گروهک مسعود رجوي، امپراتوري پوشالي

کد خبر: ۱۱۵۲۹۳
تاریخ انتشار: ۰۷ بهمن ۱۳۸۶ - ۱۰:۵۶ - 27January 2008

چکيده: کتاب "مجاهدين خلق در آيينه تاريخ" سومين کتاب از مجموعه کتاب هايي است که توسط اعضاي سابق مجاهدين روايت شده و توسط مرکز اسناد انقلاب اسلامي منتشر شده است. اين کتاب که اکنون گزيده اي خواندني از بخش هاي مختلف آن را به همراه برخي تصاوير و نيز نمودار ساختار سازماني اين سازمان در زير مشاهده مي کنيد، توسط علي اکبر راستگو، از اعضاي سابق سازمان مجاهدين خلق، نوشته شده است

مسعود و مريم رجوي به همراه فرماندهان ارتش آزاديبخش
در اتاق فرماندهي
کتاب "مجاهدين خلق در آيينه تاريخ" سومين کتاب از مجموعه کتاب هايي است که توسط اعضاي سابق مجاهدين روايت شده و توسط مرکز اسناد انقلاب اسلامي منتشر شده است. اين کتاب که اکنون گزيده اي خواندني از بخش هاي مختلف آن را به همراه برخي تصاوير و نيز نمودار ساختار سازماني اين سازمان در زير مشاهده مي کنيد، توسط علي اکبر راستگو نوشته شده است. علي اکبر راستگو در سال 1332 در بابل متولد شد. پس از اتمام تحصيلات دبيرستان در رشته ادبيات زبان آلماني، وارد دانشگاه تهران شد. وي بعد از دو سال رشته تحصيلي خود را رها کرد و به آلمان رفت و در رشته مهندسي ساختمان در دانشگاه "اسن" به تحصيل پرداخت و در سال 1363 موفق به اخذ مدرک فوق ليسانس گرديد.
وي در سال 1358 به انجمن هاي دانشجويان مسلمان هوادار سازمان مجاهدين خلق در آلمان پيوست و در بخش روابط خارجي شاخه بوخوم فعاليت خود را آغاز کرد. بعد از ورود سازمان به فاز تروريستي در سال 1360 و فرار تعدادي از آنها به خارج از کشور، آقاي راستگو موظف شد تا اقدامات حقوقي براي پناهندگي هواداران سازمان در آلمان را به عهده گيرد.
راستگو به همراه چند نفر از اعضاي مجاهدين خلق، سازماني را تحت عنوان "سازمان فارغ التحصيلان دموکراتيک ايران در آلمان غربي" وابسته به سازمان مجاهدين تحت پوشش شوراي ملي مقاومت تاسيس کرد. هدف اصلي اين سازمان جمع آوري کمک و اعانه از مردم آلمان بود.
بعد از انقلاب ايدئولوژيک سازمان يا ازدواج مسعود رجوي و مريم عضدانلو (رجوي)، سازماني به نام نهاد ديپلماسي تاسيس شد که راستگو به اين سازمان منتقل شد. هدف اين سازمان تماس با مقامات کشورهاي آلمان، اتريش، سوييس و لوکزامبورک بود.
سرانجام وي در سال 1365 به بخش نظامي مجاهدين خلق در عراق منتقل شد. وي در اين دوره به بطلان سازمان پي برد و از سازمان جدا و به آلمان بازگشت و کتاب "صداي تيک تاک بمب مي آيد" را در افشاي مجاهدين خلق منتشر کرد. سازمان مجاهدين خلق ناچار شد طي اطلاعيه اي منکر وابستگي وي به سازمان شود، ولي شهرت و عضويت وي بيش از آن بود که بشود با يک اطلاعيه آن را تکذيب کرد.
کتاب "مجاهدين خلق در آيينه تاريخ" هم که بخش هايي از آن را در ادامه مشاهده مي کنيد، از همين نويسنده است؛گرچه بعضي از محتويات کتاب مورد تاييد ما نيست، ولي اطلاعات جالب درون سازماني وي از يک سازمان فرقه اي بسته، ارزش انتشار آن و چشم پوشي از بعضي نکات غير مقبول را داشت. به اين جهت مرکز اسناد انقلاب اسلامي در راستاي تدوين منابع، اين کتاب را مناسب انتشار يافت. اين کتاب از آن جهت که عمدتا به مسائل مجاهدين خلق پس از قبضه قدرت توسط رجوي مي پردازد بازگو کننده بسياري از حقايق تلخ تاريخي درباره فرقه رجوي مي باشد. اطلاعات بيشتر اين کتاب و ساير روايت هاي درون سازماني مجاهدين خلق را مي توانيد در سايت مرکز اسناد انقلاب اسلامي مشاهده کنيد. در زير گزيده اي از مطالب اين کتاب را مرور مي کنيم:

