زيارت كربلا به شرط تبليغ نكردن عراقيها
يقين دارم كه سازمان امنيت عراق در اين خصوص نقطهنظرهاي زيادي ارائه داده بود كه مانع اين طرح شود،اما چون قضيه به طور ناشيانه در مطبوعات داخلي و خارجي عراق منعكس شده بود با وجود همه احتمالات، دشمن تصميم گرفت اسرا را به زيارت عتبات ببرد.
فرمانده عراقي موضوع را با ارشد اردوگاه در ميان گذاشت و او نيز به بقيه اسرا انتقال داد. بزرگان اردوگاه با مشورت ديگران وقتي از ناگزيري دشمن مطلع شدند و ديدند كه آنها تصميم دارند اسرا را به زيارت ببرند از طريق ارشد اردوگاه اعلام داشتند "ما به زيارت نميآييم، شما قصد تبليغات داريد".
فرمانده عراقي اردوگاه كلافه شده بود. از يك طرف، دستور ميبايست اجرا شود و از طرفي، اسرا نميآمدند. فرمانده سراسيمه فرياد ميزد: "آخر چرا؟ شما هشت سال است كه شب و روز در كوچه و خيابان و جبهه ميگوييد و مينويسيد، عاشقان كربلا، زائران كربلا؛ اما امروز ما ميخواهيم شما را به زيارت ببريم و شما نميآييد. شما چه جور انسانهايي هستيد"؟
ارشد اردوگاه پس از آرام شدن او گفت: "بچهها ميگويند شما ميخواهيد با اين كار تبليغات كنيد. ما نميخواهيم ابزار تبليغاتي در دست شما شويم". افسر گفت: "نه نه، اين دستور رئيسجمهور است. من قول ميدهم كه هيچگونه استفاده تبليغاتي از شما نشود"!
فرداي آن روز ارشد اردوگاه به ديدار فرمانده عراقي رفت و از قول بچهها سه مورد از او تعهد گرفت:
1) هيچگونه پارچه و پلاكارد به اتوبوسها نصب نشود. 2) كسي از نيروهاي ضدانقلاب در جريان زيارت با اسرا برخورد نكند. 3) هيچگونه فيلمبرداري از كاروان اسرا صورت نگيرد.
افسر عراقي قول داد و به اصطلاح خودشان قول شرف! نماينده بچهها گفت: "اگر هرگونه تبليغاتي صورت بگيرد بچهها همان جا صلوات و تكبير سر ميدهند و مسؤوليت آن به پاي شماست". فرماندهعراقي مجددا پس از هماهنگي با افسران مافوق قول داد كه تبليغاتي صورت نپذيرد و چون خبر رسيد كه اردوگاههاي ديگر به زيارت رفتهاند، موافقت اسرا اعلام شد و منتظر روز حركت شديم.
حال و هواي عجيبي در ميان اسرا حاكم شده بود. عدهاي لباسهايشان را مرتب ميكردند. عدهاي براي تبرك تكه پارچه و تسبيح آماده ميساختند و ... . تا اينكه روز زيارت فرا رسيد. اردوگاه 1200 نفري ما در سه دسته چهارصد نفري و در سه نوبت به زيارت برده ميشدند. راهيان حرم، غسل كرده، لباس مرتب پوشيده، از هم حلالخواهي كرده بر اتوبوسهاي بيرون اردوگاه سوار شدند تا به ايستگاه راهآهن بروند. من در دسته دوم بودم كه به زيارت رفتم.
تهيه و تنظيم:مؤسسه فرهنگي پيام آزادگان
فرمانده عراقي موضوع را با ارشد اردوگاه در ميان گذاشت و او نيز به بقيه اسرا انتقال داد. بزرگان اردوگاه با مشورت ديگران وقتي از ناگزيري دشمن مطلع شدند و ديدند كه آنها تصميم دارند اسرا را به زيارت ببرند از طريق ارشد اردوگاه اعلام داشتند "ما به زيارت نميآييم، شما قصد تبليغات داريد".
فرمانده عراقي اردوگاه كلافه شده بود. از يك طرف، دستور ميبايست اجرا شود و از طرفي، اسرا نميآمدند. فرمانده سراسيمه فرياد ميزد: "آخر چرا؟ شما هشت سال است كه شب و روز در كوچه و خيابان و جبهه ميگوييد و مينويسيد، عاشقان كربلا، زائران كربلا؛ اما امروز ما ميخواهيم شما را به زيارت ببريم و شما نميآييد. شما چه جور انسانهايي هستيد"؟
ارشد اردوگاه پس از آرام شدن او گفت: "بچهها ميگويند شما ميخواهيد با اين كار تبليغات كنيد. ما نميخواهيم ابزار تبليغاتي در دست شما شويم". افسر گفت: "نه نه، اين دستور رئيسجمهور است. من قول ميدهم كه هيچگونه استفاده تبليغاتي از شما نشود"!
فرداي آن روز ارشد اردوگاه به ديدار فرمانده عراقي رفت و از قول بچهها سه مورد از او تعهد گرفت:
1) هيچگونه پارچه و پلاكارد به اتوبوسها نصب نشود. 2) كسي از نيروهاي ضدانقلاب در جريان زيارت با اسرا برخورد نكند. 3) هيچگونه فيلمبرداري از كاروان اسرا صورت نگيرد.
افسر عراقي قول داد و به اصطلاح خودشان قول شرف! نماينده بچهها گفت: "اگر هرگونه تبليغاتي صورت بگيرد بچهها همان جا صلوات و تكبير سر ميدهند و مسؤوليت آن به پاي شماست". فرماندهعراقي مجددا پس از هماهنگي با افسران مافوق قول داد كه تبليغاتي صورت نپذيرد و چون خبر رسيد كه اردوگاههاي ديگر به زيارت رفتهاند، موافقت اسرا اعلام شد و منتظر روز حركت شديم.
حال و هواي عجيبي در ميان اسرا حاكم شده بود. عدهاي لباسهايشان را مرتب ميكردند. عدهاي براي تبرك تكه پارچه و تسبيح آماده ميساختند و ... . تا اينكه روز زيارت فرا رسيد. اردوگاه 1200 نفري ما در سه دسته چهارصد نفري و در سه نوبت به زيارت برده ميشدند. راهيان حرم، غسل كرده، لباس مرتب پوشيده، از هم حلالخواهي كرده بر اتوبوسهاي بيرون اردوگاه سوار شدند تا به ايستگاه راهآهن بروند. من در دسته دوم بودم كه به زيارت رفتم.
تهيه و تنظيم:مؤسسه فرهنگي پيام آزادگان
لینک کپی شد
نظر شما
