عالي پهلوزاده

کد خبر: ۱۱۴۲۶۰
تاریخ انتشار: ۰۲ آبان ۱۳۸۶ - ۱۲:۲۷ - 24October 2007
 از آنجا که در خانواده اي کاملا مذهبي و سرشار از ايمان به دنيا آمده بود، براي آشنايي بيشتر با اسلام و وظايف ديني اش و براي اينکه با قرآن و احاديث و روايات معصومين پيوند محکم تري ببندد، بلافاصله راهي مکتب خانه شد. هنوز چيزي نگذشته بود که قرآن را به خوبي ياد گرفت و در کنار ياد گيري قرآن به خواندن ديوان حافظ ، زندگي نامه معصومين و ديگر کتب ديني همت گماشت. بعد از آن به آموختن خط و آيين نگارش روي آورد تا در دوران جهل و بي سوادي از خط نيز بهره اي داشته باشد .
شهيد از زماني که خود را شناخت هرگز در انجام امور و فرائض ديني به خصوص خواندن نماز و روزه گرفتن، از خود سهل انگاري و سستي نشان نداد. او خوب مي دانست که عمر انسان فاني و زود گذر است و بهترين دوران زندگي او همين دوران است. پس همواره سعي مي کرد که عمرش را به پاکي و خوبي بگذراند و مثل دوستانش که هر کدام به چيزي علاقه داشتند، او بيش از هر چيز به نماز و فهم مسائل و دستورات دين مبين اسلام علاقه نشان مي داد.
شهيد «عالي پهلو زاده» د ر امور اجتماعي نيز براي همگان چهره اي آشنا و مورد اعتماد بود. اگر احيانا بين افراد، نزاع يا کدورتي پيش مي آمد، او با اينکه جوان بود ولي به عنوان داور و واسطه بين آنها قرار مي گرفت و خير خواهانه به نزاع و در گيري هاي خانوادگي و محلي پايان مي داد.
او 12 ساله بود که حادثه ي هميشه جاويد 15 خرداد رخ داد، که توام با دستگيري و تبعيد امام بود. اين خبر به گوش اهالي اين منطقه رسانيده شد و طي آن شبها اعلاميه هايي مبني بر حمايت از امام و سخنراني هاي امام در بين مردم پخش شد. يکي از افرادي که شب ها اين اعلاميه ها را در منازل مسکوني پخش مي کرد، شهيد «عالي پهلو زاده» بود. او با اشتياق، خطرات بزرگ و عواقب وخيم اين کار را به جان مي خريد و از رژيم و ماموران آن هيچ ترس و واهمه اي نداشت. او پخش اعلاميه ها را بر خود تکليف مي دانست؛ چرا که او عاشق امام و پيرو امر ولي بود. او ولايت را جزيي از اسلام مي دانست و همواره در عمل از آن پشتيباني مي کرد. مطيع امر رهبرش بود و نمي خواست که امام امت تنها بماند. بنا براين آگاه و هوشيار در خط روحانيوني قرار گرفت که واقعا در خط امام و ياور امام بودند.
هنوز از نوجواني اش فصلي باقي مانده بود که ساخت جاده بوشهر – بندرعباس آغاز شد. او ديگر توانايي اين کار سخت و مشقت بار را نداشت، ولي به دليل شرايط ويژه و فقري که دامن گير مردم شده بود، به ناچار همراه پدر و برادرش به کار راه سازي مشغول گشت. او ابتدا به عنوان «سقا »(کسي که وظيفه اش آب دادن به بقيه ي کارگران است)با نصف حقوق کارگري به کار روي آورد.
