پاسخ مسعود ده نمکي به مطلب فيلم اخراجي ها را از تلويزيون پخش نکنيد
به دنبال انتشار مطلبي در روزنامه جمهوري اسلامي در جهت جلوگيري از پخش فيلم سينمايي "اخراجي ها" از سيماي جمهوري اسلامي که قرار بود آخرين روزهاي ماه رمضان پخش شود که نشد، و ادعاي نويسنده مقاله مبني بر اين که در صورت پخش آن فيلم از تلويزيون، خود را به آتش خواهد کشيد، کارگردان فيلم اخراجي ها، در دفاع از فيلم و در پاسخ ادعاهاي نويسنده، جوابيه مفصلي در روزنامه جمهوري اسلامي 25 مهر ماه منتشر کرد:
پيرو چاپ مطلبي با عنوان "فيلم اخراجي ها را از تلويزيون پخش نکنيد" در صفحات 2 و 14 روز سه شنبه 3 مهر و با توجه به متضمن بودن اهانت "خيانت به شهدا و رزمندگان" و تحريف فيلم و وارونه جلوه دادن حقايق و "تشويش اذهان عمومي" که احيانا از سر غفلت! صورت پذيرفته وگرنه شان روزنامه منتسب به نظام و روحانيت اجل از اين رفتار است که در ماه مبارک رمضان به اسم نقد و تحليل، با بي تقوايي چنين مطلبي سراسر کذب و اهانت را منتشر نمايد، جوابيه زير جهت درج در همان صفحات طبق حق شرعي و قانوني تقديم مي گردد.
البته مخاطب من از اين مطلب بيشتر نويسنده اين مقاله مي باشد چرا که هنوز ابا دارم باور کنم نظر رسمي روزنامه جمهوري اسلامي نيز چنين بوده و اين قدر سطح درک و تحليل پايين بر بخش فرهنگي آن حاکم باشد که به جاي نقد فيلم، قلم به فحاشي بکشد و نياز به توضيح واضحات مشخص و مبرهن موجود در فيلم در اين صفحات باشد:
در بند يک اين مقاله در خصوص "نحوه حضور طلاب و روحانيون در جبهه هاي جنگ" ادعا شده که طلاب و روحانيون در جبهه هيچ گاه لباس رسمي نمي پوشيدند و صرفا به عمامه اکتفا مي کردند و نشان دادن روحانيت با لباس رسمي به قصد اهانت و يا تحقير روحانيت و به منظور نشان دادن حضور ويتريني آنها در جنگ مي باشد!
جناب نويسنده اگر با جنگ از زاويه خواندن خاطرات آشنا نشده باشد - که حتما اين گونه است - حضور روحانيت با لباس رسمي در جاي جاي جبهه ها بارها مشاهده شده و سند آن عکس ها و فيلم هايي است که با باز کردن چشم بصر در ده ها نمايشگاه و کتب جنگ مي تواند ببيند و در صورت لزوم با مراجعه به کتب عکس و آرشيوهاي عکس سايت هاي ويژه دفاع مقدس اين موارد را مي توان پيدا کرد.
اما در مورد فيلم و حضور روحاني فيلم در آن، به گمانم نقش پيامبرگونه اين "روحاني" در فيلم بيشتر جاي تامل دارد تا لباس روحانيت و عبا و قباي ايشان!
کمااين که در لحظات مجروحيت، همين روحاني لباس خاکي همراه با عمامه را مي بينيد که در خط مقدم جبهه و در کنار ساير رزمندگان است . شايد اصلا نويسنده فيلم را نديده و شايد فرق بين اردوگاه آموزشي و خط مقدم را نمي داند.
