ياد آن روزها بخير...
ياد بازوهايي بخير که اخلاص، آن را ورزيده ميکرد. ياد پاهايي بخير که هزاران کوه ايستادگي را تربيت ميکرد.
ياد جادههايي ( به سمت کربلا ) بخير که آدمي را از بيراهگي ، انحراف و چند راهگي ، نجات ميداد.
ياد سنگرهاي خودي بخير که مفصلترين ميهماني اشک و خلوص ، تبسم و استراحت را ترتيب ميداد.
ياد خاکريزها بخير که گودالهاي لغزش و گناه را صاف ميکرد.
ياد گودالها بخير که شبها در آن آسايش زمين ميخورد و غفلت و هراس از مرگ ميگريخت.
ياد حسينيهها بخير که شاهد قدوم اهل بيت (ع) بود.
ياد نقشهها بخير که فلشهاي خدا طلبي در آن رسم ميشد.
ياد سيم خاردارها بخير که در آن خار، سيم و زر سبز نميشد.
ياد منورها بخير که به ديدار چهره هاي نوراني ميآمدند، سرانجام از شدت حسادت چراغ عمرشان خاموش مي شد و آخرين پوسته خود را ميانداختند.
ياد پيشاني بندها بخير که که آفتاب از نورانيت پشت خود پنهان ميکرد تا خورشيد در برابرش روزي يک بار روي تابيدن بيابد.
ياد چفيه بخير که علامت زهد بود...
ياد لباسهايي بخير که از بس عزيز بودند خدا زمين را به رنگ آنها آفريد.
ياد پوتينهايي که مشکي بودند اما پس از خود ذره اي تيرگي و تاريکي به جا نگذاشتند و جاهايي رفتند که حتي ديگر کفشها جرات قدم نهادن به آنجا را پيدا نکردند.
ياد پيراهن خاکي بسيجيها بخير که افتادگي را مي آموخت و بي پيرايگي را تبليغ ميکرد ..
ياد رمزهاي عملياتي بخير که شمارش معکوس بود براي دستهايي که به عباس پيوند ميخورد...
کمرهايي که بياد پهلوي شکسته سجده مي کرد ، سرهايي که تقديم سرورشان حسين (ع) ميشد...
فرقهايي که به عشق علي (ع) شکافته ميشد، بدنهايي که در خلسه سکوت بقيع هم صحبت خاکها شد و تشييع نشد...
شما را به خدا يک بار ديگر سري به لحظه هاي وداع، التماس دعا ، شفاعت ، يادگاري ، وصيت نامه ها ، سجده هاي طولاني ، گذشت ، توسل ، بي قراري دل و سنگر
مناجات بزنيد....
وبلاگ"سنگر انفرادي ..." به نشاني http://khompareh60.blogfa.com
ياد جادههايي ( به سمت کربلا ) بخير که آدمي را از بيراهگي ، انحراف و چند راهگي ، نجات ميداد.
ياد سنگرهاي خودي بخير که مفصلترين ميهماني اشک و خلوص ، تبسم و استراحت را ترتيب ميداد.
ياد خاکريزها بخير که گودالهاي لغزش و گناه را صاف ميکرد.
ياد گودالها بخير که شبها در آن آسايش زمين ميخورد و غفلت و هراس از مرگ ميگريخت.
ياد حسينيهها بخير که شاهد قدوم اهل بيت (ع) بود.
ياد نقشهها بخير که فلشهاي خدا طلبي در آن رسم ميشد.
ياد سيم خاردارها بخير که در آن خار، سيم و زر سبز نميشد.
ياد منورها بخير که به ديدار چهره هاي نوراني ميآمدند، سرانجام از شدت حسادت چراغ عمرشان خاموش مي شد و آخرين پوسته خود را ميانداختند.
ياد پيشاني بندها بخير که که آفتاب از نورانيت پشت خود پنهان ميکرد تا خورشيد در برابرش روزي يک بار روي تابيدن بيابد.
ياد چفيه بخير که علامت زهد بود...
ياد لباسهايي بخير که از بس عزيز بودند خدا زمين را به رنگ آنها آفريد.
ياد پوتينهايي که مشکي بودند اما پس از خود ذره اي تيرگي و تاريکي به جا نگذاشتند و جاهايي رفتند که حتي ديگر کفشها جرات قدم نهادن به آنجا را پيدا نکردند.
ياد پيراهن خاکي بسيجيها بخير که افتادگي را مي آموخت و بي پيرايگي را تبليغ ميکرد ..
ياد رمزهاي عملياتي بخير که شمارش معکوس بود براي دستهايي که به عباس پيوند ميخورد...
کمرهايي که بياد پهلوي شکسته سجده مي کرد ، سرهايي که تقديم سرورشان حسين (ع) ميشد...
فرقهايي که به عشق علي (ع) شکافته ميشد، بدنهايي که در خلسه سکوت بقيع هم صحبت خاکها شد و تشييع نشد...
شما را به خدا يک بار ديگر سري به لحظه هاي وداع، التماس دعا ، شفاعت ، يادگاري ، وصيت نامه ها ، سجده هاي طولاني ، گذشت ، توسل ، بي قراري دل و سنگر
مناجات بزنيد....
وبلاگ"سنگر انفرادي ..." به نشاني http://khompareh60.blogfa.com
لینک کپی شد
نظر شما
