راه آسمان » انبوهي از جوانان كه با كوله پشتي و سر و وضع نظامي در ايستگاه راه آهن تهران حضور پيدا كردند مردم را ياد روزهاي جنگ انداخت ياد روزهايي كه عده اي شب ها را بي خوابي كشيدند تا آنها آسوده بخوابند ياد روزهايي كه خداحافظي مادر با فرزند همسر با شوهر پدر با فرزند و... جگر مي سوزاند راستي براي رسيدن به آزادي و استقلال امروز ديروز چقدر خون داديم .
آري ايستگاه راه آهن ايستگاه خداحافظي بود چه بچه هايي كه از اين مسير زميني رفتند اما آسماني برگشتند.
.3 سوار قطار مي شويم فضاي قطار فضاي ديگري است بچه ها بچه هاي نسل سوم اما لباس رزم بر تن و لباس عشق بر جان حركت مي كنند. حركت كاروان آغاز مي شود. كارواني بااكثريت جوان و اقليتي نسبتا پير و سالخورده پيراني كه پيشكسوتان جنگند و سند زنده دفاع مقدس البته حرف و عمل آنها مي رساند كه اگر جنگي بشود انگار همان جوان ديروزند. آنها از حماسه لبريزند آنها راويان سبز در سفر به سرزمين سرخ شهادتند. برخي كلاس ها از قطار شروع شد. و بعضي از فرماندهان و پيشكسوتان در كوپه ها كنار دانشجويان نشستند و دفتر خاطرات گذشته را ورق مي زدند و از روزهاي حماسه مي گفتند از ايامي كه با ايثار روز دشمن را شب كردند. دانشجويان جوان دانشگاههاي افسري با شور و حال خاصي اساتيد را همراهي مي كنند و با دقت تجارب را مي آموزند. آنها از اين كه فراتر از تصويرهاي تلويزيوني با حال و هواي جبهه و جنگ آشنا مي شوند خيلي خوشحالند.



4 ـ بالاخره به خوزستان به شهر نخل هاي سوخته ديروز و سبز امروز رسيديم . قامت بلند نخل هاي سبز حكايت از همت هاي بلندي مي كرد كه دشمن را كوچك و خوار نمود و از اين آب و خاك بيرون انداخت .
به يقين استواري و ايستادگي نخل ها مديون بر خاك افتادن ايثارگران و جانبازان و شهيدان است به يقين سبزي نخل ها مديون سرخي خون ايثارگران است . خوزستان ; نماد مقاومت است ; استان عشق است پايتخت پاكي هاست و شلمچه قلب تپنده حماسه مي باشد و آفتاب فروزان آسمان جبهه ها است و يادآوري يادگارهاي خميني (ره ) كبير است . همانها كه با خون خود شلمچه را بوي تربت كربلا دادند. امروز شلمچه آينه اسماعيل هاي عاشق است كه ابراهيم گونه در برابر نمروديان ايستادند. امروز تربت شلمچه عطر عشق دارد و بوي بهشتي خاك شلمچه مشام جان را مي نوازد. آري ! شلمچه تابلوي بزرگ مقاومت و عشق است . و خوزستان پيشاني بلند ايثار ايران .

.5 در مقصد اتوبوس هاي قديمي صف كشيده اند . سوار اتوبوس هاي قديمي شدن هم حال و هواي جبهه را به انسان مي دهد . وقتي در گرماي هواي خوزستان عرق مي كني رجعتي به گذشته حاصل مي شود. تنها فرق اين اتوبوس ها با اتوبوس هاي قديمي زمان جنگ اين بود كه اينها گل مالي نشده بودند. شايد پرهيز از تهيه اتوبوس هاي كولردار و گرفتن اتوبوس هاي عادي و نسبتا سن خورده براي اين بود كه نسل امروز با گوشه اي از سختي ها و مشكلات ايثارگران ديروز آشنا شوند. وقتي هواي ارديبهشت اين گونه واي به حال تير و مرداد آن هم در زمان جنگ كه كنار اين آتش باران گلوله هم بود. واقعا رزمندگان در هشت سال استقامت پدر دشمن مادر مرده را در آوردند. بي ترديد اگر ايستادگي رزمندگان نبود دشمن از پاي نمي نشست .

