كرامت يك خواب

کد خبر: ۱۱۴۸۹۱
تاریخ انتشار: ۲۸ آذر ۱۳۸۶ - ۲۱:۵۳ - 19December 2007
شهيد لباسي بر تن داشت که به کلي پوسيده بود . وقتي شهيد را بلند کردند اول دنبال پلاک شهيد گشتم و پلاک را پيدا کردم بسيار خوانا بود . سپس جيب شهيد را باز کردم و يک کارت را دست کشيدم تا اسم روي کارت مشخص شد بنام : " سيد محمد حسين جانبازي " فرزند " سهراب " از استان فارس " که به يک باره از خواب بيدار شدم و پيش خودم گفتم : اين خواب هم حتما مثل خواب هاي ديگه است و حتما از پر خوري بوده .

خلاصه زياد جدي نگرفتم ولي در دفترچه ام شماره پلاک و نام شهيد را که هنوز به ياد داشتم ، ياد داشت نمودم . حدود دو هفته که به " تفحص " ميرفتيم ، در محور شمال " فکه " با برادران اکيپ مشغول گشتن شديم . ديگر نااميد شده بودم ، يک روز دمدمه هاي غروب بود که داشتم از خط بر مي گشتم . رفتم روي يک تپه نشستم و به پايين نگاه کردم . چشمم به يک شيار نفررو افتاد . در همين حين چند نفر از بچه ها که درون شيار بودند ، فرياد زدند : " شهيد شهيد " و چون مدت ها بود که شهيد پيدا نکرده بوديم همگي نا اميد بوديم . جلو رفتم ، بچه ها ، شهيد را از کف شيار بيرون اورده بودند . بالاي سر شهيد رفتم . ديدم شهيد کامل و لباسش هم پوسيده است . احساس کردم شهيد برايم آشناست . وقتي جيب شهيد را گشتم ، کارت شهيد را درآوردم و با کمال حيرت ديدم روي کارت نوشته : "محمد حسين جانبازي " وقتي شماره پلاک را با شماره پلاکي که در خواب ديده بودم مطابقت کردم ، متوجه شدم همان شماره پلاکي است که در خواب ديده بودم . فقط تنها چيزي که برايم عجيب بود نام "سيد" بود .

من درخواب ديده بودم روي کارت نوشته " سيد محمد حسين جانبازي " ولي در زمان پيدا شدن شهيد فقط نام " محمد حسين جانبازي " فرزند " سهراب " اعزامي از استان " فارس " ذکر شده بود . اينجا بود که احساس کردم لقب " سيد " ي را بعد از شهادت از مادرش زهرا (س) عاريت گرفته است . و جز اين نبود .

برادر جانباز نظرزاده
نظر شما
captcha
پربیننده ها
آخرین اخبار
پربحث ترین عناوین