احمد مختاري
وصيت نامه
بسم الله الرحمن الرحيم
من اشتَري مِنَ المُومِنينَ اَنفُسَهُم وَ اَموالَهُم بِانِّ لَهُمُ الجَّنه يُقاتِلُون في سبيلِ الله فَيَقتُلون و يَقتَلُون وعداً عَليهِ حَّقاً في التوراتِ و الاِنجيلِ وَ القرآن. لا حول و لا قوه الاّ بالله العلي العظيم ـ استغفر و الله الذي لا اِله الا هوالحي القيوم ذي الجلال و الاكرام و اتوب اليه.
خدايا، آفريدگارا، اي معبود عاشقان، اي معشوق عارفان، اي خداي كريم، اي خداي آدم (ع) و اسماعيل (ع)، اي خداي محمد (ص) و علي (ع) و اي خداي حسين (ع) و مهدي (ع) و اي خداي خميني و اي معبود و معشوق رزمندگان، تو خودت مرا آفريدي و بدنيا آوردي بزرگم نمودي و به جبههام آوردي پس اي خدا اكنون هم خودت مرا پرورشم ده و خودت مرا براي خودت بساز و همچنانكه خودت به من جان دادي اكنون خودت جانم را براي خودت بگير و مرا شهيد در راه خودت بميران. آمين يا رب العالمين
با سلام به محضر مبارك و مقدس نبي خاتم حضرت محمد(ص) و جانشينان و فرزندان پاكش تا خاتم امامت مهدي موعود عج و با سلام به سرور آزادگان جهان حسين (ع) و علي و پيروان راه خونينش و با سلام به همه پيروان مكتب محمدي بويژه شيعيان علي بن ابيطالب.
اينجانب احمد مختاري فرزند حاج حسن بر حسب وظيفه چند كلمهاي را بعنوان وصيت مينويسم.
اشهدا ان لا اله الا الله و اشهد ان محمد رسول الله و اشهد ان علي ولي الله
خدايا خودت شاهدي كه فقط و فقط جهت اداي تكليف و بر حسب وظيفة شرعي و براي لبيك گفتن به نداي حسين زمانمان، خميني كبير و جهت ياري دينت به جبهه شتافتم و خودت ميداني كه در زندگي همه چيز برايم فراهم بود و آنچه كه ميخواستم در اختيارم قرار داشت، ولي بخاطر رضاي تو و ياري دينت و قرآنت دست از همة آنها كشيدم و بسوي تو آمدم. پس اي مهربان ترين مهربانان! بر من ترحم فرماي و از گناهان و معاصيم درگذر و آنگاه كه در يوم الجزا همه را با اعمالشان محشور ميگرداني، پرده ستارالعيوبيات را بر من بپوشان. بر اين بنده ضعيف ترحم فرما و اندام بيطاقت مرا از لهيب آتش جهنمت مصون و محفوظ بدار.
ملت بزرگ ايران! آنچه كه ما امروز شاهد آن هستيم و از گذشته يعني صدر اسلام نيز چنين بوده است، روياروئي حق و باطل است و هميشه ستم پيشگان و تجاوزگران براي دستيابي به مقاصد شوم خود با حقجويان به مبارزه برخاستند و تاريخ نيز بر اين مطلب گواه است و از اين نمونهاند جنگهاي پيامبر بزرگ اسلام و علي(ع) و حسين (ع) و . . . كه در مقابل ابوسفيانها و معاويهها و يزيدها ايستادند و از حق دفاع نمودند و بدين سان هم از حريم كبريائي و آستان قدس الهي و تعاليم اسلام و قرآن حمايت كردند و هم نوادگان يزيد بر پيروان حسين (ع) تاختند؛ شهرها را ويران نمودند؛ پير و جوان را به اسارت بردند و اگر راهشان سد نشده بود آنچه كه قابل وصف نبود، اتفاق ميافتاد و اسلام محمدي(ص) و مذهب جعفري را سر ميبريدند؛ ولي خداوند با عنايت خود و بوسيله پيامبران و ائمه (ع) در گذشته و امروز با پرچمداري روح خدا، خميني كبير، پرچم مبارزه حق جويان را برافراشت و به ملت ايران اين لياقت را عنايت فرمود كه به دفاع از اسلام و قرآن برخيزند و در اين راه فداكاري و جهاد نمايند. بطور مسلم هر جنگي كه باشد، بدنبال آن تلفات و ضايعات است و اين اسلام است كه در آن شکست وجود ندارد و به هر چه برسد همان پيروزي اوست؛ خواه شهادت باشد و خواه پيروزي ظاهري.
ربنا باشد كه انسان روزي بميرد و از اين دنيا چشم بپوشد همه چيز دنيوي را باز گذارد. پس چه بهتر كه در راه خدا اين جان ناقابل را هديه كند و از آن بگذرد و در مقابل، ديدار محبوب و لقاء پروردگار را خريداري نمايد.
