عليرضا آريافر

کد خبر: ۱۱۴۲۶۱
تاریخ انتشار: ۰۲ آبان ۱۳۸۶ - ۱۲:۴۱ - 24October 2007
پدرش سال‌هاي متمادي را در« ژاندارمري»( سابق)، به نظام مقدس جمهوري اسلامي خدمت نموده. پدر شهيد، پس از مشورت با خانواده، متأثّر از اسامي مبارك علي(ع) و امام هشتم، نام تازه مولود را «عليرضا» گذاشتند.
شهيد در سال تحصيلي 67-1366 راهي مدرسه شد و دوران ابتدايي را در دبستان شهيد «اسفنديار غريبي» با موفقيت به پايان رساند و در سال 1371 به دليل نبود مدرسه راهنمايي در روستا، جهت ادامة تحصيل، به مدرسه راهنمايي «خالو حسين دشتي» در «خورموج» رفت و در آنجا ثبت نام نمود. دوران تحصيل در «خورموج» براي شهيد به سختي گذشت و اين امر به دليل مشكل رفت و آمد بود به طوري كه شهيد«آريافر» جهت رفت و آمد روزانه به محل تحصيل در «خورموج»، همواره با مشكل مواجه بود و همين مساله باعث مي‌شد تا بعضاً دير به مدرسه برسد. پس از گذراندن تحصيلات دورة راهنمايي در سال تحصيلي 75-1374، راهي دبيرستان« ابوذر غفاري»در« خورموج» شد اما در همين زمان بود كه شديداً‌ به خدمت در نيروي انتظامي علاقه‌مند شد كه البته نظامي بودن پدرش نيز در اين زمينه بي‌تأثير نبود. لذا بيش از اين، به تحصيل ادامه نداد و در مورخة 1/6/1377 پس از طي مراحل گزينش، جهت گذراندن دورة آموزشي نيروي انتظامي راهي« اصفهان» گرديد و پس از گذشت 8 ماه آموزش در آموزشگاه «گروهباني» پادگان آموزشي« اصفهان»، به «تهران» منتقل شد و 4 ماه ديگر در پادگان آموزشي «مرزباني دريايي» آموزش ديد و دوران يكسالة آموزش خود را در مورخة 1/6/1378 با رستة انتظامي و درجة گروهباندومي و با كسب نمرة 23/80 امتياز به پايان رساند. پس از آن، محل مأموريتش، يكي از پاسگاه‌هاي داخل دريا نزديك جزيرة «ابوموسي» تعيين شد و سه ماه را در آنجا خدمت نمود. از آن پس، محل خدمت ايشان را به مركز درياباني منطقه انتظامي «بندرعباس» انتقال دادند و آن شهيد در قايق‌هاي گشتي به ادامة خدمت مشغول شد و در آنجا سرسختانه به مبارزه با سوداگران مرگ پرداخت.
شهيد، در طي مدت خدمت در نيروي انتظامي هرگز حقوقي را دريافت نكرد و تازه پنج ماه پس از پايان آموزش، زماني كه حقوق ايشان در دست اقدام بود و بنا بود كه ماهانه حدود هفتاد هزار تومان به وي تعلق گيرد، به شهادت رسيد و پس از شهادتش، آن حقوق، به والدينش نيز داده نشد و تقدير چنين بود كه آن شهيد والامقام، مزد خود را در بهشت برين و بر سر سفره پرتنعّم الهي و به مصداق آيه شريفة «لَهُمْ فيها ما تَشْتَهيهِ الاَ‌نْفُسُ وَ تَلَذُّ الاَ‌عْيُن» دريافت دارد و به سعادت ابدي برسد.
در شب مورخة 5/12/1378 شهيد آريافر همراه با همرزم خود به نام «سيروس حيدري» در حين گشت‌زني در دريا، پس از درگيري يك ساعته با سه فروند از قايق‌هاي قاچاقچيان مواد مخدر، به طور ناجوانمردانه از پشت سر، توسط آنان مورد هدف قرار مي‌گيرند و در همانجا به شهادت مي‌رسند. پدر شهيد نقل مي‌كند در ماه مبارك رمضان سال 1378، درست چند روز قبل از شهادتش به مرخصي آمد. يك روز مانده به پايان مرخصي، به علت شوخي زياد با برادران و خواهرانش، من قدري عصباني شدم و در حالي‌كه به علت شكستگي قوزق پا در منزل استراحت مي‌كردم، با عصاي دستي به او حمله‌ور شدم! او يك قدم جلوتر آمد و گفت:«بزن ولي بدانيد من فردا مي‌روم و ديگر پيش شما برنمي‌گردم.»

