اسراييل تدابير امنيتي براي حفظ جان ايهود باراك را تشديد كرد

کد خبر: ۱۱۵۵۴۵
تاریخ انتشار: ۲۵ بهمن ۱۳۸۶ - ۱۱:۴۰ - 14February 2008
او فرزند چهارم خانواده بود و پدرش به انگيزه خدمتگزاري به اهل بيت طهارت به خصوص مقام شامخ مولاي متقيان، علي (ع)، نام او را «غلامعلي» نهاد. اين شهيد عزيز در سن هفت سالگي به مدرسة ابتدايي «وصال شيرازي» كه اكنون مسمّي به نام مبارك شهيد «اسفنديار غريبي» است، رفت و در آنجا تا پاية چهارم به تحصيل پرداخت. او در كنار تحصيل، به كارگري و كمك به والدين نيز مي‌پرداخت و بدينگونه آنان را در تأمين معيشت خانواده ياري مي‌نمود؛ لذا ادامة تحصيل برايش بسيار مشكل شد، چرا كه به دليل فقر شديد اقتصادي خانواده، از تأمين ضروريات اولية تحصيل نظير قلم و دفتر و حتي لباس مناسب ناتوان بود و عليرغم علاقه و اشتياق فراوان به فراگيري علم، به ناچار و با كراهت شديد، ترك تحصيل نمود. او پس از ترك تحصيل، با جديت و پشتكار مثال زدني به كار و تلاش به خصوص از راه كارگري پرداخت و با حقوق و اجرت اندك خود نقشي در خور و مؤثّر را در رونق بخشيدن به وضعيت معيشتي خانواده ايفا نمود.

به گفتة برادرش، شهيد به مكتب خانه نيز رفته و روخواني سوره‌هايي از قرآن كريم را نزد آقاي «غلامحسين افسا» فرا گرفته است.
پس از شروع جنگ تحميلي، شهيد از اولين كساني بود كه به عضويت «گروه مقاومت شهيد غريبي» روستاي «عربي »درآمد و با تمام توان به خدمت در برنامه‌هاي مختلف بسيج پرداخت. ايشان براي اولين بار در سن سيزده سالگي و در مورخه 1/3/61، سه روز مانده به پايان عمليات غرورآفرين و پيروزمندانة «بيت‌المقدّس» راهي جبهه «خرّمشهر» شد و پس از پايان عمليات، به جبهة« كوشك» اعزام گرديد و تا تاريخ 1/5/1361 در جبهه انجام وظيفه نمود. پس از بازگشت، باز هم به كارگري پرداخت و از اين طريق توانست بخشي از احتياجات مادي خود را تأمين نمايد. او در اين مدت در جمع آوري كمك‌هاي مردمي نيز فعاليت بسياري ‌نمود و در تشويق جوانان جهت حضور در جبهه‌ها نقش قابل توجّهي داشت. وي جهت گذراندن آموزش جبهه، در 30/3/63 به پادگان آموزشي شهيد« آيه ا... بهشتي» درجهرم اعزام گرديد و دورة يك ماهة آموزش جبهه را در 30/4/64 به پايان رسانيد. او بيست و پنج روز پس از اتمام آموزش، در 24/5/1363 براي دومين بار روانة جبهه شد و تا 6/8/1363 در مناطق عملياتي جنوب حضور داشت. چهار ماه بعد در 7/12/1363 براي سومين بار جبهه رفت و در عمليات «بدر» شركت نمود و پس از پنجاه و دو روز حضور در جبهه، در 30/1/1364 به خانه بازگشت. هنوز بيست روز نگذشته بود كه براي پنجمين بار در مورخه 19/2/1364 عازم جبهه شد و بيش از چهار ماه در جبهه ماند و در عمليا‌ت« قدس 1 تا »5 و نيز عمليات« عاشوراي 1 تا 3 »حضور يافت و در 28/6/1364 به منزل بازگشت. او براي ششمين و آخرين بار در 1/2/65 به مناطق عملياتي جنوب اعزام شد و در 31/3/65 به عضويت« پاسدار افتخاري» نائل آمد.
ايشان در مورخه 3/10/65 در عمليات« كربلاي چهار» شركت كرد و در گردان غواصي حضرت ابوالفضل (ع) به عنوان فرمانده دسته، مسؤوليت عبور دادن نيروهاي تحت امر خود از عرض رودخانة اروند رود را بر عهده گرفت و از آنجاييكه متأسفانه عمليات مذكور لو رفته بود، بسياري از همرزمان وي در همان شب اول عمليات شهيد و زخمي شدند و خود ايشان نيز در همان ساعات اولية شروع عمليات، در 4/10/1365 در جزيرة مينو مفقود گرديد تا اينكه پس از گذشت چهارده سال، در 25/5/1379 پيكر پاك و مطهرش كه شامل پلاك شناسايي و قطعاتي از استخوان بود، توسط گروه تفحّص شهدا كشف و در همين تاريخ،  شهادت ایشان قطعی گرديد و در 31/5/1379 نيز بعد از سالها دوري از وطن، به زادگاه خود بازگشت و پس از تشييع باشكوه در شهر« خورموج» و سپس روستاي« عربي»، همراه با پيكر پاك و مطهر شهيد «علي رضايي» در گلزار شهداي اين روستا به خاك سپرده شد. شهيد معصومي در موقع شهادت، هيجده ساله بود.

