همتي,محمد ابراهيم

کد خبر: ۱۱۴۲۱۰
تاریخ انتشار: ۲۴ مهر ۱۳۸۶ - ۱۵:۴۷ - 16October 2007
بدون شک عمليات مرواريد يکي از بزرگترين عمليات نيروي دريايي ارتش جمهوري اسلامي ايران در طول ساليان جنگ تحميلي بوده است . طي اين عمليات در روز هفتم آذر سال 1359 ه ش ناوچه قهرمان پيکان با پشتيباني جنگنده هاي نيروي هوايي با وارد شدن در جنگي تمام عيار بيش از پنج ناوچه «اوزاي» عراقي را به قعر آبهاي خليج فارس مي فرستد و با به آتش گشيدن اسکله هاي نفتي البکر و الاميه مانع از صادرات نفت عراق از طريق خليج فارس و درياي عمان مي گردد. اما پس از اين عمليات ناوچه قهرمان پيکان در مسير بازگشت هدف موشک قرار مي گيرد و نام پيکان نامي ماندگار در تاريخ نيروي دريايي ارتش مي گردد.
به مناسبت جانفشاني پرسنل اين ناوچه و نابود کردن نيروي دريايي عراق در همان روزهاي ابتدايي جنگ ، بنيانگذار فقيد جمهوري اسلامي ايران ، امام خميني (ره) اين روز را به نام «روز نيروي دريايي» نامگذاري نمود.
شهيد «محمد ابراهيم همتي» فرمانده دلير و بي باک ناوچه قهرمان «پيکان» و کارکنان قهرمان نيروي دريايي ارتش جمهوري اسلامي ايران در اين ناوچه در روز هفتم آذر آن چنان درسي به دشمنان غاصب اين اين مرزوبوم دادند که تا پايان جنگ نيروي دريايي عراق نتوانست از مرزهاي آبي خود خارج گردد و عملا در روزهاي ابتدايي جنگ با از دست دادن بيش از 75% توان رزمي خود از گردونه نبرد خارج گرديد.
شهيد «همتي» آنچنان عاشقانه راه خود را برگزيده بود که تا آخرين لحظه از ناوچه پيکان جدا نگشت و جسم پاکش به همراه ناوچه پيکان در آبهاي نيلگون خليج هميشه فارس براي هميشه سندي گشت از شهادت، ايمان و سر بلندي هر ايراني.
منبع:پرونده شهيد در سازمان بنياد شهيد وامور ايثارگران سمنان ومصاحبه با خانواده ودوستان شهيد




خاطرات
پدر شهيد :
محمد ابراهيم اولين فرزند از 6 فرزند ما بود و در آخرين ماه زمستان سال 1329 در شهرستان به دنيا آمد .بعد از گذشت 6 سال از تولدش به تهران مهاجرت کرديم .او به مدرسه رفت و تا کسب ديپلم هميشه جزو بهترين شاگردان مدرسه بود .در سال 1348 بعد از اخذ ديپلم از دبيرستان رودکي با وجود اينکه در رشته مهندسي دانشگاه تهران قبول شده بود به دليل علاقه اي که به دريا داشت ،نيروي در يايي را بر گزيد و جهت طي دوره هاي ناوبري و فرماندهي کشتي به آلمان اعزام شد و در آنجا نيز در بين دانشجويان 70 کشور جهان ،رتبه اول را به خود اختصاص داد و به تهران باز گشت .
پس از بازگشت از آلمان جهت تکميل مهارتها و تخصصهاي دريا نوردي مجددا به کشور هاي سوئد و فرانسه اعزام شد و تا سال 1357 در آنجا به تحصيل مشغول بود .پس از اتمام دوره هاي تخصصي به ايران باز گشت و در منطقه دوم دريايي بوشهر مشغول به خدمت گرديد .
دست سرنوشت به گو نه اي باور نکردني شهيدهمتي را به ناوچه پيکان پيوند مي زند چرا که همزمان با تحصيل در فرانسه ،ناوچه پيکان به سفارش ايران در اين کشور ساخته مي شود و شهيد همتي با همين ناوچه به ايران باز مي گردد ودرپيکان ناوچه مشغول خدمت مي گرديد .
بيش از دو سال از آمدنش به ايران مي گذشت و او در بوشهر و بر روي ناوچه پيکان خدمت مي کرد که جنگ آغاز شد .روز 31 شهريور سال 1359 که حمله نيروهاي عراقي به کشور آغاز شد محمد ابراهيم در مرخصي به سر مي برد و تهران بود. بعد از ظهر که به فرودگاه مهر آباد حمله شد ويورش نيروهاي عراقي از طريق راديو و تلوريون اعلام گرديد ،بلافاصله براي تهيه بليط هواپيما از خانه بيرون رفت اما چند ساعت بعد با نا راحتي به خانه بر گشت و گفت :به علت حمله به فرودگاهها تمام پرواز ها لغو شده و هيچگونه پروازي صورت نمي گيرد .
آرام و قرار نداشت و اصرار داشت که شبانه به سوي بوشهر حرکت کند چرا که مي گفت :در بوشهر به کمک او نياز دارند ،بلافاصله همان شب لباس هايش را جمع کرد و با اتوبوس به شيراز رفت و از آنجا با سواري خود را به بوشهر رساند .
سه ماه بعد در هفتم آذر سال 1359 در عمليات مرواريد ناوچه اش هدف
مو شک قرار گرفت و او به همراه ناوچه پيکان در آبهاي خليج فارس ماوا گرفت .

