کاظم محمد زاده
در آن سال روستاي مرزي« فيروز آباد»درشهرستان« مهران» شاهد تولد نوزادي بود که هيچ کس نمي دانست بزودي اين مکان با عاقبتي درخشان به قربانگاه او تبديل خواهد شد. کاظم نامي شايسته بود که با عشق به اهل بيت بر او مي نهند .او براي اينکه امکان تحصيل برايش فراهم شود از زادگاهش کوچ مي کند.«کاظم» هر روز بزرگ و بزرگتر مي شد و با از دست دادن پدر، مدرسه را رها و مسئوليت تامين معاش خانواده را مي پذيرد و به ناچار به وطن اصلي خويش باز مي گردد .او در کنار کار و تلاش حخستگي ناپذير اوقات بيکاري را به شکار و تير اندازي که از پدر و خاندانش به ارث رسيده بود، مي پردازد .زندگي مشقت بار در کوهستان به همراه قامت رعنا و بلند از او جواني شاخص و مقاوم ساخته بود که زبان زد اهل محل بود .او در اوج مبارزات ملت مسلمان ايران برعليه حکومت شاه براي کار به تهران سفر کرد .اما اين بار کاظم اين فرزند پاک روستا نتوانست در برابر بي عدالتي رژيم ستم شاهي بي تفاوت بماند و دراثر مبارزات در آنجا دستگير و روانه زندان شد . بعد از آزاد شدن از زندان ،به ديار خود باز گشت و با پيروزي انقلاب و نواخته شدن طبل جنگ ،مثل کسي که گم شده اش را پيدا کرده ،از اولين کساني بود که راهي جبهه هاي جنگ شد . در اينجا بود که نام کاظم شناخته شد. آنجا که خبر از حمله و عمليات بود ،آنجا که خبر از پاتک و شبيخون به دشمن بود ،آنجا که انفجار و شليک گلوله بود ،آنجا و همه جا اين «کاظم» شجاع و بي باک بود که با بينش عميق به انقلاب از شهريور 1359 تا پايان عمرکوتاهش هميشه در خط مقدم و در گردانهاي بسياري حضور داشت .اين مرد گمنام و آهنين جبهه ،اين بار به جاي کبير کوه با خاکريز و سنگر و به جاي تفنگ شکار چي با آر پي جي و تير بار مانوس شده بود ،هنوز دشت سوزان «مهران» و ارتفاعات بلند «کردستان »رشادت هاي او را در عمليات «محرم» ،«والفجر 3»،« والفجر 5»،« والفجر 9 »، «کربلاي 10 »و...به ياد دارند. هنوز جاي پاي او بر کوه و برزن اين مناطق سنگيني مي کند ،گر چه صبر و شکيبايي و گشاده رويي از صفات بارز آن مرد خدا بود و هميشه با کلام گرم و دلنشين خود گل لبخند را بر لبان همرزمانش مي نشاند اما در پايان جنگ ، قفس زندگي برايش تنگ بود ،که خود نيز اين روزها ي آخر احساس دلتنگي مي کرد و عاقبت روز موعود فرا رسيد و در شامگاه 22/2/1370با بر خورد با مين در روستا ي «بهرام آباد » ،محل تولدش ،شهادت او را در آغوش کشيد و از اين جهان رخت بر بست .
وصيت نامه
بسمه تعالي
با سلام بر امام امت و ملت شهيد پرور ايران
برادران و خواهران خدا را شکر کنيد که خداوند چنين نعمتي به ما عنايت فرموده که کشور ما از زير سلطه کفار بيرون آمد و اسلام با ر ديگر به کشور اسلامي ما به تمام معنا روي آورد و به ما توفيق جهاد در راه خدا داده شد .پس هيچگاه مشکلات و تهديد هاي دشمن شما را نگرا نکند زيرا هدف ما که مبارزه در راه خداست اگر کشته شويم و اگر هم موفق شويم و انقلاب اسلامي را به جهان صادر کنيم در همه حال پيروز هستيم .
هيچگاه جبهه را ترک نکنيد و اگر هم توانايي مبارزه در جبهه را نداريد پشت جبهه را محکم نگه داريد .اسلام در اين موقع حساس به شما جوانان عزيز احتياج دارد .چشم امام در جماران به شما جوانان عزيز است اگر مورد هجوم دشمن قرار گرفتيد حادثه کربلارا به ياد بياوريد و هيچگاه عقب نشيني نکنيد . از حيثيت و حريت انقلاب اسلامي دفاع کنيد، باشد که خداوند شما را ياري کند .سلام بر خانواده و برادران عزيزم. از شما تقاضا دارم هميشه به ياد خدا باشيد و صبر داشته باشيد و اگر من شهيد شدم از خانواده من سر پرستي کنيد و نگذاريد آنها ناراحتي بکشند . والسلام عليکم و رحمت الله و برکاته کاظم محمد زاده