ـ فرصت‌طلبي مسعود رجوي و قبضه كردن رهبري سازمان مجاهدين خلق:
در دوران شقه شدن سازمان مجاهدين به دو بخش اسلامي و ماركسيستي در سال 1354، مسعود رجوي، رهبري بخش مذهبي مانده اين جريان را در زندان بر عهده گرفت. در واقع، در فاصله بين 1354 تا انقلاب اسلامي، از مجاهدين مذهبي كسي بيرون از زندان نبود. مسعود رجوي همراه با 15 نفر ديگر از اعضاي باقي مانده مجاهدين خلق، در 30 دي 1357، از زندان آزاد شد و به همراه خود از داخل زندان بخشي از اعضا را كه هنوز به مركزيت سابق مذهبي وفادار بودند به عنوان "سازمان جديد مجاهدين خلق ايران" معرفي كرد و خودش نيز به عنوان تنها بازمانده مركزيت سابق، ادعاي رهبري سازمان را كرد و مشغول سازماندهي و يادگيري شد. (صفحه 25)

ـ ملاقات نمايندگان مجاهدين خلق با امام خميني در نجف:
بنا بر نوشته‌هاي خود مجاهدين، دو تن از اعضاي اصلي اين سازمان در سال‌هاي 1349 و 1350 در نجف، طي چند ملاقات چند ساعته با آيت‌الله خميني، كوشيدند او را به حمايت از ترورها و نوع مبارزه‌شان وادار كنند، ولي نتوانستند موافقت وي را كسب كنند. اين دو تن حسين احمدي روحاني و تراب حق‌شناس بودند. (صفحه 26)

ـ مجاهدين خلق، تحليل ديدگاه امام خميني و آغاز جنگ مسلحانه:
پس از به حكومت رسيدن آيت‌الله خميني و هرج و مرجي كه در كشور حاكم بود، فرصت طلايي براي مسعود رجوي پيش آمد تا بتواند از شور و التهاب جوانان، هم چنين از ناآگاهي‌ها از تاريخ معاصر ايران، تاريخ اسلام، وضعيت كشورهاي سوسياليستي و تاريخچه خود سازمان مجاهدين، بهره‌برداري كرده و از ميان ايشان نيرو‌گيري كند. اين نيروها كه اساسا در فضاي در هم و هرج و مرج اوايل حكومت اسلامي، فرصتي براي ارزيابي اوضاع و احوال و تفسير و تبيين شعارهاي مسعود رجوي نداشتند، بدون هيچ شناختي به ميدان جنگ نابرابر با حكومت اسلامي كشانده شدند.
مسعود رجوي در سال 1361، سلسله مصاحبه‌هايي انجام داد كه تحت عنوان جمع‌بندي يكساله مقاومت چاپ شد. وي در اين جمع‌بندي به توضيح كامل اين امر مي‌پردازد كه مجاهدين حتي قبل از ورود آيت‌‌الله خميني به ايران، مي‌دانستند كه در نهايت با وي كنار نخواهند آمد و كار به جنگ مسلحانه خواهد كشيد. رجوي مي‌گويد: " حتي يك سال قبل از ورود [آيت‌الله] خميني به ايران، از روي اطلاعيه‌هايي كه مي‌داد، تفكر و ماهيتش را به طور مكتوب، تحليل نموده و بر خصايص ارتجاعي او انگشت گذاشته بوديم. در اين تحليل كه بعدا خبرش در زندان به گوش ]آقاي[ رفسنجاني هم رسيد ـ آشكارا گفته بوديم كه اگر [آيت‌الله] خميني بيايد باز انقلاب ديگري لازم خواهد بود. رفسنجاني نيز همان جا گفته بود كه جنگ اصلي و آخري ما با مجاهدين است". (صفحات 37 و 38)