.6 البته غير از اتوبوس چيزهاي ديگر هم بي شباهت به روزهاي جبهه و جنگ نبود مانند اردوگاه معارف جنگ . سادگي محل اسكان برپايي ايستگاههاي صلواتي وجود روحيه مردي و ساده و صميمي فرماندهان در بين دانشجويان نمازهاي جماعت در شرايط سخت و... همه و همه آينه اي بود كه گوشه هايي از روزهاي دفاع مقدس را نشان مي داد و البته رزم شبانه در ميشداغ و سرو صداي خمپاره ها و گلوله ها و... و عزاداري دانشجويان در گوشه گوشه اين اردو ديدني بود و واقعا آدم را به گذشته پيوند مي داد.
.7 اولين كلاس رسمي در كنار رود اروند است . وقتي يكي از اساتيد ارتشي كه خود طراح برخي عمليات هاي جنگي بود درس مقاومت را مرور مي كرد قلب بچه ها سرشار از غرور مي شد غرور از غيرت مرداني كه متجاوز را به آن سوي آب فراري دادند. شايد و حتما در اين لحظات دوربين هاي غاصبين از آن طرف آب اين سوي خاك را نظاره مي كردند و شكوه و شوق جمع ما را مي ديدند. ما داشتيم روايت شيرين فتح را مرور مي كرديم و آنها هم حتما تلخي تجاوز و سيلي دفاع جانانه ايراني هاي عاشق را مرور مي نمودند.



.8 ساعت به ساعت و روز به روز بامناطق عملياتي آشناتر مي شويم . ميدان وسيع مناطق عملياتي خيلي ساكت و خاموش است منطقه بوي باروت نمي دهد و سفير گلوله و خمپاره اي به گوش نمي آيد امااينجا خاكش عطر ديگري دارد و ما پا در جاي پاي كساني مي گذاشتيم كه آنان دست در دست فرشتگان نهادند و از جاي جاي اين زمين به اوج آسمان پركشيدند. همانها كه به عشق زيارت حرم امام حسين (عليه السلام ) آمدند و به زيارت خود امام ـ عليه السلام ـ نائل شدند. چه جسمهايي كه در اين بيابان داغ پرپر شدند. چه عزيزاني كه در شعله هاي شقاوت دشمن سوختند چه پرندگاني در اين ديار پرپر شدند و بال بال زدند و بالا رفتند و پرواز كردند. واقعا جبهه بازار عشق بود بازاري كه شيفتگان شاهد و عارفان عاشق بهاي جان دادند و وصال جانان خريدند.
آري اين بيابانهاي ساكت گويي با همه سكوتش با تو حرف مي زدند و از روزهاي دفاع مي گويد. از آن روزهايي كه سرزمين جبهه معراج عشق بود و علويان به عشق اسلام ناب محمدي حماسه حسيني را آنجا تكرار مي كردند و با دست خالي پاي غرب را شكستند چون صلاح آنها قوي تر و برتر از سلاح آنها بود. رزمندگان ما دركنار جهاد اصغر اهل جهاداكبر هم بودند آنها هم دشمن درون را آواره كردند و مين منيت را خنثي نمودند و هم به دشمن بيرون هجمه آوردند. در آن روزها وقتي صداي شليك خمپاره ها فضاي ساكت شب را مي شكست آنها با دلي شكسته در سجاده سلوك خود مناجات مي كردند و در آن لحظه كه دشمن از وحشت ظلمات منور مي زد و غرق در ترس و هراس بود رزمندگان بامنور مناجاتهايشان سنگرهايشان را نوراني مي كردند و در ظلمت شب دل را رنگ روشن روز مي زدند.

