محمد مهربان پور

کد خبر: ۱۱۴۱۲۶
تاریخ انتشار: ۱۶ مهر ۱۳۸۶ - ۰۹:۲۸ - 08October 2007
شهيد، چهارمين فرزند خانواده بود و پدر وي به مـباركي نام آخـرين فرستادة الهي و بزرگ‎پيامـبر بزرگوار اسلام(ص)، نام او را «محمّد» نهاد. مادر گـرامي شهيد، دربارة تربيت شهيد در زمان كودكي چنين مي‎گويد: «هر وقت به او شير مي‎دادم، بِاسْمِ‌الله مي‎گفـتم و اولين كلامي كه پس از تكلّم به او ياد دادم، ذكر شريف «ياعلي» بود.» شهيد، در سن كودكي با مادر و برادرِ خود، به مشهد مقدّس، شرفياب شد و به زيارت عتبات عاليات، نائل آمد. برادر شهيد، آقاي احمد مهربانپور، دراين‎باره چنين مي‎گويد: «حدوداً در سن سه‎سالگيِ برادرِ شهيدم محمّد، به اتّفاق مادرم به مشهد مقدّس و به زيارت امام رضا(ع) مشرّف شديم. موقع برگشت، در مسـير قم، محمّد به تب شديدي مبـتلا شد؛ تا جاييكه اميد چنداني به زنده ماندن وي نداشتيم. امامِ جماعتِ روستاي «لاورشرقي» « سيّدحسين بهرامي» نيز كه بعدها شهيدشد، در اين سفر همراهمان بود. ايشان شهيد را به روي دست گرفت و با تضرّع و زاري، شفاعت او را از حضرت معصومه (س) و امام رضا (ع) طلب ‎نمود و خداوند نيز به حرمت آن بزرگواران، بيماري اين شهيد عزيز را شفا عنايت فرمود.»