ـ فرار رجوي به فرانسه، اتحاد تاكتيكي با بني صدر و ازدواج با فيروزه بني‌صدر:
رجوي بعد از قدرت نمايي ميليشيايي در 30 خرداد 1360 و عدم سقوط رژيم، از تهران فرار كرد و به فرانسه گريخت. او همه هواداران را بدون هيچ گونه واهمه‌اي گذاشت و فرار كرد. از طرف ديگر، رجوي هنگام فرار از ايران دو نفر را بر جاي گذاشت كه مي‌توانستند براي رهبري وي در آينده، باعث دردسر شوند؛ يكي موسي خياباني و ديگري همسرش اشرف ربيعي؛ زيرا در صورت زنده ماندن موسي و اشرف، سرنوشت سازمان جور ديگري رقم مي‌خورد. با وجود موسي خياباني، رجوي هيچ وقت رهبر بلامنازع سازمان نمي‌شد و از طرف ديگر رجوي عاشق دختر بني‌صدر شده بود و تصميم به ازدواج با وي را در پاريس در سر مي‌پروراند كه ضمن آن رابطه بني‌صدر را با شوراي ملي مقاومت، از اين طريق مستحكم كند. در بهمن 1360، خانه تيمي مركزيت سازمان در تهران كه موسي خياباني و اشرف ربيعي در آن بودند، مورد حمله پاسداران قرار مي‌گيرد، اين دو نفر كشته مي‌شوند و رجوي به هر دو منظورش مي‌رسد (صفحات 50-49)

ـ انقلاب ايدئولوژيك مجاهدين و ازدواج مسعود رجوي با مريم عضدانلو (رجوي) همسر سابق مهدي ابريشمچي:
اولين اعلام رسمي و علني نام افراد مركزيت و رهبري كننده با ذكر مسؤوليت سازماني ايشان، بعد از انقلاب ايدئولوژيك در تاريخ 20 خرداد 1364 انجام گرفت. قبلا در تاريخ 19 اسفند 1363، دفتر سياسي كميته مركزي سازمان طي اطلاعيه‌اي مسعود و مريم رجوي را به عنوان رهبري نوين و سازمان اعلام كرد. در ضمن در اطلاعيه فوق، ‌تصميم مبني بر "ازدواج فرخنده توحيدي و انقلابي مريم و مسعود" نيز اعلام شد. (مريم عضدانلو، پيشتر همسر مهدي ابريشمچي بود). در جريان انقلاب ايدئولوژيك خرداد 1364،‌ مسعود رجوي به عنوان رهبر ايدئولوژيك سازمان مصرفي شد و در نتيجه، دفتر سياسي و بقيه مركزيت سازمان، منحل شد. در سازماندهي جديد، ابتدا هم عضويت‌ها لغو شد، بعد هم مسؤولين سلب مسؤوليت شدند. اين افراد مي‌بايستي طبق سنت با امام جديد بيعت كنند و رده جديد بگيرند و به كار گماشته شوند. در حقيقت، مركزيت دموكراتيك سازمان منحل و مسعود رجوي به عنوان رهبر بلامنازع سازمان مجاهدين خلق معرفي شد. رجوي ديگر از همه مسؤوليت‌ها، پاسخ‌گويي و انتقاد‌پذيري نيز مبرا اعلام شد. او ديگر در برابر خدا جوابگو بود و با خدا نيز در تماس قرار داده شد. مهدي ابريشمچي در اين رابطه مي‌گويد: «بعد از دست يافتن به اين رهبري، مسؤوليت همه ما با مسعود است و مسؤول مسعود، فقط خداست؛‌ يعني مسعود از ما حسابرسي مي‌كند و حساب مسعود با خداست». (صفحات 79-65)
مسعود رجوي مسوول شوراي ملي مقاومت و مريم رجوي رييس جمهور دائم العمر شورا در اونيفورم فرماندهي ارتش آزاديبخش

