محمدعليزاده

کد خبر: ۱۱۴۱۲۵
تاریخ انتشار: ۱۶ مهر ۱۳۸۶ - ۰۹:۱۹ - 08October 2007

 

وصيت نامه 

بسم رب الشهداء و الصدقين
اكنون كه اين انقلاب اسلامي به رهبري خميني بزرگ پيروز گشته و استعمار و استعمارگران در مملكت رخت بربسته و مي‌رود تا اينكه مستضعفين جهان از ظلم ظالمان نجات پيدا كنند، لذا امپرياليسم شرق و غرب تجاوزگر كه طوفان نابودي خود را به چشم خود مي‌بينيد ؛ آرام نشسته و در گوشه‌اي از كشور عزيز آشوب به پا مي‌كنند . از آن طرف دولت مزدور عراق ـ اين نوكر تجاوزگران ـ به دستور اربابان خود دست به چنين جنايت زد و همه مي‌دانند كه دير يا زود گورستاني در مرزهاي ايران براي خود آماده مي‌كنند. تا ما مسلمانها در ايران نفس مي‌كشيم ايران گورستان تجاوزگران مي‌باشد و انشاءا... هيچ وقت مأيوس و نااميد نخواهيم شد و با چنگ و دندان از انقلاب اسلامي عزيز دفاع مي‌كنيم. مي‌جنگيم تا قطره قطرة خونهايمان در شن‌هاي گرم جنوب و غرب ريخته شود تا نهال انقلاب مستضعفين ايران و جهان بارور شود و يكي پس از ديگري اين امانت الهي را بردوش مي‌گيريم . به دوستان عزيزم عرض مي‌كنم كه امروز در برابر رحمت الهي قرار گرفته‌ايم و از طرف خداوند تبارك و تعالي مورد آزمايش مي‌باشيم و بايد از آزمايش الهي سرافراز و سربلند بيرون آئيم. رهبري امام خميني يكي از بزرگترين نعمت‌هاي الهي به مستضعفين ايران و جهان مي‌باشد و بايد قدر اين رهبر را بدانيم.
و در پايان پدر و مادر و برادران و خواهرانم و خويشاوندان را به صبر و استقامت دعوت مي‌كنم كه خدا صابران را دوست مي‌دارد و مبادا براي من اشك بريزيد و گريه كنيد.
«والسلام»   محمد عليزاده

 



 خاطرات

مادر شهيد :
مادر شهيد به نقل قول از پسر عموو همرزم شهيد ، مي‌گويد: بعد از شهادت فرزندم آنها تعريف مي‌كردند كه شهيد يك شب كه براي ديده‌باني به منطقه نظامي عراقي‌ها رفته بود و در آنجا چند سرباز عراقي را ديده بود و محمد تفنگ به روي آنها گرفته بود و براي اينكه وي به ما ثابت كند كه به منطقه عراقي‌ها رفته است،(سطل رطبي) را كه مال آنها بود به همراه آورده بود.

يك شب چند تن از بچه‌ها دور هم خوابيده بودند. در اين هنگام چند تن از عراقي‌ها بر سر ايراني‌ها مي‌رسند و مي‌خواهند آنها را در حال خواب بكشند كه محمد از پشت سر، همه آنها را با تيربار مي‌كشد.

هنگاميكه فرزندم محمد به مرخصي آمده بود، شب هنگام كه ما خوابيده بوديم يكمرتبه بلند شد و مثل كسي كه در جنگ است و تيربار در دست دارد شروع كرد به صداي تيربار درآوردن و اين به خاطر اين بود كه هيچ وقت فكر جنگ از سرش بيرون نمي‌رفت.

آخرين باري كه محمد مي‌خواست به جبهه برود، صبح زود بود. بدون آنكه پدرش بفهمد بلند شد و من مقداري پول به او دادم و گفتم حضرت زهرا(س) همراهت باشد. اگر هم شهيد شدي خدا همراه تو باشد و در راه خدا رفتي.