.9 يكي از شيريني هاي اين سفر سفر به بندر ماهشهر بود ناوچه ها و ناوهاي نيروي دريايي در اسكله بندر ماهشهر پهلو گرفته بودند و بچه هاي دريايي هم يك روز ميزبان اساتيد و دانشجويان بودند. دريا نيز چون خاك بوي خون مي داد و خط سرخ شهادت بر آبي آسماني دريا نيز نقش بسته بود. دريادلان وارثان حماسه بزرگ عمليات مرواريدند عملياتي كه مرواريد عملياتها بود و جنگ در عرصه دريا را يكسره كرد. حضور دانشجويان زميني و هوايي در كنار كاركنان دريايي آنها را با دنياي دريايي ها اندكي آشنا نمود و تصويري هر چند مبهم به آنها داد البته اين حضور در نزديكي ساحل بود و در زمان صلح . والا داخل دريا ماموريتهاي طولاني و درياي طوفاني و رقص ناو در ميان موج ها و دريازدگي بعضي ها ديدني است . شايد لباس سفيد بچه هاي دريايي اين فكر را القا كند كه آنها خيلي در آسايشند اما كار در ناو و سفرهاي دريايي و مشقات ناو و ناوچه خود قصه هاي خواندني دارد. حضور دانشجويان سه نيرو با سه گونه لباس در ناوها نمادي از وحدت ارتش بود. اردوي معارف جنگ به غير از دستاوردهاي معرفتي و معنوي اش نمادي از وحدت نيروهاي سه گانه ارتش بود آن هم در سال اتحاد ملي و انسجام اسلامي . سه نيروي مقاومت بالباس ها و نشان هاي متفاوت اما در خط واحد و هدف واحد حركت مي نمود. هم دريايي ها دل آسماني دارند و خاكي اند هم هوايي ها دريادل و عاشقند و هم زميني ها قلبي چون آسمان آبي و پاك و دروني چون دريا زيباو وسيع دارند.