ـ سوءاستفاده مسعود رجوي از بني‌صدر و اختلاف اين دو بر سر جنگ عراق عليه ايران:
در تاريخ 7 مرداد 1360، ابوالحسن بني‌صدر و مسعود رجوي با يك هواپيماي ربوده شده نظامي، از تهران فرار كرده، به پاريس وارد شدند. بعد از استقرار در پاريس، سلسله مصاحبه‌هاي طرفين، جهت معرفي شورا، شروع شد. اگر به رسانه‌هاي آن زمان مراجعه شود، در عكس‌هاي چاپ شده، اكثرا مسعود رجوي پشت سر بني‌صدر نشسته است. علت اين بود كه نام بني‌صدر به عنوان رييس جمهور بر كنار شده، در همه جا مي‌درخشيد، ولي كسي سازمان مجاهدين خلق را نمي‌شناخت؛ بدين علت، سازمان، از نام و اعتبار بني‌صدر در اين تاريخ حسابي استفاده سياسي كرد. حضور بني‌صدر در شورا آن قدر براي مجاهدين خلق مهم بود كه براي سفت كردن پاي ايشان در شورا، مسعود رجوي دختر او، يعني فيروزه بني‌صدر را به عقد خود در آورد. اين ازدواج زماني انجام شد كه تازه چند ماه از مرگ اشرف ربيعي، همسر پيشين رجوي مي‌گذشت. در تاريخ هفتم مهر ماه 1360، برنامه "دولت موقت جمهوري دموكراتيك اسلامي ايران" توسط شوراي ملي مقاومت اعلام شد. اين برنامه را بني‌صدر به عنوان رييس جمهور و رجوي به عنوان مسؤول شوراي ملي مقاومت امضا كردند. در 20 اسفند ماه 62،‌ ابوالحسن بني‌صدر كه مكرر با روابط رو به گسترش سازمان مجاهدين خلق با دولت عراق مخالفت كرده بود، طي نامه‌اي به مسعود رجوي اعلام جدايي كرد. بني‌صدر در اين نام نوشته بود.«البته همانطور كه نوشته‌ايد دو نظر وجود دارد: يكي نظر سرنگوني رژيم به بهاي جلب همكاري و استفاده از خارج را جايز مي‌شمارد و يك نظر جايز نمي‌شمارد. اين جانب جانب‌دار نظر دوم هستم. هر چه مي‌خواهيد بنويسيد، اما چه كسي گول مي‌خورد كه مسأله اصلي كه شما را به نوشتن اين نامه برانگيخته، مسأله‌ همكاري با عراق براي سرنگوني رژيم است. از اين راه رژيم [آيت الله] خميني سرنگون نمي‌شود، با كمال تأسف تثبيت مي‌شود». (صفحات 164-139)
اطلاعيه 4 فروردين 1363 شوراي ملي مقاومت در مورد جدايي بني صدر

انتقال مجاهدين از اروپا به عراق و ملاقات رجوي با صدام:
ـ در تاريخ 23 ارديبهشت 1365، بعد از يك دست شدن شورا و خروج افراد مزاحم از آن، بالاخره و طي بيانيه‌اي، انتقال مسؤول شورا از اروپا به خاك كشور عراق را اعلام كرد: «شوراي ملي مقاومت اين انتقال را براي گسترش و سازمان‌دهي نيروهاي مسلح انقلاب از نزديك، امري لازم و آخرين گام براي عبور به خاك ميهن مي‌داند». قبل از اين انتقال همگي اعضاي شورا كه مخالف رابطه شورا و مجاهدين با دولت عراق بودند،‌ از شورا بيرون رفته بودند. در اين تاريخ ايران ششمين سال جنگ با دشمن خارجي عراق را مي‌گذراند. در تاريخ 17 خرداد 1365، مسعود رجوي وارد فرودگاه بغداد شد و مورد استقبال يك هيأت عالي رتبه عراقي قرار گرفت و چند روز بعد با صدام حسين ملاقات كرد. (صفحات 186-185)
ملاقات مسعود رجوي با صدام حسين در بغداد