طولي نکشيد که با پيشرفت کار راهسازي، تلاشها و کوشش هاي همه جانبه ي او به ثمر نشست و او به کارگر تمام مزد تبديل شد. با پيشرفت کار، او از طريق دوستان به مسئولين معرفي شد و هنر خود را در استفاده از ماشين آلات راهسازي به نمايش گذاشت. کار در در ساخت جاده را تا پايان محدوده ي استان بوشهر در جنوب استان ادامه داد. در طول اين مسير، خلاقيت ها و قابليت ها و استعدادهاي خود را در فعاليت هاي مکانيکي، رانندگي، فنر بندي و جوشکاري به عرصه ظهور رساند. بعد از اين به تاسي از سنت پيامبر گرامي و براي تکميل دين خود ازدواج کرد و با اين که مدت زيادي از ازدواجش نگذشته بود، دوباره به کار مشغول شد و چون بخشي  از شرکتي که در آن کار مي کرد؛ در «بوشهر» قرار داشت، او به «بوشهر» منتقل شد و حدود چهار سال نيز در آنجا ماند. بعد از پايان کار شرکت، به دليل اينکه پدر را در امور کشاورزي ناتوان مي ديد، يک سال در کنار پدر به کار کشاورزي مشغول شد. سپس براي يافتن کار شايسته و مناسب همراه پسر عمويش راهي ديار غريب شد. حدود يک سال در «بحرين »ماند. سپس با سرمايه اي که در خارج عايدش شده بود، به زادگاهش باز گشت و به کار تجارت مشغول شد، زيرا او حاضر نبود لحظه اي بيکار بنشيند و همواره اين سخن پيامبر گرامي اسلام را در نظر داشت که هر کسي براي امرار معاش خود و خانواده اش به تلاش و کوشش بپردازد، کاري به مراتب بهتر از جهاد در راه خدا انجام داده است. اودر راه خدمت به مردم هيچ ترديدي به خود راه نميداد.
در« آبدان» سه نفر در چاه سقوط کرده و مردم دور آن جمع شده بودند. هيچ کس جرات نمي کرد وارد آن چاه بسيار آلوده و کشنده شود. او به محض رسيدن به محل حادثه فوري طنابي به کمر بست و طنابي ديگر به دست گرفت و روانه ي داخل چاه شد و توانست يکي از آنها را که هنوز نيمه جاني داشت، از چاه بيرون بياورد.
آشپز خانه همسايه آتش گرفته بود. همه در حال تماشا بودند و هيچ کار اصولي براي مهار آتش انجام نمي دادند. او فورا يک پتو در حوض آبي فرو برد و به دور خود پيچيد. آنگاه وارد آتش شد و قبل از هر چيز کپسول گاز را از آشپز خانه به بيرون پرت کرد و بعد با کمک مردم آن آتش را خاموش کرد.

شهيد در سيزدهم آذر ماه 1357 مادرش را از دست داد و دو ماه بعد يعني در تاريخ بهمن ماه 1357 با پيروزي انقلاب اسلامي، حديثي تازه در دفتر زندگي اين شهيد بزرگوار آغاز شد؛ حديث رويش و حرکت. او نيز در حرکتي که منجر به خاتمه رژيم کهنه ي سلطنتي چند هزار ساله در ايران شد، با ميليونها ايراني ديگر هم عقيده بود و در تظاهرات و راهپيمايي هايي که بدين منظور بر گزار مي شد، شجاعانه شرکت مي کرد.
در ادامه ي فعاليت هاي اجتماعي اش در سال 1359 به عضويت شوراي اسلامي تقسيم اراضي (هيئت هفت نفره ) در آمد. سپس با آغاز جنگ تحميلي و تشکيل بسيج مستضعفان، به فرمان امام پاسخ مثبت داد و عاشقانه لباس بسيجي بر تن نمود و براي گذراندن دوره ي آموزشي به پادگان شهيد آيت الله« دستغيب»در« کازرون» روانه شد.
 بعد از گذراندن کلاس هاي رزمي و عقيدتي و کسب امتياز بالا به همراه ديگر همرزمان خود باز گشت و بعد از چند روز استراحت و تجديد روحيه، آبدان را به قصد رفتن به ميادين نبرد و صحنه هاي نور، براي هميشه ترک گفت تا زمزمه گر آغازي دوباره باشد؛ آغازي که فرداي روشن را نويد مي داد؛ فردايي با رقص در آتش و خون.