از بارزترين خصوصيات اخلاق فردي شهيد« آريافر» به شهادت خانواده و دوستان تواضع چشمگير و قابل توجّه او بوده است. در خانواده و در جامعه و نيز در محل كار، تحرّك بالايي داشته و تعامل بسيار خوبي با همگان داشته است. ايشان در خانواده بخصوص به مادرش كمك مي‌كرد و در انجام كارهاي منزل او را ياري مي‌رساند. رفت و آمد زيادي به منزل بستگان داشت و به بهترين وجه ممكن صلة رحم را بجا مي‌آورد.

در انجام كارهاي مهم، جسور و بي‌باك بود و از جرأت و شهامت بالايي نيز برخوردار بود و لذا در مدت كوتاه پنج ماهة پس از پايان دوران آموزش، غالباً‌ در گشت‌هاي دريايي و در مبارزة پيگير با قاچاقچيان مواد مخدر، حضور فعال و مؤثّري داشت و در اين راه، هرگز ترسي به دل خود راه نمي‌داد.
مهم‌ترين معيارهايي كه روابطش با ديگران را براساس آن تنظيم مي‌كرد، عبارت بودند از صداقت و راستي و راست‌رويي و اين موضوع در رفتار اجتماعي‌اش كاملاً نمودار بود.
فردي خلاق بود و از نوآوري و ابتكار، بسيار لذّت مي‌برد لذا همواره سعي مي‌كرد خلاقيت‌ها و نوآوري‌هاي ساير كشورها و حتي افراد ديگر را البته در جنبه‌هاي مثبت، مورد توجّه قرار دهد و در اين زمينه درس‌آموزي نمايد. به خانواده‌اش نيز تأكيد مي‌‌كرد كه از نوآوري‌ها و خلاقيت‌هاي ديگران استفاده نمايند و همواره زندگي رو به جلو و پرباري داشته باشند.
روخواني قرآن را در ايام حضور در مدرسه آموخت اما نماز را در سنين قبل از آن، توسط والدينش فرا گرفت. ارادت ويژه‌اي به ائمة معصومين (ع) داشت و لذا در مراسم‌هاي سوگواري آنان به خصوص دهة محرم و صفر حضور پرشوري داشت و در مراسم سينه زني، فعالانه شركت مي‌‌كرد. نسبت به انجام فرائض ديني، اهتمام ويژه‌اي داشت و در بجا آوردن نماز اول وقت، جدّي بود. بسيار راغب بود تا معلومات ديني خود را بيشتر از پيش افزايش دهد و آگاهي‌ تازه‌تر و عميق‌تري را از مفاهيم ديني كسب نمايد. لذا در تلاوت قرآن، با علاقة خاصي به معاني نوراني اين كتاب هدايت‌گر الهي، توجه مي‌كرد و با دقت، آن را تلاوت مي‌نمود.
احترام خاصي به خانوادة شهدا قائل بود و همواره به مقام شامخ شهدا غبطه مي‌خورد و از اينكه خود از خانوادة شهيد نيست، ناراحت بود. آري، آرزوي قلبي او نيل به افتخار ابدي شهادت بود و خداوند بزرگ نيز اين افتخار جاودان را به او و خانواده‌اش عنايت كرد.
منبع:پرونده شهيد دربنياد شهيد وامورايثارگران بوشهر،مصاحبه با خانواده،دوستان وهمرزمان شهيد