شهيد مهربان‌پور، تحت تربيتِ ارزندة اسلاميِ والدينش و از رهگذر بازيهاي خاص دوران كودكي، نشو و نما يافت و با روزيِ حـلالي كه پدر گراميش مهيّا مي‎ساخت، تمام جسم و جانش، خدائي و خداپسندانه، ساخته و پرداخته گرديد.
او در ششمين بهار باطراوت زندگي‎اش، در سال 1357 يعني سال پـيروزي انقلاب شكوهمند اسلامي، راهي مدرسه شد و در دبستانِ مشغول به تحصيل گرديد و توانست پاية اول ابتدايي را با معدّل خوبِ 56/17 به پايان رسانَد. دوم ابتدايي را در سال بعد با موفقيّت تمام و با معدّل بالاي 96/17 گذراند
در سال تحصيلي 64ـ1363 در مدرسة راهنمايي شهيد سيّد مصطفي خميني (ره) ثبت‎نام كرد و پس از يك‌سال توقّف، توانست در سال بعد، پاية اول راهنمايي را با كسب معدل خوبِ 29/16 پشت سر بگذارد. پاية دوم را در سال تحصيليِ بعد، در همين مدرسه با موفّقيت پشت سر نهاد و پاية سوم را فقط تا تاريخ 14/7/1366 در مدرسة مذكور، تحصيل كـرد و پس از آن به روستاي «درازي» رفت و در مدرسة راهنمايي شهيد «احمد پريچه» در اين روستا، به ادامة تحصيل پرداخت. شهيد، در روستاي «درازي» در مـنزل خالة خود، اقامت نمود. برادر شهيد، آقاي احمد مهربان‌پور، دربارة رفتن شهيد به درازي چنين مي‎گويد: «وضعيت ماليِ خانواده، چندان مناسب نبود و همين موضوع، باعث شده بود تا پدرم نتواند جهت تحصيل شهيد در شهر «]خورموج »، مـنزلي را براي ايشان، كـرايه نمايد. ولي ساده‎زيستي، خوش‎خلقي، گذشت و قانع‎بودنِ شهيد، سبب شد تا ايشان با مناعت طـبع و با سعة صدر، اقامت در مـنزل خاله‎ام در روستاي «درازي» را اختـيار نمايد و در آنجا به ادامة تحصيل بپردازد.» مدت تحصيل شهيد در درازي از يك ماه فراتر نرفت و پس از آن، وي به عشقِ دفاع از دين و وطن، در حالي‌كه اشتياقي وافر به تحصيل داشت، سنگر مدرسه را رها نموده، راهي سنگر نبردِ بي‎امان با دشمنانِ ددمنش و خون‌خوار اسلام و ايران گـرديد. در تاريخ 7/9/1366 جهت گذراندن دورة آموزش جبهه، راهي پادگان شد و در تاريخ 3/10/1366، اين آموزش را به پايان رسانيد. او براي اولين بار درحاليكه تنها پانزده بهار از حيات پرطراوتش مي‌گذشت، در تاريخ 1/11/1366 راهي جبهه‌هاي جنوب شد. او در اين مرحله، در ناوتيپ امــيرالمؤمنين(ع) به عنوان دژبان مشغول به خدمت شد و تاريخ 27/1/1367 به خانه برگشت. او اصرار فراواني داشت كه در خط مقدّم حضور يابد، اما به دليلِ كوچكي سن، به وي اجازه داده نشد. شهيد، براي دومين وآخرين بار در مورّخة 11/3/1367 عازم مــيدان‌هاي نبرد حق عليه باطل گرديد و در گردان حضرت زينب(س) ناوتيپ 13 حضرت امـيرالمومنين(ع) به عنوان فرماندة دسته به نبرد با دشمنان شرف و انسانيت پرداخت.
محمد مهربان پوردر تاريخ 4/4/1367، در عمليات دشمن به جزيرة مجنون، در قسمت شماليِ اين جزيره، به شهادت رسيد.
شهيد مهربان‌پور، از آنجاييكه در خانواده‎اي متديّن، مؤمن و عاشق به قـرآن و اهل بيت (ع) پرورش يافته بود، نوجواني روشن‎ضمــير، فرهيخته و واجد خصلتهاي برجستة انساني بود. او انساني بود بسيار خوش‌رو و مهـربان كه هركس با او ديدار مي‎كرد، خّلق نيكو و بشاشت وجه و تواضع بالاي شهيد، سبب بهجت روحي او مي‎شد. مجموعة خصلتهاي نيكو در او جمع بود: خصلتهايي چون حُسن خلق، راست‌گويي، درست‌كاري، امانتداري، احـترام به والدين و به سايرين، تواضع و غـيره. مجموعة اين خصايل، حبّ او را در دل همگان انداخته بود و لذا جاذبة بالايي داشت و همه او را دوست داشتند. دوستي مردم نسبت به او، مصداق اين آية شريفه بود كه: «اَلَّذينَ امَنوُا وَ عَمِلُوالصّالحاتِ سَيَجْعَلُ لَهُمُ الرَّحْمنُ وُدّاً» (96 مريم)
«كساني‌كه ايمان آورده و كردار شايسته انجام دهند، خـداوندي كه رحمتش عالم‎گستر است، براي آنها [در دل مردم]، دوستي و مودّت قـرار مي‎دهد.» آري اين شهيد عزيز نيز در زمـرة اين‎گونه بندگان شايستة خداي رحمن بود.

شهيد، قاري قرآن بود و صوت دلنشيني داشت و همواره در محافل و مجالس، تلاوت قرآن مي‌نمود. به گفتة برادرش، او شخصاً مبادرت به برپايي مراسم دعا (كميل، توسّل و ساير ادعيه) در مسجد مي‌نمود و خود نيز در خواندن دعا، حضوري هميشگي داشت.

