صهيونيسم = نژادپرستي

کد خبر: ۱۱۴۱۹۰
تاریخ انتشار: ۲۳ مهر ۱۳۸۶ - ۱۱:۵۹ - 15October 2007


تفاوت‌هاي صوري و اختلاف رنگ در نژادهاي مختلف، اغلب سبب شده است تا برخي نژادها خود را برتر از ديگر نژادها بدانند و اين امر اغلب صحنه‌هاي خونيني را در تاريخ جهان آفريده است. صهيونيست‌ها از جمله نژادهايي هستند که قوم خود را برتر از اقوام ديگر تلقي مي‌کنند و به همين دليل در رعايت اصول ملي و نژادي خود پافشاري مي‌کنند.
پافشاري صهيونيست‌ها بر اصول ملي و نژادي خود، در حالي صورت مي‌گيرد که آن‌ها فاقد نژادي مشترک‌اند؛ زيرا بنا به گواهي «تورات» هبرون‌ها که صهيونيست‌ها خود را از اعقاب آن‌ها مي‌دانند، تنها کساني نبوده‌اند که در فلسطين مي‌زيسته‌اند. فنيقي‌ها، حتي‌ها، کنعاني‌ها... از جمله اقوامي بودند که در اين سرزمين زندگي کرده‌اند. رومي‌ها بعد از تسلط بر سرزمين فلسطين، به دليل حضور طولاني مدت خود و اختلاف‌هايي که با هبرون‌ها داشتند، به تدريج باعث پراکندگي هبرون‌ها در سرزمين‌هاي اطراف مديترانه و آميختگي اين نژاد با نژادهاي ديگر شدند. ويل دورانت ضمن اين که ميان خون و نژاد تفاوت قائل است. اعتقاد دارد:
«خون را نبايد با جنس و نژاد يکي دانست. خون مي‌تواند بر روي تمدن معيني تأثيري بسزا بر جاي بگذارد؛ زيرا در نتيجه‌ي اختلاف خون‌ها ممکن است تمايلات اساسي يک ملت به شکل زيستي (بيولوژيکي) و نه به شکل نژادي، تغيير کرده و به شکل عالي‌تر يا پست‌تر درآيد.» 1
يهودي‌ها، به سبب زندگي چند‌هزار ساله در سرزمين‌هاي افريقايي، و پراکندگي در جهان فاقد زندگي اقتصادي مشترک، فرهنگ، سرزمين، تاريخ و حتي زبان مشترک هستند و به احتمال زياد حتي فاقد اعتقادات متافيزکي مشترک هستند. آن چه اکنون به عنوان زبان عبري در اسرائيل رواج داده مي‌شود، در حقيقت زبان «ييديش» است که آميزه‌اي از زبان لهستاني و واژه‌هاي اسلاوي است و زبان مشترک تمامي يهوديان نبوده و نيست. تاريخ ادعايي مشترک آنها‌ نيز فاقد اعتبار علمي است؛ زيرا زندگي چند‌ هزار ساله در جوامع مختلف، بيش از پديده‌ي فرضي و ذهني تورات و تفکرات ناشي از آن، موجبات ساخت و پاخت تاريخ را براي يهودي مذهبان فراهم آورده است.
به لحاظ اعتقادات نيز بايد گفت يهودي‌ها از اعتقادات مذهبي مستحکمي برخوردار نيستند و به ويژه روشنفکران آن‌ها بعضي اعتقادات و وقايع ماوراءطبيعي را در مقوله‌ي خرافات مي‌گنجانند.
از جهت تفاوت‌هاي فيزيکي و اناتوميکي نيز تفاوت‌هاي فاحشي در يهوديان شاهد هستيم. بعضي سياه‌ پوست‌اند و بعضي سفيد‌پوست، و بعضي نيز ظاهري کاملاً شرقي دارند.
نکته‌ي شايان ذکر آن است که در ظهور و توسعه‌ي پديده‌ي صهيونيسم، تمايلات شديد يهودي‌ها به اموري چون بازرگاني، صنعت، ايجاد سرمايه و برداشت سود بيشترکه به سلطه بر انسان‌ها و لذت از اين امر منجر مي‌شود، تأثيري بسزا داشته است.
ايمان به تمدن جديد که در آن اقتصاد سخن اول را مي‌گويد و رنگ پوست، نشان شايستگي و لياقت انسان‌هاست، باعث شد تا همانند آپارتايد در آفريقاي جنوبي، نژادپرستي نيز در فلسطين اشغالي توسط صهيونيست‌ها رشد و توسعه يابد و فلسطيني‌ها چون رمه‌هاي گوسفند زندگي دوزخي خود را زير سلطه‌ي شوم نژادپرستان صهيونيسم سپري کنند.