اين راه به شهادت رسيدن همانا عروج به برترين معراج عشق است و شهادت در راه حسين (ع) و حمايت از ولايت ائمه و دفاع از اسلام و جنگيدن در ركاب فاطمه (س) از آرزوهاي ديرينة عاشقان و عارفان الهي بوده است. بخدا سوگند در ميدانهاي نبرد بدنبال شهادت رفتن، فوز عظمي است. اين بدان معنا نيست كه از زندگي بيزار باشم، بايد راضي به رضاي خدا بود؛ اما آنچه كه ميخواهم اين است كه مرگم شهادت در راه خدا باشد و اكنون در شهادت بروي همة حق جويان باز است و علمدار اين راه خميني بزرگ فرياد هل من ناصرا به صداي و رسا سر داده است. اي كاش صدها جان ميداشتم و هر يك را فداي يك کلام از فرمايشات امام عزيز مي نمودم. مطلب ديگر اينكه هميشه و در همه حال بايد راضي به رضاي خدا بود. احمد مختاري
آثارباقي مانده از شهيد
سهم ما از انقلاب همين بس كه من به شهادت برسم. سنگر تنها خانهاي است كه اجاره اش خون است.
تو از كدام قافلهاي برادر؟
تو از کدام مسيري خواهر؟
در گوش تو هيچ آيا صدائي نميپيچد ؟
با تو هيچ كودك قلب آيا سخن ميگويد؟
بشنو شهيد ني فرياد ميزند.
سنگرم خاليست سنگرم خاليست
به ما داستان آن ديدار را نگفتيد؟
شما در زيارت عاشورا با حسين (ع) چه گفتيد كه همه كربلائي شديد.
هنوز زمزمههاي داووديتان در گوشم است، آن شب كه در سجدة خونينتان مهدي را صدا ميزديد.
شما بر بال سپيد كدام ملك نشستيد كه بي امان و شتابان به سوي معبود شتافتيد.
تنها يك چيز پيدا بود و آن صف طويل رزمندگاني بود كه به ياري حسين ميرفتند.
ما پيروان مكتب سرخ شهادتيم، پس از مرگ سرخمان چه باك، باز هم خون ميدهيم. يا ابا عبدالله
و هميشه شعلههائي بسوي پروردگارشان پر ميكشد و سلاح خون آلودشان در انتظار كسي است كه آنرا بردارد. آيا كسي هست؟
خاكي كه با صورت رزمندگان تماس ميگرفت؛ با همه تيرگي بر نورانيت چهرهها ميافزود.
در وادي محبت خدا خودش ميدونه
محبت تو از دلم زده جونه
چكار كنم حسين جان دلم گرفته بونه
هر دم كنم صدايت با اشك دونه دونه
آب روان بنوشم گويم به آه سويان
دوستت دارم حسين جان فدات بشم حسين جان
مهر تو اي حسين جان از دل كشد زبونه
مرغ دلم به سويت پر ميكشد شبونه
بي عشق تو ندارد ميلي به آب و دونه
عشق تو هر كجائي عاشق ميكشونه
بميرم از برايت چقدر تو مربوني
دوستت دارم ميدوني از پيشونيم ميخوني
اگر كسي ندونه مولا تو خوب ميدوني
عشق تو را خريدم از كف دادم جووني
به دام تو اسيرم به آيه آيه قرآن
به ياد تو بريزم اشك از بحر فراوان
از خاكي از بابت دشمن ترا چگونه
با اهل بيت عصمت كرده برون ز خونه
كرده برون ز خونه اما چرا بشونه
با اهل آسمانها گويد خداي سبحان
دوستت دارم حسين جان فدات بشم حسين
بسم الله الرحمن الرحيم
خدايا، آفريدگارا، اي معبود عاشقان، اي خداي آدم(ع) و اسمعيل (ع) اي خداي محمد(ص) و علي (ع) و اي خداي حسين(ع)، اي خداي مهدي (عح) و اي خداي خميني، اي معبود رزمندگان، اي معشوق عارفان، اي خداي كريم. تو خودت مرا آفريدي و بدنيا آوردي، خودت بزرگم كردي و به جبههام آوردي. پس خدايا، اكنون هم خودت مرا پرورشم ده و خودت مرا براي خودت بساز و همچنانكه خودت به من جان دادي اكنون خودت جانم را براي خودت بگير و مرا شهيد در راه خودت بميران.
