محمّد عابدي

کد خبر: ۱۱۴۱۲۴
تاریخ انتشار: ۱۶ مهر ۱۳۸۶ - ۰۹:۰۹ - 08October 2007
او ششمين فرزند خانواده بود و والدينش به عشق نبيّ مكرّم اسلام (ص)، او را «محمّد» نام نهادند. اين شهيد عزيز، از همان اوان كودكي در سختي و مشقّت به سر برد و خانوادة وي با هيولاي فقر و نداري، شديداً دست و پنجه نرم مي‌كرد .او مجبور بود جهت تأمين مخارج خانواده به كارگري بپردازد تا بتواند بدين طريق، حداقل مشكلاتي چند را از دوش خانواده بردارد. اين شهيد بزرگوار در سن هفت سالگي روانة مدرسه شد و توانست تحصيلات ابتدايي را در خرداد ماه سال 1356 در دبستان «شهيد طاهري»( فعلي) روستاي «محمّد آباد» به پايان برساند. در سال 1356 جهت ادامة تحصيل، در مدرسة راهنمايي «شهيد سروري»( فعلي) «خورموج» ثبت نام كرد و در سال 1359 در حاليكه به دليل شدّت مشكلات مالي كه به گفتة مادرش حتّي قادربه تهيه لباس خود نيز نبود و نتوانسته بود پاية دوم راهنمايي را به پايان برساند، به ناچار ترك تحصيل نمود. شهيد پس از ترك تحصيل، تمام اوقات خود را مصروف كار و كارگري ساخت تا شايد بتواند اندكي از مشكلات معيشتي خود را بكاهد .
پس از تشكيل گروه مقاومت« شهيد طاهري» در روستاي «محمّدآباد» شهيد عابدي از اولين كساني بود كه به عضويت بسيج درآمد و با تمام توان و با اشتياق بسيار در خدمت برنامه‌هاي بسيج قرار گرفت.
مادرش مي‌گويد: «فرزندم روزها از صبح تا عصر كارگري مي‌كرد و شبها نيز عليرغم اينكه خسته بود، اسلحه به دست مي‌گرفت و همراه با ساير بچه‌هاي بسيجي به نگهباني در روستا مي‌پرداخت.» آري، او عاشق بسيج بود و در راه خدمت به آن خستگي را نمي‌شناخت. شهيد در سن پانزده سالگي با پول حاصل از دسترنج خود، به مشهد مقدّس رفت و به زيارت عليّ بن موسي الرّضا (ع) نائل آمد.
ايشان در سن هفده سالگي و در مورّخة 1/4/61 جهت گذراندن آموزش جبهه، راهي پادگان آموزشي شهيد «دستغيب»در« كازرون» شد و در دورة 11 با نام مبارك امام سجّاد(ع) به مدت يك‌ماه، آموزش‌ رزم مقدّماتي را فرا گرفت و سپس راهي جبهة« كوشك» گرديد و در آنجا در تيپ المهدي به عنوان تداركاتچي، به مدت دو ماه حاضر بود. ايشان براي دومين بار در مورخة 4/1/1363 راهي جبهه شد و پس از بازگشت، مجدداً به كارگري مشغول گرديد تا اينكه موعد اعزام ايشان به خدمت سربازي فرا رسيد. لذا در مورخة 20/8/1363 جهت گذراندن دورة آموزشي خدمت، به پادگان آموزشي« 05 كرمان »اعزام گرديد و پس از سه ماه آموزش، چند روزي جهت مرخّصي به خانه بازگشت و مجدداً جهت ادامة خدمت به جبهة« ميمك» واقع در غرب كشور اعزام شد.
او در اين جبهه ابتدا ديده‌بان و سپس آرپي‌چي زن بود. وي در مورّخة 28/12/1363 ا دو روز مانده به تحويل سال نو ، در اثر اصابت تركش خمپاره به شكم و صورت در جبهة ، شربت شهادت نوشيد و روح پاكش به بهشت جاويدان پرواز نمود. پيكر مطهّر اين شهيد عزيز در گلزار شهداي «خورموج »مدفون است.

شهيد «محمّد عابدي» در خانواده‌اي تولد يافت و بزرگ شد كه از لحاظ اقتصادي و معيشتي، وضع بسيار نامناسبي داشت و با فقر و تنگدستي دست و پنجه نرم مي‌كرد. خانوادة ايشان در عين تنگدستي، بسيار متديّن و آبرومند بودند و تنها با كار و تلاشِ هر چند طاقت‌فرساي خود، زندگي را اداره مي‌كردند. لذا شهيد عابدي از كودكي در كورة سختي‌ها آبديده گرديد و براي مواجهه با انواع مشكلات و تنگناها ساخته و پرداخته شد.