شهيد، به لحاظ روحي در فضايي رشد يافت كه شميم روح‌انگيز عطر تفكّر بسيجي و فرهنگ ناب و انسان‌ساز شهادت در آن آكنده بود؛ لذا بسيجي رشد كرد، بسيجي زيست و بسيجي به شهادت رسيد. او متأثّر از تفكّر بسيجي كه در در تمام تار و پود زندگيش ريشه دوانده بود، در تمامي برنامه‌هاي مرتبط با بسيج و دفاع مقدّس، با علاقه و اشتياق فراوان شركت مي‌جست. برادر شهيد در اين‌باره مي‌گويد: «شهيد محمّد، در اكثر برنامه‌هاي مختلف انقلابي شركت فعّال داشت. به عنوان مثال، در ايّام دهة مبارك فجر در گروه تئاتر بازي مي‌كرد و در اين كار، دوستانش را ياري مي‌نمود. او همچنين در پايگاه مقاومت روستا عضويت داشت و در برنامه‌هاي گشت‌زني، ايست و بازرسي و نگهباني شركت مي‌كرد.
منبع:پرونده شهيد دربنياد شهيد وامورايثارگران بوشهر،مصاحبه با خانواده،دوستان وهمرزمان شهيد






وصيت نامه


بِسْمِ رَبِّ الشُّهَداءِ وَ الصِّدِّيقينَ
با درود و سلام به رهبر كبير انقلاب اسلامي ايران، خمينيِ بت‌شكن؛ با سلام به رزمندگان كفرستيز اسلام.
بنده به جبهه مي‌روم تا از خونِ عزيزانِ انقلاب اسلاميِ ايران، دفاع نمايم. اجباري هم نيست، بلكه داوطلبانه به جبهه مي‌روم.
پدر و مادر عزيز! اگر من شهيد شدم، برايم گريه و زاري نكنيد. اگر به امــيد خداي تبارك و تعالي، شهيد شدم، جسدم را در كنار مــزار مطهّر شهيدان ابراهــيم زارعي، حسين اسماعيلي، نصرالله اسماعيلي و فــرّخ رزمي به خاك بسپاريد.
خدايا خدايا تا انقلاب مهــدي خميــني را نگهدار.       محمّد مهربانپور




خاطرات


احمد مهربان‌پور برادرشهيد:
 برادرم احترام فراواني نسبت به بنده كه برادر بزرگ‌ترش بودم، قائل بود؛ البته نسبت به همة بزرگترها و به خصوص والدين نيز اين‌گونه بود. بار دومي كه به جبهه راهي شد، در ايام اقامت در جبهه و قبل از شهادت، به من نامه نوشت  و نسبت به استخدامش در سپاه، از من نظرخواهي كرد. من در جوابش نوشتم كه: تو فعلاً بايد درست را ادامه دهي و پس از اخذ ديپلم وارد سپاه شوي. او نيز نظر مشورتي مرا پذيرفت و در حاليكه عزم خود را جزم كرده بود تا پس از بازگشت از جبهه، به ادامة تحصيل بپردازد، به فيض بي‌بديل شهادت نائل گشت و به لقاءالله پيوست. اميدوارم خداوند، حق او را بر گردن بندة حقير حلال نمايد؛ زيرا نتوانستم او را آنگونه كه بود، بشناسم و درك كنم البته مادرم بيش از همة ما او را مي‌شناخت و از همين‌رو، رفتارش با او در مقايسه با رفتارش با ساير اعضاي خانواده، تفاوت و تمايز آشكاري داشت.

 قبل از آن‌كه براي آخرين بار عازم جبهه شود، به منزل دوستانش رفته و به تعدادي از آنان، مهر و تسبيح و جانماز به عنوان يادبود، اهدا كرده بود. او در ضمنِ اهداي اين هدايا به آنان گفته بود كه: «حلالم كنيد و اين هدايا را به رسم يادبود از من، نزد خود نگهداريد.» شايد به دلش نشسته بود كه به فيض عُظماي شهادت نائل مي‌شود.