تحليل مجاهدين از جنگ و فوت امام و انتخاب مريم رجوي به عنوان رييس جمهور مادام العمر:
تحليل سازمان مجاهدين خلق اين بود كه جنگ و فوت آيت‌الله خميني به موجوديت رژيم بستگي دارد و بدون اين دو،‌ رژيم نمي‌تواند حتي يك روز تاب بياورد و سرنگون خواهد شد، ولي جنگ تمام شد، [آيت‌الله] خميني هم فوت كرد و آب هم از آب تكان نخورد. سازمان نيز كه شورا را كنار گذاشته بود و با تشكيل ارتش آزاديبخش در سال 1366 نعره جنگ جنگ تا پيروزي مي‌كشيد،‌ بعد از شكست فضاحت بار عمليات فروغ جاويدان [عمليات مرصاد] در مرداد ماه 1367 و نا اميد شدن از سرنگوني رژيم، دوباره به شورا روي آورد و كوشيد دوباره به اروپا باز گردد و فعاليت سياسي‌اش را از سرگيرد؛ ولي از آنجا كه به دليل افشاي ماهيت ضد دموكراتيكش، سازمان يا گروه ديگري نمي‌خواست خود را دربست در اختيار مجاهدين بگذارد، گسترش شورا از درون روابط سازمان و از ميان اعضاي سازمان آغاز شد. در واقع، سازمان مجاهدين خلق از اين سرفصل، اعضاي خودش را به صورت مستقيم به شوراي ملي مقاومت تزريق كرد. در سال 1372 در اجلاس شوراي مقاومت ملي اعلام شد كه اعضاي شورا از 109 به 235 نفر افزايش يافته. در ليست اعضاي جديد نيز به وضوح مشاهده مي‌شد كه سازمان مجاهدين دوباره اعضاي خود را به نام اعضاي شورا جا زده است. در همين اجلاس بودكه مريم رجوي، به عنوان رييس جمهور آينده ايران انتخاب (انتصاب) شد. (صفحات 192-186)
مريم رجوي دستور آتش عمليات فروغ جاويدان (مرصاد) را مي دهد
نيروهاي ارتش آزاديبخش در آغاز عمليات فروغ جاويدان (مرصاد)

ـ‌ مجاهدين خلق و رابطه آن با شوراي ملي مقاومت و ارتش آزاديبخش:
ارتش آزاديبخش و شوراي ملي مقاومت (NCR)، در حقيقت اسامي مستعار سازمان مجاهدين خلق ايران (MKO) است و سازمان مجاهدين خلق به تناسب شرايط سياسي از اين اسامي براي پيشبرد مقاصد سياسي‌اش استفاده مي‌كند. در شرايط كنوني و در كشورهاي غربي، سازمان مجاهدين خلق ايران، عمده فعاليت‌هاي سياسي، ديپلماتيك،‌ مالي و تبليغي خود را تحت پوشش شوراي ملي مقاومت انجام مي‌دهد؛ شورايي كه در عمل وجود خارجي ندارد (صفحه 221) .
چارت ساختار تشکيلاتي سازمان مجاهدين خلق
چارت ساختار تشکيلاتي شوراي ملي مقاومت