آمين يا رب العالمين
خدايا، ميخواهم بمانم تا براي آيندة اين مملكت اسلامي كه مال امام زمان عج است، خدمت كنم؛ اما ميترسم آنگاه عصر شهادت به پايان برسد و من شهيد در راه خدا از دنيا نروم. از طرفي ميخواهم شهيد شوم تا مرگم، مرگ امامان و اولياء باشد؛ اما ميترسم كه آيندة اين حكومت اسلامي در دست افرادي بيفتد كه خون شهيدان را پايمال نمايند. نميدانم كدام را انتخاب كنم. خدايا خودت مرا به راهي بدار كه رضايت تو در آن است و سعادت من. آمين يارب العالمين
ما اكنون احرام خون بستهايم و با احرام خون به طواف كعبة شش گوشه رفتهايم تا شاهد هميشه جاويد مكتب خونرنگ اسلام باشيم. ما اكنون مشغول وضوي با خون هستيم تا فريضة خونرنگ و نماز سرخمان را با وضوي سرخ بپاي داريم.
خدايا: دوست دارم كه مظلومانه بميرم تا در پيش رسول الله شرمنده نباشم.
دوست دارم كه فرقم شكافته شود تا نزد علي (ع) خجل نباشم. دوست دارم چون رضا (ع) هميشه راضي به رضاي تو باشم و آنقدر در رضايت تو صبر كنم كه مقام صابرين را بيابم. دوست دارم چون تقي(ع) در زندگاني هميشه جود و بخشش را از خود شرمنده نمايم دوست. دارم چون هادي اول خود حق و اسلام عزيز و مذهب تشيع هدايت يابم و سبب هدايت جامعه در اين راه باشم. دوست دارم تا همانند امام حسن عسگري هميشه جور و ستم از من در هراس باشد. دوست دارم سربازي لايق و شايسته براي امام زمان باشم تا آيندگان مرا در كنار مردم كوفه قرار ندهند.
دوست دارم كه مرگ و زندگاني هم در جهت رضاي خدا باشد.
دوست دارم ادامه دهندة واقعي راه شهدا باشم تا در قيامت در پيشگاه شهدا خجالت نكشم.
حسين جان عليه السلام، ميخواهم آنگونه باشم كه تو بودي و ميخواهم آنگونه بميرم كه تو مردي.
ميخواهم در راه اعتلاي اسلام چون تو شهيد شوم..ميخواهم در راه زندگي كه همان عقيده و جهاد است چون تو باشم.
ميخواهم جهادم مانند جهاد تو باشد و شهادتم هم مثل شهادت تو باشد.
ميخواهم سرم از پيكرم جدا گردد تا در پيشگاهت خجالت نكشم.
ميخواهم بدنم زير وحشتناكترين سلاح قرار بگيرد تا روز قيامت در برابرت شرمنده نباشم.
ميخواهم بدنم هزار زخم داشته باشد.
ميخواهم لب تشنه شهيد بشوم.
ميخواهم غريبانه شهيد شوم.
ميخواهم مظلومانه شهيد شوم.
ميخواهم بدنم در آفتاب سوزان بر زمين بماند.
ميخواهم سر غربت بر دامن خاك بگدارم.
ميخواهم غريبترين غريبان باشم.
ميخواهم تنم بي سر دفن شود.
ميخواهم در عشق حسين (ع) آنچنان بسوزم كه عاشقان عالم را چنين سوختني حاصل نباشد.
ميخواهم . . . تا در محضر سالار شهيدان سرافراز و سربلند باشم و به حسين (ع) اقتدا كرده باشم.
كربلا :
بخدا قسم كه دلم براي صحن و سراي حسين (ع) تنگ شده است.
بخدا قسم آرزوي در بغل گرفتن آن قبر شش گوشه را دارم.
خدايا خودت ميداني هر بار كه به زيارت امام هشتم ميروم بياد قبر شش گوشة ابا عبدا... ضريح ثامن الائمه را در بغل ميگيرم و بر سينه ميفشارم.
كربلا :
نميدانم كه ديدارت نصيب من ميگردد و يا نه. نميدانم كه به زيارت قبر حسين (ع) موفق ميشوم يا نه.
نميدانم كه اول به حسين (ع) ميرسم و يا به قبر حسين (ع). نميدانم صحن و سرايت چگونه است؟
نميدانم كه آب فرات براي چه در روز عاشورا خود را از خيمه ها پنهان كرد.
نميدانم طفلان حسين در روز عاشورا چگونه تاب آوردند.
نميدانم كه عباس چگونه دستش جدا شد.
نميدانم كه علي اكبر و قاسم و علي اصغر و . . . چگونه شهيد شدند.
نميدانم كه زينب بعد از ظهر عاشورا چگونه ناله ميكرد.
نميدانم كه گودال قتلگاه در كجا واقع است؟
نميدانم كه كربلائي شدن چگونه است؟
نميدانم . . . نميدانم . . . نميدانم . . .
و بالاخره نميدانم كه با چه صبري تو مصيبت ابا عبدا... را به چشم ديدي و توان آوردي، ولي تو : اي كربلا، تو ميداني. ولي تو همة اينها را ميداني.