نگاه سطحي نويسنده به لباس روحانيت به جاي کلام و تاثيرگذاري اش، نشان از چه چيزي جز تنگ نظري و کوته بيني مي تواند باشد؟
وقتي صدها تن از روحانيون و طلاب در مدارس علميه قم (مدرسه معصوميه) جلسه نقد و بررسي و تجليل از فيلم را برگزار کردند و برخي از علماي قم با سخنراني رسما از نقش روحاني فيلم ابراز خرسندي کرده اند، ايشان خود را نماينده کدام بخش از روحانيت مي داند؟!
در بند دوم اين مطلب در خصوص "نقش لقمه حلال و تاثير فضاي معنوي جبهه بر روي افراد" از منظر نگارنده مقاله، فضاي معنوي در بلندگو و صداي نوحه خلاصه مي شود ولي در آموزه هاي ديني ما، فضاي معنوي ناشي از عمل خالص و مومنانه و ايثارگرانه است نه فقط صداي بلندگوها!
فضاي معنوي در "اخراجي ها" روحيه ايثار رزمندگان است که خطاهاي ديگران را مي پوشانند و در جذب آنها از آبروي خود مي گذرند، شايد اين بنده خدا از جاذبه و دافعه اميرمومنان فقط دافعه اش را شنيده است!
ايشان شخص "حاج صالح" را نماد همه رزمنده ها تصور نموده درحالي که در فيلم، اين شخصيت نماد افراد متظاهري است که از جبهه فقط نام و نشانش را مي خواهند. با اين تعبير ايشان پس کاراکترهايي مانند فرمانده لشکر و روحاني و ميرزا و مرتضي و ساير رزمندگان نمايندگان چه کساني در فيلم هستند؟!
به نظر بنده، برخي خود را در تيپ "حاج صالح" فيلم متصور ديده که اين قدر دچار عصبانيت مي شوند وگرنه روحانيت معظم و سرداران جبهه و جنگ در تجليل از عوامل "اخراجي ها" کم نگذاشتند.
بسياري از رزمندگان و فرماندهان جنگ از قبيل سردار "محسن رضايي" فرمانده سپاه وقت، سردار "احمدي مقدم" فرمانده نيروي انتظامي، سردار "همداني" فرمانده لشکر 27 محمد رسول الله، سردار "محمود اميني" فرمانده تيپ دوم 27 لشکر محمد رسول الله، سردار "يزدي" فرمانده تيپ عمار لشکر 27، سردار "حاج کمال" فرمانده تيپ ذوالفقار لشکر 27 سردار "حکيم سوري" فرمانده گردان سلمان لشکر 27 حتما از منظر ايشان جزو رزمندگان نيستند که در رسانه ها و تريبون هاي رسمي و غيررسمي، از فيلم و پيام آن تمجيد کردند.
در بند سه و چهار مقاله، نويسنده مدعي است که همه رزمندگاني که شهيد مي شدند در لحظه شهادت براساس تصورات وي، با سناريو و ديالوگ خاص ايشان بايد ذکر بگويند و آخ نگويند و داد نزنند و فقط شهادتين بگويند....
ما که جان دادن ده ها شهيد را در کنارمان ديده ايمف همه به يک شکل و براساس يک سناريوي از پيش تعيين نشده نبوده .
خوب است نويسنده مقاله از رزمندگان قديمي تر و دوست نويسنده شان جناب آقاي "داودآبادي" در مورد لحظات شهادت شهيد "مهدي خندان" فرمانده گردان مقداد لشکر 27 محمد رسول الله بپرسند. شايد مقداري بيشتر با حقايق جنگ آشنا شود! و شايد هم پرونده شهادت ايشان را به عنوان متولي شهيدشناسي ببندند!
شايد اين نويسنده اسم گردان "ميثم" لشکر 27 را شنيده باشد . حداقل از نوع تيپ و سلوک رفتاري افراد اين گردان از رزمندگان و فرماندهان آن بپرسد و کتاب بنويسد.
در بند پنجم، در مورد سکانس ميدان مين افاضاتي دارند که "چرا رزمنده هاي عادي روي مين مي روند و فرمانده فقط هدايت مي کند" !