ـ عمليات فروغ جاويدان (مرصاد)؛‌ هاشمي رفسنجاني: « ما در را باز كرديم تا همه را درون كيسه كنيم و درش را ببنديم».
مقارن ايام پذيرش قطعنامه 598 از سوي ايران كه سازمان مجاهدين در بلاتكليفي شديدي به سر مي‌برد، رجوي توانست صدام حسين را متقاعد كند كه قبل از بسته شدن كامل مرزها و اجراي قطعنامه598 سازمان ملل، به سازمان مجاهدين اجازه آخرين حمله به خاك ايران را بدهد. براي صدام حسين، اين لشكركشي در آخرين روزهاي جنگ، يك ريسك بود كه در آن در هر حال او بازنده نبود. اگر مجاهدين خلق مي‌توانست پيروز شود و حكومت اسلامي را براندازد، صدام يك نيروي وفادار و مستعد خود را در خاك همسايه داشت و به آرزويي كه در تمام دوران جنگ داشت مي‌رسيد؛ در صورتي هم كه سازمان شكست مي‌خورد، باز هم براي صدام اهميت نداشت و وضع تغييري نمي‌كرد. در اوايل مرداد 1367، رجوي نشستي با شركت همه نيروها در قرارگاه اشرف برگزار كرد. در اين نشست، رجوي نقشه راه‌ها و جاده‌ها را از مرز ايران و عراق تا تهران بر روي نقشه نشان داد. او حتي محل اقامت خود را در شهر تهران مشخص كرد و ادعا كرد كه مردم به محض ورود ما به ايران، به ياري ما مي‌شتابند و به ارتش آزدي‌بخش مي‌پيوندند.
در روز 3 مرداد 1367، نيروهاي مجاهدين از محور سرپل ذهاب وارد ايران شدند و به سرعت تا نزديكي شهر "كرند" پيش رفتند. علت عدم درگيري تا اين محل با نيروهاي ايران، يكي اين بود كه توپ‌خانه عراق تا بعد از سرپل ذهاب از پيشروي مجاهدين حمايت فعال مي‌كرد. ديگر اينكه، طبق گفته‌هاي بعدي ‍]‍آقاي هاشمي] رفسنجاني، حكومت اسلامي، آگاهانه براي ارتش آزادي‌بخش مسعود رجوي تله گذاشته بود. به بيان خود رفسنجاني: «ما در را باز كرديم تا همه را درون كيسه كنيم و درش را ببنديم».
در اين عمليات كه سازمان مجاهدين آن را عمليات فروغ جاويدان و رژيم [جمهوري اسلامي] آن را عمليات مرصاد مي‌ناميد، رجوي خود شخصا، طبق معمول، شركت نداشت و از داخل خاك عراق، عمليات را هدايت مي‌كرد. فرمان آتش را نيز مريم رجوي و البته از محل امني در خاك عراق صادر كرد. (صفحات 230-229)
نقشه عمليات فروغ جاويدان (مرصاد)

ـ رحلت امام خميني و فرصتي كه هرگز براي مسعود رجوي پيش نيامد:
سازمان مجاهدين در رابطه با فوت [آيت‌الله] خميني در تحليل‌هايش بسيار سرمايه‌گذاري كرده بود. مسعود رجوي در "جمع‌بندي يك ساله مقاومت" در سال 1361 گفته بود: «در صورتي كه چنين چيزي فوت [آيت‌الله] خميني اتفاق بيفتد، وظيفه بلادرنگ ما اين است كه از هرجا شده، هر طرف كه شده بتازيم يعني تدارك قيام را ببينم». با اعلام فوت [آيت‌الله] خميني در تمام قرارگاه‌هاي ارتش، فضاي آماده باش اعلام شد. يك هفته بعد از آن همه شور والتهابي كه فوت آيت‌الله خميني و امكان حمله به ايران در قرارگاه‌ها برانگيخته بود، رجوي نشستي برگزار كرد و اعلام كرد: «اگر حال بخواهيم تهاجم به سرنگوني دشمن كنيم، پيروزي از آن ماست؛ اما چون دشمن بيدار است و طبق اخبار و اطلاعات به دست آمده در آماده باش صد در صد به سر مي‌برد، شايد در اين جنگ، ما تلفات بدهيم. چند روزي صبر مي‌كنيم تا رژيم، اين آمادگي را از سر بگذارند. دوباره خواب رود تا ما سر فرصتي بتوانيم دشمن را در خواب، غافلگير كنيم ...».

نشست طلاق و کشف تاريخي مسعود رجوي
در شهريور 1370، نشست بزرگ طلاق در محل ستاد فرماندهي ارتش آزادي‌بخش برگزار شد. در اين نشست همه افراد متأهل سازمان، مي‌بايستي حلقه‌هاي ازدواج خود را در آورده و به مسعود رجوي تقديم مي‌كردند. نوع طلاق‌ها، سه طلاقه بود. رجوي در اين نشست، كشف بزرگ تاريخي خود را ارائه داد و گفت: «همه دعواها سر زن است». طبيعي است كه پس از طلاق‌هاي اجباري، تعداد زيادي از نيروهاي سازمان، عطاي اين نوع به اصطلاح‌ مبارزه را به لقايش بخشيده و دنبال كار خود رفتند». (صفحه 252)