ميداني كه قلب رهبر انقلاب هم براي تو تنگ شده است.
ميداني كه جوانان ما چگونه عاشقت بودند. ميداني كه شهيدان ما آرزوي رسيدن به تو را داشتند ولي به تو نرسيدند. ميداني كه اين ملت براي تو چقدر خون دل خورد.
ميداني كه كربلائي شدن يعني چه؟
ميداني كه كربلا جاي كيست؟
ميداني قربانگاه كجاست؟
ميداني قتلگاه كجاست؟
ميداني خون 72 شهيد در كجا ريخته شد؟
ميداني خون حسين (ع) در كدام نقطه به زمين ريخت و ميداني كه . . .
ولي من ميدانم دوست دارم كه بدانم. خدايا توفيق بده كه بشناسم و بدانم. توفيق بده كه بشناسم كربلا و حسين(ع) را و بدانم راه حسين (ع) را.
خدايا نميدانم كه چرا نگاه كردن به چهره بشاش و درخشان بسيجيها اينقدر لذت دارد و قلبم را شاد مينمايد. زنگار را از دلم ميزدايد و آنگاه كه چهرههاي نوراني بسيجيان را ميبينم، ياد خدا در من زنده ميگردد؛ گوئي كه با يك فرشته برخورد دارم و آنچه كه در چهرة آنان ميبينم، چيزي جز اخلاص و صفا و صميمت و تقوا و نورانيت نيست.
خدايا خودت شاهدي كه دوستيهايم براي توست و آنچه كه مرا بسوي جبهه ميكشاند و مرا هم رزم بسيجيها ميكند، عنايت توست و صفا و اخلاص بسيجيها.
الهي: ميخواهم مرا در مشكلات آنقدر تحمل و توان دهي كه مصائب در برابرم به ستوه آيند و مشكلات آنقدر بر من پيچ و تاب دهد تا نهايت رضايت را نسبت به تو داشته باشم و در عين رضايت و توكل، بسوي تو باز آيم.
مولا جان: آنگاه مرا بسوي خود ببر كه يقينم افضل اليقين، ايمانم اكمل الايمان، نيتم احسن النيات و عملم احسن الاعمال شده باشد. آنگاه ياد دنيا را اگر چه باندازه پر كاهي يا سر سوزني هم كه باشد، از دلم بزداي و علائق را از من دور كن و به بهترين وجه شهادت، مرا از دنيا ببر.
معبود من: آنچنان اشكي در چشمم انداز كه با ياد تو و رسولان تو و جانشينان رسول تو در درون چشم تاب مقاومت نياورد و بي اختيار سرا گردد. آنچنان مرا قوي گردان كه مشكل تو بر كارها را به آسانترين صورتها انجام دهم و آنچنان مرا ثابت قدم بدار كه شديدترين آتشها، مرا از جاي نلغزاند و قلبم را در دينت آنچنان ثابت گردان كه جن و انس را قدرت به تزلزل آوردن آن نباشد و نيتم را آنچنان خالص كن كه فقط و فقط ترا در نظر داشته باشم و فقط ترا بنگرم و غير تو نبينم.
خدايا: بزرگترين و ستوده ترين و شايسته ترين درودهايت را بر رسول گرانقدرت حضرت محمد بن عبدالله بفرست و به من توفيق عنايت كن تا دنباله رو جانشينان او و پيرو واقعي حضرت ولي عصر عج باشم و از نائب بر حقش تا آخرين لحظات عمرم حمايت نمايم.
خدايا: شهادت حسين (ع) را برايم الگو و سرمشق قرار ده و ياد و نام حسين را آنچنان در قلبم زنده كن كه هرگز از آن نرود و عشق به حسين را در وجودم آنچنان شعله ور ساز كه هرگز خاموش نگردد.
خدايا : قلب رزمندگان را نسبت بهم آنچنان رئوف و مهربان گردان كه گوئي طاقت يك لحظه جدائي از همديگر را ندارند و قلب دشمنان اسلام و قرآن را نسبت به يكديگر آنچنان پر كينه و عداوت كن كه گوئي يك لحظه طاقت ديدن روي يك ديگر را ندارند و هر آينه در انتظار مرگ يكديگرند.
خدايا: ايمان رزمندگان ما را آنچنان محكم و سخت قرار ده كه شديد ترين مشكلات و مصائب و سختي ها و مهيب ترين سلاحها حتي يك ذره آنها را از ياد تو غافل نكند و پايه و اساس ايمان دشمنان اسلام را آنچنان ضعيف گردان كه با كوچكترين غرش و حركتي بزرگترين ترسها در دل آنان افتد و هر آينه از بيم لشكريانت در بيم و هراس باشند.