شهيد« معصومي» در بين ساير جوانان روستای« عربی»، به لحاظ بسياري از ويژگي‌هاي شخصيتي، ممتاز بود. اين جوان برومند و شهيد راه خدا، چه در محيط جامعه و چه در محيط خانواده، اخلاق پسنده‌اي داشت و همه از او راضي بودند. او در خانه به پدر و مادرش كمك مي‌كرد و همواره مطيع آنان بود و با تمام وجود به آنان احترام مي‌گذاشت. مادرش او را اينگونه توصيف مي‌كند: «از اخلاق فرزندم بسيار راضي هستم. رفتارش با اهل منزل خيلي خوب و عالي بود و از اين لحاظ بين مردم زبانزد بود. او خيلي مهربان و متواضع و كوچك نفس بود».
برادرش، محمد رضا معصومي نيز در اين باره چنين مي‌گويد:«برادرم فردي با اخلاق، صادق و شجاع و انساني با رفتار شايسته و در خانواده، منحصر بفرد بود و با اكثر دوستانش رفت و آمد و معاشرت داشت».
آنچه كه از گفته‌هاي اعضاي خانواده و دوستان وي بر‌مي‌آيد، اين است كه او به راستي جواني خوشرو، خوش‌خلق و مهربان بود و هميشه لبخند بر لب داشت. شهيد« معصومي» در عين نرم‌خو بودن، در هنگام لزوم، جدّيت قابل توجّهي داشت و اين جدّيت، بيشتر مربوط به مواردي بود كه با امور نكوهيده و ناپسند مواجه مي‌شد. او در مواجهه با منكرات، در صورت لزوم، از خود قاطعيت نشان مي‌داد و يك عامل حقيقي به اصل نوراني امر به معروف و نهي از منكر بود. رفتار او در بين خانواده، اقوام و دوستان چنان بود كه همه او را قلباً دوست داشتند؛ همانطوري‌كه او نيز مردم را دوست مي‌داشت.

او نماز خواندن را در زماني آغاز كرد كه كودكي شش تا هفت ساله بود. سعي تمام داشت كه نمازش را در مسجد اقامه نمايد. او تقيّد قابل توجّهي به خواندن نماز اول وقت داشت و دوستان و اعضاي خانواده‌اش را نيز به اين امر نيكو، سفارش مي‌نمود. از عادات برجسته و نوراني شهيد، دائم الوضو بودن ايشان بود. آقاي خدابخش صفري كه در عمليات والفجر مقدماتي با شهيد معصومي همرزم بوده است، اخلاق او را چنين توصيف مي‌نمايد: «آنچه من در همراهي و همنشيني با شهيد به آن رسيدم، اين است كه ايشان به طور خلاصه انساني صادق، منظّم و با ادب بود و از برجسته‌ترين خصوصيات ايشان اين بود كه دائم الوضو بود.» شهيد معصومي به مدد خصلت نوراني دائم الوضو بودن، زندگي‌اش بسيار پربركت و مشحون از موفّقيت روزافزون بود.

در ساخت مسجد امام سجاد (ع) روستاي «عربي» در حاليكه نوجواني دوازده تا سيزده ساله بود، فعاليت بسياري نمود. او از اولين تا آخرين مراحل ساخت اين مسجد به عنوان كارگر، كار كرد و پس از اتمام آن نيز از بابت اجرت روزانه خود چيزي نگرفت و آن را به مسجد بخشيد. اومشتاق خدمت به مردم بود و در هر زمينه‌اي كه مي‌توانست نفعي به مردم برساند، وارد مي‌شد و بي‌توجّه به اجرت مادي خود، هركاري از دستش بر مي‌آمد، انجام مي‌داد. امروز سالها از ساخت مسجد امام سجاد(ع) روستا و نيز شهادت آن شهيد عزيز مي‌گذرد، اما اين مسجد همچون حسنه‌اي جاريه، در پروندة اعمال ايشان تا قيام قيامت خواهد درخشيد. انشاءا...