جنگ خمپاره ها و ترور شهيدان صياد شيرازي و لاجوردي
ـ خط سازمان، اين بود كه تا قبل از انتخابات رياست جمهوري 1380، غلظت عمليات را در شهرها به بالاترين ميزان ممكن افزايش دهد. ترور اسدالله لاجوردي در اول شهريور 1377 و ترور صياد شيرازي در ارديبهشت 1378، توسط اين تيم‌ها و در راستاي همين خط جديد سازمان صورت گرفت. از زمستان 1378 تا زمستان 1380، سازمان نزديك به ده فقره عمليات خمپاره‌اندازي در تهران انجام داد. از آنجا كه خمپاره سلاح دقيقي نيست و در اساس ويژه فضاي باز و عليه سنگر ساخته شده، استفاده از آن در محيط شهري، نشان دهنده يك عمل كور تروريستي عليه شهروندان بي‌گناه است. بر خلاف پيش‌بيني‌هاي رهبري سازمان، اين خمپاره‌اندازي ها نه تنها نتوانست عنصر اجتماعي را به ميدان بياورد، بلكه هدف‌گيري كور، وسيله براي نفرت بيشتر شهروندان ايراني از سازمان مجاهدين شد (صفحه 256).
مرجان ملک (سمت راست) و حوري شالچي دو تن از اعضاي تيم هاي عملياتي خمپاره انداز در سال 1380

ـ شكنجه هاي مرسوم در زندان‌هاي مسعود رجوي و فتواي سيلي
1ـ رجوي خود شخصا به عنوان رهبر مذهبي، فتواي سيلي زدن را صادر كرده. وي در نشست طلاق روز 27 شهريور 1370، در قرارگاه اشرف گفته است: «بريده، آزاد است هر كاري بكند؛ هر حرفي بزند، اما اگر بريده، بخواهد خميني گرايي را مبلغ باشد، از جانب من دو سيلي محكم بر بناگوش او بنوازيد». 2ـ شلاق زدن 3ـ‌ حبس در سلول انفرادي 4ـ‌ تحميل گرسنگي به زندانيان 5‌ـ قطع آب گرم حمام در زمستان 6ـ حبس در سلول مملو از پشه، سوسك و ... 7ـ اتاق فوتبال كه در آنجا زنداني را مثل توپ فوتبال با مشت و لگد به هم پاس مي‌دهند. 8ـ دهليز قبر: اين گونه است كه زنداني را بين دو سطح چوبي قرار داده، به وسيله چرخاندن اهرم‌هاي آن و نزديك كردن دو سطح، فشار كشنده‌اي به همه اعضاي بدن زنداني وارد مي‌كنند. 9ـ صحنه‌سازي اعدام يعني بردن زنداني به ميدان تير و شليك به اطراف سر و بدن او (صفحات 384-383)

ـ زندان ابوغريب و زندانيان امانتي
افراد متقاضي جدا شدن از سازمان،‌ پس از طي مراحل دادگاهي‌شان، بسته به نوع مسؤوليت و محكوميت‌شان در سازمان به 2 تا 10 سال حبس محكوم مي‌شوند. براي مثال، كسي كه فقط عضو ساده سازمان بوده، به 2 سال و معاون عضو ستاد 10 سال حبس مي‌گيرد. اين افراد، دوران حبس را بايد در زندان‌هاي سازمان به سر مي‌برند. بعد از طي دوران محكوميت، فرد را تحويل مقامات عراقي مي‌دهند. آنها نيز اين افراد را به يكي از زندان‌هاي عراق از جمله "ابوغريب" مي‌فرستند. زندان ابوغريب در منطقه‌اي به همين نام در 20 كيلومتري جنوب بغداد واقع است. اين زندان از جمله زندان‌هاي مخوف عراق است كه محل نگهداري شرور‌ترين و جنايت‌كارترين مجرمين عراقي است. اين زندان از سال 1377 ، قريب به 100 تن از جداشدگان مجاهدين خلق را در خود جاي داده بود. زندانيان مجاهد، بين زندانيان ابوغريب به "زندانيان امانتي" معروف بودند. چون جنايتي مرتكب نشده بودند (صفحه 407) .

منبع: سايت مرکز اسناد انقلاب اسلامي

 

نظر شما
captcha
پربیننده ها
آخرین اخبار
پربحث ترین عناوین