خاطرات
پدر شهيد:
در زمان گذراندن دورة آموزشي در اصفهان، روزي به اتفاق يكي از دوستان همكارش، جهت تفريح، كنار زاينده‌رود مي‌رود. پس از چندي، سر و صدا و شيون پدر و مادري را در كنار رودخانه مي‌شنود. آزرده خاطر مي‌شود و بلافاصله نزد آنان مي‌رود و علت را مي‌پرسد. متوجّه مي‌شود فرزندشان در رودخانه غرق شده است. او فوراً‌ نشاني مختصري از آنان مي‌گيرد و بلافاصله، با لباس، خود را به آب مي‌اندازد و پس از چند دقيقه تلاش بسيار، بالأخره فرزند آنان را در حالي‌كه آب بسياري خورده بود اما هنوز نفس مي‌كشيد و رمقي داشت، از آب بيرون مي‌آورد و از خطر حتمي مرگ، نجات مي‌دهد و تحويل پدر و مادرش مي‌دهد. جالب اينكه پدر و مادرش از مشاهدة روحية بالاي ايثارگري شهيد آريافر، آنچنان به وجد مي‌آيند كه اصلاً فرزند خود را فراموش مي‌كنند و به جايي كه به طرف او بروند، به طرف شهيد آريافر مي‌روند و او را دربرگرفته و بوسه باران مي‌كنند. خود شهيد نقل مي‌كرد تا موقعي كه در اصفهان بودم، آنها همواره به من سر مي‌زدند و حتي يك روز مرا به منزل خود دعوت نمودند.

در زمان خدمتش در بندرعباس، روزي قرار بوده كه همكارانش جهت گشت‌زني به دريا بروند. موقعي كه آنها مشغول تهيه و تدارك مقدّمات انجام اين مأموريت بوده‌اند، شهيد سر مي‌رسد و مي‌گويد من هم مي‌خواهم با شما به دريا بيايم. همكارانش به اين دليل كه اسم او در برگ مأموريت نبوده، مخالفت مي‌كنند. شهيد دائماً اصرار مي‌كند اما آنها امتناع. در همين بحبوحة اصرار و امتناع، ناگهان بي‌سيم دستي از دست يكي از همكارانش كه آماده اعزام بوده‌اند، رها مي‌شود و به دريا مي‌افتد. آنها همگي متّفقاً عليرضا را مقصر قلمداد مي‌كنند. شهيد عليرضا بلافاصله خود را به آب مي‌اندازد تا بي‌سيم را پيدا نمايد. دوستانش از افتادن بي‌سيم در آب و پريدن شهيد عليرضا در دريا جهت يافتن بي‌سيم، شديداً‌ ناراحت و نگران مي‌شوند و فوراً از يگان دريايي ارتش جهت نجات عليرضا درخواست كمك مي‌كنند. هنوز يك دقيقه نشده بود كه عليرضا به روي آب آمده در حالي‌كه بي‌سيم را پيدا كرده و با دندان‌هايش گرفته بود. مي‌خواستند او را تنبيه كنند كه او مي‌گويد شما كه بيشتر از من تجربه داريد چرا خودتان، جهت يافتن بي‌سيم، درون آب نرفتيد، الان، تازه طلبكار هم هستيد! همكارانش در برابر او كه طول مدت خدمتش حتي به يكسال هم نمي‌رسيد، شرمنده مي‌شوند و قضيه را به فرماندة يگان اطلاع مي‌دهند. فرمانده يگان نيز شهيد را مورد تشويق و تقدير قرار مي‌دهد.

عليرضا همواره مي‌گفت اكثر خانواده‌هاي ايراني شهيد داده‌اند ولي ما شهيد نداريم. به او مي‌گفتم كه شهادت يك تقدير الهي است و تا خدا نخواهد اين امر براي كسي محقّق نخواهد شد. مي‌گفت چه خوب بود كه خانوادة ما هم يك شهيد داشت تا به آن افتخار كنيم.

 


آثارمنتشر شده
شهيدِ زنده ما، «آريافر»
كه خاري بود در چشمِ ستمگر
هميشه دشمنِ سوداگران بود
به رزم، آماده او از جسم و جان بود
پدر را احترامي سخت مي‌كرد
و مادر را چنين، خوشبخت مي‌كرد
شناگر بود و در اين كار، ماهر
به انجامِ رسالت، حيّ و حاضر
دلاورمردِ نيروي نظامي
ضعيفان را هميشه، سخت، حامي
ز جان‌بگذشته و ايثارگر بود
نه زين‌ دنيا، ز دنيايي دگر بود

احمد مهربان پور

نظر شما
captcha
پربیننده ها
آخرین اخبار
پربحث ترین عناوین