اگر ايشان جبهه بوده حتما مي ديده که اگر فرماندهي هم مي خواست اين کار را بکند، رزمنده هاي ديگر اجازه نمي دادند. بالاخره اخلاق و مرام رزمنده ها اين بود که حتما نمي گذاشتند بين رزمنده عادي و يا شهيد همت و يا باکري، لشکر بي فرمانده بماند و عمليات با شکست مواجه شود. شايد ايشان اين گونه بوده و منتظر مي مانده تا فرمانده روي مين برود و ايشان راحت عبور کند و اگر هم نمي رفت بايد بازجويي مي شد!
نويسنده محترم که چند جلد کتاب در مورد جنگ نوشته، خود را مدعي العموم فرهنگ جهاد و شهادت و رزمنده ها مي داند، حتما به من حق مي دهد که اينجانب با نگارش ده ها جلد کتاب "خاکريز پنهان" که در همين روزنامه جمهوري اسلامي مطالب و عکس هاي بدون درج نام بارها استفاده شده و مجموعه 50 جلدي "فرهنگ نامه اسارت و آزادگان" هم محق به تعريف اين وقايع باشيم .
شايد نويسنده در عنوان بندي مشاوران فيلم نامه نام آقاي "حميد داودآبادي" را خوانده باشد که به يقين مي داند مقام معظم رهبري در تمجيد آثار قلمي وي چه توشيحي دارند و در خصوص لزوم استفاده از زبان طنز در طرح خاطرات و فيلم نامه معظم له چه نظري دارند. اگر نمي دانند محض خاطر اطلاع شما و مدير مسئول محترم روزنامه، ايشان درباره کتاب "ياد ايام" آقاي داودآبادي چنين گفته اند....
"اين کتاب "ياد ياران" را شما نوشته ايد ... نظرم اين شد که اين رمان بلند نيست؛ يعني شما در واقع همان خاطره نويسي را به شکل ديگري ادامه داده ايد. اولش يک طنز خوبي دارد که در آن نوشته قبلي شما هم بود ـ خوب بود ـ بعد يواش يواش اين ضعيف شده است . به نظر من آن رد طنز را نبايد در نوشته از دست بدهيد؛ آن ـ به اصطلاح ـ شيريني زباني نويسنده و فيلمنامه نويس و کارگردان به آن خيلي کمک مي کند.
هنرمندي که با بيان سر و کار دارد وسط کارش اگر شيرين زباني نداشته باشد، هر حقيقت خوبي هم که باشد قدري حالت چيز -غير جذاب ـ پيدا مي کند. بتوانيد اين را واردش کنيد خيلي خوب است . اين در نوشته قبلي شما بود ـ که خيلي هم خوب بود ـ در اين جا يک خرده ضعيف شده است . به نظر من اين را هر چه بتوانيد بيشتر تقويت کنيد شکل و گسترش داستاني به آن بدهيد. اين گسترش خاطره يي است .
خاطره يک چيز و يک حقيقت استف داستان يک حقيقت ديگر است . در داستان خاطره هم هست اما داستان است . گاهي مي بينيد مجموع يک داستان ـ مثلا ـ پانصد صفحه يي ماجراي ده روز است که اگر بخواهند خاطره آنها را بنويسند بيست صفحه مي شود. داستان يک چيز و يک حقيقت ديگر است . اين را به سمت داستان نويسي بکشانيد. (اينها کارهاي تخصصي است ما در اين چيزها وارد نيستيم همين طور يک چيزي مي گوييم . شما هم از اين گوش بگيريد از آن گوش رد کنيد."
با اين تعبير، استفاده از زبان طنز نه تنها مذموم نيست، بلکه سفارش رهبري مي باشد اگر براي شما حجت باشد!