اين شهيد بزرگوار عليرغم انجام كار پرمشقّت كارگري، هرگز خمي به ابرو نمي‌آورد و از سختي زمانه شكوه نمي‌نمود. تمام هم و غم او، زندگي آبرومندانه و آسايش مادر و خواهرانش بود. شهيد عابدي حقيقتاً فردي سختكوش و زحمتكش بود. هيچگاه بيكار نمي‌نشست و اوقات خود را به بطالت و بيهودگي نمي‌گذراند. با اينكه دائماً با مشكلات متعدّدي مواجه مي‌شد، اما حاضر نبود مشكلات خود را كه واقعاً هم فراوان بودند، نزد كسي بازگو كند و بدين طريق عزّت نفس خود را حفظ مي‌نمود. او علاوه بر كارگري همراه با بنّاها، در برق‌كاري و لوله‌كشي نيز تبحّر بالايي داشت و گهگاهي نيز از طريق اين دو مهارت، امرار معاش مي‌نمود.

او تحت تربيت مادري مؤمنه و پرهيزكار، با اخلاق و رفتار نيكوي اسلامي، اُنس گرفته بود. او فردي بود حقيقتاً ساده و ساده زيست. از ريا و دورويي و ظاهرسازي شديداً متنفّر بود و در زندگي فردي و اجتماعي خود به معني واقعي كلمه بي‌آلايش بود. از لحاظ مادّي فقير بود، اما از مال دنيا بيشتر از حد ضرورت نمي‌خواست و هرگز آرزوهاي دنيوي را در سر نمي‌پروراند. اين شهيد بزرگوار بسيار فروتن بود و هيچ ميانه‌اي با عُجب و خودبرتر‌بيني و نخوت نداشت.

نسبت به همه مهربان بود و اگر كسي احتياجي نسبت به او پيدا مي‌نمود، با تمام توان سعي مي‌كرد آن نياز را برطرف سازد. مادرش مي‌گويد: «روزي مقدار كمي يخ در خانه داشتيم، يكي از همسايه‌ها منزل ما آمد و از ما يخ خواست. با اينكه مقدار يخمان كم بود و فقط كفاف خودمان را مي‌داد، امّا شهيد عابدي همة آن يخ‌ها را آن‌هم با خوشرويي به آن همسايه داد و خودمان از داشتن يخ محروم شديم.»

  از زمان پيروزي انقلاب به بعد، اكثر اوقات در خدمت بسيج بود و هر كاري را كه از دستش بر مي‌آمد، براي بسيج به انجام مي‌رسانيد. انگيزة اصلي او از همكاري با بسيج، پيروي از اوامر و منويات امام راحل عظيم الشّأن (ره) بود چرا كه او به امام (ره) عشق مي‌ورزيد و پيامها و سخنراني هاي امام (ره) را با گوش جان مي‌شنيد و با تمام وجود، خود را در مسير تحقّق آرمانهاي آن بزرگوار قرار مي‌داد. پس از شروع جنگ تحميلي، شهيد عابدي، تصميم به حضور در جبهه گرفت، اما مادرش راضي نمي‌شد. اما او تمام وجودش را وقف پاسداري از انقلاب و نظام مقدّس اسلامي كرده بود و هيچ چيزي جلوگير او در رفتن به ميدان‌هاي نبرد حق عليه باطل نبود. دوبار به عنوان بسيجي به جبهه رفت و هنگام اعزام به خدمت سربازي نيز نه تنها هراسي در دل نداشت بلكه از اينكه مي‌ديد باز هم مجالي به او دست داده تا بتواند در ميدان نبرد حق عليه باطل حضور يابد، خيلي شادمان بود.
منبع:پرونده شهيد دربنياد شهيد وامورايثارگران بوشهر،مصاحبه با خانواده،دوستان وهمرزمان شهيد

 
 
 
 
 
 