محمد اسماعيل همتي برادر شهيد:
من مدتي در کشور آلمان بودم که اين موضوع همزمان شد با آمدن محمد ابراهيم به آلمان و در آنجا مي ديدم که با چه شور و علاقه اي تحصيلش را ادامه مي داد .او علاقه بسيار شديدي به ايران داشت و در طول سالهايي که در خارج بود مدام از ايران حرف مي زد و به فکر پدر و مادر بود .

مادر شهيد:
محمد ابراهيم علاقه بسياري به امام حسين (ع) داشت و از روز اول محرم هميشه لباس مشکي مي پوشيد و زماني که کوچکتر بود و تنها 10 يا 12 سال داشت با دوستانش تکيه درست کرده و هيات راه مي انداختند .
محمد ابراهيم خيلي کنجکاو بود و علاقه زيادي به تجربه کسب کردن و آزمايش کردن هر چيزي داشت و حتي با يک سري وسايل ابتدايي در زير زمين منزل ،تاريک خانه عکاسي درست کرده بود و عکس هايي را هم مي گرفت و خودش ظاهر مي کرد و هميشه به جاي حرف زدن عمل مي کرد .
محبت جزءلاينفک اخلاق محمد ابراهيم بود و به همه احترام مي گذاشت ،حتي براي کودکان 5- 6 ساله ،او لحظه اي از حال من و پدرش غافل نمي شد و با اينکه پس از استخدام در نيروي در يايي سالهاي متمادي در کشور هاي آلمان و فرانسه دوره مي ديد و از خانه دور بود هفته اي يکي دو بار تماس
مي گرفت و از احوال ما و خواهر و برادرانش مي پرسيد و سراغ دوستان و فاميل را مي گرفت .

مجتبي مسيحي همرزم شهيد:
او فرماندهي لايق و جسور بود و در همان ماههاي ابتدايي جنگ حجم بسيا ر با لايي از ماموريت هاي دريايي را به وسيله ناوچه پيکان به انجام مي رساند ،اخلاق خيلي خوبي داشت و با پرسنل در مواقع ضروري مشورت مي کرد .
يادم مي آيد عمليات مرواريد به پايان رسيده بود و ما از اسکله هاي البکر و الاميه عراق دور مي شديم که شهيد همتي مرا صدا زد تا بر روي عرشه بروم ،48 ساعت از آغاز عمليات گذشته بود و من چون افسر مخابرات و مسئول رادار ناوچه بودم در طول اين 48 ساعت استراحت نکرده بودم .از من تشکر کرد و با دست بر روي شانه ام زد و بيشترين علت موفقيت ناوچه و عمليات را به من نسبت داد .در اين حين ناگهان صداي فرياد بچه هاي ناوچه بلند شد که موشک به سمت ما مي آيد ،انتظار حمله را نداشتيم .شهيد حفيظي که معاون شهيد همتي بود به سمت سکان دويد و آن را به طور کامل به سمت چپ تکان داد اما متاسفانه موشک به قسمت انتهايي ناوچه اصابت کرد و من به داخل آب پرتاب شدم .زماني که به خود آمدم ناوچه در حال غرق شدن است و هواپيماهاي دشمن با شليک خود به سمت ناوچه آن را مورد اصابت قرار داده بودند.
شهيد همتي را در آخرين لحضات بر روي ناوچه که در حال غرق شدن بود ديدم اما هيچوقت پيکر محمد ابراهيم پيدا نشد و به مانند پيکان در قعر آبهاي خليج هميشه فارس ،ماوا گرفت .
نظر شما
captcha
پربیننده ها
آخرین اخبار
پربحث ترین عناوین