نامش را پدر بزرگش انتخاب كرد. به اين دليل كه هم نام پيغمبر بزرگ اسلام باشد و ادامه دهنده راه اوليا باشد.
تا زماني كه شهيد چمران زنده بود، 5 الي 6 ماهي يكبار برمي‌گشت و پس از چمران تا 9 ماه متوالي در جبهه مي‌ماند.
وقتي برمي‌گشت، از حال و هواي آن جا تعريف مي‌كرد. دلش با ما نبود. از ديده‌باني‌هايش مي‌گفت. از شبهاي تاريك و ظلماني كه در بيشه‌زارها ديده‌باني مي‌داد. دوستانش تعريف مي‌كردند در شبهاي رمضان، در موقع محاصره، افطار خودش را به همرزمانش مي‌داد و مي‌گفته: من طاقت تشنگي و گرسنگي را دارم.
پس از شهادتش چون نشان و آدرسي با او نبود، او را از حميديه به تهران منتقل مي‌كنند. شهيد زينبي از فرماندهان آن موقع، از مفقود شدن محمد مطلع مي‌شود و براي يافتن او به تهران مي‌رود و جسدش را به خورموج منتقل مي‌كند.
بعد از شهادتش بسيار بي‌تاب و اندوهگين بودم. يك شب محمد در خوابم آمد و گفت مادر چرا اين همه ناله مي‌كني. اگر بداني جايگاه من كجاست اين قدر گريه‌و زاري نمي‌كني. آقايي با لباسي سفيد و شالي سبز در كنارش بود و در ميان نهرها و درختان فراوان ايستاده بود. پس از رؤيت اين خواب خوشحال شدم و از خداوند و ائمه اطهار عذرخواهي كردم.
اميدوارم كه اسلام سربلند و پيروز باشد. براي سلامتي امام زمان دعا كنيم و حرمت خون شهدا را نگه‌داريم به همديگر مهرباني كنيم و به خدمتگزاران مملكت بدگويي نكنيم.

برادرشهيد:
محمد يكي از همرزمان شهيد چمران بود تا زماني كه شهيد چمران زنده بود. 5 الي 6 ماهي يكبار برمي‌گشت و به ما سر مي‌زد ولي اينجا هم كه بود حال و هواي جبهه داشت و بيش از چند روز دوام نمي‌آورد.
در دوران نوجواني در سينه‌زني‌هاي ماه محرم شركت فعال داشت و در آنجا مداحي مي‌كرد.
برادرم محمد به اهل بيت بسيار مأنوس بود و در همه كارهايش هميشه از آنها كمك مي‌گرفت و هميشه از جانب ائمه به او الهام مي‌رسيد.
محمد بيشتر وقت خود را در مسجد مي‌گذراند و هميشه در مسجد رفتن پيشرو همه بود. در مجسد براي بچه‌هاي كوچك كلاس قرآن داير كرده بود. او به نماز اول وقت بسيار اهميت مي‌داد.
وي نسبت به اعضاي خانواده خيلي مهربان بود و همه را به يك چشم نگاه مي‌كرد و بسيار به آنها احترام مي‌گذاشت.
خواهي تو اگر شهيد آزاده شوي
بايد كه براه عشق آماده شوي
پاكيزه وپاكدامن وساده شوي  
تا همچو محمد عليزاده شوي
 

 

 


 آثارمنتشر شده درباره ي شهيد

 

دركوچه هاي تنگ و پرماجراي باور
گل مي كند دوباره،صد ارغوان پرپر
اي چشم هاي عاشق دنبال من بياييد
در كوچه هاي شعرم،در لابلاي دفتر
جا مانده خاطرات سبز غرور سرخم
در خاكريز گرم و بي ادعاي سنگر
اي باد دوره گرد از گل خنده هاي جبهه
هر چند ميتواني با خود برايم آور
يكسال آزگار است در آسمان آبي
مي گردم و نديدم ردّي ز يك كبوتر
اي وسعت قصيده ،امشب دوباره گل كن
در يك غزل نگنجد اين درد نابرابر
هوشنگ حبيبي


 

نظر شما
captcha
پربیننده ها
آخرین اخبار
پربحث ترین عناوین