خدايا: بر محمد (ص) و آل او رحمت فرست و هر آينه مسلمانان و پيروان دينت را در جهان سرافراز و سربلند دار و پرچم لا اله الا الله و محمد رسول الله را در تمام جهان با دست قدرت و عنايت خودت به اهتزاز درآور.
خدايا : ملتهاي مسلمان جهان را از غفلت برهان و آنچنان شناخت و قوتي در آنان ايجاد كن كه بر ستمگران بتازند و حكومتهاي جور را سرنگون سازند.
مرا هيبت عمودي ز حديد از ره کين برد بکار و دو جهان شد چو شب تار، نگون گشت زين قامت آن سرو دلاراي سمن ساي ابوالفضل پس آنگاه ندا کرد اخا را شه با وفا ابوالفضل
شاه بشنيد چه آن ناله جان سوز، روان گشت به بالين برادر به دل غمزده و چشم پر اختر چه برادر که مشبک شده چشمش ز دم تيغ و سناني به تنش دست که خيزد نه دگر چشم که ريزد ز بهر اشک روان گفت به آن سرو سالار جهان تا نرود رخ برون پيکرم اي شاه مبر سوي حرمگاه طلب کرده بود منتظر اندر حرم و من خجل از روي وي از آنکه نشد تا که بر آرم ز وفا حاجت آن ماه لقا را شه با وفا ابوالفضل
معصوم اين مدح سرا مرثيه آرا شده و کرده تولا به نبي و علي و حضرت زهرا و امامين و همامين حسن سيد کونين حسين آن مه دارين پس از آن به علي ابن حسين آنکه ورا نام بود سيد سجاد به باقر که بود بحر علوم و ثمر نخله ايجاد به جعفر که بود دين نبي زنده و پاينده از آن مظهر يزدان به کاظم که بود خاک درش سجده گه موسي عمران به رضا آن پيش از اين باز رسد بر تن بي دست من امروز رضايم که رسانم به حرم جرعه آبي که بود عابد بيمار تن خسته و تب دار بود روز به چشمش چه شب تار ز سوز عطش اي قوم ستمکار ندانيد مگر شربت بيمار بود آب به بيمار نمائيد مدارا شه با وفا ابوالفضل
هر دو بازوي جدا گشته و تن خسته و دل بسته بر آن مشک که ناگه ز سر انگشت حرمگه تيري زکمان کرده رها آه جا کرد بر آن ديده که هموار بود از خوف خدا پر ز بکا خواست برون آورد از ديده همان تير و کله خود وي افتاد به زير از سر آن سرو و هم تير ديگر آمده بر مشک پر از آب که هم آب ز کف رفته و هم تاب بگفتا پس از اين مرگ به من گشته گوارا شه با وفا ابوالفضل.
ظالمي ديد چه بيدستي عباس جوان پاي نهاد او به ميان کينه دل کرد عيان گفت به آن سرو شجاعان جهان دعويت امروز عيان دار به من تا که بدانم هنر بازويت اي مير سپاه شه لب تشنه ابوالفضل ترا گر نبود دست کينه از آن قوم خان پيکر همچون گل عباس جوان ماند ميان نعره زنان تيغ کشيد او ز ميان حمله برآورد بر آن قوم تو گفتي اسداله بود در صف اين معرکه آن لشکريان از دم تيغش چه ملخ جمله گريزان به يمين و به يسار آنچه فتاد از دم تيغش ز سر پيکر و هم دست بسي کشت از آن قوم دغارا شه با وفا ابوالفضل
اندر آن حال قضا گشت معين با دل بني سعد لعين ظالمي آمد ز کمين تيغ بيفکند بر آن دست رسا دست شد از کتف ابوالفضل جدا مشک به بازوي چپ آراست بشد بر سر زين راست بگفتا ايا ايقوم مرا دست دگر ز ستم قطع نمائيد بود به که رسانم به حرم جرعه آبي که گلستان حسيني همه لب تشنه فتادند به خاک و به بدن جامه جان چاک روا نيست سکينه کند از سوز عطش غش بود اميد مرا تا که برم آب و فشانم به رخ آن ماه لقا را شه با وفا ابوالفضل.
آه و صد آه که چه کردند ز تن دست چپش باز جدا فرقه بي شرم و حيا ليک بدي آب بجا گفت ابوالفضل بر آن قوم دعا گر ز شما جور و جفا چه روي جانب ميدان مکن آهنگ تو بر جنگ باين فرقه بي¬ننگ ترا مقصود دل آب بود بر يتيمان من امروز که يکسر همه لب تشنه و دلخسته و پژمرده که گويا نبود روح به تن زين ستم و رنج و محن رود تو درياب و رسان آب بقا را شه با وفا ابوالفضل .