در زمان پيروزي انقلاب،او كودكي نه ساله بود اما تيز بيني و روحية حقيقت‌طلبي ايشان سبب شد تا عليرغم كوچكي سن، حوادث مهم و سرنوشت‌ساز زمان پيروزي انقلاب را درك نمايد كه همين درك والا و نوراني، سرآغاز شكل گيري شخصيت مستحكم اسلامي و انقلابي او گرديد و فرجام زندگي او را به سوي سعادت ابدي رهنمون ساخت.
او از شیوه ی علمي و نظري پيامبر‌گونه امام امت (ره) كه به صورت پيامها، سخنراني‌ها، دستورها و غيره ابراز مي‌گرديد، همواره الهام مي‌گرفت و با الهام از همين مشي و منش نوراني و حقيقتاً كم نظير، اسلام حقيقي و اصيل را از ميان نسخه‌هاي بدلي كه توسط برخي كج‌روان ساده انديش يا منافق معرفي مي‌گرديد، به خوبي تميز داد و از همين‌رو آگاهانه و با بصيرت كامل جهت دفاع از كيان اسلامي اين آب و خاك و پاسداري از دستاوردهاي منحصربفرد و ارزنده انقلاب، با اينكه كودكي سيزده ساله بود، راهي ميدانهاي نبرد شد و كلاً تا هنگام شهادت، شش بار داوطلبانه جبهه رفت و تمام وجود خود را وقف آرمانهاي والاي امام امت (ره) نمود.

مادر شهيد مي‌گويد: «در آخرين دفعه‌اي كه فرزند شهيدم غلامعلي مي‌خواست عازم جبهه شود، موقع خداحافظي به برادر كوچكتر خود، محمدرضا، گفت: برادرجان! حال كه من عازم جبهه هستم، از اين به بعد تو بايد يار و كمك‌كار مادرم باشي، زيرا بهترين وظيفة من در حال حاضر خدمت در جبهه است. اين آخرين سخني بود كه از او شنيدم و پس از آن نيز ديگر هرگز او را نديدم.»

شهيد معصومي علاوه بر حضور پرشور در همه ی فعالیتهای انقلابي نظير راهپيمايي‌ها، جشن‌ها، و غيره، در محافل و مجالس مذهبي نيز حضور مستمرّي داشت. او از عاشقان حقيقي اهل بيت(ع) بود و در رثاي آن بزرگواران به خصوص ايام محرّم و صفر با سوز دل اشك مي‌ريخت. او يك شب قبل از شهادت نيز در محفل همرزمانش كه در آنجا ذكر مصائب آقا اباعبدا... الحسين (ع) به ميان آمد، به نيكوترين وجهي عزاداري نمود و شديداً اشك ريخت.
اين شهيد عزيز در مراسم مقابلة قرآن در ماه مبارك رمضان نيز با عشق و شور خاصّي حضور پيدا مي‌كرد و با اين‌كه قرآن كريم را به طور كامل ختم نكرده بود، اما موقع تلاوت قرآن، با همة وجود، به استماع آيات الهي مي‌پرداخت و از نورانيت اين كتاب بزرگ آسماني بهره‌ها مي‌گرفت.
منبع:پرونده شهید دربنیاد شهید وامورایثارگران بوشهر،مصاحبه با خانواده،دوستان وهمرزمان شهید





وصیت نامه 

بسم الله الرحمن الرحيم

اَشْهَدُ اَنْ لاَ اِلهَ اِلاَّ اللهُ وَ اَشْهَدُ اَنَّ مُحَمَّداً رَسُولُ اللهِ وَ اَشْهدُ اَنَّ عَلِيّاً وَلِيُّ اللهِ
ستايش، مخصوص پروردگار است و شهادت مي‌دهم كه خدايي سزاوار پرستش نيست مگر خداي يگانه و او شريك ندارد. شهادت مي‌دهم كه محمد (ص)، بنده و فرستادة خداست و شهادت مي‌دهم كه علي (ع)، وليّ خدا است.
من راه خود را انتخاب كردم و در اين راه، مي‌خواهم بروم و به نداي «هَلْ مِنْ ناصِرٍ يَنْصُرُنيِ» حسين زمان، لبيك بگويم و به كمك رزمندگان اسلام بپردازم.
پدر و مادرم! مرا ببخشيد اگر خطايي از من سر زده. از دوستان و رفيقانم مي‌خواهم كه مرا حلال كنند و ببخشند.
از همة مردم مي‌خواهم كه به ياري رزمندگان بشتابند و حسينيه‌ها و مسجدها و مدرسه‌ها را خالي نگذارند و دعاي كميل و توسّل را برپا دارند.
طول عمر رهبر عزيز، پيروزي رزمندگان اسلام و خدمت‌گزاران به جمهوري اسلامي را از خداي بزرگ خواستارم.  غلامعلي معصومي   7/12/1363






آثارمنتشر شده


معصوم‌تر از گل شقايق
«معصومي»، پاك‌باز و عاشق
همرازِ خوشِ نمازِ هر شب
دردي در جان و خنده بر لب
پاكيزه و دائم‌الوضو بود
بسيار نجيب و خنده‌رو بود
آن نوگل باغ مهرباني
آن غنچة دشت بي‌نشاني
فرزند عزيز و پاكدامن
سرباز شجاعِ مرز ميهن
غوّاصي پرتوان و بي‌باك
آهويي پرشتاب و چالاك
در «كربلاي چار»، آن يار
بشتافت به شوقِ روي دلدار
القصّه به كوي دوست بشتافت
«مينو» از نامش آبرو يافت
علــيرضا عمراني




نظر شما
captcha
پربیننده ها
آخرین اخبار
پربحث ترین عناوین