در واقع صهيونيسم، فلسفه‌ي نژادپرستانه‌ي آشکاري دارد و به حکم سرشت پيدايي خويش، نژادپرستي را اساس انديشه‌ي بنيادي خود قرار داده است. صهيونيسم در ميان اکثر يهوديان جهان که يهودي‌گري را ديني آسماني و معنوي، و نه پيوند سياسي ـ قومي به شمار مي‌آورند، سر برآورد و انديشه‌ي ميهن قومي يهودي را مطرح کرد. اين امر هيچ تکيه‌گاهي جز نژادپرستي نداشت.
نژادپرستي صهيونيستي در سرزمين‌هاي اشغالي فلسطين، آن چنان نمود چشمگيري داشته است که سازمان ملل متحد، در سال 1975 م، ضمن قطعنامه‌اي، صهيونيسم را نوعي نژادپرستي خواند.
مجمع عمومي سازمان ملل متحد در سي‌امين دوره‌ي خود (سپتامبر تا دسامبر 1975) قطعنامه شماره 3379 (د ـ 30) را در تاريخ 10/11/1975 صادر کرد. در اين قطعنامه آمده است.
شوراي عمومي «مقرر مي‌کند صهيونيسم نوعي از انواع نژادپرستي و تبعيض نژادي است.»
صدور اين قطعنامه از سوي مجمع عمومي براساس «اعلاميه سازمان ملل مبني بر پايان دادن به هر نوع تبعيض نژادي» بوده است: به ويژه که در قسمتي از آن اعلاميه آمده است؛
«هر مکتبي که براساس نژادپرستي و برتري نژادي بنا شده باشد، مکتبي است که از نظر علمي، ادبي و اجتماعي، نادرست و محکوم و ظالم است».
پرفسور روژه گارودي ـ انديشمند مسلمان فرانسوي در اين رابطه معقد است:
نژادگرايي، سرآغاز و زمينه‌ي مناسبي براي سياست توسعه طلبانه رژيم صهيونيستي به شمار مي‌رود.
صهيونيست‌ها خود را مردمي منتخب و جداي از ديگر اقوام و ملل به شمار مي‌آورند و معتقدند که ديگر ملت‌ها بايد در خدمت آن‌ها باشند. در همين راستاست که سياست غير‌انساني رژيم صهيونيستي در مورد حقوق عرب‌ها و محروم کردن آن‌ها از حقوق سياسي، اقتصادي، اجتماعي و بهره‌برداري از سرزمين‌هاي اشغالي، توجيه مي‌شود. به اين لحاظ، نژادپرستي صهيونيسم،‌ نظامي کاملاً هماهنگ است که الهام بخش قانون‌گذاران و دولتمردان اسرائيل مي‌باشد. اين نژادپرستي، از همان اول تجسم طرح تئودور هرتزل (بنا به گفته‌ي خود او در کتابش) به شمار مي‌رفت. 2
علي‌رغم تمام محکوميت‌هاي جهاني، رژيم صهيونيستي بدون اعتنا از سال 1948 م. قوانيني را در سرزمين‌هاي اشغالي فلسطين و سپس در کرانه‌ي غربي و نوار غزه و جولان به اجرا گذاشت که در هيچ يک از کشورها دردوران معاصر، نظير آن ديده نشده است. مجموعه‌ي اين قوانين از ايدئولوژي ويژه‌اي سرچشمه مي‌گيرد که نژاد يهود را ـ براساس فلسفه‌ي صهيونيسم ـ مستحق داشتن سرزمين، بدون ساکنان اصلي آن مي‌داند. در اين زمينه يشيعاهون بن فورات عضو اسبق کنيست (پارلمان رژيم صهيونيسيتي) مي‌گويد:
«حقيقت اول اين که صهيونيسم بدون موطن مفهومي ندارد و کشور صهيونيستي، بدون کوچاندن اعراب و مصادره‌ي زمين‌ها و محصور کردن آن‌ها، بي‌معناست.»
قوانين پيش گفته در سه زمينه مطرح شده است: قوانين مربوط به امنيت اسرائيل، که تحت اين عنوان، پايه و اساس حکمراني صهيونيست‌ها را در بر مي‌گيرد، قوانين مربوط به زمين و مسائل ساختمان‌سازي، و قوانين مربوط به محدود کردن آزادي‌هاي دموکراتيک و فعاليت‌هاي سياسي. 3
روژه گارودي، در کتاب خود به جنبه‌ي آشکاري از سياست نژادپرستي صهيونيست‌ها اشاره مي‌کند:
«ما در کتاب پرفسور کلودکلاين»4 ـ صهيونيست پرشورو استاد دانشگاه اورشليم علي‌رغم انکارهاي وي، خصلت نژادپرستانه‌ي اين کشور را در مي‌يابيم. مسلک صهيونيستي رسماً از سوي دولت تبليغ مي‌شود.
پروفسور کلاين با نقل سه قانون که به تشکيلات صهيونيستي، وضع ويژه‌اي در کشور اعطا مي‌نمايد، آن را ثابت کرده است. اولين قانون (1952 م.) درباره‌ي تشکيلات صهيونيستي جهاني و آژانس يهود است. مؤلف به اين امر تأکيد مي‌ورزد که اين قانون، رابطه‌اي ـ از جهت حقوقي ميان دولت و يهودياني که در اسرائيل زندگي نمي‌کنند، برقرار نمي‌سازد. رابطه‌ي حقوقي جز از طريق عمل ارادي به وجود نمي‌آيد، عملي که، في‌المثل استقرار در اسرائيل مبين آن است.
در واقع کاملاً آشکار است که نمي‌توان يهودياني را که در اسرائيل زندگي نمي‌کنند، در کشور اسرائيل محاکمه کرد؛ ولي اين حقوقدان بلندپايه، دست خود را رو نمي‌کند که تشکيلات صهيونيسم جهاني و آژانس يهود، از جهت حقوقي و سازماني با وجودي که در تمام کشورهاي جهان فعاليت دارند، با کشور اسرائيل مربوط نيستند. 5
بانو شولاميت آلوني ـ وکيل پارلمان و رهبر جنبش براي حفظ حقوق مدني ـ فرياد نفرت خود را از تبعيض‌نژادي صهيونيسم،‌ در مقاله‌اي تحت عنوان «يهوديت» به گوش جهانيان رسانده است. در اين مقاله که به تاريخ 25 ژوئن 1978 م. در روزنامه‌ي اسرائيلي آهارنوت چاپ شده بود، انحراف ايدئولوژيکي و مخرب صهيونيسم سياسي، افشا شده است. وي مي‌گويد:
«همه چيز برآن دلالت دارد که گويي در پي آن هستند تا اين فکر را در مغز يهوديان اسرائيل فروکنند که اختلاف کيفي و اصولي ميان يهوديان و غيريهوديان وجود دارد... بدين گونه است اصلي که الهام بخش تمام قوانين و مقررات کشور اسرائيل در خصوص سياست داخلي، وضع اشخاص و خانواده‌ها و اصول شهروندي است. همين اصل است که رفتار ما را در مقابل عرب‌هاي اسرائيلي، بدويان و ساکنان ساحل غربي رود اردن و نوار غزه، و شيوه‌هاي پاسخ ما را به درخواست‌هاي آنان القاء مي‌کند.
هيچ‌گونه استفاده‌ي نامشروع و يا نامناسب از قانون يهود، نخواهد توانست کساني را که ابداعات خاخام ها را از بينش پيامبران تميز مي‌دهند، وادار به سکوت سازد. ما به هيچ کس اجازه نخواهيم داد تا اسرائيل را تبديل به محله‌ي جهودان با ادعاي پيامبري نمايد که قوانين جهاني بشريت و حقوق بين‌المللي را زير پا مي‌گذارد و به تمسخر مي‌گيرد. 6
در واقع مي‌توان گفت که سياست داخلي رژيم صهيونيستي با منطقي بي‌رحمانه که همانا نژادرپرستي است، شکل گرفته است؛ ولي با بزکي خاص که همان اسطوره‌ي مذهبي دروغين است آرايش شده،‌ و اين جنايتي براي يهود محسوب مي‌شود. جنايتي که در آن يهوديان نيز پس از اعراب، و ديگر قوميت‌ها، قرباني آن شده‌اند.


پانوشت‌ها:
1. ويل دورانت، تاريخ تمدن، ج اول، ترجمه‌ي احمد آرام، ص 6.
2. گارودي، روژه، ماجراي اسرائيل صهيونيسم سياسي، ترجمه منوچهر بيات مختاري، انتشارات آستان قدس رضوي، 1364 ش، ص 109.
3. جريس، صبري، الحريات الايذيموقراطيه في‌اسرائيل، بيروت، 1971 م.
4. Cloude Klein
5. گارودي روژه، همان،‌صص 116 ـ 117.
6. پيشين، ص 108.


منبع: نژادپرستي صهيونيسم، نشريه فلسطين وابسته به جمعيت دفاع از ملت فلسطين، مجيد صفاتاج
سايت دوران

نظر شما
captcha
پربیننده ها
آخرین اخبار
پربحث ترین عناوین