گشت عباس روان جانب ميدان که يکي شير ژيان نعره زنان روي نمود آن بسوي شط فراتي که بدي منع بر اهل حرم شاه شهيدان ز يزيد آن سگ ملعون ازل تا به ابد لعن خدا باد بر آن کافر بي دين بد آئين که بدي زاده زاني سبب جور و جفا را شه با وفا ابوالفضل.
مشک پر آب نمود او بلب تشنه و برگشت ز غيرت که برد آب و بود آبرويش در بر اطفال برادر که ناگه عمر سعد ستمگر ز غضب گفت به لشکر نگذاريد که عباس برد آب اگر آب رسد بر لب آنان و درآيند بميدان نگذارند ديگر زنده شما را شه با وفا ابوالفضل.
ناگهان لشکريان موج زنان گشت عيان زاري بسيار از آن خسرو اخيار که آزاد شد و برگشت نموده است وداع حرم خسته دلان حضرت عباس ابوالفضل گشت عباس چه آگه ز فغان و عطش اهل حريم شه دين آن در درياي کرامت شه اقليم فتوت خلف پاک پيمبر وصي حيدر صفدر علي آن ساقي کوثر که بود نام نکويش به جهان شاه شهيدان به جنان سيد خوبان به فلک چون مه تابان ز ازل خواست به جان گشت خريدار بسي رنج و بلا را شه با وفا ابوالفضل.
گفت عباس به شاه شهيدان با ادب و صدق و صفا کي شه دين بهر خدا حال بد رخصت ميدان که روم بهر يتيمان ببر فرقه دو نان طلب آب کنم زان سپه لشکر کفار جفا کار ستم کيش بدانديش که شايد به حرم جرعه آبي برسانيم و نشانيم ز دل آتش سوزان و هم اين شور و نوا را . شه با وفا ابوالفضل.
گفتم آن دم شه خوبان به دل زار و پريشان چه کرباسي دوان آمده نزد برادر که اي جان اخا رخصت من ده که روم جانب اين قوم دغا حرف سکينه دل زارم زده اخگر تو بدان رفته ز دل تاب و توان حضرت عباس ابوالفضل آن لنگر نه طاق مزين ده آفاق سر و سرور عشاق بديدست که آن مظهر خلاق دل او شده مشتاق شهادت ز کفش جان برهانيد بدو گفت که اي مير بيان شير ژيان پيل دمان يار وفادار من عباس چه شور است که افتاده ترا در سر بنشين تصور بنما بين که به من نيست دگر ياور و غمخوار تو بر فوج من امروز اميري و وزيري و دبيري به هر معرکه شيري به هر رزم دليري سپهداري و سرداري و سقاي يتيمان من زاري پس از کشتنت اين قوم همه فوج و دليرند. حرم جمله اسيرند ز بيم سپه کفر بميرند پس از همه اشجار جواهر به شه تشنه برادر به حرم ناصر و ياور به امم سرور و مهتر به دل زينب و کلثوم صفا و به دو چشم شه اخيار ضياء و به جهان قوت بازوي شه تشنه لبان حضرت عباس ابوالفضل.
پور مرتضي ابوالفضل چون ديد که بن سعد لعين ثاني نمرود سيه نام ستم¬گستر مردود مبارز طلبيد از خلف او محمود به يک سمت بپا گشت فغان از دل و جان رفته توان از حرم محترم شاه جهان خاصه علي اصغر بي شير شده مرتعش و کرده غش از سوز عطش گشته چه بي¬تاب سکينه به رخش اشک به کف مشک به يک دست زده چنگ به دامان عمو مشعل آهم به فلک تاخته و تشنه لبي کار مرا ساخته قطره آّبي برسان بر دل زارم چو بشنيد از او حضرت عباس ابوالفضل.
کلامي که بدي و سوده الماسي بدريد ز تن پيرهن خويش مرويست که چون قرعه جان بازي چوگان قضا نامزد نخل برومند گلستان علي آنکه بدي جسم علي جان علي شمع شبستان علي نوگل بستان علي مشعل ايوان علي نور دو چشمان علي آن يل نام آور فرخ فر و اژدر در و نيک اختر و هم صفدر و بر همزن و لشکر شکن و شير فکن عرصه جولان شجاعان دليران عرب تا به عجم حضرت عباس ابوالفضل ـ معدن صفا ابوالفضل ـ پور مرتضي ابوالفضل ـ به جهان صاحب شوکت ـ به جنان صاحب رفعت ـ عباس بدي مير خوش انفاس جهان آنکه بدي ثاني هاشم خور خورشيد سرا پرده عزت و جلالت گل بستان طريقت ثمر باغ حقيقت گهر تاج شريعت به جهان صاحب شوکت به جنان صاحب رفعت به لقب مير غضنفر به حسب شير دلاور به نسب زاده حيدر به همه رزم مظفر ز ضيائش همه افلاک معطر.