آقاي نويسنده! اگر تمايل به خودسوزي در مقابل مسجد بلال را داريد، سفارش مي کنم اين تعصب را در زمان اهانت به رسول اکرم (ص) که در برخي جرايد صورت گرفت، به خرج مي داديد تا خلوص ايمان تان جلي تر گردد.
چرا که آن زمان که جنگ ما را "برادرکشي" خواندند، رگ غيرت تان به جنبش نيفتاد؟
چرا آن زمان که عاشورا را نتيجه خشونت بدر معرفي کردند، در مقابل وزارت ارشاد خودتان را آتش نزديد؟
البته من نمي دانم اين حساسيت از کجاست و انتقام چه چيزي را به اسم جنگ مي خواهيد بگيريد.
عيبي ندارد کما اين که يکي از پدران شهداي سرشناس جنگ با خواندن نامه شما اعلام کرد که حاضر است سهميه بنزين خود را به شما اختصاص دهد تا دچار مشکل نشويد!!
به راستي در فيلم هاي دفاع مقدس جشنواره فجر امسال، در چند فيلم شما صداي نوحه و آهنگران را شنيديد که اخراجي ها آماج حمله شما گشته!
برادر عزيز! ملاک ارزش گذاري سليقه شخصي شما نيست. لطفا سليقه خود را به نام دين و جمهوري اسلامي و جبهه و جنگ، تلقين نکنيد. شايد بيشتر در مورد اين جمله شهيد خرازي بايد تعمق کنيد که مي فرمود "مطبوعات ما جنگ را درشت مي نويسند، درست نمي نويسند"
اجازه بدهيد خدا تصميم بگيرد که آيا همه کساني که جبهه آمده اند لقمه حلال خورده اند يا نه! اجازه بدهيد خود ائمه تصميم بگيرند که بالاي سر کدام شهيد حاضر شوند "حر" يا "حضرت عباس"!
در مورد اصل وجود چنين اتفاقاتي و شبيه چنين شخصيت هايي، به جاي تحريف حقيقت به نزد فرمانده گردان سلمان لشکر 27 برويد و يا مصاحبه ايشان در روزنامه جوان را بخوانيد تا بدانيد اصل وجود "مجيدها" با رنگ پاک نمي شود و طبق فرمايش رهبري، خاطره و تبديل آن به فيلمنامه، اقتضائاتي دارد که هر نويسنده مبتدي آن را درک مي کند.
راستي چه چيزي بود که جوان هاي ما را از عشرتکده ها به جنگ کشاند؟!
لابد اين جمله را هم قبول نداريد ولي اين سخن (اگر امام را هم متهم نمي کنيد) جمله اي از حضرت امام است "صحيفه نور جلد 9 ص 63 "
اين که جبهه ها کارخانه آدم سازي است را چه کار مي کنيد! فرشته ها که آدم نمي شوند! شما حاضريد به خاطر تخريب من، حقيقت را سانسور کنيد، کاش به جاي اخراجي ها، عقده اي ها را مي ساختم که اين گونه آماج حملات کج انديشان برخي مدعيان ارزش ها تا معاندين اصلي انقلاب، نگردد.
شايد همسوئي صداي آمريکا و همين شبکه هاي ماهواره اي جيره خوار و مدعيان روشنفکري در عرصه هنر و برخي دگم انديشان، نشان مي دهد که اخراجي به هدف زده است . کساني که جنگ و شهدا را منحصر در خود مي دانند و نمي خواهند اين پديده در سال وحدت مليف ملي شود و يک ارزش همگاني تلقي شود، برآشفته اند. به راستي اگر کس ديگري اين اثر را ساخته بود، برخورد شما و ديگران به همين گونه بود؟ البته اين به معني بي نقص بودن فيلم نيست؛ که هر کار اول و آخر کارگرداني قابل نقد و انتقاد است اما آيا حسن و قبح فيلم را شما يک جا ديده اي؟!
پس يک مقدار عليکم بالتقوا!!
مسعود ده نمکي
25/7/1386