 
 وصيت نامه

بِسْمِ رَبِّ الشُّهَداءِ وَ الصِّدِّيقِينَ
اَلَّذيِنَ امَنوُا وَ هاجَرُوا وَ جَاهَدُوا فيِ سَبِيلِ اللهِ بِأَمْوَالِهِمْ وَ اَنْفُسِهِمْ اُولئِكَ اَعْظَمُ دَرَجَةً عِنْدَ اللهِ وَ اوُلئِكَ هُمُ الْفائِزُونَ
«آنان كه ايمان آوردند و هجرت كردند و جهاد نمودند در راه خدا با مال‌ها و جان‌هايشان، آنان بزرگ‌ترين مقام و مرتبه را در نزد پروردگارشان دارند و آنها رستگار و پيروز و سربلند هستند.»
«ملتي كه شهادت دارد، اسارت ندارد.» امام خميني (ره)
با سلام و درود بر حضرت مهدي موعود (عج) و نائب بر حقّش حضرت امام خميني و سلام بر شهيدان به خون خفتة تاريخ صدر اسلام تا شهيدان به خون آغشتة كربلاي خونين ايران.
اينجانب محمّد عابدي فرزند حاجي به شمارة شناسنامة 5 متولد 1344، از روستاي محمّدآباد، خودم در طرح لبّيك يا خميني، به عنوان داوطلب ثبت نام كرده‌ام كه بروم به جبهه و با خون خودم درخت اسلام را آبياري كنم و از پدر و مادرم مي‌خواهم كه مرا حلال كنند.
پدر و مادرم و خواهرانم! از شما خواهش مي‌كنم سر قبر من اشك نريزيد كه باعث خوشحالي دشمنان اسلام مي‌شود و به جاي اينكه براي من اشك بريزيد، امام را دعا كنيد. و دعا براي رزمندگان اسلام هم يادتان نرود.
خدايا، خدايا تا انقلاب مهدي خميني را نگهدار
شهيدان زنده‌اند الله اكبر    به خون آغشته‌اند الله اكبر             محمّد عابدي
 
 
 
 
 
 
 
 
 
خاطرات 
 
خانم خيري عابدي،خواهر شهيد:
 «من پس از شهادت برادرم، اعصابم به هم ريخته بود و از لحاظ روحي، وضع مناسبي نداشتم و بسيار عصبي شده بودم؛ به طوريكه فرزندانم را با كوچكترين اشتباه يا خطايي كه از آنها سر مي‌زد، به باد كتك مي‌گرفتم و تنبيه مي‌كردم. در همان روزها يك شب برادرم را در خواب ديدم. ايشان به من خيره خيره، نگاه مي‌كرد و بسيار عصباني و ناراحت به نظر مي‌رسيد و اصلاً با من حرف نمي‌زد. پس از چند لحظه با همان ناراحتي و عصبانيت به من پشت كرد كه برود. در موقع رفتن از پسرم پرسيد: مگر مادرت با چوب تو را كتك زده كه بدنت كبود شده است؟ پسرم گفت: بله، دايي جان! مادرم از زماني كه تو از ميان ما رفتي، هر روز ما را كتك مي‌زند و تنبيه مي‌كند. سپس يك بار ديگر نگاهي به من انداخت و در حاليكه اين گفته را با خود زمزمه مي‌كرد، رفت: «راه صحيح تربيت فرزند در اسلام، اين نيست.» با گفتن اين جمله از سوي شهيد، متوجّه شدم كه ايشان از نحوة رفتار من با فرزندانم ناراحت است. لذا از آن موقع به بعد، رفتارم را با فرزندانم اصلاح كردم و سعي كردم در برخورد با آنها صبر و بردباري بيشتري داشته باشم.»

«برادرم محمّد موقع اعزام به خدمت گفت، من براي دفاع از دين و ارزش‌هاي اسلامي ميهن عزيزمان ايران، به خدمت مي‌روم. اگر خدا بخواهد، برمي‌گردم و اگر شهادت در راه خدا نصيبم شد كه چه بهتر. در هر حال، شما نگران من نباشيد.»


 
 
 
 
آثارمنتشر شده در باره ي شهيد 
  
گره‌بندِ حيات خويش، واكرد
از اين دامِ بلا، خود را رها كرد
به آهنگ شهادت تا كمر بست
سـلامي بر شهيدِ كربـلا كرد
غريبانه ز دنيا رخت بر بست
ولي خود را به عُقبي آشنا كرد
نهالِ قامتش بر خاك افتاد
روانش رو به اوجِ كبريا كرد
ز داغ سينه‌سوزش، كُشت ما را
دلش را سير، از آبِ بقا كرد
به «ميمك»، «عابدي» از خون وضو ساخت
نمازش را به مولا اقتدا كرد
شهيدان، زندگانِ جاودانند
به قرآن، وصفِ آنها را خـدا كرد
حـلالم كن كه رفتم با شهيدان
در آخِر، مادرِ خود را صدا كرد
سبكْ‌پرواز كرد از دامنِ خاك
به خلوت‌خانة معشوق، جا كرد
بهشتِ جاوداني را خداوند
نصيبِ مؤمنِ بي‌ادّعا كرد

احمد منصوري










 
نظر شما
captcha
پربیننده ها
آخرین اخبار
پربحث ترین عناوین