درسهائي از نهج البلاغه
درس اول 21/1/1365 صفات متقين از خطبه 193 خطاب به همام
اي همام تقواي خدا و پرهيزگاري را پيشه کن .يا علي متقين را آنچنان توصيف کن گويي که دارم مي¬بينم افراد متقي در ميان موجودات اهل فضيلت و کرامتند.
1. گفتار متقين از روي حساب و سنجيده است.
2. لباس آنها ميانه است.
3. راه رفتن آنها متواضعانه است.
4. چشمشان را مي¬بندند از آنچه که خدا حرام کرده است.
5. گوش متقين به طرف چيزي است که مفيد بر آن باشد.
6. حالت بلا و گرفتاري آنها با حالت شادي آنها برابر است.
7. اگر اجل خدا نبود متقين طوري بودند که براي يک لحظه (يک چشم به هم زدن ) نمي¬خواستند که روح آنها در بدن بماند، زيرا مي خواهند که زود به اعلي عليين برسند ومي ترسند که در يک لحظه گناهي بکنند.
درس دوم جمعه 22/1/1365
8.ـ خداوند در نزد آنان از همه چيز بزرگتر است و غير از خدا همه در نزد آنان کوچک است.
9ـ نسبت به بهشت چنان هستند که بهشت را در جلوي چشمان مي¬بينند، چنان که از نعمتهاي آن استفاده مي¬کنند.
10ـ نسبت به آتش مانند کسي است که آتش را مي بينند و مي¬بينند که چه کساني در آتش مي¬سوزند.
11ـ قلبهايشان محزون است.
12ـ مردم از شر افراد متقين در امانند.
13ـ بدنهاي نحيف و ناتواني دارند.
14ـ حاجتهاي (دنيوي) آنها کم و ناچيز است.
15ـ متقين افراد عفيف و با عفتي هستند.
16ـ چند روزه دنيا را به هر سختي که باشد صبر مي¬کنند. در آخرت يک راحتي طولاني و بدون شمارش دارند .
درس سوم شنبه 23/1/1365
17ـ دنيا دنبال آنها مي¬دود و دنبال تجملات و مسائل دنيا نيستند و بر عکس، دنيا به دنبال آنهاست و دنيا آنها را اسير خود مي¬کند و آنها براي فرار، خود را فدا مي¬کنند.
18ـ شب که مي¬شود به صورت دو زانو در مقابل خدا مي ¬نشينند.
19ـ در اين حال قرآن مي¬خواند بطوري که مفاهيم آنرا هم مي فهمند و به آن فکر مي کنند.
20ـ بوسيله قرآن خواندن محزون مي¬شوند.
21ـ قرآن خواندن دواي دردهاي آنها و رنجها و دواي محنتهاي آنان است.
22ـ درحين قرآن خواندن به آياتي مي¬رسند که تشويق دارند. مقداري توقف و درنگ مي¬کنند، زيرا طمع و شوق دارند و در اين فکر هستند که آيا ممکن است آنها اينگونه باشند.
عيد خون
عشق و ايثار و ايمان مبارک
عيد خون شهيدان مبارک
بر شما مادران آن شهيد پروران
شير زنهاي زينب صفت در زمان
هجر روي عزيز ان مبارک
عيد خون شهيدان مبارک
افتخار آفرين مادر هر شهيد
گر چه بعد از شهادت عزيز
جلوه عشق و ايمان مبارک
عيد خون شهيدان مبارک
بسمه تعالي
بي تو اي دوست در اين کوي دويدن تا کي
خون دل خوردن و واپس نگريدن تا کي
به گلوي ني هجر تو دميدن تا کي
نازنين طعنه اغيار شنيدن تا کي
تو چه داني که به من چه سان مي¬گذرد
گويي از کالبدم قوت جان مي¬گذرد
رفتي و با دگران باده رندانه زدي
جامها بي خبر از عاشق ديوانه زدي
تو چه دانستي بدان مي که به پيمانه زدي
آتش شمع تو بر خرمن پروانه زدي
ياد داشتهاي همرزمان در دفتر خاطرات شهيد
سلام عليکم
برادر مهربانم احمد مختاري، امروز روزي است که ولي عصر امام زمان عليه السلام شمشير جدش را به دست ما به امانت سپرده است و همين مسلمانان مصري ـ افغاني ـ لبناني با همين شمشيرهاي ما جان گرفته اند و راه افتاده اند. آنچنان بايد به شرق و غرب ثابت کنيم که ما تا آخرين نفر و تا آخرين نفس عليه آنها خواهيم جنگيد و تجلي عشق ما به خدا اين است که دشمنان اسلام را از بين ببريم. (خدايا ما را ياري فرما ) منصور فرخي
سلام عليکم
از عشق تو در دلم غوغا نهاده
در عشق تو يک يادگاري برام نهاده
برادر عزيز و ارجمندم احمد مختاري، اميدوارم که هميشه به ياد هم باشيم و هميشه در کارهايت موفق باشي. اميدوارم که من و تو بتوانيم روز قيامت همديگر را شفاعت کنيم. احمد جان، آرزويم اين است که دعا کني. اين بنده حقير هم بتواند در کارهايش موفق باشد و به قول علي بختياري که شهيد شد: احمد جان اگر آن دنيا دستم را نگيري به مولا حالت را مي گيرم.