برادرم در تاريخ 4/4/1367، در عمليات تك ايزاييِ دشمن به جزيرة مجنون، در قسمت شماليِ اين جزيره، به شهادت رسيد. بعد از تك دشمن، من با مراجعه به تيپ اميرالمؤمنين(ع)، احوال برادرم را جويا شدم كه متوجّه شدم وي مفقود شده است. پيكر مطهّر برادرم مفقود بود تا اينكه در دي‌ماه 1367 به همّت گروه تفحّص شهدا، پيكر پاك وي كشف و شناسايي شد؛ كلية مدارك شناسايي شهيد، نظير كارتهاي شناسايي، به وضوح قابل شناسايي بود و حتّي آدرسي كه با دستان خودش به روي جيب و يقة پيراهنش نوشته بود نيز دقيقاً خوانا بود. ايشان در زمرة اولين شهدايي بود كه پيكر مطهّرش پس از آتش‎بس بين ايران و عراق، به زادگاه خود منتقل و تشييع جنازه گرديد.

برادرم در ايام تعطيلات تابستان، بخش عمده‌اي از وقت خود را صرف كمك به مربّيان قرآن كريم در تعليم اين كتاب نوراني الهي به علاقه‌مندان مي‌نمود. او علاقة خاصّي به نماز جماعت داشت و از خدمت در مسجد، لذّت مي‌برد. وي شخصاً نظافت مسجد را انجام مي‌داد و به خصوص در ماه مبارك رمضان، پيش از سايرين به مسجد مي‌رفت و در محوّطة مسجد، فرش و چاي را آماده مي‌كرد و در مراسم مقابلة قرآن كريم، حضوري مشتاقانه و دائمي داشت.
با اينكه كم‌سن و سال بود، امّا بااين‌وجود، در كمك و خدمت به پدر و مادر، عملاً گوي سبقت را از ديگر اعضاي خانواده ربوده بود. جناب آقاي احمد مهربانپور، برادر شهيد در اين‌باره چنين مي‌گويد: «پدرم، معمولاً كارگري مي‌كرد و بدين‌گونه مخارج زندگي خود را تأمين مي‌نمود. اگر گهگاهي به دليل كاري كه برايش پيش مي‌آمد و يا خستگي زياد نمي‌توانست به كارگري بپردازد، شهيد با وجود كم‌سن‌و سالي، داوطلبانه به جاي پدرم مي‌رفت و كار مي‌كرد. حتّي در روزهايي كه مدرسه‌اش تعطيل بود، نمي‌گذاشت پدرم به كار برود بلكه خودش به جاي پدرم مي‌رفت. در سال 1365 كه منزل پدرمان در اثر سيل، به كلّي تخريب شد، آن شهيد عزيز در ساخت ساختمان جديد منزل، زحمت زيادي كشيد و تلاش فراواني را از خود، نشان داد.





آثارمنتشر شده درباره ي شهيد

شهيد پاك‎سيرت، «مهربان‎پور»
رفيقِ سادگي و دشمنِ زور
كلامش، آفتابِ مهرباني
سرش، سرشارِ عشقِ آسماني
پيامش، پيروي از نورِ قرآن
شهادت، آرزويش از دل و جان
متين و صادق و بي‎ادّعا بود
بسيجي بود و سربازِ خدا بود
رفيقِ خواهر و يارِ پدر بود
به همراهِ شهادت، در سفر بود
دلاور بود و از اقليمِ «لاور»
به جنگِ بعثيان، شيرِ دلاور
صفاي نورِ حق، در سينه‎اش بود
شهادت، خواهش ديرينه‎اش بود
به عشقِ دوست، مجنون گشت آخِر
شهيدِ «دشتِ مجنون» گشت آخِر
علي رضا عمراني


نظر شما
captcha
پربیننده ها
آخرین اخبار
پربحث ترین عناوین