آري، او بعد از گذشت چند سال از تجارت با خلق که سود زيادي عايدش نشد، مهر ماه 1361 براي کسب سود بيشتر که توام با سعادت دنيوي و اخروي بود، با خالق خود به معامله پرداخت. او در اين معامله متاع جانش را تقديم کرد تا خداوند او را به کسب درجه ي شهادت و سود بيشتر که همان دستيابي به بهشت و همنشيني با امامان و صالحان در آخرت است، مفتخر کند. پس چه خوب است روي آوردن به آن تجارت پر منفعت و سود مندي که انسان از روي آگاهي و شناخت لازم در راه رسيدن به خداي خويش، با جان ناقابل خود انجام دهد و چه کسي به عهدش در معامله، از خدا وفادارتر خواهد بود؟
 او بدون اعتنا به اشک هاي آنها که از چشم بر گونه هايشان جاري شده، وداع آخر را بر زبان مي آورد و در امتداد راه، خود را به کاروان مي رساند. چند روزي در دشت «عباس» مستقر مي شود و سپس به عنوان فرمانده دسته در گردان «983 »در تيپ« امام سجاد»، به سوي تپه هاي« عين خوش» حرکت مي کند و اين در حالي است که بيش از 40 روز از رفتن او به جبهه نمي گذرد.
ساعت 12 شب است که عمليات محرم با رمز يا حسين شروع مي شود. ساعات آغاز عمليات است. در اين ميان يک ترکش داغ، راهش را پيدا مي کند و به کمر «عالي پهلو زاده»، آن مرد مومن فداکار و مجاهد واقعي، بر خورد مي کند تا آن شهيد، ميهمان خداي خودش شود.
منبع:پرونده شهيد دربنياد شهيد وامورايثارگران بوشهر،مصاحبه با خانواده،دوستان وهمرزمان شهيد





وصيت نامه شهيد
بسم الله الرحمن الرحيم
با سلام و درود فراوان به رهبر کبير انقلاب اسلامي، امام امت، خميني بت شکن، و درود بر شهيدان و رزمندگان و مجاهدان راه حق و حقيقت.
اينجانب عالي پهلو زاده که عازم جبهه مي باشم، وصيت خود را در اين کاغذ بي جان مي نگارم که ما مي رويم و او ماندني است.
اولين وصيتي که مي کنم اين است که:
جان شما و جان حضرت امام خميني. با ياري خدا حق پيروز است و جانب حق باشيد و حافظ انقلاب. دوم اينکه پس از من بر من گريه نکنيد؛ مخصوصا اعضاي خانواده ام که ايشان را به صبر و شکيبايي دعوت مي کنم.
سوم اينکه از لحاظ خمس و سهم امام هيچ بدهکاري ندارم و در سال آينده که سر سال بنده باشد (خرداد 62)، مي توانيد به آنچه از سرمايه ام خمس تعلق مي گيرد، خمس آن را بپردازيد.
چهارم اينکه دوستانم را سفارش مي کنم که به کمک و ياري ضعفا و مظلومين بشتابيد  و آن را وظيفه شرعي و الهي خود بدانيد و نگذاريد که دست ظالم و تجاوز گر بلند شود. اين کار با ياري خداوند باعث نابودي تجاوز گر خواهد شد.
پنجم اينکه براي سفر زيارت خانه خدا ثبت نام کرده ام. به جاي بنده پدرم برود و اگر او نبود، همسرم.
...داراي دو دختر هستم که بايد در خانه ي افرادي بروند که ايمان آنها کامل باشد. مساله ي پولي و نسب را کنار بگذاريد، چون بهترين بنده خدا کسي است که با ايمان باشد.
در پايان از کساني که بر گردن من حق دارند، طلب بخشش مي نمايم.عالي پهلو زاده 8/5/ 1361

نظر شما
captcha
پربیننده ها
پربحث ترین عناوین