خدايا تمام رزمندگان را به کربلاي حسيني برسان. خدايا کمک کن که همه رزمندگان؛ تک تک در روز قيامت همديگر را شفاعت کنند. احمد جانم، دوستت دارم. بنده حقيرخدا وبرادر کوچک شما، عليرضا قلي پور
بسم الله الرحمن الرحيم
خدايا ترا بسيار شکر گذارم که ما را در زماني خلق نمودي که در عصر مرجعيت و زعامت و رهبري امام خميني بود. خدا تو را شکر که به حقير شناخت اسلام و از جمله لياقت شناخت امام خميني قرار دادي. از تو مي خواهم ما را از رهروان راهش و در اطاعت از فرامينش ياري فرمايي.
خدايا سپاس بي کران تو را که خلقت ما را در عصر شهادت قرار دادي و بايد قبول کنيم که بزرگترين دستاوردهاي انقلاب اسلامي همان آماده نمودن زمينه کمال يعني شهادت است. رضابسطامي
بسم الله الرحمن الرحيم
برادر بزرگوارم احمد مختاري، چه بگويم که قابل وصف باشد. شما کساني هستيد که در راه خدا و براي رضاي خداوند متعال به جبهه حضور پيدا کرديد و ما نمي¬توانيم براي شما عزيزان چيزي بنويسيم. فقط به عنوان يادگاري و عرض ادب اين چند کلمه در هم شکسته را برايت مي¬نويسم؛ شايد خداوند ما را با شهداي صدر اسلام و کربلاي حسيني و کربلاهاي ايران محشور فرمايد.
قال رسول الله (ص):
الّدُنيا سِجنُ المؤمِن و جَنَهُّ الکافِر
دنيا زندان مومن و بهشت کافر است.
گر مرد رهي ميان خون بايد رفت
از پاي فتاده سرنگون بايد رفت
برادر جان اميدوارم بتوانيم قرآن را بخوانيم و ياد بگيريم و به ديگران بياموزيم و به احکام عاليه آن عمل نمائيم؛ چنانکه حضرت رسول اکرم (ص) مي¬فرمايد:
بهترين شما کسي است که قرآن را ياد بگيرد و به ديگران بياموزد. اميدوارم ما هم به اين حديث اخلاقي عمل کنيم تا شايد خداوند به ما رحمي کند و گناهانمان را ببخشايد. برادر جان دعا براي ظهور فرج آقا امام زمان و سلامتي امام امت و پيروزي رزمندگان اسلام از يادت نرود. ما را هم از دعاي خير خويش فراموش نکنيد . التماس دعا دارم
تاريخ 14/9/1365
خدايا خدايا تا انقلاب مهدي خميني را نگه دار
رزمندگان اسلام نصرت عطا بفرما
معلولين و مجروحين شفا عطا بفرما بينش
بسم الله الرحمن الرحيم
الهي باخص صفاتك. و باعز جلالك و باعظم اسمائك و بنور انبيائك و بعضمت اوليائكم و بدماء شهدائك الهي نيئلك زياده هي العلم و صحه في الجسم و بركه في الرزق و طول في العمر و توبه قبل الموت و راحه عند الموت و مغفرت بعد الموت و نجاه من الانار و رحول في الحنه برحمتك با ارحم الراحمين.
خدايا ترا به صفات مخصومت و به عزت و جلالت و به بالاترين اسمائت و به روشنائيت و به نورانيت پيغمبرانت و به پاكي و عصمت اولياء و دوستان و مقربان درگاهت و به خون شهداي در راهت قسمت ميدهيم كه علم مرا زياد كني، هميشه مرا سالم و تندرست نگه داري و در روزي ما بركت و به ما طول عمر و توفيق توبه قبل از مردن و موقع توبه قبل از مردن موقع مردن راحتي (راحت مردن) و بعد از مردن رحمت تو شامل حال ما شده و ما را از آتش جهنم نجات داده و به بهشت وارد كن و ما را بهشتي قرار بده حقير از خداوند استمداد ميطلبم كه اين قسمت دعا را كه مرقوم شده هم براي شما برادر عزيزم احمد آقا مختاري و هم براي حقير مورد اجابت خودش قرار دهد. انشاء الله سيف اله ميپور
بيست و دوم ماه مبارك رمضان سال 1365