.10 در ايام اردو جاهاي ديدني زيادي ديديم و حرفهاي شنيدني زياد شنيديم ; از خرمشهر و موزه باشكوه آن و شلمچه و بستان پل سابله مزار شهداي كرخه نور و منزلگاه شهداي مظلوم هويزه شرهاني و دهلاويه و... همه جا نمايشگاه عشق بود و عبرت . و هر مكان يك تابلوي چشمگير ايثار و ايمان بود. سر قبر برخي شهداي گمنام و شهداي صاحب نام رفتيم سر قبر شهيد « حسين علم الهدي » در منزلگاه شهداي مظلوم هويزه بچه هاي دانشجو شور و حال خاصي داشتند پرچمهاي الوان منقش به نامهاي ائمه ـ عليهم السلام ـ حال و هواي خاص جبهه اي به اردو داد. رقص پرچمها در باد صعود دستها به سوي آسمان و فرود بر سينه ها به عنوان عزاداري ضجه برخي بچه ها درگوشه و كنار و خلوت كردن باخداي متعال و... همه و همه حال و هواي روزها و شبهاي عمليات را تداعي ميكرد. واقعا شهدايي مانند « حسين علم الهدي » علم هدايت بر دوش گرفتند و راه حسين ـ عليهم السلام ـ را به ما نشان مي دادند و مي دهند. موزه خرمشهر هم موزه عبرت بود; موزه اي كه با سكوتش روايتگري مي كرد روايت عاقبت تلخ تجاوز و ثمره شيرين مقاومت . و اين جمله عراقي ها كه بر روي ديوار شهر نوشتند كه « جئنا لنبقي » براي ماندن آمديم » واقعا جالب بود.
همچنين دهلاويه بوي ديگري داشت دهلاويه عروجگاه چمران عزيز است . دهلاويه بوي مردي داشت كه قلبش ملكوتي بود عاشقي كه روح عرشي اش از جسم فرشي اش فاصله ها داشت . چمران مرد خدا بود و از تن جدا. پايش روي خاك و دلش در افلاك بود. براي او بيابانهاي داغ جبهه بازار گرم عشق بود و شهادت گوهر گمشده چمران عاشق بود او سالها چشم انتظار شهادت بود و سرانجام چمران صيد عشق شد و صياد اجل او را در دهلاويه به دام عشق انداخت و او براي هميشه از قيد دنيا آزاد گشت .
.11 اگر چه داستان بلند دفاع مقدس در وقت كوتاه اردو نمي گنجيد اما تصوير شفاف مقاومت چنان انسان منصف را هوشيار مي كند تا بداند كه هشت سال چه اتفاقي افتاد. هشت سال دفاع مقدس به اندازه يك تاريخ حرف دارد هشت سالي كه دل « يكايك » رزمندگان غرق در عشق به خداي سبحان بود هشت سالي كه كمر دشمن را « دوتا » كرد هشت سالي كه دسته دسته عاشق از « سه راهي شهادت » پركشيدند هشت سالي كه رزمندگان با مقاومت خود « چهار ستون » بدن غرب را لرزاند. هشت سالي كه تمامش توسل به « پنج تن آل عبا » و اهل بيت ـ عليهم السلام ـ بود هشت سالي كه بچه هاي جبهه از « شش جهت » غرق در آغوش فرشتگان بودند. هشت سالي كه قصه « هفت شهر عشق » داشت هشت سالي كه رزمندگان در پناه « امام هشتم » عليهم السلام حركت كردند. هشت سالي كه صداي غريو شهامت و رشادت آنها گوش نه فلك » را كر كرد. هشت سالي كه هر كار نيك شان حسنه اي بود كه « ده برابر » آن پاداش گرفتند هشت سالي كه زنان زينبي چون روز « يازدهم محرم » عاشورايي درخشيدند هشت سالي كه ايثارگران با خون پاسداري از دستاوردهاي « دوازدهم فروردين 57 » نمودند هشت سالي كه هر روزش به نوعي « سيزدهم آبان » بود و روز مرگ بر آمريكا و بالاخره هشت سالي كه تمامش عشق به « چهارده معصوم » عليه السلام بود و اين نوشته هاي كوتاه و جمله هاي كوچك نمي تواند آينه داستان بلند و بزرگ هشت سال دفاع مقدس باشد.

.12 واقعا خاك جبهه حال و هواي ديگري داشت . جبهه بازار مزايده عشق بود با شهيداني كه جانان مشتري جانشان بود . در جبهه طنين ملكوتي عرفان به گوش دل مي رسد و عطر آسماني گلهاي پرپر مشام جان را نوازش مي دهد. تيره ترابش تابناك است . جبهه آينه عشق ازلي مسافران ابدي آخرت است . جبهه عرصه دلباختگاني است كه روح را از لباس تن خلع كردند و پس از لباس فتا لباس بقا را بر او پوشاندند. جبهه آينه كربلاست با بچه هايي كه روح تشنه داشتند و عشق عاشورايي و شوق حسين ـ عليه السلام ـ امروز اگر چه راه كربلا باز شد اما چه باك كه تشنگان زيارت حرم امام حسين عليه السلام به زيارت امام حسين عليه السلام رفتند و تا ابديت « عند ربهم يرزقون » اند. خدا كند نگاه به خاك ها و سنگرهاي جبهه كه بوي شهيدان مي دهد. چشم دل ما را بينا نمايد و همه مشتاقان اين ديار را هم با جبهه و هم با فرهنگ جبهه آشنا نمايد. انشاالله تعالي .
به قلم : حسين صنعت پوراميري
ارسالي از : عقيدتي سياسي دانشگاه علوم دريايي امام خميني (ره ) نوشهر
نظر شما
captcha
پربیننده ها
آخرین اخبار
پربحث ترین عناوین